کد خبر: 3572748
تاریخ انتشار : ۲۵ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۰:۳۶

سربندها را تقسیم کردند؛ «یا فاطمه الزهرا(س)» نصیب محمدتقی ارغوانی»

کانون خبرنگاران نبأ: برادر شهید ارغوانی از زبان برادر شهیدش بیان کرد: محمد تقی بعد از اولین باری که به سوریه رفته بود تعریف می‌کرد در صفی منتظر بودیم تا سربندها را تقسیم کنند در دلم خدا خدا می‌کردم که سربند خانم فاطمه زهرا(س) نصیب و روزی من شود که خدا را شکر همین هم شد.

صادق ارغوانی، برادر شهید مدافع حرم تقی ارخوانی در گفت‌وگو با کانون خبرنگاران ایکنا، نبأ، در رابطه با نامگذاری پلی به نام شهید محمد تقی ارغوانی بیان کرد: از دست اندر کاران برگزار کننده این مراسم تشکر می‌کنم واقعا جای خوشحالی دارد هر جا که از این شهدا یاد شود به نوعی سبب دلگرمی و افتخار ما هم که منتصب به این بزرگواران هستیم می‌شود.

وی با بیان خاطره‌ایی از شهید گفت: محمد تقی بعد از اولین باری که به سوریه رفته بود تعریف می‌کرد در صفی منتظر بودیم تا سربندها را تقسیم کنند در دلم خدا خدا می‌کردم که سربند خانم فاطمه زهرا(س) نصیب و روزی من شود که خدا را شکر همین هم شد، سر بند را گرفتم، بر پیشانی بستم و وارد عملیات شدم.

برادر شهید ادامه داد: شهید در سوریه تیربارچی بودند یک منطقه‌ایی را پاک سازی می‌کنند و در مسیر بین چند نفری از افراد تیم شکافتی به وجود می‌آید، محمد تقی و ۳ تن دیگر از دوستانشان در محل مستقر می‌شوند، که طبق گفته خودشان در آن لحظه همه جا آرام بوده و خبری از تیر اندازی نبوده که از فرصت استفاده می‌کند تا سربندش را که بخاطر فعالیت زیاد با عرق پیشانی‌اش خیس شده را باز کند و عرق آن را خشک کند.

ارغوانی بیان کرد: برادرم می‌گفت: سربند به نام خانم حضرت زهرا(س) است و خوب نیست که عرق داشته باشد، ولی به محض اینکه سربند را باز کردم قبل از اینکه دستم را پایین بیاورم قیامت شد و تیر و ترکش از همه سمت به طرفم می‌آمد که خودم تعجب کردم.

وی از‌‌ زبان برادرش ادامه داد: من به عینه چیزهایی را در آنجا حس کردم که باورش سخت است و در واقع آنچه که رزمنده‌ها را در جبهه نگه می‌دارد کلاه خود و یا لباس‌های ضد گلوله نیست بلکه این اهل بیت(ع) هستند که محافظ بچه‌ها هستند و واقعاً هم همین گونه است. برادرم همیشه می‌گفت: بر روی تک تک گلوله‌ها اسم نوشته شده که قسمت چه کسی شهادت و یا جانبازی است که قسمت تقی هم شهادت بود و خوش به سعادتش، من هم دوست داشتم در آن جمع باشم ولی قسمت ما نشد .

زینب رحیمی

captcha