به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) شفقنا نوشت: دکتر مجید، پژوهشگر و محقق قرآن و رئیس دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران، می گوید: اگر گرایش مردم در عمل به فضائل اخلاقی چربش دارد، به این معناست که مفاهیم قرآن در این امور مورد توجه جدی قرار گرفته است، اما اگر برخی از نارسایی های اخلاقی مانند شایعه پردازی، دروغگویی، تهمت زدن، غیبت کردن و بدگویی یکدیگر در جامعه وجود دارد، به این معناست که رشته ای از آیات قرآن در زمینه این مفاهیم مورد غفلت واقع شده است؛ اگر این مسایل را به لحاظ تئوریک هم بدانیم، اما خودمان را تربیت نکردیم که این مفاهیم را در زندگی فردی و اجتماعی خود پیاده کنیم، این بدترین نوع مهجوریت قرآن است.
او تأکید کرد که مسایل اخلاقی باید از ناحیه مربیان توام با عمل و از ناحیه مردم معمولی و متعلمان قرآن همراه با خودسازی باشد تا قرآن بتواند در عرصه مفاهیم اخلاقی، کارایی خود را بیشتر متبلور کند.
متن گفت وگوی شفقنا با دکتر معارف را می خوانید:
* برخی از انتقادها وجود دارد مبنی بر اینکه اگرچه مسلمانان قرآن را تلاوت و قرائت می کنند، اما برای فهم معانی و کشف پیام های آن تلاش نمی کنند یا اینکه قرآن را میخوانند و میفهمند، ولی آن را در زندگی خودشان به کار نمیگیرند و از آن استفاده نمیکنند که همین مساله نوعی مهجوریت قرآن محسوب می شود؛ چرا در حوزه های مختلف اعم از اجتماعی و سیاسی، قرآن مهجور است؟ و چرا گاهی تنها به تلاوت و قرائت این کتاب بسنده می کنیم؟
آیه ۳۰ سوره فرقان از زبان پیامبر اسلام می فرماید: «وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً» یعنی پیامبر به عنوان یک شکایت به خدا عرض می کند که پروردگارا این قوم قرآن را مهجور گرفته اند، به نظر می آید که مهجوریت قرآن یک مفهوم درستی است و اگر این مفهوم در دوره ای از ادوار تاریخی واقع نشده بود و چه بسا همین دوره ای که ما در آن زندگی می کنیم، این شکایت پیامبر اسلام وجهی نداشت، به نظر می آید که در روز قیامت پیامبر شکایتی از امت در حوزه مهجور کردن قرآن دارند، اما در مورد اینکه مهجوریت قرآن به چه معناست، باید گفت که اولاً مهجوریت از ریشه هجر و هجران گرفته شده یعنی دور شدن و دور ماندن مسلمانان از قرآن. زمانی که مسلمانان از قرآن به هر دلیلی دور می شوند این مهجوریت محقق می شود و این مهجوریت می تواند به چند معنا باشد؛ طبعاً این مهجوریت، مهجوریتِ فیزیکی نیست، چون همه ما در خانه و در محل کار خود قرآن داریم و یا ممکن است روزانه چندبار پیش بیاید که بر طبق عادت به قرآن قسم بخوریم و نشان دهیم قرآن به عنوان یک شیء مقدس در دین در بین و در ذهن ما حضور دارد، طبعاً این مساله را مهجوریت نمی گوییم لذا قرآن به معنای فیزیکی مهجور نیست، اما قرآن به چند معنا می تواند مهجور باشد. یکی اینکه بسیاری از مسلمانان اساساً مخصوصاً غیر عرب ها مانند ما ایرانی ها ممکن است که وقت لازم را برای یادگیری قرآن صرف نکرده باشند و اگر به آنها بگوییم که قرآن را قرائت کنید، ممکن است بسیاری از افراد نتوانند یک قرائت صحیحی از قرآن کریم داشته باشند که همین مساله پله اول مهجوریت است یعنی همین که قرآن کتاب آسمانی ما باشد و به عنوان یک شیء مقدس در ذهن ما باشد؛ قسم های خود را به قرآن بخوریم، اما متاسفانه نتوانیم قرآن را صحیح قرائت کنیم؛ اما عده ای از مسلمانان و حتی ایرانیان عزیز قرآن خوانی را یاد گرفتند و حداقل آن این است که بتوانند قرآن را صحیح مطالعه کنند ولیکن انس مستمر با قرآن نداریم و چون انس مستمر با قرآن ندارند، از فهم و درک حقایق قرآن هم دور می مانند و همین امر می تواند دومین پایه مهجوریت یا دومین علل و عامل مهجوریت قرآن باشد.
امام صادق (ع) از قرآن کریم به عنوان یک عهدنامه یاد می کند و می فرماید: «القرآن عهد الله إلى خلقه؛ قرآن بسان یک عهد و پیمانی است مابین خدا و مردم» سپس می فرماید: «فقد ینبغی للمرء المسلم أن ینظر فی عهده کل یوم» شایسته است که هر مسلمانی روزانه به این معاهده (عهدنامه) بنگرد و «وأن یقرأ منه فی کل یوم خمسین آیه» و پنجاه آیه از این عهدنامه و قرآن را قرائت کند؛ یعنی شایسته است که مسلمانان روزانه یک حداقلی قرآن را نگاه کنند و بخوانند، اگر این چنین کنند، ایجاد همان انس مستمر می کند که متاسفانه ما معمولاً از آن غافل هستیم؛ چون انس روزانه و مستمر با قرآن نداریم طبعاً در حیطه فهم و درک حقایق قرآنی هم دچار یک قصور و تقصیرهایی در بعضی از موارد خواهیم شد.
سومین مرتبه یا عامل برای مهجوریت قرآن به نظر من این است که قرآن کریم حضو جدی در زندگانی فردی و اجتماعی ما ندارد؛ این عدم حضور جدی قرآن در زندگی فردی و اجتماعی ما به ضعف ما در حیطه عمل به قرآن کریم برمی گردد چون قرآن کریم صرفاً یک کتابی نیست که قرار است خوانده شود و اگر قرآن کریم خوانده شد، قرار نیست که فهمیده شود؛ این در حالی است که یک مرتبه از بهره برداری از قرآن کریم مسئله عمل به احکام قرآن کریم است.
واژه زیبایی داریم به نام تمسک! تمسک یعنی چنگ زدن به قرآن، قرآن کریم می فرماید: «وَالَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلَاهَ إِنَّا لَا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ» کسانی که به این کتاب تمسک می جویند و چنگ می زنند و نماز را اقامه می کنند، ما پاداش محسنین و نیکوکاران را ضایع نخواهیم کرد؛ بنابراین سومین مرتبه از عوامل مرتبه مهجوریت قرآن برمی گردد به ضعف مسلمانان در عمل به قرآن یعنی حضور قرآن در زندگی فردی و اجتماعی آنها کمرنگ است. به عنوان مثال قرآن کریم یک رشته فضائل انسانی همچون راستگویی، وفای به عهد، امانت داری، تعاون، برادری با یکدیگر، تعاون در مسیر تقوا و نیکوکاری را تبلیغ می کند و از یک رشته رذایل فردی و اجتماعی مثل دروغگویی، خیانت، عهدشکنی، غیبت کردن و تهمت زدن نهی می کند.
به جامعه اسلامی نگاه کنید، اگر گرایش مردم در عمل به فضائل اخلاقی چربش دارد، به این معناست که مفاهیم قرآن در این امور مورد توجه جدی قرار گرفته است، اما اگر برخی از نارسایی های اخلاقی مانند شایعه پردازی، دروغگویی، تهمت زدن، غیبت کردن و بدگویی یکدیگر در جامعه وجود دارد، به این معناست که رشته ای از آیات قرآن متاسفانه در زمینه این مفاهیم مورد غفلت واقع شده است. اگر این مسایل را به لحاظ تئوریک هم بدانیم، اما خودمان را تربیت نکردیم که این مفاهیم را در زندگی فردی و اجتماعی خود پیاده کنیم، این بدترین نوع مهجوریت قرآن است چون در این مهجوریت قرآن کریم از حَیِز انتفاع خودش ساقط می شود؛ قرآن آمده برای اینکه جامعه را اصلاح کند، برای اینکه همگان را هدایت کند، اما اکنون یک شی متبرک شده است، ما زمانی که یک شخصی می خواهد مسافرت برود، قرآن را می بوسیم، بالای سر او می گذاری یعنی انقدر به برکت قرآن معتقد هستیم. اما در حد تبرک، در حد تقدس! اینکه قرآن کریم واقعاً صحنه فردی و اجتماعی من را جهت دهد و من به آن پایبند باشم، متاسفانه قرآن در مورد بسیاری از ما از این نقش متعالی خود به دور افتاده است و به نظر من این بدترین نوع مهجوریتی است که برای قرآن اتفاق افتاده است.
* تقدس گرایی در هر موردی و همانطور که فرمودید حتی در مورد قرآن کریم، موجب دور افتاده شدن از اصل می شود، به نظر شما چرا به سمت تقدس گرایی ظاهری قرآن کشیده شدیم و اصل مفاهیم و دستورالعمل های آن دور افتادیم؟
آیا مسلمان ها دیگر خیلی به ظاهر و به دنیا دارند می اندیشند که این اتفاق افتاده یا دلیل دیگری دارد ؟
ما معتقدیم، قرآن کریم کتابی است که می تواند مظهر تمام نمای اخلاق اسلامی باشد یعنی ما در سایه عمل به قرآن کریم می توانیم اخلاق فردی و اجتماعی خود را کاملاً بسازیم، مقوله اخلاق از مقوله هایی است که با تربیت و ایجاد عادات و مبارزه با یکسری رشته از عادات منفی ارتباط مستقیم دارد و این نیازمند یک تلاش است یعنی انسان هم وقتی به یک معرفتی می رسد باید بتواند هم با هواهای نفسانی خود در بیفتد و مبارزه کند و هم مربیان اجتماعی باید این مقوله و اهمیت آن را درک کنند و شاگردان خود را مورد تربیت قرار دهند؛ مهم تر اینکه خود مربیان باید اهل عمل باشند، اما گاهی اوقات متاسفانه ضعف عمل در نزد بعضی از مربیان، موجب می شود که آنطور که باید و شاید، بر افراد تحت نظر اثر نگذارد، این مسئله مربوط به نظام یک خانواده هم می شود، پدر و مادر باید به اصول تربیتی که دوست دارند فرزندان بر پایه آن رشد کنند، پایبند باشند؛ به عنوان مثال من نمی توانم، یک عنصر سهل انگار در اقامه نماز باشم، اما متوقع باشم که فرزندانم حتماً نمازگزار باشند. پیامبر اسلام فرمودند: «کونوا دعاۀ الناس بغیر السنتکم» مردم را دعوت کنید به راه های خیر بدون اینکه از زبان زیاد مایه بگذارید یعنی از عمل مایه بگذارید.
به هر حال عوامل بسیار زیادی دخیل است که موجب می شود در عمل به آیات قرآن کریم آن اهتمام لازم دیده نشود، این دنیا پر از زر و زیور و زینت است، این دنیا با تمام زیبایی هایی که دارد بر سر راه ما قرار می گیرد، گاهی حلال و حرام اختلاط پیدا می کند و خیلی نیاز به هوشیاری، بیداری، مبارزه با نفس و گذشتن از منافع فردی و دنیایی در برابر منافع پایدار و اخروی و معنوی دارد. مجموعه ای از این ضعف ها در کمین ماست که در درون ما نفس اماره و در بیرون شیطانی که پر از وسوسه است، اینها دست به دست هم می دهند و موجب می شود که آن عمل شایسته ای که ما باید به قرآن و تعالیم قرآن داشته باشیم، قدری با ضعف همراه شود، چاره کار هم این است که انسان دائم الذکر باشد و اتفاقاً یکی از اسامی قرآن ذکر است و می فرماید «انَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» تفکر هم در وجود خودمان هم در آیات و شگفتنی هایی که خداوند در آسمان ها و زمین قرار داده است، می تواند ما را کمک کند که بسیاری از این غفلت ها را کنار بگذاریم و مهجوریت قرآن کم شود یا به حداقل خود برسد.
با توجه به صحبت های شما وضعیت عمل به تعالیم قرآن در جامعه ی ما مسلمانان ایران چندان قابل دفاع نیست، درست است ؟
جامعه ایران، جامعه ای پر از سلیقه ها و امیال گوناگون است و ما جریان های مختلفی به صورت فردی و اجتماعی داریم؛ طبعاً جامعه ایران من حیث المجموع یک جامعه واقعاً اسلامی است، جامعه ای که مردم آن، عاشق اسلام و قرآن هستند و در بزنگاه ها و موقعیت های گوناگون نشان دادند که در پای حمایت از اسلام و قرآن کریم واقعاً از عزیزترین سرمایه های فردی و اجتماعی خود می گذرند تا اسلام و قرآن پایدار باشد. در مجموع ما اگر بخواهیم جامعه ایران را بسنجیم، در حمایت از قرآن، اسلام و عمل به مضامین قرآنی نمره قابل قبولی را می گیرد، اما به هر حال در یک جامعه ای که ۸۰ ملیون انسان با منافع گوناگون زندگی می کنند، دور از انتظار نیست که ما در برخورد با قرآن کوتاهی ها و نابه هنجاری هایی را مشاهده کنیم، اما من نام این را ضدیت و عناد نمی گذارم. ولی معتقدم که ممکن است در نزد بسیاری از ما بی توجهی به قرآن، بی توجهی به احکام قرآن، بی توجهی به عمل به قرآن طبعاً وجود داشته باشد، این موارد قاعدتاً باید از سوی مربیان اجتماعی و دلباختگان قرآنی، بر پایه برنامه ریزی صحیح علمی و نه صرفاً اقدامات شعاری آسیب شناسی شود؛ مثلاً توجهی که به قرآن در یک ماه مخصوصی به نام ماه رمضان می شود؛ در حال حاضر در ماه مبارک رمضان تمام رسانه ها، قرآن پخش می کنند، این رسانه ها جوی را در یک زمان مشخص ایجاد می کنند، اما طبعاً جامعه ما نیاز به برنامه ریزی هایی دقیق تری دارد تا بتواند ارتباط با قرآن را در طول سال، آن هم با اشکال و ادبیات گوناگون اجتماعی ارایه کند و در صدر همه اینها، آنچه برنامه ریزی های تئوری ما را می تواند موفق کند، این است که جامعه ما از مسئولان، مربیان و کسانی که عهده دار اداره جامعه هستند، واقعاً عملِ بی ریا و بی شائبه به قرآن کریم را هم حس و هم مشاهده کند.
* در عمل به مفاهیم و دستورالعمل های قرآن در کدام زمینه ها و عرصه ها اعم از اجتماعی، اخلاقی، رفتاری و سیاسی با مشکلات بیشتری مواجه هستیم و باید سریعا آن را مورد توجه قرار دهیم و اصلاح آن را سرعت ببخشیم؟
من شخصاً معتقدم که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به برکت فضایی که پیش آمده است، کارهای تئوریک در ارتباط با قرآن در جامعه و در دانشگاه ها، حوزه های علمیه، محافل تبلیغی و ترویجی و کلاس های آموزش قرآن در سطوح مختلف، بسیار شده است.
در حال حاضر قاریان قرآن ایران با قاریان بزرگ کشورهای پیشرفته رقابت بین المللی دارند، قاریان کشورهای دیگر شاید در سال های گذشته مقام اول در تألیف و ترجمه قرآن را در اختیار داشتند، اما امروز ما در ایران قاریان ممتازی داریم که در کلاس بین المللی قرآن می خوانند و رسانه های ما رادیو قرآن، سیمای قرآن و فضاهای مجازی خوشبختانه در زمینه تبلیغ مفاهیم قرآنی و کارهای تئوریک قرآنی و چاپ کتب و مقاله های تخصصی، در یک سطح و میزان قابل قبولی به سر می برد، اما این ها کافی نیست. قاعدتاً ما باید بتوانیم قرآن را وارد زندگی کنیم، برای اینکه قرآن را وارد زندگی کنیم و قرآن کاربرد اجتماعی داشته باشد، اولاً باید مفاهیم قرآن تبدیل به قاعده ها و قوانین اجرایی شود که یک بخشی از آن در فقه اتفاق افتاده، مثلاً قوانین مدنی ما متاثر از قرآن و روایات است و بر مبنای آن دادگاه های ما به اختلافات حقوقی و خانوادگی رسیدگی می کنند، در واقع قوانین مدنی ما متاثر از قرآن و روایات است. شما فکر کنید این کوشش باید در حوزه های تجاری، سیاسی و اقتصادی واقعی شود، یعنی قرآن کریم از حالت کتابی که به هرجهت تنها تلاوت و قرائت می شود خارج شود و مفاهیم آن در قالب کوشش های تفسیری به جامعه ارایه شود و سپس مضامین آن تبدیل به قانون های قابل اجرا گردد، این بخشی است که شاید همچنان در آن ضعف داریم و باید به این سمت حرکت کنیم.
در حوزه مسائل اخلاقی باید بگویم که اخلاقیات قرآن را همگان می فهمند و همه می توانیم به آن عمل کنیم. به عنوان مثال من می دانم که دروغ کار بدی است، این مساله دیگر نیاز به آموزش آن چنانی ندارد، این مسایل اخلاقی باید از ناحیه مربیان ما توام با عمل باشد و از ناحیه مردم معمولی و متعلمان قرآن باید همراه با خودسازی باشد تا قرآن بتواند در این عرصه مفاهیم اخلاقی کارایی خود را بیشتر متبلور کند.
* برخی یکی از دلایل مهجوریت قرآن را کنار گذاشتن اهلبیت(ع) بهعنوان مفسران حقیقی قرآن میدانند. تبیین کنندگان قرآن تا به امروز چقدر کوشا بودند و چقدر توانستند دستورالعمل های قرآن را تبیین کنند؟ و آیا زبانی که استفاده می کنند، قابل فهم و درک برای عموم مردم هست؟
در قسمت اول صحبت شما من یاد این حدیث شریف ثقلین افتادم، پیامبر اسلام (ص) در طول حیات خودشان مخصوصاً آخرین روزهای حیات خود خطاب به مسلمانان فرمودند: «انِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی» من دو امانت ارزشمند از خود برجای می گذارم، یکی کتاب خدا و دیگری عترت و اهل بیت من است. سپس تاکید کردند اینها دو امانتی هستند که اگر به هر دو چنگ بزنید و مراجعه کنید هرگز گمراه نخواهید شد، بعد فرمودند: این دو از هم جدا نمی شوند تا اینکه در روز قیامت مجدداً به من ملحق شود. واقعاً قرآن کریم را باید در سایه تعالیم اهل بیت فهم کنیم و اگر بی توجه باشیم، نه قرآن را خوب می فهمیم، نه اهل بیت و تعالیم اهل بیت را خوب درک می کنیم چون این دو کاملاً به هم وابسته هستند و ممکن است یکی از عوامل مهجوریت از قرآن هم همین باشد که ما در سایه تعالیم اهل بیت به قرآن مراجعه نداشتیم. به هر جهت نمی شود به صورت یک بُعدی و با ابراز ارادت به اهل بیت، از قرآن غافل باشیم یا برعکس یک بُعدی به سراغ قرآن برویم، اما همین قرآن را در سایه تعالیم اهل بیت فهم نکنیم، طبعاً هر یک از این دو اتفاق بیافتد به گونه ای در انحراف است.
تفسیر قرآن به وسیله مفسران معمولی یک کوشش علمی است و مفسران بر حسب علم و دانش های خود می توانند از حقایق قرآن پرده برداری کنند چون کلمه تفسیر در لغت یعنی پرده برداری است، در نتیجه تفسیر پرده برداری از حقایق قرآنی است که می تواند در سایه تدبر و استفاده از یک علوم که ما به آن می گوییم، علوم تفسیری محقق شود؛ با این حساب تفسیر قرآن یک کوشش علمی است و به میزانی که مفسران، آن مقدمات علمی را بیشتر در اختیار داشته باشند، می توانند پرده برداری قویتری از قرآن کریم انجام دهند به طوری که مثلاً امروز علامه طباطبایی را با بعضی از مفسران مقایسه می کنیم و می گوییم مرحوم علامه طباطبایی در سایه استفاده بیشتر از قرآن و روایات و به کار انداختن بیشتر قوه عقل و اجتهاد خود به فهم بالاتری از قرآن نایل شدند، تا فلان مفسر که شاید در این عرصه ها به اندازه علامه طباطبایی کوشش نکرده است. به هر حال تفسیرهایی که به وسیله ی مفسران نوشته شده، چه مفسران شیعی و چه مفسران اهل سنت، گرانبهاترین سرمایه های فکری بشریت و به ویژه مسلمانان است و به نظر من هر تفسیری ارزش خود را دارد لذا ما در دانشگاه ها هر تفسیری را از ناحیه محسنات و کاستی های آن مورد بررسی علمی قرار می دهیم. به نظر من در مجموع، کوشش مفسران، کوشش های بسیار خوبی بوده هرچند که با نسبیت قرین است یعنی مفسران قابل مقایسه با یکدیگرند، طبعاً هر مفسری توفیق هایی به دست آورده و ممکن است در زمینه ای تفسیرش با خلاها و کاستی هایی همراه باشد، اما فراموش نکنیم که تفسیر معمولاً مخاطب ویژه دارد و یکی از فرق هایی که برخی بین تفسیر قرآن و تدبر قائل هستند، می گویند که تدبر در قرآن یک مقوله اجتماعی است که تمام مسلمانان تک به تک می توانند واقعاً در قرآن کریم تدبر کنند و تدبری داشته باشند و از همان قرائت، قرائت با تدبر توصیه شده است در صورتی که تفسیر تا اندازه ای یک امر اختصاصی است و مخاطب های ویژه ای دارد یعنی ممکن است همه سر از تفسیر قرآن در نیاورند، اما همه می توانند به مراتبی از تدبر قرآن نائل شوند.
* چه اقدامات و راهکارهایی را باید در پیش گرفت که پس از سالیان سال شعار مسلمانان مبنی بر اینکه قرآن در حوزههای مختلف کارگشا و الگوست، امروز به منصه ظهور برسد؟
من سخنم را با حدیثی از پیامبر اسلام به پایان می برم، اولاً حدیث را می خوانم معنی می کنم بعد ذیل این حدیث چند نکته را عرض می کنم، پیامبر اسلام (ص) در یک کلام نورانی قرآن را تشبیه می کنند به سفره خدا که در بین مردم پهن است، می فرمایند «القرآن معبوبۀ الله» قرآن مانند یک خوان و سفره الهی در بین مردم گسترده شده است، کلمه معبوبه را هم به معنای سفره و هم به معنای ادبستان گرفتند، از مقوله ادب! یعنی قرآن یک عاملی برای گسترش این آداب و ادب های الهی در بین مردم است. اگر معنی خوان و سفره الهی را در نظر بگیریم، پیامبر اسلام قرآن را به یک سفره ای تشبیه کردند که در بین مردم است، سپس می فرمایند: خوب است هرکسی از این سفره در حد تلاش و توشه خود بهره برداری کند، شما اگر یک سفره ای را درنظر بگیرید که پر از غذا باشد و افرادی سر این سفره در طبقات مختلف سنی حاضر باشند، ممکن است که کودکان و نوجوانان غذاهایی بگیرند، افراد میان سال با توجه به وضعیت خودشان غذای دیگری و افراد دیگر یک اقسامی از غذا را استفاده کنند، میزان بهره برداری هرکسی از سفره لزوماً با بهره برداری دیگری مساوی نخواهد بود، قرآن کریم هم به این سفره تشبیه شده است، حال که این سفره قرآن است، باید توجه داشت که این سفره لفظ، قرائت، مفاهیم و حقایق دارد، حقایق قرآن در قالب قصه، مَثَل، بیان های مستقیم و بازگو کردن سرگذشت های اقوام گذشته است که شما بخوانید و سنن دینی و تاریخی را از آنها استخراج کنید، این مواد گوناگون قرآن است که هرکسی به تناسب فهم خود و به تناسب علایق خود می تواند آنها را انتخاب کند.
نکته ای که می توانم از روایت پیامبر اسلام نتیجه بگیرم این است که ما می توانیم مراتبی در بهره برداری از قرآن داشته باشیم، در روایات است «انظر فی المصحف عباده» اولین مرتبه نگاه کردن به قرآن عبادت، مرتبه دوم اینکه قرآن را بخوانید، «افضل العباده قراءه القرآن» بالاترین عبادت می تواند قرائت قرآن باشد، البته قرائت توام با تدبر. مرتبه سوم اینکه حقایق قرآن را فهم کنید و مرتبه چهارم عمل به قرآن. مرتبه چهارم انس مستمر با قرآن، قرآنی شدن و قرآنی فکر کردن که با انس مستمر حاصل می شود.