کد خبر: 3827074
تاریخ انتشار: ۲۳ تير ۱۳۹۸ - ۱۵:۰۶
کانون خبرنگاران نبأ ــ امام رضا(ع) در نشستی با حضور خلفای وقت ادیان و با پاسخ‌گویی عالمانه به سؤالات آنان، منابع خودشان، حریم و حرمت پیامبران اولوالعزم را تطهیر کرد و گنج‌های معرفتی آنان را از دستبرد تحریف امان بخشید و به همین سبب لقب عالم آل محمد برای حضرتش زینت‌بخش شد.

امام رضا(ع)؛ حافظ اقتصاد ادیان ابراهیمی

معصومین(ع) با شیوه‌‌نامه آیات وحی، برای اجتماع بشری آرامش آفرین بوده و هستند، به همین سبب مأمون عباسی از نفوذ حضرت امام رضا(ع) استفاده کرد تا آشفتگی اوضاع کشوری اسلامی که به‌دلیل قتل برادرش امین و تصاحب قدرت بعد از مرگ هارون‌الرشید برای او ایجاد شده بود، سامان دهد. گرچه  این آرامش‌بخشی و ساماندهی موقتی مانع از آن شد که وجود امام معصوم(ع) را نقطه پرگار هستی بیابد، چراکه خضوع و خشوع موجودات عالم در برابر ایشان که به‌دستور خداوند متعال تدوین شده آرامش‌بخشی ابدی را برای عالم هستی در بردارد؛ لکن مأمون عباسی با سبک زندگی غیر اسلامی و انسانی اقدام به  تهدید امام معصوم کرد تا حکومت خود را با حیله‌گری سامان  بخشد و اگر می‌فهمید وجود ذی جود امام معصوم برای سامان‌بخشی مجموعه جهان هستی است، می‌توانست جان خودش را بهشتی و پایدار کند زیرا ائمه معصومین(ع) مانع طمع‌ورزی شیطان و عذاب سخت الهی برای بشریت شده و می‌شوند.
چند نمونه از ممانعت امام رضا(ع) از طمع‌ورزی  شیطان 
روزی امام رضا(ع) ناراحت بود و تنها قدم می‌زد و آهسته آه می‌کشید و در فکر فرو رفته بود، جمعی دوستان امام با نگرانی در کنار دیوار ایستاده بودند و زیرچشمی نگاهش می‌کردند، یکی از آنها که جوان‌تر بود، گفت: می‌روم و علت را می‌پرسم شاید اتفاق بدی برای‌شان پیش آمده! جوان جلو رفت بعد از کمی صبر پرسید؛ ای پسر رسول خدا چه شده، چرا غمگین و ناراحت هستید؟ امام با مهربانی به او نگریست، سپس سرش را چرخاند و به میوه نیمه خورده‌ای نگاه کرد که روی زمین افتاده بود و گفت: این میوه را چه کسی خورده؟ جوان به دوستانش نگاه کرد، آنها فوری جلو آمدند و به آنها گفت، این میوه نیمه‌ خورده برای چه کسی بوده؟ یکی از آنها دست به سینه خود گذاشت و گفت من خورده‌ام من...!
امام که ناراحت شده بود خطاب به اوگفت: چرا اسراف می‌کنی؟ چرا به نعمت‌های خداوند بی‌اعتنا هستی؟ مگر نمی‌دانی خداوند اسراف‌کاران را به سختی عذاب می‌دهد؟ مرد به خاطر کار بیهوده از امام رضا(ع) عذرخواهی کرد، امام رو به آنان کرد و گفت: وقتی به چیزی احتیاج ندارید، بیهوده آن را مصرف نکنید. هیچ چیز را بی‌خودی تلف نکنید و اگر خودتان به آن نیاز ندارید، آن را در اختیار نیازمندان قرار دهید.
محبت اجتماعی و دگردوستی
صاحبان قدرت و ثروت از نعمت محبت اجتماعی عاجز بوده و نوعا با تکبر فرعونی با مردم محاوره و مراوده دارند، زیرا آنان حضور در میان مردم را خارج از شأن خود دانسته و دگردوستی را نوعی بی‌کلاسی و بی‌خردی معرفی می‌کنند، خدا می‌داند که بابت این تفکر و منش اجتماعی چه ظلم‌ها بر خویشتن و دیگران روا داشته و می‌دارند.
اگر دانش‌آموزان با منش اجتماعی اهل بیت عصمت و طهارت(ع) آشنا باشند، بسیاری از خشونت‌های کلامی و اجتماعی رخت بر می‌بندد که نمونه‌ای از این دگر‌دوستی را در زندگی امام رضا(ع) می تواینم مطالعه کنیم.
روزی امام رضا(ع) به حمام عمومی رفت، حمام شلوغ بود، خیلی‌ها امام را نشناختند و بعضی از آشنایان هم سرگرم کار خودشان بودند و کسی متوجه حضور امام رضا(ع) نشد، امام گوشه‌ای از حمام نشست، بخار زیادی مثل مه در فضای حمام رها بود، چیزی نگذشت که مرد کنار دستی ایشان رو به امام گفت: ای مرد، این کیسه را بگیر، امام رضا(ع) کیسه را از دست او گرفت، مرد گفت: حالا لطف کن و بر کمرم کیسه بکش، خیلی خوب و محکم، امام با خوش‌رویی پذیرفت، برخاست و مشغول کیسه کشیدن شد، دقایقی بعد سه مرد که کمی آن طرف‌تر نشسته بودند، متوجه امام شدند؛ آنها فوری در گوشی به هم چیزهایی گفتند، امام همچنان کیسه می‌کشید و آن مرد هم خوشحال بود، آن سه مرد از جا برخاستند یکی از آنها روبه بقیه گفت: پناه برخدا، آن مرد خجالت نمی‌کشد. دیگری گفت انگار نمی‌داند فرزند رسول خدا است؛ سومی هم گفت چه کار زشتی، چقدر هم پرروست و همین‌طور سرجایش نشسته؛ آنها جلو آمدند و به امام سلام کردند، بعد هر سه جلوی مرد رفتند و آهسته به او گفتند: می‌دانی چه کسی بر پشت تو کیسه می‌کشد؟ مرد که بی‌خیال بود، به خنده‌ای کوتاه بسنده کرد و گفت: نه، یکی ازمردها دهانش را جلوی گوش او برد وگفت: اوعلی بن موسی الرضا(ع)است، تو خجالت نمی‌کشی، رنگ از صورت مرد پرید، فوری سربلند کرد و به حضرت خیره شد و دستش را به طرف او گرفت، کافی است مولای من، مرا عفو کنید، من شما را نشناختم. کیسه را بدهید به من، امام رضا(ع) نپذیرفت و دست از کار نکشید و همچنان بر کمر او کیسه کشید تا کاملأ تمیز شد. 
دلیل لقب رضا به امام هشتم
در القاب معصومین(ع) راز مأموریت آنان از سوی خداوند حکیم نهفته است، زیرا بشر قادر نیست لقب در شأن نماینده حق تعالی را معین و منتشر کند، به همین سبب در لقب رضا از امام جواد(ع) آمده است که این لقب را خداوند حکیم به پدرم اعطا کرده است، از فرمایش امام هفتم استنباط می‌شود، حضرت رضا(ع) از ولیعهدی مأمون عباسی رضایت نداشته و لکن به قضای الهی رضایت داده تا کیان دین اسلام محفوظ بماند و سلسله زرین امامت و ولایت و مدل 12 امامی بر سینه شیعیان راستین الها‌م‌بخش مسلمانان و محبان اهل بیت(ع) در عالم باشد.
امام هشتم حافظ اقتصاد ادیان ابراهیمی
امام رضا(ع) در نشست بین‌المللی ادیان با حضور خلیفه وقت و با پاسخ‌گویی عالمانه به سؤالات آنان، منابع خودشان، حریم و حرمت پیامبران اولوالعزم را تطهیر کرد و گنج‌های معرفتی آنان را از دستبرد تحریف امان بخشید و به همین سبب لقب عالم آل محمد برای حضرتش زینت‌بخش شد؛ اقتصاد توحیدی آخرت‌مدار در زندگی چهارده معصوم موج می‌زند که نمونه آن را در زندگی امام هشتم می‌یابیم.
امروزه مدعیان حقوق بشر در نظام سرمایه‌داری خود همواره دست کارفرما را باز گذاشته و مجری فقط باید شرایط آن را بپذیرد و حتی در دست مزدها و حق‌الزحمه کارگران کم‌بضاعت هم اوضاع به همین شکل است که همیشه حق با کار فرماست، اما ببنید نمونه‌ای از نگاه نافذ امام مهربانی‌ها به حقوق کارگر و نحوه تشویق او.
دستمزد کارگر باغچه منزل امام رضا(ع)
امام رضا(ع) گفت: امشب میهمان ما باش، سلیمان خجالت کشید و گفت: اگر زحمت... امام تبسمی کرد و گفت: بیا امشب برویم به خانه ما، سلیمان با خوشحالی راه افتاد زیرا میهمان پسر رسول خدا(ص) بودن بزرگ‌ترین آرزوی سلیمان در زندگی‌اش بود، قند توی دلش آب شد، به در خانه امام رضا رسید، امام در را باز کرد و یا الله گفت و به درون خانه برد، حضرت وسط حیاط ایستاد و به خدمتکارهای خود خیره شد، سلیمان هم به آنها نگریست، آنها در باغچه منزل مشغول کاشتن گل بودند، چشم امام به کارگری غریبه افتاد، یکی از خدمتکارها را صدا زد و نزد امام آمد، امام مرد غریبه را نشان داد و پرسید: او کیست؟ خدمتکار گفت: کارگری است که او را برای کاشتن گل آورده‌ایم، باغچه را بیل می‌زد، عرق از سر و رویش جاری بود، امام رضا(ع) پرسید: مزدش را تعیین کرده‌اید؟ خدمتکار گفت نه، خدمتکار که کمی جا خورده بود، ادامه داد: هرچه به او بدهیم راضی است و چیزی نمی‌گوید، صورت امام سرخ شد، از نگاهش پیدا بود خشمگین شده است، سلیمان شانه او را گرفت آقاجان، قربانت گردم، خودتان را ناراحت نکنید، چیزی که شده، امام(ع) گفت: بارها گفته‌ام برای کار کسی را نیاورید، مگر آنکه قبلأ مزدش را تعیین کرده باشید، کسی که بدون قرارداد کار می‌کند، اگر چند برابر مزدش را هم بگیرد، باز فکر می‌کند مزدش را کم داده‌اند. اما اگر قرارداد داشته باشد، هرگاه به اندازه مزدی که تعیین شده پول بگیرد، خشنود می‌شود، اگر مبلغ بسیار ناچیزی هم بر مزدش اضافه کنند، خیلی سپاسگزار خواهد شد.
یادداشت از حجت‌الاسلام حسین درودی
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: