کد خبر: 3648612
تاریخ انتشار : ۱۲ مهر ۱۳۹۶ - ۰۷:۴۴

وقتی ردای امام سجاد(ع) پر از درّ و گوهر شد

وقتی امام سجاد(ع) سخن عبدالملک بن مروان را شنید، فرمود: پروردگارا! حرمت و جایگاه اولیائت را نزد خودت نشان بده، ناگهان ردای امام پر از درّ و گوهر شد و ...

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) تسنیم نوشت: برخی دربارۀ وجود و امکان معجزه تردید دارند که در چنین شرایطی شایسته است برای فهم بهتر و صحیح‌تر به بیانات اهل‌بیت(ع) مراجعه کنیم. امام صادق(ع) در اهمیت این امر می‌‌فرمایند: «المعجزه علامهٌ لله لا یعطیها إلا انبیاءهُ و رُسُلَهُ و حججه لیعرف به صدق الصادق من کذب الکاذب؛ «معجزه» نشانه‌ای از خداوند است که آن را جز به پیامبران و فرستادگان و حجت‌های خود نمی‌‌دهد تا به وسیله‌ آن، راستگویی (مدّعیان ارتباط با خدا) از دروغگویی (مدّعیان دروغین) شناخته شود».

امام صادق(ع) در روایتی می‌فرماید:

    روزی عبدالملک بن مروان در حال طواف کعبه بود، حضرت امام سجاد(ع) نیز پیشاپیش او در حال طواف بود و اعتنایی به او نمی‌فرمود.
    عبدالملک به نگهبانان خود گفت: «این کیست که جلوتر از ما طواف می‌کند و به ما بی‌اعتناست؟»
    گفتند: «علی بن الحسین(ع)»
    عبدالملک رفت بر جایگاه مخصوصش تکیه زد و گفت امام را نزد او بیاورند.
    آن‌گاه به امام گفت: «من که قاتل پدر تو نیستم، پس چرا نزد ما نمی‌آیی؟!»
    امام سجاد علیه السلام فرمود: «قاتل پدر من با کار خود، دنیای پدرم را نابود اما پدرم آخرت او را تباه کرد، پس تو نیز اگر دوست داری مانند قاتل پدرم باشی، باش»
    عبدالملک گفت: «هرگز! اما تو نیز گاه‌گاهی به نزد ما بیا تا از دنیای ما بهره‌مند شوی!»
    امام(ع) با شنیدن این سخن ردای خود را پهن کرد، بر زمین نشست و چنین دعا فرمود: «پروردگارا! حرمت و جایگاه اولیائت را نزد خودت به او نشان بده»
    ناگهان ردای امام پر از درّ و گوهر شد، درّهایی که چشم‌ها را خیره می‌کرد.
    آنگاه امام فرمود: «کسی که نزد خداوند چنین جایگاهی دارد، آیا به دنیای تو نیازمند است؟!»
    سپس فرمود: «بارالها! اینها را از من بگیر که من هیچ نیازی ندارم»

منابع: بحارالانوار، ‌ج 46، ص 120، حدیث 11 به نقل از الخرائج و الجرائح
captcha