مریم خسروآبادی، خواهر شهید دکتر
ابراهیم خسروآبادی در رابطه زندگی برادرش در گفت و گو با کانون خبرنگاران ایکنا، نبأ، گفت: ما خانواده 10 نفری با 8 فرزند بودیم که ابراهیم فرزند پنجم و اولین پسر
خانواده در هفتم مهرماه سال 1343 به دنیا آمد. وجود
ایشان در خانوادهایی با وضع زندگی تقریباً ضعیف ضروری بود، او از نظر علمی بسیار
باهوش بود و علاوه بر رشته پزشکی شهر تبریز در چند رشته ریاضی، کشتیرانی و آزمونهای
دیگر نیز قبول شد و نخبه آن زمان به حساب میآمد. در واقع میتوانست با موقعیت
اجتماعیاش آینده روشنی را برای خود و خانواده به ارمغان بیاورد همچنین فعالیتهای
قرآنیاش در تمام دوران تحصیل و دانشگاه قطع نشد و همیشه در مسجد امام حسن
مجتبی(ع) در میدان وثوق که الان میدان امامت نام دارد مشغول قرآن آموزی بود و توانست
نیمی از قرآن را حفظ کند و در مسابقات قرآن آستان قدس نیز شرکت و عناوین خوبی کسب
کرد.سنگر دفاع را
بر سنگر کلاس ترجیح داد
وی ادامه داد: او فرد مثبت و زنده دلی بود که در جمعها حضور کاملاٌ ملموسی داشت و یک فرد موثر و تکیهگاه فکری خوبی برای همه اعضای خانواده بود مقلد سر سخت حضرت امام(ره) بود و قبل از انقلاب فعالیتهای انقلابی را در مسجد انجام میدادند اما با همه موفقیتهای علمی که کسب کرده بود سنگر دفاع را بر سنگر کلاس ترجیح داد و ما هم همچنان وامدار این عزت و آبرویی هستیم که از ایشان گرفتیم و سالهاست که با این عزت و آبرو در جمعها حاضر میشویم انشاالله که در روز آخرت شرمنده نباشیم.
خواهر شهید تصریح کرد: من در زمان انقلاب دانشجو بودم و اگر مذهبی داشتم و فرایض مذهبی را رعایت میکردم به سنت بود ولی الحمدالله با نور قرآن و اقتدا به حضرت امام و تجلی قرآن در انقلاب توانستم این فرایض را معرفتی هم درک کنم و برادرم هم از همین نور قرآن و سایه رهبری بهره گرفتند و توانست انتخاب خوبی کند، در سن 20 سالگی رشته پزشکی را رها کرد و با حضور در منطقه به مداوای مجروحان پرداخت که سرانجام در 29 آبان ماه 1362 در عملیات والفجر 4 منطقه پنجوین مفقودالاثر شد و پیکرش بعد از 9 سال در مهرماه سال 72 در بهشت زهرا آرام گرفت. دوستان و همرزمانش میگفتند که او در اتر ترکش مجروح شده بود که نیروهای دشمن تیر خلاص را به او زدند.
خواست شهید از خواهرانش
خسروآبادی ادامه داد: در نامههایش برایمان مینوشت: اینجا
درسهایی یاد گرفتهام که در هیچ کدام از کلاسهای آکادمیک دانشگاه یاد نگرفتهام
و پیروی از امام را تکلیف ما کرده بودند و در واقع خط و مشی ما خواهران را تعیین
کرده بود که در اولویت همه سفارشاتشان همین پیروی از امام بود همچنین حفظ حجاب و
انجام فرایض را نیز از ما خواسته بودند انشاالله که من توانسته باشم پرچمی را که
از دست برادرم و دیگر شهدا افتاده را با شغلم پای تخته کلاس به اهتزاز درآورده
باشم. مسئولان لطف میکنند و در برنامههای مختلف از این بچهها یاد و تجلیل میکنند در صورتی که ما فقط همخون
شهید هستیم و قابل تجلیل نیستیم شهدا متعلق به همه مردم جامعه هستند و دل مادران
شهید به همین کرامات گرم است.
زینب رحیمی