طیار یزدانپناه لموکی در گفتوگو با
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از مازندران درباره جشن آبان ماه «سیزده شو» گفت: این جشن فرخنده مغایرتهایی با جشن آیینی تیرگان دارد.
وی افزود: باور این که تمامی میراثهای فرهنگی، هنری، باورهای آیینی و زبان ما مازندرانیها، از آن اقوام ایرانی باشد که از هزاره دوم و یا پیشتر، از اوائل هزاره اول پیش از میلاد که به کرانه جنوبی دریای مازندران کوچ کردهاند چه به صورت مهاجر و یا مهاجم بنا به گواهی اوستا، با وجود اقوام قدرتمند مازندران باستان چون وهرگانیها ، تپورها، آماردها و هوریانی ها تحت نام قوم برتر کاسیها با تفوقی هزاران ساله که فلات ایران و آسیای جنوب غربی را سده ها تحت تاثیر خود داشته اند، محترمانه باید گفت بسیار ساده اندیشی است.
این نویسنده کتاب افسانههای مازندران تصریح کرد: حداقل از هزاره 11 پیش از میلاد انسانهای ساکن در این کرانه دارای هنر انتزاعی برجستهای بودهاند و در هزاره هشتم پیش از میلاد به صورت قوم ، زبانشان به قاعده شکل گرفته بود تا اوائل هزاره اول پیش از میلاد، نمیتوان آنان را مردمی گنگ و منتظری به حساب آورد که آریاییها از راه برسند تا به آنها زبان گفتاری بیاموزند. به طور بدیهی هضم چنین دیدگاهها بسیار دشوار است.
وی افزود: بنا به یافتههای باستان شناختی قابل توجه به ویژه در پنج دهه اخیر، حکایت از آن دارد تمدنی در خور بنا به تعریف آن دوران در کرانه جنوبی دریای مازندران از گرگان، بهشهر، کلار دشت، تالش و مارلیک به طور اعم وجود داشته که چنین گمان و استدلالی بسیار چوبین است. اگر چه تاریخ میراث استان مازندران تا کنون تدوین نشده باشد تا پژوهشگران، فرهیختگان و دوستداران رشتههای گوناگون با برخورداری از آن و با توجه به تخصص خود آثار در خوری را پدید آورند اما اسناد پراکنده فراوانی در دسترس است که موید این نظر است.
یزدان پناه اظهار کرد: از جمله پیچیدگیهای تدوین تاریخ مازندران، چگونگی شناخت و تشخیص آیینها، باورها و برخی مراسمی است که در میان قوهای کهن مازندران باستان، پیش از ورود آریاییها مرسوم بوده، که بعدها، به صورت رسمی از رسوم آیینی ایرانی نامبردارشدند.
وی افزود: ممکن است بنا به شرایط زیست مشترک، مشابهتهای اندیشهای با حفظ برخی ویژگیها در باورهایشان به وجود آمده باشد که از جمله آن میتوان نگاه احترام آمیز زرتشتیان را نسبت به آفرینش گاو، اشاره کرد که در اوستا و بندهش جز نخستین آفرینش اهورا مزداست.
یزدان پناه اظهار کرد: اگر چه از زمان پیدایی این تفکر در میان اقوام ایرانی مزدا پرست آگاهی درستی در دست نیست اما آغاز عصر زرتشت را حداکثر از هزاره دوم پیش از میلاد دانستهاند، حال آن که اندیشه قداست گاو در مازندران به هزاره پنجم پیش از میلاد بر میگردد، احترام به سگ که از خصوصیات اوستا رسمی است که در میان اقوام کاسپیان کرانه جنوبی دریای مازندران، که همسایگان ایشان هیرکانیان ... نیز در این امر شریک بودهاند رایج بوده است که در افسانههای مازندران نیز از مقام بسیاروالایی برخوردار بوده است.
یزدان پناه گفت: مورد دیگراسب است که به نجابت آوازه دارد. این حیوان هم در نزد کاسیهای ساکن در این کرانه، نماد الهی داشت، ( ایران در سپیده تاریخ ص 70 ) بنا به یافتههای باستان شناختی در گوهر تپه بهشهر، پیکرک اسبی با تزئینات، دهنه و یراق مر بوط به اواخر عصر مفرغ و آغاز عصر آهن به دست آمد با این تاکید که در دوره مزبور نه تغییری در فرهنگ سفالگری به وجود آمد و نه سنت تدفین تغییر یافته بود تا بتوان آن را به قومی مهاجر و یا مهاجم از جمله قوم های ایرانی نسبت داد. با این همه، بده بستانهای فرهنگی از آیینها، باورها و رسمها بین اقوام باستان به صورت امری متداول جریان داشت.
این نویسنده کتاب افسانه های مازندران عنوان کرد: نکته حائز اهمیت در باره برگزاری جشنها، آن است که برخی محققان در میان قومهای ایرانی پیش از زرتشت و پس از زرتشت، نسبت به برگزاری جشنها، به ویژه آغاز سال ایرانیان تفاوتهای را در یافتند چنان که نگارنده اوستا، دوست خواه، برآن است که سال در ایران باستان به دو فصل تقسیم میشد یکی تابستان بزرگ که از آغاز فروردین تا پایان مهرماه بود و دیگری زمستان بزرگ که از آغاز آبان تا پایان اسفند طول می کشید.
وی با اشاره به مقدمات بیان شده عنوان کرد: پیش از رواج آیین «زرتشت» آغاز سال ایرانیان در مهر ماه شاید برابر با جشن مهرگان بوده و پس از گسترش آیین مزدا پرستی، ماه فروردین آغاز سال به شمار آمده است.
یزدان پناه گفت: نکته قابل توضیح به این نظر آن است که آن چه در مازندران پرداخته میشد جشن مهم تیر ماه سیزه بود، نه آبانگان و نه تیرگان شایسته اشاره آن که همنامی دو جشن و سورآفرینی آنها در دو فصل متفاوت مشهور به تیرماه سیزه و تیرگان ماه تیر، در زمره آن جشنهایی می توان به حساب آورد که تفکیک آنها از یکدیگر چندان پیچیده به نظر نمیرسد زیرا چگونگی برگزاری، نمادهای به کار گرفته شده و زمان برگزاری آن، چنان روشن است که به آسانی می توان آن دو جشن را یکی ندانست.
وی ادامه داد: نخست آنکه، از آغاز سال نوایرانیان تا شب یلدا و پس از آن، جشنهای فراوانی منسوب به اقوام ایرانی برگزار میشد که هیچ کدام شباهتی به جشن تیر ماه سیزه مازندران ندارد. اگر برخی رسمهای برگزاری تا حدی شبیه هم جلوه میکنند بسیار ضعیف و کمرنگ ست جشن آیینی تیرگان دو رخداد را به عنوان محمل و یا بهانه برگزاری جشن درنهاد خود دارد که بابت پیروزی های به دست آمده، آیین برگزاری جشن را برپا می دارند.
وی افزود: در جشن تیرماه سیزه فقط رسم برگزاری مطرح است. در واقع موضوع جشن در مازندران به عنوان یک باور در خود رسم برگزاری نهفته است که به طور غالب ستیز با طبیعت است . ظاهرا این جشن مانند تیرگان مربوط دورهای ست که انسان آگاهی لازم را در شناخت قوانین طبیت نداشت با این تفاوت که مانند جشن تیرگان آیینی نیست بلکه زمینی است همراه با برخی نمادهای ابتدایی که صورت بدوی دارد.
یزدان پناه اظهار کرد: مراسم آیینی برگزاری جشن ایرانی تیرگان در روز است اما اجرای مراسم برگزاری جشن مازندرانی در شب است. اما چرا روز و چرا شب ؟ در باورهای آیینی زرتشتی، تاریکی نماد نامبارکی ست، رها شدن ارواح خبیثه ، دیوان و پریان وحکمرانی اهریمن در شب است، حتی جشنی که در شب یلدا یا میلاد مهر یا خورشید، برگزار میشود یعنی پیروزی روشنایی بر تاریکی است.
وی افزود: خود شب دستاوردی برای باورمندان یلدایی ندارد منتها در جشن تیرماه سیزه این طور نیست، تیرماه سیزه یعنی شب با شگون، شبی که باید به هیئت آن درآمد نه رو در روی آن ایستاد، شبی که جشن باروری است. این شب مبارک، مانند حجاب، حافظ اسرار درون است. فرشته شگون شب در هیئت پنهانگری با نام لال شیش زن تظاهر می یابد تا زن نازا و دختر دم بخت و درخت بی باروبر را زندگی بخشد. این فرد که شخصیت مادی دارد نه اسطوره ای باید خوش نام و خوش قدم باشد مانند خود شب متبرک. یعنی انتخاب فرشته شب آگانه است همان اندازه که تیشتر فرشته باران با دارا بودن صفات شایسته و نیکو از مقام والایی بر خور دارست که به قول پور داوود فرشته ارزاق است (یشت ها ج 1 ص325 )، لال شیش زن در کسوت فرشته شگون شب با نواختن ترکه هایش موجب باروری نباتی و حیوانی و انسانی است.
این مدرس دانشگاه گفت: برگزاری جشن تیر ماه سیزه، رویا رویی و ستیزی است علیه نازایی و سترونی همان طور که، تاراندن دیو خشکسالی یعنی افراسیاب هراس انگیز، به دور دست های دور، در جشن تیرگان در روز تیر از ماه تیر توسط آرش کمانگیرکه صورت اسطوره ای دارد یعنی فرا زمینی نه مادی . بنا براین ،این طور می نماید که جشن تیر ماه سیزه به لحاظ قدمت کهن تر از جشن تیرگان ایرانی هاست که آمیخته به آیین زرتشتی است.
وی ادامه داد: در جشن تیرماه سیزه شب ، شب دیوان نیست ، شب به طور مطلق پنهانکده ارواح خبیثه نیست. برخلاف نظرباورمندان اقوام ایرانی، شب تیر ماه سیزه مازندرانی، برابر با وحشت نیست سوم آن که زدن ترکه بر تن زن نازا، دختران دم بخت، درختان سترون حتی حیوانات آن هم از جنس انار که سمبل امیدواری و نشانه خوشبختی و سلامت است همه بیانگر آن است که در این شب با شگون و مبارک از سوی لال شیش زن که حتما باید مرد باشد فصل یک دوره زایش را تداعی میکند. در این شب جنگی با سیاهی نیست. بلکه برعکس " لال شیش زن باید صورتش را مانند شب سیاه کند تا به شکل شب در آید و به طور ناشناس در این جشن باوری با نواختن ترکه ی زایش ، سترونی را دور دارد و سور آفرینی بر پا کند.
وی افزود: سبب برگزاری جشن تیر ماه سیزه ، در نهاد رسم برگزاری آن نهفته است. شبی که شب است و قداست دارد، چون مبارک و باشگون است. نه روز پیروزی بر دیو خشکسالی. بنابراین تیرگان جشن روز شگون است و تیر ماه سیزه شب شگون و باروری است. که بسیار با باورهای آیینی اقوام ایرانی متفاوت است. بنا به این تمایز، باید درباره ممزوجی این دو جشن، تردید کرد. چهارم بسته دهانی لال شیش زن است که باید مانند شب در سکوتی راز آمیز زبان در کام گیرد و در عین حال مانند فرشتهای نجات بخش چه در عرصه زندگی نباتی، حیوانی و انسانی نقش رهایی از دست دشمن را که سترونی ست به عهده بگیرد تا زایندگی را به ارمغان آورد.
این مدرس دانشگاه اظهار کرد: سیاهی درمراسم سیزده شو ، پلیدی نیست. آخر خط هم به حساب نمیآید بلکه خوش یمنی است.