به گزارش ایکنا از لرستان، حاج شیخ محمدولی حیدری، از روحانیون معروف و مورد احترام مردم در منطقه دلفان لرستان بوده است که در سال ۱۲۷۸ هجری شمسی مصادف با ۱۳۲۰ هجری قمری دیده به جهان گشود. چون خانوادهاش از خانهای لرستان بود، لقب خان به آن افزوده شد. متأسفانه مادر جوانش که دختر یکی از خانوادههای سرشناس محل بود پس از تولد او چشم از جهان فروبست و فرزند دلبندش را در این دنیای بزرگ تنها گذاشت.
پدرش قربانعلی خان، فرزند حاجعلی خان یکی از سران طایفه معروف و سرشناس عشایر دلفان بود. عشایر لرستان در آن زمان در مقابل رضاخان پهلوی سرتسلیم فرو نیاورده و از او فرمان نمیبردند و از دادن مالیات و سرباز خودداری کرده و از دستورات او سرپیچی میکردند. به این دلیل به فرمان رضاشاه مورد حمله ارتش قرار گرفته و پس از مبارزه و مقاومت دلیرانه سرکوب شده و سران آنها ازجمله حاج علیخان پدربزرگ محمدولی دستگیر و به دار آویخته شد.
محمدولی را پدرش برای شیرخوردن به زنی از عشایر سپرد. او کودکیاش را در دامن طبیعت بکر و پاک عشایر در خانوادهای ساده و مهربان گذراند و بزرگ شد. محمدولی در کنار آن خانواده با فقر و تبعیض و تضاد وحشتناکی که در منطقه، میان خانها و رعیتها حاکم بود آشنا شد. پنج ساله بود که به خانه پدر برگشت. او از آن زمان تحتتأثیر ظلم و ستمی که خوانین بر رعیتها روا میداشتند و استثمار سنگین و ستم مضاعفی که بر آنها فشار میآورد قرار گرفت و در خانه پدر و زیر دست نامادری طعم تنهایی را چشید و این مسائل باعث شد از او کودکی متفکر و حساس و مبارز بسازد.
او روزها به دامن طبیعت دلفان پناه میبرد و به مسائل دردناک جامعه و فاصله طبقاتی که حاکم بود فکر میکرد و به راهی برای کمک به رعیتها و رفع ستم از آنها میاندیشید. درآن زمان زمینها و املاک در اختیار مالکها بود و رعیت باید برای آنها کار میکرد، رفتار خانها با رعیت بسیار ظالمانه بود و این موضوع محمدولی نوجوان را به شدت تحتتأثیر قرار داده بود. او خواندن و نوشتن را نزد پیرمردی که از شهر آمده بود تا به فرزندان خانها درس بدهد، آموخت. محمدولی نوجوانی باهوش، حساس و متفکر و بسیار مهربان بود. برخلاف فرزندان خوانین با بچههای رعیتها دوست میشد و با آنها بازی میکرد و تا آنجا که میتوانست به آنها و خانوادههایشان کمک می کرد. اغلب به خانه دایهاش و به زیر چادرها و دل طبیعت پاک و خالص پناه میبرد. طبق معمول و سنت خوانین سوارکاری، تیراندازی و شکار را افراد پدرش به او آموختند تا به سن جوانی رسید. محمدولی بسیار قوی، خوشقیافه و رشید و از نظرهوش و استعداد از هم سن و سالانش برتر و متمایز بود و با آنها تفاوت داشت.
او از جوانی در مقابل ظلم و ستم نمیتوانست سکوت کند و در هر فرصتی با خانها مبارزه میکرد. از خودخواهیها و زورگوییهای آنها متنفر و بیزار بود. او از کودکی به خدا، مساوات و عدالت و راهی برای رفع تبعیض فکر میکرد. تمایلات عرفانیاش او را بر میانگیخت که از آن اجتماع ستمگر و خودخواه بگریزد.
سرانجام محمدولی جوان تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به قم برود. او به حوزه علمیه قم رفت و در آنجا به تحصیلاتش ادامه داد. او در مدرسه فیضیه قم در محضر اساتیدی چون حضرت آیتالله عبدالکریم حائری یزدی مؤسس حوزه علمیه قم و حضرت آیتالله بروجردی و حضرت آیتالله خوانساری... به کسب علم پرداخت و خیلی زود درجات تحصیلی را طی کرده و مورد توجه و اعتماد استادانش قرار گرفت. بهزودی از طرف آیتالله بروجردی اجازه دریافت وجوهات و دخل و تصرف در آنها به او داده شد. همچنین تابستانها او را برای تبلیغ به شهرستانها و روستاها میفرستادند.او پساز آنکه دروس سطح را در حوزه علمیه قم به پایان رساند برای ادامه تحصیل عازم نجفاشرف شد و سالها در آنجا به تحصیل ادامه داد.
در این مدت از اصرار خانوادهاش برای بازگرداندن او برای جانشینی و سرپرستی املاک پدر سرپیچی میکند و دست از تحصیل علوم دینی برنمیدارد. پساز چند سال تحصیل در نجف و تکمیل تحصیلات به قم باز میگردد. پساز آن تحصیلات خارج را با موفقیت به پایان رسانده و به درجه اجتهاد میرسد و نزد استادان خود مقام و ارجی خاص پیدا میکند .آیت الله بروجردی او را برای تبلیغ و ترویج احکام دینی به شهرستان نهاوند میفرستد.
در قم با دختر تاجری کرمانشاهی آشنا شده و ازدواج میکند. خدیجه دختر حاج سیدآقا هاشم خسروشاهی دختری عالمه و حافظ قرآن و در مدرسه علمیه زنان مشغول تحصیل علوم دینی بود. ایشان از همسر اولش دارای دو پسر به نامهای آیتالله شهید محمدعلی حیدری از شهدای هفتم تیر و جعفر که در کودکی از دنیا میرود و سه دختر میشود. متأسفانه همسر اول وی در سن ۳۵ سالگی چشم از جهان فروبست. پس از آن در نهاوند با دختری از خانوادهای محترم از زادگاه خودشان ازدواج کرد و از ایشان دارای ۵ دختر و یک پسر شد. پسرشان به نام محمدحسن نیمه شبی در بمبارانهای نهاوند به دست دشمن جنایتکار درحالیکه پسر خردسالش را در آغوش داشت، به شهادت رسید.
این روحانی جلیلالقدر در سال ۱۳۱۵ هجری شمسی به دستور آیتالله بروجردی مأمور میشوند برای تبلیغ و جمعآوری وجوهات و رسیدگی به امور فقرا و نیازمندان... به شهرستان نهاوند برود و بر اجرای احکام دینی نظارت کند.در آن زمان نهاوند جزء استان لرستان بود و منطقهای مهم و حساس و پُرجمعیت؛ به این دلیل وجود فردی روحانی مانند ایشان بهویژه که اهل همان منطقه بود و به زبان اهالی آنجا آشنایی داشت، بسیار لازم و ضروری بوده است. طبق سنت منطقه، روحانیان علاوهبر تبلیغ نقش قاضی و مجری احکام اسلامی و مصلح اجتماعی را داشتند. مردم نهاوند که مردمی خونگرم و مهماننواز هستند با آگاهی از ورود ایشان بهویژه که از هموطنان آنها بود، استقبال بسیار گرم و بینظیری از ایشان بهعمل آوردند و مقدمش را گرامی داشتند.
آیتالله حیدری فردی مبارز بود در روزهای پُرآشوب و خطرناک کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد خانهاش پناهگاه مبارزان و فراریان بود و از دستگیری و اعدام بسیاری که به اتهام تودهای و طرفداری از دکترمصدق و مخالفت با کودتا در نهاوند تحت تعقیب یا دستگیر شده بودند، با نفوذی که در میان مردم و نیروهای انتظامی داشتند، جلوگیری کرد.
مرحوم آیتالله حیدری بسیار خوشبرخورد و مهربان بود و با سخنان گرم و طنزآلود و احساسات انساندوستانه طرفداران و مریدان بسیاری در میان مردم داشت و مورد علاقه و محبوب اهالی نهاوند بود. او با کلام نافذ و سخنان گرم و گیرایش توانسته بود مقام والایی در میان تودههای مردم به دست بیاورد. بهطوریکه دوستان و مریدان بسیاری به گردش حلقه میزدند، بهویژه طبقات محروم و کمدرآمد شهر. بهطوریکه شهرت و آوازهشان به گوش خوانین معروف و با نفوذی چون ظفری و شهاب و مسئولین و روسای شهر رسیده بود و اکثراً از او حساب میبردند و نامش سر زبانها بود. وی همیشه در خانهاش به روی همه باز بود. مردم برای حل اختلافهای خود و رفع نیازهایشان به او مراجعه میکردند.
او با اخلاق خوش و رفتار دوستانه و صادقانه خاص خودشان و شخصیت بیریا و مردمی و منتقدشان مانند شهید مدرس، توانسته بود با همه طبقات ارتباط برقرار کرده و دل همه را به دست آورد و چون خود در میان مردم محروم بزرگ شده بودد و با خُلق و خوی آنها بهخوبی آشنایی داشت به خانه آنها رفته و آنها را به خانه خود دعوت میکردند... با خوانین هم بهخاطر استفاده از نفوذشان برای کمک به مردم رفت و آمد داشت و با آنها به شکار و شنا و اسبسواری میرفت. ایشان با شجاعت خاصی با ظلم و ستم رژیم سلطنتی و خوانین شدیداً مبارزه کرده و تا آنجا که میتوانست حامی مردم ستمدیده بود.
از جمله آثار ایشان در نهاوند و اقدامات فرهنگی و عمرانی که با همکاری و همراهی حضرت آیتالله علی مرادیان و مردم شهرستان نهاوند بهجا مانده، ایجاد مدرسه و حوزه علمیه جهت طلاب علوم دینی، ساختن مسجد در محله دوخواهران پای قلعه، ساختن حمام برای فقرا در پای قلعه، ساختن حسینیهای در محل امامزادهای مخروبه در آن زمان در خیابان اصلی شهر بهنام حسینیه جوانان.ساختن مدارس و جاده و حمام برای روستاییان، همچنین مرمت جاده شوسه نورآباد ــ نهاوند که در آن زمان جادهای کوهستانی و مال رو بود.ایشان برای انجام این فعالیتها از خود اهالی، خوانین و مالکین و حتی مسئولین دولتی کمک میگرفتند.رفتار و کردارشان طوری بود که تاثیرخاصی در اقشار مختلف مردم مینهاد و اکثراً با میل و رغبت در پروژههای عمرانی او شرکت میکردند.اخلاق و رفتار ایشان با مردم طوری بود که اکثر نیازمندان و فقرا و درماندگان برای دادخواهی و تقاضای کمک به خانه او پناه میبردند.وی هرگز کسی را ناامید از خانهاش بیرون نمیکرد. او کسانی را میفرستاد تا به خانه اربابها و ادارات و... بروند و به شکایت آنها رسیدگی کنند در یک کلام میتوان گفت آیتالله حیدری هم قاضی بود، هم واعظ و هم مبلغ دینی، هم دوست و حامی فقرا، او به داد همه میرسید.رفتارش طوری بود که هم از او حساب میبردند و هم دوستش داشتند.حتی خانها از ترس اینکه ایشان در منبر نامشان را نبرد جرأت نمیکردند به رعیت ستم کنند یا حق کسی را پایمال کنند.سخنانش در منبرها ورد زبانها بود و همه از او نقل قول میکردند.طنزها و نکتهسنجیهای جالب و جذابی در سخنانش بهکار میبرد.
رکگویی و شجاعت ایشان طوری بود که اگر اطلاع مییافت که فردی عمل خلافی انجام داده یا به رشوهخواری و گرانفروشی و... دست زده، بلافاصله در منبر از او نام میبرد و رسوایش میکرد. به این دلیل روءسای ادارات و خوانین و خلافکاران از ترس آبرویشان جرئت نمیکردند دست به کارهای خلاف بزنند.
آیتالله حیدری بسیار شوخطبع و بذلهگو بود طبع لطیف و باذوقی داشت و گاهگاهی اشعاری میسرودند، ولی چون بهدنبال شهرت نبودند اقدام به انتشار و چاپ نکردند. دیوانی از اشعار ایشان که بیشتر در موضوع پند و اندرز و مدح و ثنای ائمه است سرودهاند، به یادگار مانده است.دو کتاب نیز از ایشان به نامهای «تنبیه الغافلین و ارشاد جاهلین» و«مختصر الاحکام فی احوال نسوان» به چاپ رسیده و همچنین مقالاتی در مجله ندای حق به چاپ رسیده است.
آیتالله حاج شیخ محمدولی حیدری(ره) پساز عمری تلاش و خدمت به مردم و ارشاد و زحماتی که در منطقه برای عمران و آبادی کشیدند و سالها مبارزه با ظلم و ستم با فئودالها و رژیم شاه، در سال ۱۳۵۲ نیمههای یک شب سرد زمستانی پس از برگزاری نماز جماعت مغرب و عشاء در مسجد حاج آقا تراب، بهعلت سکته قلبی دارفانی را وداع گفت. بهمحض انتشار خبر درگذشت ایشان چنان آشوب و مراسم عزاداری در شهر نهاوند برپا شد که در تاریخ آن منطقه بینظیر بود. شهر یکپارچه تعطیل و عزادار شد. دستههای سینهزنی به حرکت درآمدند. از منطقه لرستان، نورآباد و دلفان و هرسین و روستاهای دور و نزدیک مردم سیاهپوش با پرچمهای عزا به طرف نهاوند حرکت کردند.جنازه آیتالله حاج شیخ محمدولی حیدری در کنار همان امامزادهای که مسجدی در آن بنا کرده بود واقع در حسینیه جوانان شهید حیدری به خاک سپرده شد.
انتهای پیام