به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از لرستان، امام علی(ع) پهلوان میدان توحید است بهگونهای که گوهرهای دریای یکتاپرستی را به شکل زیبا و منطقی به دیگران منتقل میکند، در فراز بیست و یکم از نامه و وصیت خود به فرزندش امام حسنمجتبی(ع) با این مضمون «هیچ کس در مُلکش، ضد او نیست» میفرماید: «خدای یکتا، خدایی است که در ملوکیت خود هیچ معارض و ضدی ندارد، مُلک و پادشاهی او کاملاً بدون معارض است، او یکتای بیهمتاست».
پارهای مذاهب و فرقهها، خدا را قبول دارند، اما نه یک خدا بلکه دو یا چند خدا؛ مثلاً خدای خوبیها و بدیها، خدای شب و خدای روز و امثال اینها.اما منطق الهی اسلام بر یکتایی خداوند است.
در آیه 110 سوره کهف آمده است: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا؛ بگو من هم مثل شما بشرى هستم و[لى] به من وحى میشود كه خداى شما خدايى يگانه است پس هر كس به لقاى پروردگار خود اميد دارد بايد به كار شايسته بپردازد و هيچ كس را در پرستش پروردگارش شريك نسازد».
امام علی(ع) نیز در سراسر نهجالبلاغه و همچنین نامه تربیتی خود به امام حسنمجتبی(ع) بر یکتایی خدا استدلال میکند و میفرماید: «هیچ موجودی یارای آن ندارد که در برابرش سر بجنباند و پرچم ضدیت برافرازد.قطعاً او که ضد ندارد، مثل هم ندارد؛ چراکه اگر موجودی، مثلیت و برابری نداشته باشد، توان ضدیت و معارضه هم ندارد.آنکه مثلیت دارد، توان ضدیت دارد».
زوالناپذیری، ابدی و نامتناهی بودنوجود خداوند با حدوث و زوال سازگار نیست؛ چنانکه با تعدد و ترکیب هم سازگار نیست، از همینرو، او را یگانه میشناسیم و به احدیت او اعتراف میکنیم.او را از تجزیه و ترکیب، منزه میشماریم و برای ذات بیهمتای او هیچ جزئی قائل نمیشویم.چنین خدایی، از نظر عقلی باید ازلی و ابدی باشد و دچار حدوث و زوال نگردد، جان کلام علی(ع) این سخن است که تو موجودی ازلی و ابدی هستی و برایت انتهایی نیست، تو پایانی هستی که جز بازگشت بهسوی تو راهی نیست.خدا مطلق بینیاز و ازلی و ابدی است از ابتدا بوده و انتها ندارد.او اول و آخر همه چیز است کمااینکه در آیه سوم سوره حدید در این رابطه آمده است: «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ؛ اوست اول و آخر و ظاهر و باطن و او به هر چيزى داناست» اگر او تنها اول بود و نه آخر و تنها آخر بود و نه اول و تنها ظاهر بود و نه باطن و تنها باطن بود و نه ظاهر، چگونه با همه بود و هیچ با او نبود؟ چگونه دربارهاش گفته میشد: « وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ؛ هرجا باشید، او با شماست».
همچنین خدا، نامحدود است و وجودش حد و اندازهای ندارد، بلکه مطلق، خالص و نامحدود است، چون نامحدود است و نقصی ندارد واجد همه کمالات است و به همین جهت، بینیاز علیالاطلاق و غنی بالذات است.در چنین وجودی اصلاً تعدد و تکثر، متصور نیست.در برابر ذاتی نامتناهی چگونه میتوان ذات بینهایت دیگری را تصور کرد تا در ایجاد و ادارهی جهان، شریک او باشد.
خدا؛ فراتر از ادراکامام علی(ع) در بخشی از فراز بیست و یکم نامه خود به امام حسنمجتبی(ع) میفرماید: «فرزندم بدان که مقام ربوبیت خداوند یکتا فراتر و عظیمتر از آن است که به احاطه دل و چشم تو درآید و تو هرگز نمیتوانی با اتکا به این ابزار ظاهری به صفات خداوند احاطه پیدا کنی همچنان که پیامبراکرم(ص) فرمود: «تو را آنگونه که شایسته پرستش بود عبادت نکردیم و آنطور که شایسته شناخت تو بود نشناختیم».
ادراک ضعیف ما، علت اصلی این محدودیت است.اگر به آنچه در اندیشه میآوریم و تصور میکنیم، بنگریم، میبینیم که چیزهایی که به تصور ما درمیآیند همه محدود هستند و در ظرف ذهن ما میگنجند، اما آنچه از هر جهت نامحدود و بیپایان است، هرگز در ظرف محدود ذهن ما نمیگنجد، لذا هنگامیکه به صفات کمال خدا میاندیشیم، باید بگوییم «اللهاکبر و سبحانالله» یعنی خدا سببی بالاتر و برتر است و از هر نقص و کاستی، مبراست.
در آیه 103 سوره انعام میخوانیم: «لااَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ؛ چشمها او را درنمیيابند و اوست كه ديدگان را درمیيابد و او لطيف آگاه است» کمااینکه امام علی(ع) فرموده است: «همتهای دوراندیش و هوشیاریهای ژرفاندیش او را ادراک نمیکنند».
اگر کسی دریا را ندیده باشد، ناچار از دیدهها و داناییهای او کمک میگیرند؛ مثلاً اگر او استخر کوچکی را دیده باشد، میگویید دریا هم آبگیری است اما نه مانند این آبگیرها، بلکه خیلی بزرگتر و عمیقتر.
عقل و ادراک و قلب ما در مورد فهم ادراک صفات کمال خداوند، چنین وصفی دارد.اجمالاً میفهمیم که خدای متعال همه این کمالات و جمالها را بهنحو بیحد و بینهایت داراست، لذا به تصور هر صفت کمالی که از مخلوقات میبینیم حد و قید را از آن برمیداریم و به خدا نسبت میدهیم، اما به هر جهت از وصف او بسیار عاجزیم.