
به گزارش ایکنا از خراسانجنوبی، روز سوم محرم روز حضرت رقیه (س)، دختر سهساله امام حسین (ع) است. دختری کوچک که با تمام کوچکیاش دنیایی از بزرگی را تجربه کرد.
مگر یک دختر بچه چقدر تحمل دارد که تمام عزیزانش را در مقابل چشمانش پرپر کنند. نام این بزرگ بانوی کوچک با صبوریاش در دل تاریخ ماندگار شد. دختری که تاریخ دیگر مانند او را نخواهد دید.
عصر عاشورا است، دشمنان برای غارت خیمهها هجوم آوردهاند، کودکان اهلبیت(ع) بر اثر تشنگی در خطر هلاکت هستند، هنگامی که آب را برای رقیه (س) میبرند، آن حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوی قتلگاه حرکت کرد، یکی از سپاهان دشمن پرسید: «کجا میروی؟»، حضرت رقیه (س) فرمود: «بابایم تشنه بود، میخواهم او را پیدا کنم و برایش آب ببرم»، او گفت: «آب را خودت بخور، پدرت را با لب تشنه شهید کردند!»، حضرت رقیه(س) در حالی که گریه میکرد، فرمود: «پس من هم آب نمیآشامم».
فاطمه کفیل، استاد تاریخ جامعه الزهرا(س) در خصوص تشنگی حضرت رقیه در روز عاشورا به دو روایت اشاره میکند و میگوید: هنگامی که امام حسین(ع) در لحظات آخر رقیه را در آغوش میگیرد و لبهای خشکیده نازدانهاش را میبوسد، در این هنگام رقیه به پدرش میگوید: «العطش العطش، فان الظما قد احرقنی، بابا بسیار تشنهام، شدت تشنگی جگرم را آتش زده است».
امام حسین (ع) به او فرمود: «کنار خیمه بنشین تا برای تو آب بیاورم»، آن گاه امام حسین(ع) برخاست تا به سوی میدان برود، باز هم رقیه(س) دامن پدر را گرفت و با گریه گفت: «یا ابه این تمضی عنا؟، بابا جان کجا میروی؟ چرا از ما بریدهای؟»، امام (عامام حسین(ع) دارد، با توجه به اینکه رقیه مادر نداشت و مادرش از دنیا رفته بود.
طبق روایتی شهادت غم انگیز حضرت رقیه(س)، دختر امام حسین(ع) چنین است:
عصر روز سه شنبه در خرابه در كنار حضرت زينب(س) نشسته بود. جمعي از كودكان شامي را ديد كه در رفت و آمد هستند. پرسيد: «عمه جان! اينان كجا مي روند؟». حضرت زينب(س)فرمود: «عزيزم اينها به خانههايشان ميروند». پرسيد: «عمه! مگر ما خانه نداريم؟». فرمودند: «چرا عزيزم، خانه ما در مدينه است.»
تا نام مدينه را شنيد، خاطرات زيباي همراهي با پدر در ذهن او آمد. بلافاصله پرسيد: «عمه! پدرم كجاست؟». فرمود: «به سفر رفته».
طفل ديگر سخن نگفت، به گوشه خرابه رفته زانوي غم بغل گرفت و با غم و اندوه به خواب رفت. پاسي از شب گذشت. ظاهراً در عالم رؤيا پدر را ديد. سراسيمه از خواب بيدار شد، مجدداً سراغ پدر را از عمه گرفت و بهانه جويي کرد، به گونهاي كه با صداي ناله و گريه او تمام اهل خرابه به شيون و ناله پرداختند.
رقیه اسیر نگاه پدر است
خبر را به يزيد رساندند، دستور داد سر بريده پدرش را برايش ببرند. رأس مطهر سيد الشهدا(ع) را در ميان طَبَق جاي داده، وارد خرابه كردند و مقابل اين دختر قرار دادند. سرپوش طبق را كنار زد، سر مطهر سيد الشهدا(ع) را ديد، سر را برداشت و در آغوش كشيد.
بر پيشاني و لبهاي پدر بوسه زد و آه و نالهاش بلند تر شد، گفت: «پدر جان چه كسي صورت شما را به خونت رنگين كرد؟ پدر جان چه كسي رگهاي گردنت را بريده؟ پدر جان «مَن ذَالَّذي أَيتَمَني علي صِغَرِ سِنِّيِ» چه كسي مرا در كودكي يتيم كرد؟ پدر جان يتيم به چه كسي پناه ببرد تا بزرگ بشود؟ پدر جان كاش خاك را بالش زير سرم قرار ميدادم، ولي محاسنت را خضاب شده به خونت نميديدم».
دختر خردسال حسين(ع) آن قدر شيرين زباني كرد و با سر پدر ناله کرد تا خاموش شد. همه خيال كردند به خواب رفته. وقتي به سراغ او آمدند، از دنيا رفته بود. شبانه غساله آوردند، او را غسل دادند و در همان خرابه مدفون کردند.
زیارت نامه حضرت رقیه(س)
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا سیدتنا رقیه علیک تحیة والسلام ورحمة الله وبرکاته السلام علیک یا بنت امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب، السلام علیک یا بنت فاطمة الزهراء سیدة نساء العالمین، السلام علیک یا بنت خدیجة الکبری ام المؤمنین و المؤمنات، السلام علیک یا بنت ولی الله، السلام علیک یا اخت ولی الله، السلام علیک یا بنت الحسین الشهید، السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة، السلام علیک ایتها الرضیة المرضیة، السلام علیک ایتها التقیة النقیة، السلام علیک ایتها الزکیة الفاضلة، السلام علیک ایتها المظلومة البهیة، صلی الله علیک و علی روحک و بدنک فجعل الله منزلک و ماواک فی الجنة مع ابائک و اجدادک الطیبین الطاهرین المعصومین، السلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار و علی الملائکه الحافین حول حرمک الشریف ورحمة الله وبرکاته وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطیبین الطاهرین برحمتک یا ارحم الراحمین.
منبع:
شرح شمع: صفحه 310 - نفس المهموم456 -الدمع الساكه141
انتهای پیام