ماه رجب است و بی آن که متوجه گذر زمان بوده باشم، 17 روز پربرکت این ماه را از دست دادهایم. حال که به خود آمده و متوجه گذر ایام شدهام، رو به درگاه الهی آورده و از خداوند متعال در این ماه که برکتش به وفور شامل حال بندگان میشود درخواست استجابت خواستههایم را دارم که ناگاه به یاد آیه 12 سوره یونس میافتم که «و اذا مَسَّ الانسان الضُرُّ دعانا لِجَنبه أوقاعِداً اَوقائماً فلمّا كشفنا عنه ضُرَّه مرَّ كَأن لم يدعُنا إلي ضُرٍ مَسَّه، كذلك زُيّنَ للمسرفين ما كانوا يعملون؛ و هر گاه آدمي به رنج و زياني درافتد همان لحظه به هر حالت باشد از نشسته و خفته و ايستاده، فوراً ما را به دعا ميخواند. آنگاه كه رنج و زيانش برطرف شود باز به حال غفلت و غرور چنان باز ميگردد كه گوئي هيچ ما را براي دفع ضرر و رنج خود نخوانده؛ همين كفران و غفلت است كه اعمال زشت تبهكاران را در نظرشان زيبا کرده است.»
همیشه شنیده بودم که انسان فراموشکار است، ولی تا زمانی که به مفهوم این آیه قرآن توجه نکردم، پی به این ویژگی بنی بشر نبرده بودم و با خواندن این آیه شرمسار پروردگارم شدم و بارها و بارهایی را به یاد آوردم که پس از فراموش کردن خالق یکتا و محبتها و عنایاتی که حضرتش در حق من کرده بود، در حین گرفتاریها او را به یاد آورده و از صمیم قلب! از او درخواست کمک داشتم.
پیش از این شنیده بودم که فرشتگان آسمان هنگامی که دعایی بالا میرود، دو حالت از خود بروز میدهند؛ یا دعا برایشان آشناست و یا ناآشنا که در صورت ناآشنا بودن سرنوشتی غیر از استجابت و پذیرش مییابد و اگر آشنا باشد نشانگر آن است که بنده در مقاطع زمانی مختلف از یاد خدا غفلت نکرده و همین موضوع سبب میشود که دعایش زودتر به اجابت برسد و مورد قبول حضرت احدیت واقع شود.
ولی نیک که به وضعیت خود و اطرافیان نگاه میکنیم میبینیم که از اویی که همه چیزمان را از وجود مقدس و یگانهاش داریم غافل هستیم و شرمنده از اینکه هر بار به درد و بلایی دچار شدیم، با شرمساری رو به درگاهش آوردیم و صدایش کردیم و خواستار رفع مشکلم شدیم. و چه زود از خاطر بردیم لطفی را که در حقمان روا میدارد و به فراموشی میسپارم و ناسپاس از کنار موهبت و لطفی که روا داشته است میگذریم. گویی وظیفهای بوده است که خدای متعال باید در حق من انجام میداد و تنها در این باره اقدام کرده است و من حقی بر گردن او دارم و نه او بر گردن من! و از یاد بردم که چندی پیش دچار مشکل بودم و لطف الهی به یاریام رسید و مشکلاتم را رفع کرد و من بدون کمترین احساس شکرگزاری لطف او را به فراموشی سپردم و خود روانه دیار خوشی و فرح شدم و چه بد کرداری را در پیش گرفتم و بارها به این رویه عمل کردم و باز هم روز از نو و روزی از نو و منی که هنوز آدم نشدهام!
و حال خدایا تو را ندا میکنم و طلب عذر دارم که؛
بار الها،
اگر چه من همیشه از یاد تو غافل بودم،
ولی تو همیشه نسبت به من لطف و مرحمت داشتهای
خداوندا،
در کنار همه کاستیها، بیمهریها و بیتوجهیها و ناسپاسیهایی که در حق تو روا داشتهام،
همیشه دلخوش به این بودم که مرا از یاد نخواهی برد.
بار الها،
همیشه به این امید داشتهام که لطف تو بیش از آن بوده است که از پندار من بگذرد،
که «إِلَهِي إِنْ حَطَّتْنِي الذُّنُوبُ مِنْ مَكَارِمِ لُطْفِكَ فَقَدْ نَبَّهَنِي الْيَقِينُ إِلَى كَرَمِ عَطْفِكَ»؛
و همیشه مرا به دعا خواندن و اجابت آن امیدوار کرده و گفتهای که «ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُم»؛
خدایا،
روسیاه به درگاه تو باز آمدهام
و از درگاه لطفت تقاضای عفو و مرحمت دارم
تا چون همیشه در سایهسار لطفت بگنجانی و از درگاهت به سزای نسیان از یادت دستخالی ردم نکنی.
پروردگارا،
بر من ببخش و از سر تقصیرات من بگذر و گناهانم را بیامرز، که بهتر از تو کسی را نمییابم؛
همان گونه که کمیل در دعا به درگاهت این چنین ندا داد که «اللَّهُمَّ لاَ أَجِدُ لِذُنُوبِي غَافِراً وَ لاَ لِقَبَائِحِي سَاتِراً وَ لاَ لِشَيْ ءٍ مِنْ عَمَلِيَ الْقَبِيحِ بِالْحَسَنِ مُبَدِّلاً غَيْرَكَ»
و همان گونه که از کودکی در حقم نیکویی کردی؛ باز هم بر من ببخش و بگذر و در درگاه لطفت واردم کن.
بحق لطفک الخفی.