گروه اندیشه: چه حسرتی بر دل فرات گذاشت عباس(ع)؛ آنگاه که عشق را به آب سودا نکرد و عطش را آبرو بخشید.
از کودکی نام زیبایت برایم آشنا بوده است. مگر نه اینکه هر بار پدر با مشکلی مواجهه میشد ذکر یا ابوالفضل بر زبانش جاری میشد و مادر هر لحظه غمی بر دلش مینشست باکلمه یا قمر بنی هاشم چشمانش خیس از اشک میشد.
آری تو را به وفاداری، شجاعت و حماسه آفرینی میشناختم. بعضی از واژهها چون برادری فقط با نام تو در ذهن من تفسیر میشد و کلمه آب هنگامی برایم ارزش یافت که دریافتم برای به دست آوردنش و سیراب کردن اهل حرم چه غیرتمندیها آفریدی.
پدر همه خوبیها و نیکیها، پسر فاتح خیبر و بانوی ادب
آن زمان که مادر بزرگوارت، از امیرالمؤمنان خواست که او را به نام اصلیاش فاطمه صدا نزنند چون فرزندان دختر پیامبر(ص) با شنیدن نام فاطمه به یاد مادر غمگین میشوند، میشد فهمید که ثمره تربیت چنین بانویی چیست.
آری ثمرهاش تو شدی که همواره حسین(ع) را مولا و سید و سرورم خطاب میکردی، چون او را نه تنها برادر بلکه امام و پیشوا خود میدانستی. اینجا است که میگویند تو نهایت ادب و تواضع بودی و جایگاه فرزندان فاطمه(س) را دریافتی.
چه بگویم از غیرتمندیهایت که بیشک اگر فاطمه (س) مادر همه جوانمردان و شیعیان میخواست به تو جملهای بگوید در قالب این بیت شعر میگفت که پسرم عباس قیامت کردی/ تا نفس داشتی از عشق حمایت کردی.
نمیدانم آن زمان که نویسندگان کتب مقاتل ماجرای شهادت تو را نوشتند، چه بر سر روح و روانشان آمد. چگونه قلمشان جرأت نوشتن یافت وقتی میخواستند، بنویسند که تو بعد از قطع شدن دستانت چگونه مشک آب را با خود آوردی.
ابیاتی که از عمق وفاداری تو میگویند
شاید.. شاید این ابیات تا حدی بتواند آن لحظات را ترسیم کند. آن جا که شاعر میگوید دستش افتاده ولی، راه دگر پیدا کرد/ کوه غیرت، گره کار به دندان وا کرد/ دیگر این مشک نه مشک است که میخانه ی اوست/ چشم امید رباب است که بر شانه ی اوست/ عمق این مرثیه را مشک و علم میدانند/ داستان را همهی اهل حرم میدانند/ بعد عباس دگر آب سراب است، سراب/ غیر آن اشک که در چشم رباب است، رباب
آری ماه قبیله بنی هاشم مگر میشود از تو گفت و چشم همچنان خشک باقی بماند و اشک را مهمان خویش نکند. من تو را آنگونه که باید و شاید نشناختم ولی مولایمان امام صادق(ع) در وصف تو فرمود عمویم عباس را در قیامت جایگاه و مقامی است که شهدا بر آن غبطه میخورند.
شهدا نظر به وجه الله میکنند، شهید با اولین قطره خونش همه گناهانش پاک میشود، جای شهید در بهشت است و من نمیدانم تو چه بزرگ مردی بودی که شهدا با این مقام رفیع باز هم به تو غبطه میخورند. خوش به سعادت آنانی که تو را درک کردند و در زمانه تو زیستند و از محضر تو درسها آموختند.
حکیمه بهمنزاده