1.«خوب بد جلفم میفروشد چون میخنداند اما با کمدی فاصله دارد، مضحکه است، کمی بزن و بکوب دارد و کمدی خلبازی هم اما اینها کیفیت پیدا نکردهاند. آن چیزی که باعث میشود خوب بد جلف به کیفیت یک کمدی دست پیدا نکند بیش از هر چیز کیفیت مدیوم داستانگویی و کارگردانی اثر است. مدیوم اثر بیش از حد تلویزیونی است هم در داستان و هم در ساخت و اجرا. فیلم وقت اضافه زیاد دارد، مثل سریالهایی که می خواهند زمان بخرند، موقعیت نمیآفرینند، تکه پرانی میکنند و میزانسنهای ساکن دارند تا متحرک. تعدد لوکیشن ندارند بلکه مکانهای داخلی را به خارجی ها ترجیح میدهند. قاسمخانی در این مورد کمی میان تلویزیونی بودن و سینمایی بودن اثر دچار دوگانگی شده، عادت به نوشتن برای تلویزیون به سینمای او راه پیدا کرده و منجر شده تا در هیبت پرده کمی بی معنا بنظر برسد.
2.«خوب بد جلف» می فروشد، با اینکه تلویزیونی باشد. خوب بد جلف همان نشانه ها و قواعدی را دنبال میکند که بیننده برای آن اشتیاق دارد. زوج درخشانی جمشیدی به هر حال برای مخاطبان قابل فهم و خندهدار است، به علاوه اینکه ستارگان دیگر همچون فرخ نژاد و آسایش نیز برای مخاطبان ویترین سرخوشی را می سازد. به هر حال فرخنژاد با گشت ارشاد و آسایش با ورود آقایان ممنوع توانستند عاشقان کمدی را به سینما بکشانند. نام قاسمخانی و دیگر شوخیهای فیلم با سینماییها هم تلاش میکند تا اثر با قشر خاص سینمایی نیز ارتباط برقرار کند و هجوی باشد بر موقعیتهای پشت صحنه سینمای کشورمان.
3.اما چرا جشنواره فجر؟ فکر نمیکنم کمدی خوب بد جلف حائز کیفیت حتی تکنیکالی باشد که جشنواره فیلم فجر آن را جذب و پذیرفته باشد. البته راجع به این کیفیت هم باید تشکیک کرد زیرا فیلمهایی در جشنواره حضور دارند که از اساس الفبای سینما را هم نمیدانند و پذیرفته شدهاند. به هر حال اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم جشنواره و اشل آن یک کیفیت استاندارد از فیلمها و ژانرها را میخواهد که باید مدعی در اخذ جایزه باشند اما «خوب بد جلف» هیچ کدام از اینها را ندارد و فقط فیلمی تجاری است. فیلم تجاری در جشنوارهای هنری؛ سوال برانگیز نیست؟