به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از کهگیلویه و بویراحمد، آیین شب یلدا که از هشت هزار سال پیش در بین ایرانیان رواج دارد، در سال 87 در فهرست آثار ملی کشور ثبت شد.
شب یلدا را شب تولد خورشید و آغاز خلقت میدانند، در باور ایرانیان باستان، یلدا، شب تولد خورشید است.
یلدا، واژه سریانی به معنای ولادت، زایش و زادروز خورشید (مهر، میترا) است که در دوره ساسانیان به زبان فارسی راه یافت.این کلمه به شب نخست زمستان و شب پایانی پاییز گفته میشود.
آیین شب یلدا در باور ایرانیان باستان به گونهای بود که تاریکی در آن، شکست میخورد، روشنایی پیروز و خورشید زاده میشد، روزها رو به بلندی میگذاشت و تابش نور ایزدی فزونی مییافت.
شب یلدا در کهگیلویه و بویراحمدشب یلدا یا به گویش محلی اول چله بزرگ در استان کهگیلویه و بویراحمد که به دیار آریوبرزن معروف است همچون دیگر نقاط کشور و با تفاوتهای اندکی برگزار میشود و به باور مردم این استان زمستان به 2 بخش چله بزرگ و کوچک تقسیم شده، که چله بزرگ 40 روز و چله کوچک 20 روز است.
متیل گویی یا همان روایت داستانهای قدیمی یکی از مهمترین آیینهای شب یلدا در کهگیلویه و بویراحمد است و این داستانها که با زبانی شیوا و لحنی دلچسب از سوی مادربزرگها ایراد میشود، کودکان را مجذوب و بزرگترها را به خاطرات گذشته میبرد.
متیل گویی به طور معمول افسانههایی درباره اجرام آسمانی و موضوعات انسانی است و شاهنامه خوانی که به صورت شفاهی از سوی پدربزرگها روایت میشود از دیگر آیینهای شب یلدا در کهگیلویه و بویراحمد است.
پیشگویی رویدادهای آینده با فالهای سنگی یا شکستن گردو از دیگر برنامههای رایج شب یلدا در این خطه است که البته در سالهای اخیر جای خود را به فال حافظ داده است.
در گذشتههای نه چندان دور تمام شبهای چله بزرگ یعنی اول دی تا دهم بهمن مردم دور هم جمع میشدند، اما با تغییر زندگی دور هم نشینی محدود به شب یلدا شده است.
شام شب یلدا معمولاً غذاهای سنتی مانند آش کارده، شله بادام و شله ماش است که البته در سالهای اخیر به غذاهایی مانند کباب و غذاهای امروزی تغییر شکل یافته است.
پذیرایی از مهمانان با آجیلهایی محل مانند کلخنگ، مغز بنه، گندم برشته، کنجد بو داده، انجیر و مویز خشک انجام میشد.
آیین کاسه بهره یا بردن غذا برای همسایههای فقیر یکی دیگر از آیینهای سنتی مردم این دیار است که نه تنها در شب یلدا بلکه در همه ایام سال بین مردم کهگیلویه و بویراحمد رایج است.
سید یعقوب غفاری متولد 1317 دراستان کهگیلویه و بویراحمد و شهرستان بویراحمد است. وی از تابستان سال1346 که گروه تحقیقاتی بخش عشایری دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران به سرپرستی زنده یاد دکتر نادر افشار نادری بنیانگذار تحقیقات عشایری در کهگیلویه وبویراحمد تحقیقات خود را آغاز کردند، همکاری خود را با آنان آغاز کرد.
این گروه از محققین معروفی از جمله دکتر جواد صفی نژاد، هوشنگ کشاورز، عزیز رخش خورشید، حسن پارسا، خانم دکتر الویا رسترپو(همسر دکتر نادر افشار نادری) تشکیل می شد، که نتیجه تحقیقات آنها انتشار شش جلد مونوگرافی و یک جلد اطلس ایلات کهگیلویه وبویراحمد بود.
یعقوب غفاری از این گروه خیلی چیزها و از جمله روش تحقیق را آموخت و در مقابل به عنوان فردی بومی و آگاه به فرهنگ مردم و مورد اعتماد آنها، موجب فراهم کردن تسهیلاتی برای گروه تحقیقاتی نامبرده شد و اعضای گروه در نوشتههایشان قدردانی لازم را از وی به عمل آوردند.
غفاری تا سال 1354 فقط با پژوهشگرانی که از داخل و خارج کشور برای تحقیقات به منطقه میآمدند همکاری میکرد اما از سال 1355 تصمیم گرفت که به طور مستقل به پژوهش درباره مسائل گوناگون کهگیلویه وبویراحمد ادامه دهد که نتیجه آن تالیف 11 عنوان مقاله و کتاب است.
پوشش گیاهی کهگیلویه و بویراحمد، شیرِ فندین و گایلِ صاف صادق ، نمونهای از اشعار محلی مردم کهگیلویه وبویراحمد، بازیهای محلی استان، نمونهای از اشعار محلی استان، شناسنامه ایلات و عشایراستان، تاریخ اجتماعی کوه گیلویه و بویراحمد، مراسم عروسی و دگرگونیهای آن، طب سنتی و تاریخچه طب جدید در استان و غذاهای سنتی مردم بومی کهگیلویه وبویراحمد از جمله آثارغفاری است.
از این نویسنده و پژوهشگر کهگیلویه و بویراحمد مقالات متعددی در مجلات داخل و خارج کشور ارایه و منتشر شده است.
در آستانه فرارسیدن شب یلدا با حضور در منزل این پژوهشگر بومی استان کهگیلویه و بویراحمد، دقایقی را در جمع خانواده وی از آداب و رسوم شب چله به گفت و گو نشستیم که ماحصل آن را در زیر می خوانید.
صحبت کردن چندساعته با شخصیتی که سالها در استان کهگیلویه و بویراحمد در حوزه تحقیق و پژوهش فعالیت دارد و خاطرات تلخ و شیرینی را در جریان گرداوری مطالب و تحقیقات به دست آورده کار سادهای نیست.
صحبتهای گرم و دلنشین آقای غفاری و همسرش از زمانهای گذشته و حال، آنچنان شیرین و شنیدنی بود که حدود پنج ساعت با این استاد سخن همکلام شدیم و حرف ها و پندهای بسیاری را آموختیم.
آقای غفاری درباره آداب و رسوم شب یلدا و چله نشینی چه توضیحی دارید؟
در شب اول چله که شب یلدا نامیده میشود تمام خانوادههای مردم کهگیلویه وبویراحمد برای شام غذاهای سفید رنگی که معمولا شیر برنج و آش دوغ بود تهیه میکردند و مقداری روغن پیاز داغ شده درون آن میریختند و مصرف میکردند.
حتی خانوارهای فقیر و کم درآمد به کمک خانوادرهایی که امکانات مالی بیشتری داشتند چنین غذایی را در شب اول چله تهیه می کردند.
در شب یلدا چه تنقلاتی مصرف میشد؟
در این شب بعد از صرف شام انواع و اقسام آجیل که قبلا توسط کدبانوی خانوار آماده شده بود در اختیار حاضرین قرار میگرفت و تا سحر در دسترس افراد حاضر بود و از ان استفاده میکردند.
موادی که تحت عنوان آجیل شب اول چله مصرف میکردند عبارت بودند از : ِگمَک ( از شلتوک تر تازه درو شده تهیه می شد و برای تهیه گمک دانه شلتوک را روی تاوه (تابه) می برشتند و در هاون میکوبیدند تا پوسته ان کنده شود و دانه آن پهن و نرم شود.
از تنقلات محلی و درختی چه چیزهای در این شب استفاده می شد.؟
همچنین از میوه درختان بنه و کلخنگ (پسته وحشی) و همچنین از گندم برشته و کنجد، مغز شیرین شده بادام تلخ و کشمش و مویز،و انجیر و قصب (نوعی خرمای خشک) استفاده میکردند.
شب یلدا و چله نشینی چه خوبی ها و محاسنی دارد ؟
وقتی که همه افراد خانوار و خانوارهای یک (مال یا آبادی) دور هم جمع می شدند ضمن استفاده از آجیل و گفت و گوهای مختلف بزرگسالان بویژه زنان و مردان سالخورده قصه ها و متیلهای قدیمی و شیرین را برای حاضران نقل میکردند که این گونه قصه ها بسیار شیرین و پند آموز بود و موجب سکوت کامل و گوش دادن عمومی حاضران و شنوندگان میشد.
موضوع قصه ها و متیلهایی که در شب چله بیان میشد چی بود؟
بعضی از قصهها علاوه بر پند و اندرزهایی که داشت گاهی مطالب خنده آور و نشاط آوری هم در آن وجود داشت که در اغلب قصهها زور در برابر عقل مغلوب بود و افراد با نیروی بدنی کم بر حیوانات قدرتمند وحشی و خطرناک پیروز میشدند و فقرا گاهی به مقامات بالایی می رسیدند و فرزندان پادشاهان عاشق دختر خارفروش میشدند.
شخصیتهای افسانه ای مانند غول و دیو و غیره چه جایگاهی در قصههای شب یلدا داشتند؟
نقش سیمرغ و کره سیاه قیطون و غول و دیو و سایر موجودات واقعی و افسانه ای دیده می شد و هرکدام از این موجودات ممکن بود منشاء خیر و شر باشند.
آیا خانواده شما در گذشته آداب شب چله را به جا می آورد؟
مواقعی که شهر نشین نبودیم (حدود 50 سال قبل و قبل تر) آداب شب چله را به جای می آوردیم و از تنقلاتی مانند دانه ها و میوه های درختان ، بادام وحشی، گمک ، برنج بوداده کوبیده نرم ، کشمش ، قصب(خرمای خشک) ، انجیر و مویز استفاده می کردیم.
بیشتر خانواده ها که تهیه مواد شیرین و تنقلات شهری برایشان میسر نبود بیشتر از تولیدات طبیعی مانند بنه و کلخنگ استفاده می کردند و در روستای دیل آرو از مغز بنه چیزهای خوشمزه ای درست می کردند.
در گذشته شب یلدا چگونه جشن گرفته می شد؟
در گذشته شب چله به طور کامل به صورت محلی برگزار می شد و همه چیز ساده و درخور امکانات خانوارها بود و مانند زمان کنونی خبری از هندوانه و پسته نبود.
شب یلدا مانند جشن های عید نوروز نیز ویژگی های خاص خود را دارد و خانواده ها در آبادی و در خانه بزرگ طایفه یا ایل دور هم جمع می شدند و از تنقلات محلی استفاده می کردند.
خانواده هایی که دور هم جمع می شدند عنوان می کردند که فصل سرد سال شروع شده و مردم باید با این دورهمی بودن گرمی را به یکدیگر هدیه بدهند و در فصل زمستان که سرسبزی و شادابی کمیاب شده است با جمع شدن دور یکدیگر سختی و مشکلات این فصل را از سر بگذرانند.
در استان کهگیلویه و بویراحمد قصه ها در شب چله چگونه برای حاضران بازگو می شد؟
قصه های شیرین در این دورهمی ها به زبان محلی برای همه حاضران بیان می شد و نسبت به زندگی آینده و آداب و رسومی که در این قصه ها نهفته بود بحث و گفت و گو می شد.
بیان این نوع قصه های زیبا و شیرین برای کودکان و نوجوانان درس بزرگی داشت که در دوران بلوغ و بزرگسالی سرمشق آنها قرار می گرفت و این پندها که در شب چله بیان می شد بسیار تاثیر گذار و در آینده فرزندان نقش مهمی ایفا می کرد.
اکنون خلاصه قصه محلی برف و کنگر در کهگیلویه و بویراحمد را از حاجیه بی بی حسینی همسر آقای غفاری می خوانید که در چله نشینی ها توسط بزرگان تعریف می شد.
این قصه توسط خانم پرفسور اریکا فریدل به انگلیسی نیز ترجمه شده است.
روزی برف بسیاری باریده بود و سراسر کوه و دشت و دره و تپه را برف پوشانده بود ، کنگر زیر آن خفه می شد و به زحمت سرش را از زیر برف بیرون آورد و به او گفت: بیا با هم خویشی کنیم . برف که خیلی مغرور بود سیلی محکمی به گوش کنگر زد و به او پاسخ داد: مگر نمی بینی که من سراسر منطقه را پوشانده ام، تو چه ارزشی داری که من با تو خویشی کنم ؟
و برف بیشتری روی آن(کنگر) باریده شد، مدت ها گذشت کم کم برف ها آب می شدند و گیاهان و کنگر سر بیرون می اوردند .
برف که داشت آب می شد به زمین فرو می رفت نزد کنگر آمد و گفت: بیا با هم خویسی کینم و کنگر در پاسخ برف گفت: یادت می آد اول زمستان نزد تو آمدم و درخواست خویشی کردم و تو مرا مسخره کردی و سیلی محکمی به گوشم زدی و نپذیرفتی؟
اکنون که عمرت دارد به پایان میرسد به سراغ من آمده ای، برو ای برف نادان، تو اگر عقل داشتی فکر روزهای آینده را هم می کردی و با من آن رفتار مغرورانه را نمی کردی.برف از کرده خود پشیمان شد.
این نوع قصه ها چه چیزهایی را به ما آموزش می دهد؟
این قصه می تواند یاد بدهد که همه افراد به یکدیگر نیازمند هستند و کسانی که وضعیت مالی بهتری دارند نباید فقرا و ضعفا را فراموش کنند.
وقتی که کنگر مشکل برایش پیش می آید و به برف کمک نمی کند از آن سوی قضیه نیز برخوردی متقابل صورت می گیرد و در این شیوه هنرمندانه نکته های آموزشی برای کودکان وجود دارد و دارای درس های زیادی است.
تفاوت داستان و قصههای محلی که در شب یلدا روایت می شود در چیست؟
غفاری در این بین به نکته قابل توجهی نیز اشاره کرد و گفت: قصه های محلی و داستان تفاوت فاحشی با هم دارند زیرا نویسنده داستان و زمان آن مشخص است در صورتی که در قصه های محلی نویسنده و زمان آن مشخص نیست و چیزهایی روایت می شود که از لحاظ فکر قابل قبول نیست و تنها این متیل ها نسل به نسل روایت شده و در اختیار ما قرار گرفته است.
در این قصه و متیل های محلی مفاهیم عمیقی نهفته است که با زبانی ساده و قابل فهم نکات آموزنده ای را برای همگان به تصویر می کشد.
گفت و گوی خانواده ها ودور همی آنها در شب چله چه برکاتی دارد؟
گاهی یک گفت و گو عاملی است برای ادامه دادن زندگی و ما همه به هم وابسته هستیم و شعرای ما در کتاب های مختلف نیز به این موضوع اشاره کرده اند که مهمترین آنها شعر معروف سعدی(بنی آدم اعضای یک پیکرند - که در آفرینش ز یک گوهرند - چوعضوی به درد آورد روزگار - دگر عضو ها را نماند قرار - تو کز محنت دیگران بی غمی - نشاید که نامت نهند آدمی) است که بر سردرب سازمان ملل متحد نیز نقش بسته است .
آقای غفاری چگونه با خانم حسینی آشنا شد و ازدواج کرد؟
در پایان صحبت از ازدواج های قدیم و کنونی سخنی به میان آمد و از آقای غفاری درباه ازدواج با خانم حسینی پرسیدیم که نحوه آشنایی و ازدواج شما چگونه بود که وی با (خنده) پاسخ داد: بهشت را ندیده خریدم.
توضیح: در گذشته های نه چندان دور در استان کهگیلویه وبویراحمد به دلیل غیرت، تعصب و بافت ایلی و عشیره ای و همچنین اعتقاد به رعایت محرم و نامحرمی، پدر و مادر داماد دختری را برای فرزند خود نشان می کردند و داماد تا روز عروسی نمی توانست از نزدیک با عروس به صورت رودرو گفت و گو کند و این رسم از سوی بزرگان هم اینک نیز به نیکی یاد می شود.
منبع: صبح زاگرس