به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسانجنوبی، در گزارشی که 24 مهرماه نشر یافت چند تن از یاران امام حسین(ع) از جمله زهیر، وهب، حبیب و.. را معرفی کرده و از منش و رفتار حماسی آنان گفتیم. در این نوشتار چند تن دیگر از یاران کربلایی امام را معرفی میکنیم.
بُرَیر، اسوه ای برای قاریان قرآن
بُرَیر بن خُضَیر هَمْدانی مِشْرَقی دانشمند و قاری قرآن بود و کتابی به نام قضایا و احکام داشت که در آن روایاتی از امیرالمومنین و امام حسن(ع) نقل کرده بود. در زیارت رجبیه از وی یاد شده است. بریر ساکن کوفه بود و هنگامی که خبر قیام امام حسین (ع) را شنید، به کاروان او ملحق شد، تا روز عاشورا با این امام بزرگوار بود.
در بدو ورود به کربلا، گفتوگویی میان هر یک از یاران امام شکل گرفت. بریر خطاب به امام حسین بن علی(ع) گفت: به خدا قسم ای فرزند رسول خدا، پروردگار به برکت وجود شما بر ما منّت نهاد تا برای یاری شما کشته شویم و پیکر ما قطعه قطعه گردد، تا در قیامت از شفاعت جدّت برخوردار شویم.
وی در ادامه سخنانش گفت: گروهی که فرزند پیامبر را تباه کردند روی رستگاری را نخواهند دید. وای بر آنها! هنگام رستاخیز خدای را چگونه دیدار میکنند؟ آنان در آتش جهنم فریاد هلاکت و مرگ سر میدهند.
این قاری بزرگ قرآن بعد از رجز خوانیهای فراوان در برابر دشمن و اوج معنویتیهایی که در شب عاشورا از خود نشان داد در نهایت در ظهر روز عاشورا به شهادت رسید و روان پاکش به سوی معبود پرواز کرد. در زیارت رجبیه امام حسین(ع) به همراه شهیدان دیگر سلامش میدهیم که السلام علی بریر بن خضیر.
حر بن یزید ریاحی، نمونهای از توبهکنندگان حقیقی
حر از خاندان معروف عراق و از رؤسای قبایل کوفیان بود. بهدرخواست ابن زیاد، برای مبارزه با امام حسین(ع) فراخوانده شد.او به سرکردگی هزار سوار برگزیده گشت. وی با سپاهش در منزل قصر بنی مقاتل یا شراف راه را بر امام بست و مانع از حرکت ایشان به سوی کوفه شد.
کاروان امام را همراهی کرد تا به کربلا رسیدند و حضرت در آنجا فرود آمد. حر وقتی فهمید کار جنگ با امام حسین(ع) جدی است، صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خویش، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به کاروان امام پیوست.
توبهکنان کنار خیمههای امام آمد و اظهار پشیمانی کرد، سپس اذن میدان طلبید. ظاهراً حر با اذن امام حسین(ع) اولین فردی است که به میدان رفت و در خطابهای مؤثر، سپاه کوفه را به خاطر جنگیدن با امام توبیخ کرد. چیزی نمانده بود که سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثیر قرار داده از جنگ منصرف سازد، که سپاه عمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد. نزد امام بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت و با رجزخوانی، به مبارزه پرداخت و شهید شد.
امام بر بالین حر رفت و به او گفت: توهمانگونه که مادرت نامت را حر گذاشتهاست، حر و آزادهای، آزاد در دنیا و سعادتمنددر آخرت! و دست بر چهرهاش کشید.حسین با دستمالی سر حر را بست. پس از عاشورا بنیتمیم بدن او را دفن کردند.
نافع بن هلال شیرمردی از قبیله قرآنیان
نافع بن هلال جملی اهل کوفه و مرد شریف و بزرگوار و شجاع و بزرگ قوم خویش بود. او که از قاریان قرآن، نویسندگان حدیث و از اصحاب امیرالمؤمنین علی (ع) به شمار می رفت و در جنگهای صفین و جمل و نهروان در سپاه امام علی شمشیر می زد، وقتی امام حسین (ع) به سوی عراق آمد، به سوی او شتافت و در راه به کاروان حسینی پیوست.
او سفارش کرده بود اسبش را که کامل نام داشت از کوفه برایش بیاورند و عمرو بن خالد و دوستانش این کار را کردند. در روز عاشورا هنگامی که تیرهایش تمام شد، شمشیر خود را برهنه کرد و حملهکنان فریاد زد: من شیرمردی از قبیله جملی هستم. پیرو دین علی. لشگر دشمن چاره کار را در حمله دسته جمعی دیدند. از این رو اطراف نافع را گرفتند و او را هدف تیرها و سنگ های خود قرار دادند تا این که بازوانش را شکستند و او را به اسارت گرفتند.
شمر و گروهی از سپاه، او را نزد عمر بن سعد بردند. عمر بن سعد به او گفت: ای نافع! وای بر تو! چرا با خود چنین کردی. نافع گفت: به خدا سوگند جز کسانی که مجروح ساخته ام، دوازده نفر از شما را نیز کشته ام و خود را ملامت نمی کنم. اگر بازوان من سالم بود نمی توانستید مرا اسیر کنید.
شمر شمشیر کشید و چون خواست نافع را بکشد، نافع به او گفت: به خدا سوگند ملاقات خدا برای تو بسیار دشوار است و خون ما بر گردن تو سنگینی میکند. خدا را سپاس می گویم که مرگ ما را به دست بدترین خلق خودش قرار داد!.در این هنگام شمر او را به شهادت رساند.
مسلم بن عوسجه، از همراهی مولا علی(ع) تا شهادت در کربلا
مسلم مانند حبیب بن مظاهر از قبیله بنی اسد بود و۲۰سال قبل ازهجرت دریمن به دنیاآمد. وی از اصحاب رسول الله(ص) و شیعیان بود که در زمان مرگ معاویه در کوفه زندگی میکرد. وی از خواص مولا علی(ع) بود که در جمل و صفین و نهروان حضور داشت. مامقانی در کتاب رجالش مینویسد: قلم از بیان جلالت قدر و عدالت و قوت ایمان و شدت تقوای مسلم بن عوسجه عاجز و زبان ناتوان است.
او به مسلم بن عقیل در کوفه کمک زیادی کرد و وکیل مسلم بن عقیل در قبض اموال و خرید اسلحه و گرفتن بیعت از مردم بود. مسلم بن عوسجه بعد از کشته شدن مسلم بن عقیل، مخفیانه زندگی میکرد؛ تا اینکه خبر ورود امام حسین(ع) به کربلا در میان مردم کوفه منتشر شد. وی همراه با حبیب بن مظاهر عازم کربلا شد.
هنگامی که امام حسین در شب عاشورا اجازه انصراف اصحاب را داد و گفت: من بیعت خود را از همه شما برداشتم راه بیابان را پیش گیرید و به خانه و دیار خود بازگردید. مسلم بن عوسجه از جای برخاست و گفت ای سید و مولای ما! آیا ما شما را تنها بگذاریم؟ اگر چنین کنیم فردای قیامت در محضر عدالت جواب جدت پیامبر را چه بگوییم و چه عذری بیاوریم؟ به خدا سوگند از شما جدا نخواهم شد تا نیزهام را در سینه این کافران بشکنم و تا قبضه شمشیر در دست من است با این گروه جهاد خواهم کرد؛ و اگر برای من اسلحهای نماند که به جهاد ادامه دهم با سنگ میجنگم.
وی در روز عاشورا سال ۶۱ هجری در نبرد کربلا به شهادت رسید و در زیارت ناحیه مقدسه و زیارت رجبیه از وی نام برده شده است.