یه گزارش کانون خبرنگاران ایکنا نبا در روز شهادت امام حسن مجتبی(ع) و رحلت پیامبر گرامی اسلام(ص) خادمان حرم مطهر شاهد حضور خانمی شفایافته از امامزاده بودند. او که همراه خانوادهاش برای ادای نذر خود راهی پیشوا و حرم مطهر امامزاده جعفر (ع) شده بود؛ از توسل غریبانهاش سخن میگفت: سال گذشته در شب شهادت حضرت رقیه(س) 5 صفر متوجه فلج و از کار افتادن یک دست و پایم و درد در سرم شدم. پس از مراجعه به دکتر برای من ام .آر.آی تجویز کرد تا علت اصلی بیماری مشخص شود.
ما که در تهران ساکن بودیم وقتی به چند مرکز ام .آر.آی مراجعه کردیم همگی برای جواب عکس را حداقل یک هفته تا یک ماه به ما تحویل میدادند. اما از آنجا که وضعیت بیماریم به شدت دکترها را نگران کرده بود نمیتوانستیم اینقدر صبر کنیم. به سفارش بعضی دوستان برای جواب سریعتر زود به ورامین و مرکز ام .آر.آی آن مراجعه کردیم و بلافاصله جواب را به ما تحویل دادند. بله متاسفانه توموری در سر آشکار شده بود و با مراجعه به دکتر گفتند هم باید زود عمل شوی و هم تذکر و هشدار دادند که معلوم نیست از عمل جان سالم بدر ببری و یا حداقل به علت وضعیت قرار گرفتن تومور احتمال قریب به بقین دچار فلج کامل می شوی.
این خبرها جانمان را به درد بیشتری مبتلا می کرد و وضعیت بدی در روح و روان ما حکم فرما بود. من که بارها از جمله برای فرزنددار شدنم از امام رضا(ع) کرامت دیده بودم خواهان مدد از امام رضا(ع) بودم و دوست داشتیم زود خود را به مشهد برسانیم. اما چارهای هم جز عمل در همان شب نداشتیم. برای من که چه با عمل و چه بی عمل در لبه مرگ قرار گرفته بودم هیچ راه امیدی جز عنایت امام رضا (ع) وجود نداشت.

هنوز ورامین بودیم که ناگهان همسرم گفت که در شهر پیشوا برادری از حضرت علی بن موسی الرضا(ع) وجود دارد. آری سال قبلش هم یک بار به زیارتش رفته بودیم. با خود گفتیم حال که توان رفتن به حرم امام رضا(ع) نداریم ؛ پس چه خوب است که به حرم برادرش برویم و به ایشان متوسل شویم تا او کرامتی کند. خیلی سریع خود را جلوی درب حرم امامزاده جعفر بن موسی الکاظم(ع) دیدم. اما توان پیاده شدن هم نداشتم. از همان داخل ماشین طوری که ایوان و صحن وسرایش را می دیدم با او نجوا کردم. و تمام درد دلم را برای او گفتم که آقا مرگ من برای بچه ها و خانوادهام بسیار دردناک است به خاطر دختر سه ساله ابا عبدا.. به من عمری دوباره بدهید و آن قدر با امامزاده صحبت کردم و نالیدم تا اینکه حالم بهتر شد و توان پیدا کردم تا درون حرم هم بروم و برایش نماز زیارت هم خواندم. و نذر کردم در صورت سلامتی از عمل جراحی قطعهای طلا برایش هدیه دهم و گوسفندی برایش قربانی کنم.

سپس با هزار امید و آرزو راهی بیمارستان و اتاق عمل شدم. همه چیز بسیار با سرعت عمل انجام میشد. عمل بسیار سخت و حساس بود و همه بر این عقیده بودند که باید زودتر انجام شود.
بالاخره عمل به سرانجام رسید ... اما بر خلاف همه هشدار و پیش بینی های اطباء نه مرگ مرا دنبال کرد و نه فلج به سراغم آمد.
اما به هر حال آن عمل سنگین که همه را مبهوت کرده بود، تا یک سال مرا در خانه محبوس کرد. ابتدا قدرت بلعیدن نداشتم و تا برگشتن به سلامتی کامل یک سال سختی کشیدم. به هر حال آرام آرام به حالت اول برگشتم. خانوادهام هم خوشحال از اینکه من دوباره در میانشان هستم کمال همکاری را با من کردند. بحمدالله بعد از یک سال چنان سلامتی خود را باز یافتم که امسال در آبان 1395 در عین ناباوری برای پیادهروی اربعین راهی کربلا شدم و جالب اینجاست که روز تولدم در سامرا بودم و به یمن حیاتی دوباره یک قطعه طلای دیگرم را در حرم سامرا هدیه کردم.
امروز هم برای ادای نذرم به امامزاده آمدیم و بسیاری از بستگان ما هم مشتاق زیارت این امامزاده واجب التعظیم شدهاند.
ناگفته نماند که دعای پدرم در کربلای معلی هنگام کار و بازسازی حرم امام حسین (ع) نیز تاثیر به سزایی در این عنایت اهلبیت(ع) داشت.
ابوفیاض حیدری