کد خبر: 3581698
تاریخ انتشار : ۱۷ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۲:۴۱

حدیث تقلین از غدیر تا عصمت

گروه معارف: مقاله «حدیث ثلقین» اثری از فیضیان، قاری و مربی قرآن کریم در اختیار ایکنا قرار گرفته که بخشی از این مقاله منتشر می‌شود.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از استان مرکزی، محمدرضا فیضیان، قاری برجسته استان و مربی قرآن کریم درباره «حدیث ثقلین» مقاله‌ای را به قلم خود در اختیار ایکنا قرار داده که در دو قسمت برای اولین بار منتشر می‌شود، بخش اول این مقاله شامل مقدمه، مفهوم«حدیث ثقلین»، «حدیث ثقلین در منابع روایی» و «تاریخ صدور حدیث شریف ثقلین» است.
مقدمه
بحثى كه در پيش داريم در ارتباط با «حديث ثقلين» است، حديث شريفى كه اگر بدان عمل مى‌شد و نيز اگر تطبيق بر مصاديق صحيحش مى‌گرديد چنين اختلافى خانمان‌سوزی امّت مسلمان را فرا نمى‌گرفت.
نداى وحدت ندائى الهى است، و نداى اختلاف از شيطان است، خداوند متعال مى‌فرمايد:(يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنْتُم مُسْلِمُونَ* وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً)(1): اى مؤمنان، بپرهيزيد خدا را آنچنان كه سزاوار است پرهيز كردن از او، و البتّه از دنيا بيرون نرويد جز در حاليكه مسلمان باشيد، و همگى به «ريسمان خدا» جنگ زنيد و پراكنده نشويد، و به ياد آوريد نعمت خدا را بر خودتان آنگاه كه با هم دشمن بوديد، پس خداوند ميان دلهاى شما اُلفت و يگانگى قرار داد و به سبب نعمت پروردگار برادر گرديد.
«ريسمان خدا» يعنى: حقيقتى كه بندگان بوسيله آن با خداوند متعال ارتباط پيدا مى‌كنند و راه او را مى‌پيمايند و از اين آيات استفاده مى‌شود كه؛ يگانه طريق ايجاد وحدت، چنگ زدن همگان است به«ريسمان خدا»، و در احاديث بسيارى كه صحّت آنها مورد اتّفاق فريقين است، رسول خدا(ص) فرموده‌اند:«ريسمان الهى» كه مؤمنين بايستى به آن چنگ زنند، يكى كتاب خداوند متعال، و ديگرى خاندان نبوّت(ع) است، و اين دو، وسيله هدايت و مانع از ضلالت بوده و تا روز قيامت از هم جدايى ندارند.
و البتّه زيان اختلاف در آخرت هويدا گشته، و جبران‌پذير نيز نخواهد بود، و در حديثِ اِخبار رسول خدا(ص) به هفتاد و سه فرقه شدن امّت، و جهنّمى بودن هفتاد و دو فرقه(2)، آن زيان بيان گرديده است.
و قرآن كريم، راه وحدت و طريق وصول به آن را در صورت وقوع اختلاف بيان فرموده است:(قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَة سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللهِ فَإِن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ)(3): (اى پيامبر) بگو: اى اهل كتاب، بياييد سوى كلمه اى كه ميان ما و شما يكسان است كه نپرستيم جز خداى را و چيزى را شريك او قرار ندهيم، و برخى از ما جز خدا را ارباب نگيريم، پس اگر رو گردانيدند بگوييد: گواه باشيد كه ما مسلمان هستيم. روى سخن در اين آيه كريمه با «اهل كتاب» است كه خود را موحّد و پيرو پيامبران مى‌دانند.
و خلاصه سخن آن است كه: رسول خدا(ص) به فرمان خداوند متعال به آنان مى‌فرمايد: براى اختلافاتى كه در بين است دشمنى نكنيد، بياييد در موارد توافق كه خداپرستى و ترك شرك و ترك اطاعت از غير خداوند متعال است با هم تفاهم كنيم و آن را مورد عمل قرار دهيم تا بتوانيم با منطق صحيح، موارد اختلاف را حلّ كرده، حقّ را معلوم نمائيم، پس اگر نپذيرفتند، به آنان بگوئيد: ما مسلمان هستيم، يعنى: ما تسليم فرمان خدا هستيم، و در خداپرستى و توحيد راست مى‌گوييم، نه شما، زيرا حقّ جو و خداپرست در جهت خداپرستى با ديگر خداپرستان يگانگى مى‌كند و دشمنى و مخالفت نمى‌نمايد، و در جهت مورد اختلاف نيز تفاهم مى‌نمايد و حقّ را در ميان اختلاف كنندگان روشن مى‌كند.
پس راه ايجاد وحدت (طبق تعليم قرآن كريم) آن است كه: اختلاف كنندگان(اگر راست مى‌گويند و قصد توافق و اتّحاد دارند) در آنچه توافق دارند معترف بوده و كتمان نكنند و آن را مسكوت نگذارند، و در آنچه اختلاف دارند تعصّب را رها نموده، حقّ جو باشند، و دانايان هر قومى با يكديگر تماس گرفته و بدون مداخله نادانان و آشوب طلبان مراجعات داشته باشند، و با منطق استدلال صحيح، حقّ جويانه و منصفانه، حقّ را در ميان آراء و نظريّات گوناگون روشن نمايند تا بندگان خدا از زيان اختلاف در امان باشند.
و البتّه اگر در موارد وحدت و توافق، سهل انگارى شود، و چيزى كه اختلاف كنندگان آن را حقّ مى‌دانند، ترك نمايند، و براى احياء و ترويج آن قيام و اقدام ننمايد و در اختلافات با هم دشمنى و ستيزگى داشته باشند، نشانه آن است كه حقّ جو نيستند، بلكه گرفتار بلاى تعصّب مى‌باشند.
و در امّت اسلام در زمان‌هاى گذشته و اكنون، بسيارى از چيزها كه مورد توافق همگان است متروك مانده، و در پس پرده فراموشى نهان گشته، و چنان مشاهده مى‌شود كه آنها را از دين محسوب نمى‌دارند. و اين راه، صحيح ايحاد وحدت دينى است كه خداوند كريم در كتاب مجيدش به بندگان تعليم داده است.
و «حديث ثقلين» يكى از بهترين دلائل مورد اتّفاق فريقين است كه مى‌توان با چنگ زدن به مضامين نورانيش، و رها ساختن پرده‌هاى اوهام و تعصّب، راه پرمخاطره اختلاف در دين را مسدود نمود، زيرا همچنانكه خواهد آمد سند اين حديث شريف قابل تشكيك نبوده(كما اينكه صحّت سند و حتّى تواتر عند الفريقين نسبت به ادلّه‌اى كه شيعه در اثبات مدّعايش بدان تمسّك مى‌جويد، در سراسر مباحث اثبات خلافت و جانشينى بلافصل اميرالمؤمنين(ع) موجود است)، و دلالت آن نيز واضح و روشن است.
مفهوم «حدیث ثقلین»
الف) درلغت
این حدیث، مشهور است به «حدیث ثَقَلین»، و ثَقَلَین، تثنیه «ثَقَل» مى‌باشد، و كلمه ثَقَل در لغت به معناى چیزى است كه مسافر با خود حمل می‌كند.
عدّه‌اى از محدّثین و اهل لغت، این كلمه را «ثِقْلَین» یعنى به كسر ثاء و سكون قاف، قرائت كرده‌اند، كه در این صورت تثنیه ثِقْل، خواهد بود، و ثِقْل به معناى بار سنگین و گنج آمده است، ولى به نظر مى‌رسد كلمه «ثقلین» در این حدیث شریف، به فتح ثاء و قاف باشد. فیروز آبادى در كتاب «القاموس المحیط» مى‌گوید: و ثَقَل به (حركت قا) متاع مسافر و اثاثیه او و نیز هر چیز نفیسى را كه پنهان و محفوظش دارند گفته می‌شود، و از همین لغت است حدیث: إِنِّی تارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَینِ، كِتابَ اللهِ وَعِتْرَتِی). قاموس المحیط: ج3 /353، المؤسّسه العربیه ـ بیروت)
ابن منظور دراین باره می‌نویسد: سمیا ثقلین لأن الأخذ بهما ثقیل والعمل بهما ثقیل ، قال: وأصل الثقل أن العرب تقول لكل شیء نفیس خطیر مصون ثقل ، فسماهما ثقلین إعظاما لقدرهما وتفخیما لشأنهما.
كتاب خدا و عترت را ثّقّلین نامیده‌اند چون تمسك به این دو و عمل به آن سنگین است، و از طرفی عرب به هر چیزی كه ارزشمند و مهم و حفاظت شده باشد ثّقّل می‌گوید، پس نامیدن كتاب خدا و عترت به این نام به جهت والا بودن جایگاه این دو و نگاهداری مرتبه آن است.(محمد بن مكرم بن منظور الأفریقی المصری، الوفاه: 711 ، ج 11 ص 88 ، دار النشر : لسان العرب دار صادر - بیروت ، الطبعه : الأولى).
ترجیح ضبط اوّل بر ضبط دوّم بدین جهت است كه: تناسب ضبط اوّل (ثَقَلَین) با شرائطی كه رسول خدا(ص) در آن سخن گفته است بیشتر و مناسب‌تر است، زیرا مسافرى كه از شهرى به شهرى كوچ مى‌كند ـ خصوصاً اگر قصد بازگشت به مبدأ را نداشته باشد- اسباب و اثاثیه زندگانى‌اش را با خود مى‌برد، و از آنجا كه حمل و نقل در آن زمان به سختى و مشقّت انجام مى‌گرفت و جا بجائی تمام لوازم و اثاثیه زندگى از جائى به جای دیگر ممكن نبود، لذا هنگام كوچ كردن، گرانبهاترین و نفیس‌ترین اشیاء تحت تملّك را منتقل مى‌كردند. رسول خدا(ص) در مقدّمه «حدیث ثقلین» مى‌فرماید:
من دعوت شده‌ام و به این دعوت جواب گفته‌ام، و بنا بر بعضى از نقل‌ها فرمود: من دعوت خواهم شد و جواب مثبت به این دعوت خواهم داد، آن حضرت خبر از نزدیك بودن رحلت و سفر آخرت می‌دهد و متعاقب این خبر، مى‌فرماید: «وإنّی تاركٌ»، موقعیت سفر آخرت اقتضاء مى‌كند آن حضرت عزیزترین و گرانبهاترین اشیاء را با خود ببرد، ولى به مقتضاى رأفت و لطف بى شائبه‌اى كه به امّت دارد، و از آنجائی كه نسبت به بقای دین حنیف و بر پائی شریعت حریص است، گرانبهاترین اشیاء كه در طول زندگی پربركتش نهایت اعتناء و توجّه به آنها را داشته است در بین امّت باقی می‌گذارد، سپس توصیه فرمود تا امّت قدر آن دو را بداند و از آن دور نشود، زیرا هدایت ابدى آنان در گرو تمسّك به این دو گوهر نفیس و گرانبهایى است كه آن بزرگوار به مقتضاى لطف خاصّش بر امّت در بین آنان باقى گذاشته است.
با توجه به این توضیح، ضبط كلمه «ثَقَلین» انسب خواهد بود، اگر چه با قرائت دیگر نیز وافى به مقصود خواهد بود كه در ادامه مبحث و با تحقیق در الفاظ «حدیث ثقلین» نكاتی را متذكر خواهیم شد.
ب) در اصطلاح
كیفیت دلالت الفاظى مانند «أخذ» و «تمسّك» و «اعتصام» بدینگونه است كه چون این الفاظ دلالت بر وجوب تبعیت و پیروى و اطاعت مطلق بدون قید و شرط مى‌نمایند، قهراً مفاد حدیث، امامت و خلافت خواهد بود، زیرا شكّى نیست كه بین اطاعت مطلق و بین امامت و خلافت، تلازم و همبستگى غیر قابل انكاری وجود دارد.
مراجعه به سخنان شارحین «حدیث ثقلین» از اعلام و مشاهیر اهل سنّت، مانند: مناوى در «شرح جامع صغیر» ملاّ على قارى در «شرح شكاه»، و نیز به كتابهاى «نسیم الرّیاض»، «شرح المواهب اللَّدُنیه»، «السّراج المنیر فى شرح الجامع الصّغیر»، «الصّواعق المحرقه»، و «جواهر العقدین» حقیقت را روشن‌تر به اثبات می‌رساند كه مفاد «حدیث ثقلین» عبارت است از تشویق و وادار نمودن و برانگیختن جمیع امّت به پیروی وتبعیت از رفتار و كردار و اقوال خاندان نبوّت(ع) و حجت دانستن سیره و روش آنان در تمام مسائل دین و دنیا و آنچه كه در اداره زندگی فردی و اجتماعی انسان مؤثر می‌باشد و در یك كلام آنان را مقتداى خویش در جمیع امور قرار دهند، كه براى نمونه به سخن مناوى در این باره اشاره می‌كنیم:
عن عبد الله بن زید عن أبیه أنه علیه الصلاه و السلام قال: من أحب أن ینسأ له فی أجله وأن یمتنع بما خلفه الله فلیخلفنی فی أهلی خلافه حسنه فمن لم یخلفنی فیهم بتر عمره وورد علی یوم القیامه مسودا وجهه.
كسی كه دوست دارد خداوند مرگش را به تأخیر اندازد و از شر آنچه برجای گذاشته محفوظ بماند پس باید حرمت مرا در خاندانم به بهترین و نیكوترین جایگزینی‌ها به انجام رساند، و كسی كه به نیكوئی با آنان رفتار نكند عمرش كوتاه و در قیامت با صورتی سیاه بر من وارد خواهد شد.(عبد الرؤوف المناوی، الوفاه: 1031 هـ ، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر ، ج2 ص175 ، دار النشر : المكتبه التجاریه الكبرى - مصر - 1356هـ ، الطبعه : الأولى)
«حدیث ثقلین»، که چون قرآن و اهل‌بیت در آن ثقلین خوانده شده‌اند به این نام معروف شده، حدیثی است صحیح که نزد علمای همه مذاهب اسلامی معتبر است و شیعیان آن را از دلایل امامت و خلافت بلافصل امیر المؤمنین علی‌بن‌ابی طالب(ع) می‌شمارند.
مطابق با روایات پیامبر در واپسین روزهای عمر شریف خویش به عنوان وصیتی همیشگی برای امت خود فرمودند: «إنّی تاركٌ فيكم الثّقلين كتاب الله و عترتی لن يفترقا حتّی يردا علی الحوض ما إن تمسّكتم بهما لن تضّلوا و لن تزّلوا؛ من در ميان شما امت دو چيز نفيس وزين و گرانبهايی را باقی گذاشته‌ام كه كتاب خدا و عترت من، كه اهل بيت من هستند، كه اين دو هرگز از همديگر جدا نمی‌شوند تا وقتی كه بر من نزد حوض كوثر وارد شوند. مادامی که به این دو تمسک بجویید گمراه نمی‌شوید و نمی‌لغزید».
تاریخ صدور حدیث شریف ثقلین
یکی از مهم ترین سؤالات در مورد حدیث شریف ثقلین این است که می‌پرسند: پیامبر خدا(ص) حدیث شریف ثقلین را کِی و کجا بیان کرده است؟ آیا این حدیث شریف تنها در یک مورد توسط آن حضرت(ص) به گوش امت اسلامی رسانده شده است؟ در پاسخ این سؤال باید گفت: اگر به منابع مختلف روایی و حدیثی و تفسیری و تاریخی نظر کنیم، خواهیم دید که در این مورد زمان‌ها و مکان‌های متفاوتی بیان شده است.
1- طبق روایت جابربن عبدالله انصاری، پیامبر اکرم(ص) این حدیث شریف را در مراسم حجةالوداع و روز عرفه بیان فرموده است.4
2- طبق روایت امیرالمؤمنین، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص) حدیث ثقلین را در مسجد خیف فرموده است.5
3- بر اساس روایت زید بن ارقم، پیامبر خدا(ص) آن را در مراسم حجةالوداع و در محل غدیرخم بیان فرموده است.6
4- طبق روایت دیگر جابربن عبدالله انصاری، پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) آن را در حالت بیماری و در حالی که بر روی منبر نشسته بود، بیان فرموده است.7
5- همچنین بر اساس روایت حضرت فاطمه(س)، پیامبر اکرم(ص) آن را در حالت بیماری آخر عمر گرامی خود، هنگامی که اصحاب آن حضرت در اتاق وی جمع شده بودند بیان کرده است.8
بنابراین، اکنون نتیجه می‌گیریم که حدیث شریف ثقلین در چند مکان و زمان خاص بیان شده است. اما اختلاف و تعدد زمان‌ها و مکان‌ها نباید موجب شک و تردید در مورد اصل آن باشد؛ چون با توجه به اینکه عمل به قرآن و پیروی از اهل‌بیت (ع) در حدیث شریف ثقلین عامل سعادت و رستگاری امت اسلامی بیان شده است، هیچ مانعی ندارد که پیامبر اکرم(ص) به علت اهمیت این موضوع، آن را در زمان‌ها و مکان‌های مختلف و حتی بیش از پنج مرتبه بیان فرموده باشد.
دانشمند معروف اهل سنت، احمد بن حجر الهیثمی المکی (899 ـ 974ق) پس از شمردن چهار مورد از موارد بیان حدیث ثقلین چنین می‌گوید: ولا تنافی اذ لامانع من انه کرر علیهم ذلک فی تلک المواطن وغیرها اهتماما بشأن الکتاب العزیز والعتره الطاهره؛9
اینها هیچ منافاتی ندارد، چون بر اساس اهتمام به مقام قرآن و عترت طاهره هیچ مانعی ندارد که پیامبر خدا این حدیث را در این مکان‌های مختلف برای مسلمانان تکرار نموده باشد.
در واقع باید گفت که تکرار حدیث شریف ثقلین در زمان‌ها و مکان‌های متعدد از جایگاه مهم قرآن و اهل بیت(ع) خبر می‌دهد که پیامبر عظیم الشأن اسلام، حضرت محمد(ص)، آن را عامل رستگاری و دوری از گمراهی امت اسلامی تا روز قیامت معرفی فرموده است.
مفاهیم و حقایق نهفته در حدیث شریف ثقلین
آنچه تاکنون در دو بخش پیشین ملاحظه شد، به اندازه کافی مفهوم و اهمیت حدیث شریف ثقلین را برای هر خواننده روشن می‌سازد. اما اگر در محتوای این حدیث شریف تأمل بیشتری شود، بدون شک قسمتی از مفاهیم و حقایق نهفته در آن برای ما مشخص خواهد شد. اکنون به محتوای حدیث شریف «ثقلین» نگاهی می‌افکنیم و قسمتی از حقایق نهفته در آن را به طور گذرا بررسی می‌کنیم.
منظور از اهل بیت(ع) در حدیث شریف ثقلین چه کسانی است؟
در پاسخ این سؤال باید بگوییم که فهمیدن این نکته چندان مشکل نیست و هر کس در محتوای حدیث شریف «ثقلین» اندکی تأمل و تفکر نماید، منظور از اهل بیت در آن را به خوبی به دست خواهد آورد. بدون شک منظور از اهل بیت در این حدیث شریف که به عنوان ثقل اصغر(امانت سنگین کوچک‌تر) معرفی شده است، باید کسانی باشند که لیاقت و شرایط رهبری همه جانبه امت اسلامی را داشته و در عین حال از هر گونه لغزش و گناه و انحراف دور باشند. ثقل اکبر(امانت سنگینن بزرگ‌تر) یعنی قرآن کریم نیز دارای چنین ویژگی است و همین ضامن رستگاری و سعادت امت اسلامی است. اما افراد غیرمعصوم توان و لیاقت ایفای چنین نقش الهی و بزرگی را ندارند.
بدون شک منظور از اهل بیت در حدیث شریف «ثقلین» کسانی هستند که خداوند متعال در آیه33 از سوره احزاب، از تطهیر آنها از هر گونه پلیدی و گناه خبر داده است. بی‌تردید منظور از آنها کسانی است که خداوند متعال در آیه59 از سوره نساء به صاحبان امر واقعی بودن آنها اشاره نموده و بر اطاعت مطلق مسلمانان از آنها تأکید ورزیده است.
اهل بیت کسانی هستند که خداوند متعال در آیه43 از سوره نحل، آنها را اهل ذکر واقعی امت اسلامی معرفی نموده و به مراجعه امت اسلامی به آنها دستور داده است. همچنین خداوند متعال در آیه119 از سوره توبه، آنها را راستگویان و صادقان حقیقی معرفی کرده و به همراهی مطلق امت اسلامی با آنها دستور داده است. نیز خداوند متعال در آیه23 از سوره شوری، آنها را نزدیکان پیامبر اسلام(ص) معرفی کرده و اجر رسالت آن حضرت را دوستی و مؤدت آن نزدیکان قرار داده است.
به علاوه، روایات موجود در منابع فریقین نیز بیان کننده این نکته است که پیامبر اسلام(ص) بارها و در موارد متعدد، امام علی، فاطمه، حسن، حسین و امامانی از اولاد امام حسین(ع) را اهل بیت خود معرفی نموده است. طبق برخی از روایات موجود، حدیث شریف «ثقلین» دارای ادامه‌ای است که پیامبر اکرم(ص) در آن منظور از اهل بیت(ع) را به طور روشن بیان فرموده است.
شیخ صدوق (305 ـ 381ق) در کتاب کمال الدین از امام صادق(ع) و آن حضرت نیز از آبای خود چنین نقل می‌کند:
قال رسول الله(ص): انی مخلف فیکم الثقلین: کتاب الله وعترتی اهل بیتی، فانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض کهاتین ـ وضم بین سبابتیه. فقام الیه جابربن عبدالله الانصاری وقال: یا رسول الله! من عترتک؟ قال: علی والحسن والحسین والائمة من ولد الحسین الی یوم القیامة؛10
پیامبر اکرم(ص) فرمود: همانا من در میان شما دو چیز سنگین می‌گذارم: کتاب خدا و عترتم که اهل‌بیت من هستند. همانا آن دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا روزی که در کنار حوض بر من وارد شوند. مثل این دو، و آن حضرت(ص) دو انگشت سبابه (و اشاره) خود را به هم چسبانید. در این هنگام جابربن عبدالله انصاری برخاست و گفت: ای پیامبر خدا؟ عترت شما کیست؟ پیامبر اکرم(ص) فرمود: (عترت من) علی، حسن، حسین و امامان از اولاد حسین(ع) تا روز قیامت هستند.
خداوند متعال در آیه تطهیر (احزاب: 33) می‌فرماید:
انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیراً؛ خداوند فقط می‌خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل‌بیت دور کند و شما را کاملاً پاک سازد.
طبق روایات و احادیث موجود، پیامبر اکرم(ص) پس از نزول این آیه، امام علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را زیر عبای خود قرار داد و چنین گفت:
اللهم هؤلاء اهل بیتی فأذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیرا؛ پروردگارا! اینان اهل بیت من هستند. پس پلیدی و گناه را از آنان دور ساز و آنها را کاملاً پاک کن.
اعتقاد امامیه و بسیاری از علمای اهل سنت نیز در این مورد بسیار روشن و واضح است. آنها معتقدند که منظور از اهل بیت در حدیث شریف ثقلین، امام علی، فاطمه، حسن، حسین و امامان معصوم از اولاد امام حسین(ع) هستند.
لزوم وجود یکی از اهل بیت(ع) در کنار قرآن تا روز قیامت
همان گونه که در حدیث شریف «ثقلین» بیان شده است، قرآن و اهل بیت(ع) تا روز قیامت قرین هم‌اند و از یکدیگر جدا نمی‌شوند. با توجه به همین نکته می‌توان نتیجه گرفت که باید تا روز قیامت، برای هر زمانی یک رهبر معصوم از اهل بیت(ع) وجود داشته باشد. این نکته بر وجود حضرت مهدی(عج) در زمان‌های پس از وفات یازدهمین رهبر معصوم، امام حسن عسکری(ع)، تا زمان نامعلوم و نامشخص صحه می‌گذارد. چون آن حضرت(عج) با وجود غایب بودن از چشم‌ها، زنده است و در وقت خود ظهور خواهد نمود و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.
در واقع انکار وجود امام زمان، حضرت مهدی(عج) در قرون گذشته و حاضر، انکار سخن پیامبر اسلام(ص) است که از قرین هم بودن قرآن و اهل بیت(ع) تا روز قیامت خبر داده است.
حدیث ثقلین و عصمت
مسئله در باب توانایی معنوی امام بعد از پیغمبر است که عقلاً باید معصوم از خطا و لغزش باشد و ما حدیث ثقلین را دلیلی بر این امر می‌دانیم این حدیث توسط شیعه و سنی بسیار نقل شده است. وقتی که پیامبر(ص) کتاب‌الله و عترتی را کنار هم می‌آورد یعنی نوع هدایت آن دو از یک سنخ است و تمسک به هر دوی آن‌ها باید از یک سنخ باشد. 
و تأکید حضرت بر این است که باید مردم این خود را از این دو منبع بگیرند و مرجع آنها کتاب‌ خدا و عترت باشد. و وقتی که حضرت با این قاطعیت می‌فرمایند که از این دو منبع دین خود را بگیرید تا هرگز گمراه نشوید یعنی این دو منبع اشتباه ناپذیرند و پیروی و چنگ زدن به آن دو شما را از ضلالت و گمراهی بر حذر می‌دارد.
بخش دوم این مقاله منتشر خواهد شد.
captcha