کد خبر: 3610654
تاریخ انتشار : ۲۸ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۰:۳۲

تلاش حوزه در حدی نیست که قرآن را از مهجوریت خارج کند

مدیر مرکز تخصصی تفسیر قرآن با اذعان به مهجوریت قرآن بین حوزویان و بلکه اقشار مختلف جامعه، رفع آن را نیازمند هماهنگی دستگاه های فرهنگی می داند و می گوید: باورکردن این مساله که قرآن، کتاب برنامه زندگی آرامش بخش و ترقی بخش است برای مردم تبیین نشده است گرچه باور به قرآن در بین سیاستمداران هم رنگی ندارد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) شفقنا نوشت: حجت الاسلام والمسلمین حمید ملکی مدیر مرکز تخصصی تفسیر قرآن و معاون تهذیب حوزه های علمیه ضمن پذیرش این مساله که قرآن هنوز در حوزه های علمیه مهجور است، اما معتقد است: بعد از انقلاب اسلامی فعالیت های بیشماری در زمینه قرآن در حوزه های علمیه انجام شده است که به عنوان نمونه به تاسیس مراکز تخصصی حوزه می توان اشاره کرد با اینحال حوزه ها نتوانستند انتظارات را برآورده سازند.

او با ذکر این مطلب که هنوز قرآن بر سر سفره های مسلمانان وارد نشده است، گفت: باورکردن این مساله که قرآن، کتاب برنامه زندگی آرامش بخش و ترقی بخش است برای مردم تبیین نشده است و گامهای بعدی حوزه ها باید در این راستا باشد که قرآن را که درست فهمیده با روشهای متنوع و تاثیرگذار در سطح جامعه منتقل کند تا همه مردم بتوانند از قرآن کریم بهره ببرند و بر سر سفره های خود از آن استفاده کنند.

مدیر مرکز تخصصی قرآن کریم فرهنگسازی معارف قرآن بین مردم را نیازمند هماهنگی دستگاهها دانسته و می گوید: نمی توان توقع داشت که بار سنگین تبلیغ قرآن را تنها حوزه ها به دوش بکشند بلکه اگر همه نهادهای فرهنگی دست به دست هم دهد این مهجوریت از چهره قرآن زدوده خواهد شد.

یکی از تاکیدات مراجع عظام تقلید و علما در سخنرانی ها و دروس خود همواره بر توجه حوزویان به قرآن کریم تاکید کرده اند و شاید این تاکیدات تا آنجا پیش رفته باشد که این موضوع را در ذهن متبادر سازد که قرآن در حوزه مورد اهتمام نیست، ارزیابی شما از جایگاه قرآن در حوزه های علمیه چیست؟

اگر بخواهیم توجه به قرآن در حوزه ها را به قبل از انقلاب و بعد از انقلاب تقسیم کنیم، جایگاه قرآن کریم بعد از انقلاب اسلامی بین همه مردم و طلاب و حوزویان بسیار چشمگیر است یعنی در بحث حفظ قرآن، تعداد قابل توجهی از حافظان را داریم که امسال اولین برنامه بین المللی پژوهشهای قرآن و حفظ قرآن را بین طلاب جهان داشتیم. بحث تجوید، روانخوانی و روخوانی به صورت جدی در همه مدارس حوزه های علمیه جزو مواد درسی است یعنی قبلا قرآن به عنوان مواد درسی دیده نشده بود اما از بعد از انقلاب مسئله تجوید، روخوانی و روانخوانی جزو درسهای لازم و حتمی طلبه هاست. در کنار این ممکن است برخی حفظ قرآن کار کنند، برخی روخوانی قرآن را به صورت تخصصی کار کنند و برخی حفظ ترتیبی کار کنند. یک مقدار از آن بالاتر، بحث مفاهیم است، کتابهایی که در رابطه با مفاهیم نوشته شده است شاید از تعداد ۱۰۰ جلد گذشته است که افراد با سلایق و روشهای مختلف، بحث مفاهیم قرآن را در مدارس به صورت آزاد و در مجامع و محافل قرآنی و مدارس اجرا می کنند.

در زمینه رشته های تخصصی قرآن، تنها در قم بیش از ۸ مرکز تخصصی قرآن و علوم قرآن داریم به غیر از جامعه المصطفی که در آن بیش از ۲۰ رشته تخصصی قرآن کریم دارد از بحث مستشرقان گرفته تا تفسیر تطبیقی و تفسیرهای مضاف مانند قرآن و اقتصاد، قرآن و حقوق، قرآن و علوم و…

از اول انقلاب تاکنون این مراکز تاسیس شده و خروجی های متعددی و متنوعی داشته اند که بسیاری در سطح عالی قرآنی و استاد قرار گرفته اند و بسیاری از آنها مراکز فرهنگی قرآن را تاسیس کرده اند و خیلی هم به عنوان محقق و نویسنده قرآنی هستند که آثار بسیاری را بعد از انقلاب تهیه و به صاحبان اندیشه عرضه کرده اند.

در کنار اینها مساله علاقه به تفسیر و قرآن در دروس سطوح عالی هم خود را نشان می دهد یعنی روزهای چهارشنبه خیلی از اساتید ما که درس رسائل و مکاسب و… می دهند یکروز را به درس تفسیر قرآن اختصاص می دهند که خوب این وضعیت، در مقایسه با قبل از انقلاب وضعیت خوبی است اما قابل قبول نیست. یعنی کتاب هایی که بعد از انقلاب در مورد قرآن و موضوعات قرآنی و تفسیر قرآن، تدوین شده شاید ده برابر آن چیزی است که قبل از انقلاب تا زمان غیبت کبری تدوین شده، در بحث فقه القرآن و علوم قرآن. متاسفانه ما شیعه در بحث علوم قرآنی خیلی ورود پیدا نکردیم.

دلیل این مساله چیست؟

وقتی نظام شما اسلامی می شود سوال جامعه از متولیان دین این می شود که نظر قرآن نسبت به این قصّه چیست؟ این سوال باعث شده که متولیان دین در بحث قرآن، غور بیشتری کنند مثلا در بحث اعجاز علمی قرآن، بررسی کنید ببینید قبل از انقلاب چه کارهایی شده است؟ اما بعد از انقلاب مجلات متعدد و متنوعی در این موضوع داریم و غیر از این، کتابهای بسیار عمیقی در این زمینه نوشته شده است. در مورد اصل اعجاز قرآن، کتابهایی که در این زمینه نوشته شده، قابل احصاء نیست. در زمینه علوم قرآن تنها کسی که در این زمینه خیلی وسیع به آن توجه کرد، آیت الله معرفت بود که کلیات مباحث را مطرح کرد اما بعد از ایشان به صوت جزء جزء به این مساله پرداخته شد و کارهای عمیقی صورت گرفته و یا در حال انجام است. در زمینه سبک قرآن چقدر مقالات و پایان نامه ها در حال نگاشتن است یا نگاشته شده است.

تفاوت بین قبل از انقلاب و بعد از انقلاب بسیار چشمگیر است اما قرن، قرن قرآن است و تکیه جهان اسلام به قرآن از سالها و دهه های قبل بیشتر است و علت آن این است که قرآن کتابی مشترک بین همه مذاهب اسلامی است یعنی همه مسلمانان درباره قرآن«ان قلتی» ندارند، از طرف دیگر اعتماد مردم نسبت به قرآن بیش از هر منبع دیگری است. برای اینکه ما بتوانیم مردم را نسبت به دین قانع کنیم باید حتما از قرآن، استدلال بیاوریم البته در کنار آن باید حتما از روایات، استدلال عقلی بیاوریم اما آنچه مورد وثوق همه مسلمانان جهان است، قرآن است.

این همه کار درباره قرآن صورت گرفته است اما همچنان فکر می کنیم در دوران طفولیت قرار داریم و به دوران رشد نرسیدیم یعنی قرآن بر سر سفره های زندگی مسلمانان وارد نشده است. همچنان باورکردن این مساله که قرآن، کتاب برنامه زندگی آرامش بخش و ترقی بخش است برای مردم تبیین نشده است و گامهای بعدی حوزه ها باید در این راستا باشد که قرآن را که درست فهمیده با روشهای متنوع و تاثیرگذار در سطح جامعه منتقل کند تا همه مردم بتوانند از قرآن کریم بهره ببرند و بر سر سفره های خود از آن استفاده کنند.

شما اشاره فرمودید که در قم ۸ مرکز تخصصی تفسیر قرآن فعالیت می کند، چنین آماری مطلوب است؟ به نظر شما حوزه علمیه با همه تلاشی که داشته، موفق به خارج کردن قرآن از مهجوریت شده است؟

من بحث مراکز تخصصی قرآن را در کنار فعالیت های موجود دیگر بیان کردم. اگر همه اینها را با هم جمع کنیم به بیش از ۵۰ تا ۶۰ مرکز قرآنی می رسد، عرض کردم که جامعه المصطفی جزو حوزه است، دفتر تبلیغات اسلامی جزو حوزه است، جامعه الزهرا جزو حوزه است، حوزه خواهران جزو حوزه است. آنجا رشته های تفسیر قرآن که فراوان است یعنی در سطح سه جامعه الزهرا بحث قرآن و تربیت دارند، بحث تفسیر قرآن دارند. در جامعه المصطفی و حوزه خواهران هم به همین منوال است البته من دانشگاه ها را ورود پیدا نکردم.

خروجی اینها برای مردم ملموس نبوده است. دلیل این مساله چیست؟

الان زیرساخت ها آماده است و افراد زیادی که در زمینه مباحث قرآنی کار کرده اند، قابل توجه هستند مثلا مرکز تخصصی تفسیر قرآن تحت اشراف آیت الله مکارم شیرازی از ۲۰ سال قبل تاکنون بیش از ۱۸۰۰فارغ التحصیل داشته است. خوب اینها قطعا در مراکز علمی مشغول کار شده اند منتها کم کاری نسبت به قرآن به حدی زیاد است که هرچه پر می کنیم، آن نقائص پر نمی شود. بنابراین صحبت بنده این نبود که ما به اندازه کافی کار کردیم بلکه مقایسه نسبت به بعد و قبل از انقلاب و نیز علایق جوانان نسبت به تفسیر، حفظ، مفاهیم و رشته های متنوع قرآن کردم. گام بعدی این است که فارغ التحصیلان قرآنی را باید آموزش داده و مهارتهای تفسیر و روشهای بیان مفاهیم قرآن برای مردم را به آنها یاد دهیم.

مراجع عظام تقلید بارها عنوان کردند که قرآن در حوزه ها مهجور است، اهتمامی که در حوزه باید نسبت به آموزش و نشر قرآن کریم شود، کافی است؟

اصل مهجوریت همچنان باقی است منتها مقایسه ای کردم تا قضاوت ناصحیحی شکل نگیرد یعنی حوزه ها تلاش کرده اند اما تلاششان در حدی نیست که قرآن را از مهجوریت دربیاورد.

راهکار برای خروج از وضعیت فعلی چیست؟  

اصل اشکال وارد است یعنی اشکالی نیست که مراجع امروز ما فرموده باشند، مراجع دیروز ما هم چنین فرمایشی را داشتند، حضرت امام خمینی هم یکی از فرمایشاتی در صحیفه نور دارند این است که از وقتی که برای قرآن گذاشتند راضی نیست و آن را کم می داند درحالیکه ایشان مفسر قرآن کریم است.

یعنی با این همه فعالیت هایی که در زمینه قرآن صورت گرفته و چشمگیر است اما همچنان قرآن در مهجوریت است و در جامعه خیلی انعکاس پیدا نکرده است یعنی ماه مبارک رمضان مردم قرآن را تیمنا و تبرکا برمی دارند و یکبار آن را می خوانند درحالیکه قرآن تنها کتاب خواندن نیست بلکه کتاب خواندن و فهمیدن و عمل کردن است. به عبارت دیگر اگر بخواهیم مهجوریت قرآن را تقسیم بندی کنیم، مهجوریت قرآن از چندحیث خارج شده است. قبلا خیلی نمی توانستند قرآن را بخوانند اما الان بچه های دبیرستانی و راهنمایی راحت قرآن می خوانند یعنی بحث قرآن به مدارس راه پیدا کرده است یعنی روخوانی قرآن از مهجوریت بیرون آمده است و غالب مردم می توانند قرآن بخوانند.

غالب مردم قبلا اطلاع زیادی نسبت به بحثهای قرآنی و علوم قرآنی نداشتند الان غالب جوانان و مردم نسبت به قرآن، اطلاع نسبی دارند اینجا هم قرآن از مهجوریت خارج شده است اما بحث مفاهیم قرآن، درسهای قرآن و سبک زندگی قرآن اینکه قرآن در زندگی ما ساری و جاری شود همچنان در مهجوریت است. سئوال شما این است که چگونه این را از مهجوریت دربیاوریم؟

اگر بخواهیم یک چیزی را فرهنگ کنیم باید همه عناصر باهم جمع شده و دست به دست هم بدهند کمااینکه اگر ضدفرهنگ هم بخواهند بکنند همینطور است. یعنی باید صدا و سیما، دانشگاهیان و اساتید دانشگاه، دبیران مدارس و دبیرستانها، حوزه با تمام قد پای کار بیاید البته با روشهای نوین و هنرمندانه. حداقل به مدت ۱۰ سال به صورت اندام واره منضبط و مرتبط این کار را جلو ببرد. به گونه ای نباشد که دولتی آمد نسبت به قرآن اهمیت نشان داد و بودجه اختصاص داد، دولت بعدی بیاید این را کمرنگ کند. اختلاف در سبکها و سیاستها بزرگترین ضربه را به فرهنگسازی قرآن می زند و نمی گذارد قرآن فرهنگ شود.

مثلا در مورد فیلم حضرت یوسف که کار بسیار قشنگی بود، در آن زمان، مردم بیشترین سئوال را نسبت به سوره حضرت یوسف داشتند چرا؟ چون آیات قرآن به صورت مجسم وارد زندگی مردم شد و آن امدادهای غیبی را مردم با چشم خود دیدند بعد سئوالهای ریز برایشان مطرح می شد و این سئوالها را از ما کارشناسان می کردند. خوب سئوال این است که چه تعداد شرح نزولهای قرآن را داریم که به شکل فیلم و هنری وارد جامعه کنیم؟ مساله دیگر بحث ایمان افزایی است، ما چگونه می توانیم این آیات قرآن را برای کودک، نوجوان و جوان بیان کنیم مگر اینکه به زبان هنر باشد. اگر همه این دستگاهها برای نشر معارف قرآنی بر سر سفره های مردم در کنار هم قرار گیرند، قطعا بروز و ظهور خواهد داشت والّا فقط حوزه بخواهد این کار را انجام دهد به تنهایی نمی تواند بر سر سفره های خود و مردم نشر دهد. این نیازمند هماهنگی و همبستگی همه دستگاههای فرهنگساز دارد.

همانطور که اشاره فرمودید قرآن کتابی است که منحصر به اشخاص یا اقشار خاصی نمی شود، هرکسی با هر ذائقه ای که دارد می تواند آنچه را که می خواهد از قرآن بگیرد. وظیفه علما نسبت به روزآمد کردن این مفاهیم برای اقشار مختلف جامعه چیست؟

الان هم برخی افرادی که کار تفسیری انجام می دهند عمدتا دنبال تعیین مصداق هستند یعنی تنها به مفاهیم اشاره نمی کنند بلکه برای آن ممفهوم می خواهند مصداق عینی پیدا کنند که این کار مفسرین ماست که عمیقتر، دقیقتر و بروزتر مطالب را بیان کنند که این کار شروع شده است. مساله بعدی این است که این مطالب باید به زبانهای مختلف و فراخور سطح فهم جامعه بیان شود. قرآن درست است که«بیان للناس» است اما این بیان نیاز به تبیین دارد«وانزلنا الیک الذکر لتبیّن للناس». پس معلوم است که قرآن نیاز به تبیین دارد لذا بچه ۷ ساله از قرآن نمی تواند استفاده کند حتما نیاز به تبیین فراخور فهم او دارد. این کار متاسفانه صورت نگرفته است.

دلیل این بی توجهی چه بوده است؟

بخشی به توانمندی ها و مهارتها باز می گردد یعنی حوزه های علمیه در بحث قالبها کار نکرده است بلکه عمدتا در بحث مفاهیم کار کرده است درحالیکه باید اقشار و گروها و نهادهای دیگر که در بحث قالبها کار کردند به کمک حوزه بیایند. حوزه های علمیه تولید می کنند اما وارد این نشده که این تولیدات را در اشکال مختلف و قالبهای متنوع و جذاب برای مردم بیان کند اگرچه کارهای ابتدایی را برای ریختن این تولیدات در قالبهای مختلف درحال انجام هست اما این مار را عمدتا دانشگاهها به عهده داشتند. نکته دیگر اینکه در یک جامعه همه نهادها با یکدیگر پیوند منطقی دارند مثلا بخواهیم بگوئیم که ۱۳ فروردین روز نحس نیست و خرافه است، این را به تنهایی حوزه نمی تواند بگوید بلکه آموزش و پرورش باید به دانش آموزان یاد بدهند که خرافه چیست و برای رفع آن چه باید کرد؟ تا بیاید در سطح جامعه. مواد آن را هم حوزه ها تعیین می کنند که چه چیزی خرافه است و چه چیزی خرافه نیست لذا این توقع که حوزه ها باید بار سنگین تبلیغ معارف قرآن به همه اقشار را صورت بدهد توقع دقیقی نیست در عین اینکه قبول داریم سرچشمه حوزه های علمیه هستند و تولید را باید حوزویان انجام دهند اما تانکرهای متفاوتی باید بیایند و آب زلال را از سرچشمه گرفته و به تشنگان برسانند. لذا برای درآوردن قرآن از مهجوریت باید حوزه ها بیش از پیش کار کنند همانطور که بزرگان فرموده اند قرآن در حوزه ها مهجور است اما نسبت به قبل مهجوریت آن کمتر است. تاوقتی قرآن وارد زندگی مردم نشود حوزه ها باید تلاش کنند و مهجوریت را از قرآن بردارند اما این به آن معنا نیست که نهادهای دیگر نسبت به این مساله بی توجه باشند. اگر آنها به کمک نیایند قطعا این رفع تهجر از قرآن شکل نمی گیرد.

بیش از نیمی از جمعیت ما را جوانان تشکیل می دهد و همانطور که می دانید جوانان در معرض هجمه ها و نفوذ دشمنان هستند، یکی از کارهایی که می شود برای کاهش نفوذ دشمن انجام داد این است که از معارف و تعالیم قرآنی استفاده کرده و جلوی نفوذ دشمن را بین جوانان بگیریم. فکر می کنید این تعالیم و معارف قرآن باید چگونه عرضه شود تا جوانان هم اقبال بیشتری نسبت به این کتاب آسمانی داشته باشند و هم اینکه بتوانند در زندگی خود پیاده کنند؟

همانطور که گفته شد، مخاطب ما متنوع است، جوان ما هم شامل دانشگاهی، هم شامل دبیرستانی و هم مقطع راهنمایی می شود. فراخور فهم و گرایشهای اینها در سنین مختلف، کتاب نوشته می شود لذا در بخش انتقال مفاهیم قرآن به جوانان باید یک کار جامعه شناسی و روانشناسی صورت بگیرد که جوانان ما به چه چیزی علاقه دارند و چه قالبهایی را می پسندند. ما در قالب انیمیشن ورود پیدا نکردیم. نکته بعد اینکه در بحث آموزش و پرورش ما در کنار ریاضی یا فیزیک نه معلمان خیلی موفقی را در بحث قرآنی توانستیم تربیت کنیم و نه نرم افزارها، فیلم ها و کتابهایی که جذاب باشد. متاسفانه ما از اینها غافل هستیم.

ما در زمینه قرآن نیامدیم از اول دبستان تا دبیرستان و سپس دانشگاه و دکتری، فرآیند معناداری را متناسب با روحیات، سن و گرایشات در نظر بگیریم. متاسفانه ما بحث قرآن را یک امر ساده انگاشتیم درحالیکه این برخورد را نسبت به زبان فارسی نداریم. ما با این سبک نیامدیم قرآن را وارد سبک زندگی جوانان خود کنیم که فردا پدران و مادران جامعه می شوند. این پدر و مادر است که اگر نگاه قرآنی داشته باشد فرزندان خود را قرآنی تربیت می کند. برای زبان انگلیسی چطور این همه تلاش می کنیم که آخر هم موفق نیستیم. در بحث قران نیاز به یک کارگروه فنی از متخصصین حوزوی که محتوا را مسلطند و متخصصین دانشگاهی که قالبها را مسلطند، داریم که شروع کنند از اول ابتدایی تا دانشگاه، قرآن را به فرزندان ما آموزش دهند.

یعنی ایراد اساسی در این زمینه به برنامه ریزی ما وارد است؟

قطعا. قطعا یکی از مشکلاتی که ما داریم چه آن نیروی انسانی که باید این محتوا را آموزش بدهد، تربیت نشده و چه روی آن موادی که باید آموزش دهد، کار کارشناسی صورت نگرفته است و آن بحث آتش تهیه است یعنی یک فضای قرآنی که شعرها، فیلمها، انیمیشن ها نسبت به عظمت قرآن و اهمیت قران دست به دست هم دهند و اینکه فقط قرآن است که دست بشر را می گیرد و از این گرفتاریهای دنیا و عذاب آخرت نجات می دهد. این باور را باید به جامعه داد و در این زمینه حوزه ها، مراجع، علما و نهادهای مختلف کشور نقش دارند.

پس یک بحث آموزش است که عنوان پیاده نظام به آن می دهم و یک بحث فضاسازی است که من  اسمش را آتش تهیه می گذارم یعنی باید آتش تهیه ای ریخته شود که همه راجع عظمت و اهمیت قرآن بحث کنند چه در رسانه ها و چه در منشورات. از آن طرف هم پیاده نظام ما که معلمان و دبیران هستند و آموزش خاص دیدند با متون تخصصی فرزندان ما را آموزش داده و با سبک و سیاق قرآنی آشنا کنند.

شما در ابتدای صحبت های خود اشاره کردید که ما در زمینه تفسیر قرآن گام های بزرگی را برداشتیم و مراکز تخصصی را تاسیس کردیم و فعالیت هایی را به انجام رساندید، با توجه به فعالیت هایی که شده اما به نظر می رسد تنها تفسیری که در حد بالایی نوشته شده است، تفسیر المیزان علامه طباطبایی است و ما بعد از آن، کارهایی در این حد را نداشتیم. نظر شما در این زمینه چیست؟   

به صورت کلی با این حرف موافقم یعنی خداوند به علامه طباطبایی توفیقی داده و کاری کرده کارستان که شهید مطهری فرمود المیزان علامه را بعد از ۲۰۰ سال به عمق آن پی خواهید برد اما نباید از این غافل باشیم که روش علامه در بیان مطالب این است که خیلی پیچیده بحث می کند. در مراکز تخصصی یکی از کارهایی که صورت گرفته این است که پایان نامه هایی که در خصوص موضوعات المیزان به صورت پیچیده مطرح شده تحت عنوان پایان نامه های سطح سه و سطح چهار باز و روشن کردند به عبارت دیگر تفسیر المیزان به زوشهای مختلف و متنوع دارد شرح و بسط داده می شود که این کار کمی نیست. اگر یک مجموعه بیاید این کارهای بسط داده شده المیزان و برخی تفاسیر دیگر را در یک جا جمع آوری کندقطعا وزین تر و کاربردی تر از تفسیر المیزان می شود.بله این حرف درستی است که تفسیری به وزان المیزان نداریم که تدوین شده باشد اما کارهایی که در حاشیه المیزان و تفاسیر دیگر در حال انجام است نباید آنها را نادیده گرفت که کاربردی تر و شرح و بسط داده المیزان است که جای تقدیر دارد.

آیا فکر نمی کنید باید اهتمامی صورت بگیرد که تفاسیری در آن حد توسط حوزویان نگاشته شود؟ البته تفسیر نمونه را داریم اما به نظر می رسد در این زمینه کمتر کار شده است.

البته تفسیر نمونه کمتر از تفسیر المیزان نیست و ویژگی هایی تفسیر نمونه دارد که شاید تفسیر المیزان نداشته باشد. دلیلش هم این است که این یک کار گروهی تحت اشراف یک مرجع است لذا خیلی از مباحثی که در جامعه مورد نیاز است ممکن است در المیزان مورد اشاره قرار نگرفته اما در تفسیر نمونه اشاره کرده است. اما کارهایی در دست اقدام است؛ بحث تفسیر براساس ترتیب نزول آیات، کاری بوده که در شیعه خیلی کمرنگ صورت گرفته و عمدتا در اهل سنت صورت گرفته که باز هم کم است. کسانی که این کار را انجام می دهند اگر تمام شود می تواند در فرهنگ جامعه ما تاثیر بگذارد چون آنها دارند گانهای پیامبر عظیم الشان را در تغییر فرهنگ جاهلیت را می شمارند که این کار بکر و نوست. کمااینکه در بحثهای قرآن و علوم کارهایی صورت می گیرد که قبلا کاری صورت نگرفته بود.

مساله ای که باید به آن اشاره کرد اینکه علامه طباطبایی بعد از ۲۰ سال، المیزان را نگاشت اما بعد از ۲۰ سال، این تفسیر شهرت پیدا نکرد بلکه زمان هرچه گذشت آن دقایق و ظرایف آن روشن شد. قطعا کارهایی که الان درحال انجام است، نتایج ان بعد از ۸-۲۰ سال دیگر مشخص می شود مثلا «اطیب البیان» که یکی از علمای اصفهان نوشته، کار زیبایی است که خیلی از بزرگان هم به آن استناد می کنند لذا رفته رفته، آثار علما خود را نشان می دهد و خیلی از کتابها به خاطر حجاب معاصرت دیده نمی شود مثلا کاری که آیت الله جوادی آملی انجام می دهد شاید وزین تر از تفسیر المیزان باشد از حیث پرشاخ و برگتر و پرداختن به مسائل روز. خوب تفسیر المیزان، ۲۰ جلد است اما تفسیر تسنیم حدود ۸۰ جلد است ه این کار بسیار زیبایی است.

یعنی در حاشیه تفسیر المیزان و در پرتو آن، تفسیرهای زیبایی در حال شکل گرفتن است که برخی مانند تسنیم مطرح است و برخی به دلیل حجاب معاصرت دیده نمی شود گرچه کارهای موضوعی در ذیل آنها صورت گرفته که قابل تقدیر است.

فعالیت هایی که صورت گرفته، در سطح جامعه چه بازخوردی داشته است؟ آیا می توان گفت که جامعه ما جامعه ای است که به آموزه های قرآن عمل می کند؟

برای اینکه مفاهیم و حقایق قرآن در جامعه نزج پیدا کند لازم است که همه نهادها به کمک هم بیایند یعنی تا آموزش و پرورش را اصلاح نکنیم این تفاسیر تسنیم و نمونه و المیزان را متناسب با مخاطب خود قرار ندهیم و با آن قالبها و هنرهای زیبا انتقال ندهیم خوب این اتفاق نمی افتد اما تمام کسانی که کارهای تفسیری انجام می دهند و در درس تفسیر آیت الله جوادی شرکت می کنند و تمام کسانی که در حفظ قرآن کار می کنند به همان اندازه که با قرآن انس گرفتند به همان اندازه قرآن در زندگیشان تاثیر دارد. پس به همان اندازه که جامعه متخصصان و عامه مردم با قرآن انس دارند به همان اندازه در زندگیشان تاثیرگذار است اما این تعمیم پیدا نکرده چون دستگاههای دیگر به کمک نیامدند. نهادهای جامعه ما بعضا به این باور نرسیدند که قرآن نجات بخش بشریت است و اگر قرآن در زندگی جامعه ظهور و بروز پیدا نکند هیچگاه روی خوشبختی به خود نمی بیند و همیشه گرفتار مسائل فساد و فحشا خواهد بود.

شما فرمودید در بحث عوام باید دستگاه ها بیایند و هماهنگ باهم عمل کنند تا کار بکری را انجام دهند، در نزد خواص چطور، آیا آنگونه که انتظار می رود به آموزه های قرآن عمل می شود؟

در بین خواص، قرآن مهجور است، خواص متعددند. مقصود از خواص، خواص حوزوی است. برخی کار تفسیری انجام می دهند و برخی کار تفسیری انجام نمی دهند، آنها که کار تفسیری انجام می دهند به همان میزان از قرآن، تاثیر می پذیرند و در زندگیشان تاثیرگذار است.

به نظر شما قرآن بین سیاستمداران چه جایگاهی دارد؟

اصلا گویا باور به قرآن بین سیاستمداران ما نیست و این باور نیست که قرآن کتاب نجات بخش است. اگر این باور وجود داشت به هرشکلی که بود، قرآن را در قالبهای زیبا وارد جامعه می کردند.

captcha