کد خبر: 4052873
تاریخ انتشار: ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۱ - ۱۰:۳۹
یادداشت

فیلم دینامیت به رغم توفیقی که در جلب مخاطب و فروش در گیشه داشته در نهایت از سطح یک فیلم آسیب‎‌زا و پوچ‌انگار فراتر نمی‏‌رود.

مصطفی مرشدلو، پژوهشگر دین و رسانه یادداشتی درباره فیلم سینمایی «دینامیت» که به تازگی به شبکه نمایش خانگی رسیده، برای ایکنا ارسال کرده است که متن آن را در ادامه می‌خوانید؛

دینامیت آخرین ساخته مسعود اطیابی است که به عنوان یکی از پرفروش‎ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران، البته به لحاظ حجم فروش ریالی‏ آن، معرفی شده است. فیلم روایت طنزمحوری از مناسبات و تعامل‌های برخی از طبقات مختلف اجتماعی در برابر هم را باز می‎‌نماید.

طبقه مذهبی مقید به برگزاری مناسک مذهبی که به ظاهر خشک و انعطاف ناپذیرند در مقابل طبقه مرفهی قرار می‎‏‌گیرد که فارغ از مخالفت‎‌های این مذهبی‎‌ها، دورهمی‎‎‌های بزم خود را برگزار و در گفتمان اجتماعی متفاوتی سیر می‎‌کند. قرار است در بستر این کشاکش‌‎ها و رفتارهای متضاد موقعیت‎‌های طنزی خلق شود که کم و بیش فیلم اطیابی در این بخش توفیق دارد.

اما فیلم چه از حیث اجرا و چه از حیث محتوایی که تولید می‌کند گرفتار نقص‌های قابل ملاحظه‌‎ای است که در نهایت جایگاه اثر را در حد فیلمْ‌فارسی‌های متعارف تنزل می‎‌دهد.

بازی‎‌های فیلم در حد اغراق شده‎‌ای تصنعی هستند، گویی سینماگر تعمد داشته که فیلم‌‎اش یادآور نمایش‎‌های رو حوضی یا کمدی‎‌های سبک تئاتری باشد. لحن ادای احساسات توسط شخصیتی که پژمان جمشیدی نقش‌‎اش را ایفا می‎‌کند انعکاس تام و تمام همین اغراق تصنعی در ادای سخنان و حالات‎‌اش است. به همین میزان شخصیت طلبه هم‌خانه‎‌اش نیز حامل همین اغراق در چشم و گوش‌بستگی است. به همین نسبت که این شخصیت‎‌ها دو شخصیت پخمه تصویر می‎‌شوند، از مرحله پرت بودن‎‌شان نیز حاوی یک ساده‌سازی در شخصیت‌سازی و اغراق در آن است. به طور مثال سکانسی که جمشیدی گالن مشروب را سرکه فرض می‌کند یا او و هم‌خانه‎‌اش بسته‎‌بندی‎‌های گیاه مخدر را داروی گیاهی تلقی کرده و به توزیع‎شان کمک می‎‌کنند، نشان‌دهنده سطح هوشی نازل این طلبه‎‌هاست و صرفا بستری برای ایجاد موقعیت طنز فراهم می‌کند، آن هم طنزی فاقد بُعد معنایی یا شناختی خاصی.

فیلم هیچ اطلاعات روشنی از این دو طلبه به مخاطب ارائه نمی‎‌کند؛ این که در چه مقطعی مشغول دروس حوزوی هستند یا چه الزامی آنها را به سمت اجاره منزل مسکونی سوق داده‎ است و این که چرا در حوزه درسی خود حاضر نمی‎‌شوند و هر وقت که آنها را می‌بینیم عاطل و بیکار مشغول چرخ زدن در شبکه‎‌های اجتماعی و ارسال محتواهای صوتی و تصویری هستند یا مشغول فعالیت در جهت امرار معاش.

فیلم با نازل‌سازی همه مسائل و روابطِ انسانی تنها سعی در ساختن فضایی هپروتی و نئشه‌وار دارد که در طی آن همه رفتارها و کنش‎‌های متقابل شخصیت‎‌ها به صرف رفتارهایی برای خنده گرفتن بیشتر از مخاطب تبدیل شود بدون این که بار معرفتی و شناختی‎‌ای پشت رفتارها باشد و منطق متعارف انسانی داشته باشند. این که چنین روشی در نهایت قرار است کدام بخش از آسیب‎‌های ناشی از تنش‌های اجتماعی بین گروه‎‌های مختلف شکل‌دهنده جامعه را طرح و فضای تفکر بر روی آن را فراهم کند، سوالی است که در نهایت بی پاسخ می‎‌ماند.

ساختن فیلمی با چنین سطحی از نازل‌سازی روابط انسانی و فروکاستن تنش‌های اجتماعی در سطح مسائلی مثل برگزاری پارتی یا موارد مشابه، تنها و تنها در محدوده همان زمان نمایش فیلم تاثیر دارد و تنها هدف فیلم گذران اوقات فراغتی بدون هیچ فعالیت جدی معرفتی و اندیشه‎‌گی است.

از این ساده‌سازیِ تصویرِ روابط و مناسبات اجتماعی که بگذریم اتفاق بدتری در فیلم اطیابی رخ می‌‎دهد که به مراتب قابل تامل‎‌تر است. فیلم اطیابی با عادی سازی مصرف مواد مخدر روان‌گردان یا مشروبات الکی، از این دو عنصر ابزاری به تصویر می‎‌کشد که مصرف آنها در نهایت تنها ابزاری برای نیل به شادی و سرخوشی بیشتر هستند و نه تنها آسیب شناسی‌‎ای از این شیوه مصرف آنها نمی‎‌کند بلکه مخاطب را برای رسیدن به حالتی نشئه‎‌وار و هپروتی دعوت به استفاده از چنین مواد و مشروباتی می‎‌کند. متاسفانه چنین عادی‌سازی‌‎ای در فضایی صورت می‎‌گیرد که طبق آمارهای رسمی و غیر رسمی سالانه موارد بسیار زیادی از مصرف‌کنندگان مشروبات الکلی دست‌ساز جان خود را از دست داده‌اند یا آسیب‎‌های جدی به سلامت جسمی آنها وارد شده است.

در مورد استعمال مواد مخدر نیز کم و بیش عوارض جانبی مختلفی گزارش شده است که در فیلم با نادیده‌انگاری آن، به صرف تصویرسازی‎‌ سرخوش انگارانه از استعمال آنها اکتفا شده است. این رویه برخورد با چنین رفتارهای پرخطری بدون توجه به تبعات فرهنگی آن به نظر می‎‌رسد آسیب‎‌زایی به مراتب بیشتری نسبت به هدف سینماگر در ایجاد فضایی شاد برای خانواده‌‎ها و مخاطبان داشته باشد. آیا ایجاد فضایی شاد به هر قیمت و برای کشاندن مخاطب بیشتر به سینما برای فروش و سود بیشتر توجیه کننده مناسبی برای چنین بدآموزی‎‌هایی است؟

آیا این رفتارهای پرخطر را در زرورق یک کمدی یا طنز پیچاندن و به خورد مخاطب دادن در نهایت بستر فرهنگی‌ای ایجاد می‎‌کند تا مخاطب ترغیب به پرهیز از رفتارهای نابهنجار و پر آسیبی شود که به عمد در فیلم پیامدها و آسیب‎های‎‌شان نادیده گرفته شده‎‌اند؟

با توجه به مطالب پیش گفته به نظر می‎‌آید فیلم دینامیت به رغم توفیقی که در جلب مخاطب و فروش در گیشه داشته در نهایت از سطح یک فیلم آسیب‎‌زا و پوچ‌انگار فراتر نمی‏‌رود.

انتهای پیام
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha: