
به گزارش ایکنا از خراسانجنوبی، سعیدالله قائمی در پانزدهم اردیبهشت 1337 در روستای نصرآباد شهرستان خوسف در 30 کیلومتری بیرجند دیده به جهان گشود.
در دوران کودکی، سعیدالله فرزند شجاع و نترسی بود و از سایر فرزندان زرنگ تر و پرجنب و جوشتر بود. پیش از ورود به دبستان در مکتب خانه روستا با روخوانی قرآن و اندکی خواندن و نوشتن آشنا شد.
در این دوران در کارهای کشاورزی به پدرش کمک میکرد و در سن هفت سالگی به دبستان ابن حسام خوسف رفت.
سعیدالله شاگرد درس خوانی بود ولی به دلیل روحیه و عقاید انقلابی از مدرسه اخراج شد اما مایوس نشد و در حالی که روز را در کوره آجرپزی کار میکرد شبانه به تحصیل خود ادامه داد.
تحصیلات خود را در مقطع راهنمایی نیز در شهرستان خوسف گذراند. این شهید بزرگوار به دلیل مشکلات معیشتی خانواده ایام تعطیلاتو تابستان کلا به کار مشفول بود.
دوران دبیرستان را در شهرستان بیرجند و دبیرستان دکتر شریعتی آغاز کرد. در دوران انقلاب در راهپیماییها و تظاهرات شرکت میکرد و علاوه بر این در زادگاهش نصرآباد نیز به طور شبانه بر روی دیوارهای شعار مینوشت.
شهید قائمی در اعتصابات مدارس و تظاهرات دانشآموزان نیز فعالانه شرکت و همواره اعلامیههای حضرت امام(ره) را پخش و برای رساندن پیام انقلاب سعی میکرد در تکثیر عکسهای شخصیتها فعالیت مداوم داشته باشد. نوارهای سخنرانی امام راحل و اطلاعیههای آن سالها که از نجف میرسید توسط شهید منتشر میشد.
این شهید در جریان مسایل سیاسی و دینی آن عصر و نهضت امام قرار داشت و از جمله شهدای فعال و مبارز دوران انقلاب بود و همواره در مقابل عوامل ساواک و رژیم ستم شاهی شجاعانه ایستادگی و آنان را رسوا میکرد.
با پیروزی انقلاب اسلامی این شهید بزرگوار موفق به اخذ مدرک دیپلم در رشته فرهنگ و ادب شد. بعد از آن جزء اولین نفراتی بود که به سپاه پیوست.
از جمله خصوصیات ویژه این شهید حسن خلق بود. او در مواجهه با افراد و اقشار مختلف مردم بیش از انداره خوب ظاهر میشد و بسیار مهربان و فامیل دوست بود و با توجه به اینکه خود طعم کارگری و سختی را چشیده بود به کارگران بسیار احترام میگذاشت.
یک ماه پس از آغازجنگ برای فراگرفتن دوره تخصصی تربیت بدنی عازم سپاه تهران شد و نخستین پاسداری بود که موفق به اخذ مدرک تکمیلی از سپاه شد. سپس عازم جبهه شد تا آنچه را که فرا گرفته است به سایر بسیجیان آموزش دهد.
از دیگر مسئولیتهای شهید میتوان به تصدی پست معاون فرماندهی، عضو انجمن تربیت بدنی، مربی آموزشهای مردمی و بسیج اشاره کرد.
شجاعت در انجام ماموریتهای محوله و ادای واجبات به موقع و مستحبات و قرائت قرآن و همچنین عشق و اعتقاد به ولایت فقیه از محورهای بارز شخصیتی شهید قائمی به شمار میرفت.
این شهید بزرگوار در هنگام حمله آمریکاییها به صحرای طبس ساعت یک بعدازظهر، سپاه را آماده باش داد و در ساعت دو بعدازظهر نیروها را اکیپ بندی کرد که یک تیم به سرپرستی شهید قائمی با تجهیزات و آذوقه به طبس عازم شدند.
در سال دوم حضور در سپاه، شهید سعیدالله قائمی در سپاه پاسداران عازم کردستان شد و مدت چهار ماه را در سختترین شرایط در سقز علیه ضدانقلاب و منافقین گذراند.
اولین اعزام شهید قائمی به جبهه غرب بود. سپس به سوسنگرد رفت و در کنار نیروهای شهید دکتر چمران، از ناحیه دست چپ زخمی و مدت سه ماه را در بیمارستان و منزل سپری کرد. در حالی که هنوز بهبودی کامل را به دست نیاورده بود در کلاسهای آماده سازی رزمی و عقیدتی برادران بسیج، به آموزش آنها پرداخت.

سرانجام شهید سعیدالله قائمی پس از 16 ماه عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در منطقه شلمچه، عملیات رمضان و در تاریخ 23 تیرماه 1361 درحالی که مشغول باز کردن مسیر بسیجیان بود به علت اصابت ترکش خمپاره به فیض شهادت نائل شد.
پیکر شهید سعید اله قائمی پس از تشییع در زادگاهش، روستای نصرآباد شهرستان خوسف به خاک سپرده شد.
در قسمتی از وصیت نامه این شهید بزرگوار آمده است:
اين وصيتنامه را در آخرين لحظات حياتم مينويسم، در زماني كه توپخانه دشمن بر روي ما آتش ميريزد، در سنگر كوچك كه دو نفر بيشتر جاي نميگيرد در همين لحظات كه دارم وصيت مينويسم اميدوارم كه بتوانم با اين نيروي جسماني و روحي و اسلامي و غلبه بر نفس اماره با اندك خون بي ارزشي كه در رگهايم در جريان است رهرو راه اين شهيدان باشم و خداوندا از عمر اين بنده ناتوان و ضعيف خود بكاه و بر عمر رهبر عزيزمان امام خميني بيفزا و مرا شهيد راه حق و حقيقت و اسلام و رهبر بگردان .
پدر و مادر، امام زمان مرا از جبهه خواسته بود كه امام زمان فرمانده همه ماست و فرصت نبود با شما خداحافظى كنم . امام خواست مرا بدينوسيله آزمايش كند . اميدوارم مرا ببخشيد و از يك يك برادران و خواهرم مى خواهم كه خدمتگزاران خوبى براى اسلام باشند.
اميدوارم در نبودن من كارى نكنند كه دشمن خوشحال شود و فكر كند كه شما از اينكه فرزندى را براى اسلام دادهايد نگرانيد و با گريه و زارى اجرتان را كم كنيد . شما از والدين صدر اسلام سرمشق بگيريد كه دشمن بدن يا سر فرزندشان را به پيش آنان پرتاب ميكرد و باز پس ميفرستادند و مىگفتند:«ما چيزى را كه در راه خدا دادهايم پس نمىگيريم».
انتهای پیام