به یاد حضرت ام البنین(س) که ۴ فرزندش را در راه مکتب امام حسین(ع) فدا کرد محفلی با حضور مادران و همسران شهدا در بیرجند برگزار شد. بزرگ بانویی که فرزند رشیدی چون حضرت عباس(ع) را در دامان خود پرورش داد حال الگوی این مادران شده؛ آنان از جگرگوشههایشان گذشتند تا وطن آباد و آزاد باشد.
وارد کهفالشهدا که شدم زنان بسیاری را دیدم که هریک داغدار شهیدشان بودند. از مادرانی که با عصا و به سختی به محلس آمده بودند و اذعان داشتند چون مجلس پسرشان بوده خود را رساندهاند تا همسرانی که پای صبر نبود همسر، موی سپید کردهاند. اینجا منزل همیشگیشان بود؛ میگفتند هر زمان دلشان تنگ میشود به اینجا میآیند.

زهرا امیرآبادیزاده، همسر شهید محمد امیرآبادیزاده در این محفل مراقب مادران شهداست تا کسی اذیت نشود و مجلس به خوبی برگزار شود. وی در گفتوگو با ایکنا از خراسانجنوبی میگوید: هشت ماه از ازدواجم گذشته بود که جنگ آغاز شد؛ همسرم با رضایت کامل من به جبهه رقت و خودم نیز در پشت جبهه برای رزمندگان لباس و وسایل آماده میکردم.
وی بیان کرد: در سالهای جنگ حتی در زمان بارداریام همسرم در جبهه بود؛ اما گلایهای نداشتم چراکه همسرم راهش را برگزیده بود.
امیرآبادیزاده با بیان اینکه شب شهادت همسرم در خواب دیدم که پایم در رودخانهای گل آلود گیر کرده است و همسرم در مقابل من در حال بالا رفتن از کوهی سرسبز است و با من خداحافظی میکند؛ من از او کمک میخواستم اما او به من توجهی نمیکرد و از کوه بالا میرفت.
وی با بیان اینکه این خواب واقعیت داشت؛ همسرم رفته بود و من باید صبر میکردم و از آن پس این صبر مؤلفه اصلی زندگیم شد، تصریح کرد: شهدا برای زنده نگه داشتن اسلام و قرآن رفتند و ما نباید بگذاریم این دو ویژگی در جامعه کم رنگ شود.
تلخ است؛ اما صبر میکند؛ این شاید کوتاه ترین جمله در وصف زندگی همسران و مادران شهدا باشد.

مادر شهید دیگری در جمع توجهم را به خود جلب میکند؛ با عصایی در دست که نشان دهنده سالهای سخت زندگیاش است، میگوید: پسرم گفت اگر بروم راضی هستی؛ جگرگوشهام بود و برایم سخت؛ اما با خود گفتم در برابر مصیبت حضرت زینب(س) خجالت نمیکشی از محبت به فرزندت سخن بگویی.
وی افزود: او را به جبهه فرستادم و هیچ از خدا نخواستم جز صبری که لبریز نشود؛ اکنون پس از گذشت سالها از شهادتش هر زمان به یاد خوبیهایش میافتم نمیگذارم فکرم جز صبر چیز دیگری بخواهد.

مادر دیگری آن طرف تر نشسته و تسبیحی در دست دارد و آن دست دیگرش گل نرگس. میگوید پسرم گل نرگس دوست داشت. مرا دختر خود میخواند و میگوید پسرم در درگیری با اشرار به شهادت رسید.
بغض گلویش را میفشارد؛ از راضی شدن به اذن خدا میگوید و از اینکه هنوز کاری برای پاسداشت آرمانهای اسلام نکرده؛ متعجب شدم او فرزندش را تقدیم کرده؛ درد دلتنگی و دوری از او و بی رحمانه به شهادت رسیدنش را تحمل کرده؛ چگونه میگوید هنوز کاری نکردهام؟!.
از دور آرام صحبت کردن دو مادر شهید را میشنوم؛ آن یکی به دیگری میگوید: خواست برود؛ خواست دینش را ادا کند؛ نخواستم مانع آرزویش شوم.
مادر دیگری در آن سوی مجلس به مسئولان میگوید تنها شفاعت پسرم را میخواهم و اینکه در آخرت کنار او باشم.
شیرین بود؛ اما تلخ؛ غمناک بود اما دلچسب؛ نمیدانستم نام این مجلس را چه بگذارم اما هرچه که بود نامش صبری به بلندای زندگی یک زن بود؛ زنانی که یک دنیا صبر را پیشکش مردان زندگی خود کردهاند تا آرزوهای یک ملت نمیرد.

ابوالفضل نوفرستی؛ مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسانجنوبی نیز به ایکنا از خراسانجنوبی گفت: حضرت ام البنین(س) در تبعیت از امام زمان خود و گذشتن از چهار فرزندش در راه اسلام زبانزد است.
وی با بیان اینکه به یاد این بانو روز وفاتشان به نام روز تکریم مادران و همسران شهدا نامگذاری شده است، افزود: هر ساله مراسم تکریم از این بزرگ بانوان توسط مسئولان برگزار میشود.
نوفرستی با بیان اینکه در خراسانجنوبی ۷۲۰ مادر شهید، ۳۰۵ پدر شهید و ۴۴۳ همسر شهید داریم، تصریح کرد: یکی از خانوادههای خراسانجنوبی سه شهید و ۴۸ مادر، دو شهید تقدیم اسلام و انقلاب کردهاند.
وی با بیان اینکه در حال حاضر تنها ۱۶ مادر دو شهید استان در قید حیات هستند، افزود: ثبت و ضبط خاطرههای این افراد از اهمیت بالایی برخوردار است چراکه این مادران گنجینههایی از زندگی شهدا در سینه دارند که با رفتنشان شاید فرد دیگری نتواند این خاطرات را بازگو کند.
مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسانجنوبی بیان کرد: در همین راستا، کتاب کرامات شهدای استان در حال تالیف و تدوین است که از خانوادههای شهدا، ایثارگران و جانبازان استان میخواهیم اگر خاطراتی دارند جهت درج در کتاب در اختیار اداره کل قرار دهند.

مجلس را ترک کردم، اما یاد آن پدری که تنها در گوشهای از مجلس برای پسر جوانش اشک میریخت و یاد عکسهایی از بزرگ مردان زمان در گوشه گوشه مجلس و یا آرزوی مادری که شفاعت بود از یادم نمیرود...
انتهای پیام