کد خبر: 3976964
تاریخ انتشار: ۲۶ خرداد ۱۴۰۰ - ۰۸:۵۶
حجت‌الاسلام میرزایی بیان کرد:
عضو هیئت علمی جامعةالمصطفی(ص) العالمیة در نشست «تفسیر تمدنی قرآن در اندیشه محمد ابوالقاسم حاج حمد» در ایکنا اظهار کرد: وی تلاش می‌کند که مبنایی جدید برای نگاه به کل جریان انبیایی و انسان و خدا و به تعبیر خودش یک نظام جدیدی در پیوند انسان، غیب و طبیعت ارائه دهد. او در این طرح کلان، به دنبال بازآفرینی نظام فهم قرآن است.

به گزارش ایکنا، حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی میرزایی، عضو هیئت علمی جامعةالمصطفی(ص) العالمیة، در نشست «تفسیر تمدنی قرآن در اندیشه محمد ابوالقاسم حاج حَمَد» که به میزبانی ایکنا برگزار شد به ایراد سخنرانی پرداخت. بخش نخست سخنان وی را در ادامه می‌خوانید:

در ابتدا لازم است به خاطر ناشناخته بودن این شخصیت در فضای علمی ایران، توضیح کوتاهی درباره وی بدهم. محمد ابوالقاسم حاج حمد روشنفکر دینی و قرآن‌‌پژوه، شخصیتی دارای سبک تفسیری ویژه و از اهالی سودان است. البته اقامت بلندمدتی در خاورمیانه و به طور مشخص در لبنان و برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس، وی را تا حدی از فضای نسبتاً بسته و به نوعی دارای عوامل فشار علیه جریاناتی مانند ایشان دور کرد و باعث شد اقامت وی در بیرون از سودان طولانی شود.

وی در سال 1946 به دنیا آمده و چند سالی است که از دنیا رفته‌اند. ایشان دارای رویکرد اسلامی‌‌سازی علوم و معارف انسانی و طبیعی در جهان عرب بود و نقشی سازنده و با اهمیت در جریان اسلامی‌سازی علوم داشت. به طور مشخص می‌توان گفت که حاج حمد جزیی از تیم معروف و شناخته‌شده «جابر العلوانی» بودند. البته از ایشان به عنوان مشاور ریاست «المعهد العالمی» نیز نام برده می‌شود و معمولاً به خاطر افکار و رویکرد خاصی که داشت روی خوشی از داخل جریان اسلامی‌سازی به او داده نمی‌شد؛ چراکه بقیه معتقد بودند در قرآن‌گرایی تندرو و افراطی است.

افکار حاج حمد به گونه‌ای است که نمی‌تواند با اسلام‌گرایان یا جریان‌های سنتی در فهم اسلام سازگاری داشته باشد و برای همین وی از همان آغاز با این تیم با مشکلات جدی روبه‌رو شد. وی پروژه‌های اساسی را در دو کتاب به طور مشخص مطرح می‌کند که یکی «العالمیة الاسلامیة الثانیة» یا طرح جهانی اسلامی یا طرح جهانگرایانه دوم اسلامی است. وی در این کتاب به ابعاد و سرشت انسانی و جهانی اسلام به عنوان یک شریعت نسخ‌کننده شرایع دیگر اشاره می‌کند و می‌گوید که آخرالزمانی، انسانی و کاملاً همسو با سطح توسعه یافته عقل بشری است. وی در این کتاب، تأسیسات اولیه و بنیادین طرح جهانی اسلام را ارائه می‌کند.

اثر دوم وی کتابی با عنوان «المنهجیة المعرفیة للقرآن الکریم» یا سازمان معرفت‌شناسی قرآنی است. وی در این کتاب نظام جدیدی در تفسیر قرآن و نظریه جدیدی در معرفت قرآن‌بنیان ارائه می‌دهد. این نظریه شباهتی با نظریات معمول جامعه ما و حتی جامعه اسلامی عصر خودش ندارد. ایشان در این نظریه تلاش می‌کند که مبنایی جدید را برای نگاه به کل جریان انبیایی و انسان و خدا و به تعبیری خود وی، یک نظام جدیدی در پیوند انسان، غیب و طبیعت ارائه دهد. او در این طرح کلان، به دنبال بازآفرینی نظام فهم قرآن است.

آقای حاج حمد با جریان اسلامی‌سازی، همکاری بسیار گسترده‌ای داشتند و در مجلات معروف آنها مخصوصاً مجله «المسلم المعاصر» همکاری کرد. از نظر نقد نیز مورد نقد جدی جریانات سنتی اهل سنت قرار گرفت و در نشست‌های مصر به طور مشخص با جریان‌‌های اسلام‌گرا و اسلام سنتی درگیر شد. پس از مرگ او، کتاب‌های زیادی حاصل جمع‌آوری سخنرانی‌ها و نوشته‌های متفرقه از وی منتشر شد، اما کتاب نسبتاً کوچکی با عنوان «الحاکمیة» نقد حاکمیت ابوالعلاء مودودی، سیدقطب و اسلام سیاسی معاصر و همچنین دعوی منسوخ شدن حاکمیت الهی است که در قرآن کریم در برخی از زمان‌ها همانند زمان قبل از حضرت داود و سلیمان یاد شده است. همچنین نقد این ادعا که اسلام ناسخ حاکمیت استخلافی هم بوده است.

در حقیقت وی به سه نوع حاکمیت اشاره می‌کند که یکی حاکمیت مستقیم الهی و دیگری حاکمیت استخلافی و سومی حاکمیت اسلامی است که خدای متعال در اولین مورد مستقیماً مدیریت طبیعت و انسان را به دست گرفته و امر و نهی و تنبیه و تشویق می‌کند. در مرحله اول عمدتاً اعمال حاکمیت بر یهود و بنی اسرائیل و در مرحله دوم خداوند، خلیفه‌ تعیین می‌کند که حضرت داود و سلیمان هستند. وی می‌گوید که گزینه اول توسط حاکمیت استخلافی نسخ شده و حاکمیت دوم توسط اسلام نسخ می‌شود و تفسیر وی از هشتاد آیه اول سوره بقره تفسیری از حاکمیت اول است و اسلام را به عنوان ناسخ حاکمیت مستقیم می‌داند و معتقد است که اسلام حاکمیت بشری و انسانی در پرتو قرآن کریم برقرار می‌کند.

از نظر حاج حمد، جریان اسلام‌‌گرایی امروزه با این بحران‌ها مواجه شده و او به دنبال ارائه این نسخه است. رابطه او در داخل سودان با اسلام‌گرایان نیز رابطه‌ای بسیار منفی و همراه با حتی اتهام تکفیر و امثالهم بوده است. شباهتی در برخی از ابعاد و نظریات بین او و «محمود طه» وجود دارد. وی نیز سودانی بود که به اتهام تکفیر، اعدام کردند. همچنین او تأثیر عمیقی بر جریان قرآن‌گرایان یا به تعبیر خودشان «القرآنیون» بر جای گذاشت؛ چنانکه محمد شهرور که یکی از برجسته‌ترین شخصیت‌های قرآن‌گرا و معارض و مخالف اعتبار و حجیت سنت بودند به شدت از او تأثیر پذیرفته و بسیاری از مقولات وی را تکرار کردند و بسیاری از محققان ایرانی و اسلامی از این تأثیرپذیری محمد شهرور از پروژه فکری حاج حمد اطلاع چندانی ندارند.

پروژه اسلامی ما در جمهوری اسلامی ایران با رویکرد تمدنی مطرح است و توقع هم این است که عالمان اسلامی و کسانی که به دنبال اسلامی‌سازی رهیافت‌های تمدنی هستند و فراتر از اسلامی‌سازی‌های سنتی می‌اندیشند به دنبال یک طرح تمدنی در جهان و دعوی ظرفیت‌دار بودن اندیشه اسلامی برای استخراج چنین طرحی باشند؛ لذا طرح‌هایی که به نوعی در صدد بیان رابطه قرآن و تمدن هستند اهمیت پیدا می‌کنند و ما بایستی اینها را مغتنم شمرده و آن را بررسی کنیم.

البته ما به دنبال ترویج طرح آقای حاج حمد نیستیم؛ چراکه پر چالش و نقدپذیر است، اما طرحی که وی ارائه می‌دهد به عنوان یک مقدمه و گام اولیه قابل ارزیابی است؛ چراکه تاکنون در کشور ما مقوله تفسیری آقای حاج حمد مورد بررسی قرار نگرفته است و شاید 99 درصد قرآن‌پژوهان ما اصلاً اسم وی را هم نشنیده‌اند، در حالی‌که وی کتابی با عنوان «نظریه معرفت‌شناخت قرآنی» نوشته‌اند و این نظریه، پایه و مبنای تفسیر قرآن از نگاه این شخصیت است، اما زبان بسیار سنگین، فلسفی و پیچیده وی باعث شده هر کسی کتاب او را باز کند، چندان انگیزه ادامه مطالعه کتاب او را پیدا نکند.

در نشستی که در مصر برگزار شد، برخی از شخصیت‌های برجسته مصری در آن میزگردی که قرار بود آقای حاج حمد نظریه خود را ارائه دهند، جابر العلوانی که مدیر نشست بود و بقیه حضار از پیچیده بودن نظام بیانی حاج حمد گله کردند. بنابراین او یک نویسنده سخت‌نویس، مبتکر و دارای سبک تعبیری و ادبی بود و اصطلاحاتی که به کار می‌برد، خاص خودش است. اما به هر صورت نشناختن این شخصیت در داخل کشور ما باعث شد با این موضوع یعنی قرآن و تمدن، یک مدخل و مقدمه‌ای درباره این شخصیت ارائه کرده باشیم.

تلاش «محمد ابوالقاسم حاج حمد» در بازآفرینی نظام فهم قرآن + فیلم

طرح تفسیری و تمدنی حاج حمد در وهله اول، یک طرح فلسفی و هستی‌شناسانه است و رویکرد و رهیافت آنتولوژیک آن بر رویکرد معرفت شناخت غلبه دارد. خود وی نیز معتقد است در بحث حاکمیت الهی، یکی از وجوه تمایز حاکمیتی که مطرح می‌کند با حاکمیت مودودی و سید قطب این است که می‌گوید حکمی که آنها می‌گویند بیشتر تشریحی است، اما حاکمیتی که وی از آن حرف می‌زند حاکمیتی وجودی است. در هر صورت این مهم است که ما به عنوان یک طرح فلسفی باید به آن نگاه کنیم، نه به عنوان یک طرح علوم قرآنی. البته به معنای این نیست که او از کلمات علوم قرآنی استفاده نمی‌کند، اتفاقاً وی نیز از واژه نسخ استفاده می‌کند اما آن را در معنایی متفاوت استفاده می‌کند.

او از کلمات محکم و متشابه نیز استفاده می‌کند، اما کاملاً مفاهیمی که به کار می‌برد مفاهیم مختلفی هستند که برخی از آنها را در ادامه مورد اشاره قرار می‌دهیم. نکته دیگر این است که طرح حاج حمد در بحث تمدن و قرآن، کاملاً مرتبط با چالش‌های زمانی است. او در مقدمه کتاب «المنهجیة المعرفیة للقرآن الکریم» اشاره می‌کند که امروز انسان معاصر در یک بحران تمدنی قرار گرفته است و تعبیر وی «أزمة الانسان المعاصر» است و معتقد است اساساً انسان در زمانه ما در بحران قرار گرفته است و مسئله جهان اسلام یا اعراب نیست.

با مطالعه نظریه وی به این نتیجه می‌رسیم، بحرانی که او از آن حرف می‌زند که غالباً ناشی از دو بن‌بست است؛ بن‌بست پوزیتیویست‌ها و وضعیت‌گراها که ارتباط با غیب ندارند و کاملاً طبیعت‌گرایانه می‌خواهند زندگی کنند و تحلیل آنها کاملاً طبیعی است و الهیات و به تعبیر حاج حمد «لاهوت» در زندگی آنها هیچ نقشی ندارد و جهان محسوس و مادی را صرفاً مبنا قرار داده‌اند و این یک بحران است. از سوی دیگر انسان‌های مرتبط با غیب، اما بدون ارتباط منطقی و طبیعی با طبیعت و دنیایی وجود دارند که با عنوان «دنیای کاربردی» یاد می‌کند. در اینجا سنن عالم غیب و شهود از نظر انسان معاصر گسست پیدا کرده‌اند و در نتیجه حاج حمد به دنبال برون‌رفت از این گسست است.

البته گسستی که او از آن نام می‌برد گسست وجودی است و معرفتی نیست و باعث پاره پاره شدن کیان انسان و تمام اراده انسانی می‌شود و وی برای اینکه وحدت وجودی خودش را پیدا کند باید بتواند رابطه سه‌گانه انسان، غیب و شهود یا طبیعت را بازیابی کند. در نتیجه آقای حاج حمد به دنبال برون‌رفت از چنین واگرایی و گسست و بحرانی بین این سه‌گانه است. ایشان عامل فروپاشی تمدنی معاصر و عامل عدم انعقاد یک جهانیت یا «العالمیة» را ناشی از شکست سکولارها در پیوند با غیب و شکست اهل دین در پیوند با شهود می‌داند.

وی از تصوف نیز یاد می‌کند، اما با نگاهی کلی می‌توان گفت نگاه وی به همه اسلام‌گراها و جریانات دینی سنتی است، اما روی تصوف به عنوان مصداق بارز و روشن‌تر از همه تأکید می‌کند. او با روش اسلامی‌سازی علوم تطبیقی به دنبال آشتی ‌دادن و ایجاد مصالحه بین سه‌گانه اسلام، شهود و غیب است. در حقیقت اسلامی‌سازی شناخت که وی بر آن تأکید می‌کند یک اسلامی‌سازی است که از بُن و اساس با اسلامی‌سازی اسماعیل فاروقی، اسلامی‌سازی ایرانی‌ها، العلوانی و دیگران کاملاً متفاوت است.

این نشست ادامه دارد...

انتهای پیام
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha: