به گزارش ایکنا از کردستان، شهید محمد ابراهیم خدابندهلو، در اولین روز از بهمن ماه سال 1338 در شهرستان بیجار متولد شد. پدرش محمدرضا و مادرش آهو نام داشت. در یک سالگی مادرش را از دست داد اما خیلی زود زنی مهربان جای خالی مادر را پر کرد و همچون پسرش او را با مهر و محبت پروراند. پدرش کارمند آموزش و پرورش بود و با وجود خانوده پرجمعیت اوضاع اقتصادی مناسبی داشتند.
در ماههای رجب، شعبان و رمضان روزه میگرفت، نمازهایش را با اعتقاد راسخ میخواند و به امر به معروف و نهی از منکر اصرار داشت.
وقتی از مدرسه به خانه برمیگشت بسیار سر به زیر بود و دور از هیاهوی کودکانه و نوجوانیهای یک پسر، پای درسش میرفت، اما بعد از اینکه سیکل گرفت ترک تحصیل کرد.
در سال 55 از طرف رژیم پهلوی به سربازی فراخوانده شد. او از دستور سرباز زد و حاضر نشد زیر پرچم کفر خدمت کند. در روزهای پرهیاهوی انقلاب در تظاهرات حضور پر شور داشت و علیرغم حکومت نظامی به خیابانها میرفت و اعلامیههای امام را بین مردم پخش میکرد. او در پایین آوردن مجسمه شاه هم شرکت داشت.
وقتی امام به ایران آمد 19 ساله شده بود. در سال 1359 دوباره به خدمت سربازی خوانده شد. این بار جنگ بود و او با جان و دل آماده دفاع از وطن شد.
اولین بار که از جبهه برگشت دلش گواهی داد که آخرین دیدار او با خانوادهاش خواهد بود. شوق به شهادت و غم تنها گذاشتن پدر برای تنها پسر خانواده حس متفاوتی در او ایجاد کرده بود.
در اتاقی تنها نشست و برای پدرش گریه کرد. وقتی خواهرش وارد اتاق شد و حال او را پرسید. ناراحتیاش را ابراز کرد و پدر را به خواهران سپرد . حالا دلش کمی آرام شده بود و دوباره به جبهه برگشت.
روز دهم دی ماه سال 1359 بود که با ذوق شاعرانهاش وصیت نامهای نوشت پر از شعر آن هم بر روی کاغذی با حاشیه گل. در این محراب خونبارم/ زخون بر تن کفن دارم/ بود حق یاور من/ خمینی رهبر من. وصیتنامه را به یکی از همرزمانش داد تا به پدرش برسانند.
پنج روز بعد در پانزدهم دی ماه سال 59 در جادهی ماهشهر- آبادان در درگیری با دشمن بعثی به شهادت رسید . چنانکه خودش گفته بود ما «این مرگ را از عسل بر وجودمان گواراتر میدانیم چون اطاعت از امام است. من به جبهه میروم به امید اینکه به شهادت برسم.» همان گونه شد و پیکر پاکش برای همیشه مزار شهدای بیجار را عطرآگین کرد.
انتهای پیام