یاد و راه سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی پس از شش سال همچنان زنده است. او فراتر از یک فرمانده نظامی، نماد یک مکتب فکری و فرهنگی بود؛ مکتبی که ایثار، مقاومت، فداکاری و ایستادگی در برابر نظام سلطه را ترویج میکرد. اقدامات انسانی و حمایتی او در منطقه توانست نهتنها امنیت ملی ایران را تقویت کند، بلکه نگاه مثبت ملتهای منطقه را به ارزشهای مقاومت و استقلال جلب کند. میراث سردار سلیمانی ایستادگی و حفظ امنیت جمعی را برای ملتها روشن نگه داشته است.
ایکنا، به مناسبت سالگرد شهادت سردار دلها با ناصر کنعانی، سخنگوی سابق وزارت امور خارجه کشورمان گفتوگویی را انجام داده است که مشروح آن را در ادامه میخوانیم و میبینیم:
ایکنا ـ بهعنوان سؤال نخست؛ با گذشت شش سال از شهادت سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی، همچنان نام و راه او در فضای عمومی و گفتمانی کشور زنده و اثرگذار است. به نظر شما علت ماندگاری و برجستگی این موضوع چیست و چرا بسیاری معتقد هستند که «شهید سلیمانی» حتی تأثیرگذارتر از «سردار سلیمانی» است؟
در ابتدا یاد و خاطره این سردار عزیز، سرباز رشید وطن و به تعبیر مقام معظم رهبری، چهره بینالمللی مقاومت و مبارزه با تروریسم را گرامی میدارم و به روح پرفتوح آن شهید عزیز درود و سلام میفرستم و برای ایشان علو درجات آرزو میکنم.
یاد شهید سلیمانی و تکریم آن شهید عزیز، زنده نگه داشتن یک فرهنگ یا به تعبیر دقیقتر یک مکتب است؛ مکتب ایثار، فداکاری، مقاومت و ایستادگی در برابر نظام سلطه بینالمللی و کمک به ملتهای مظلوم. علت دقیق زنده ماندن یاد و خاطره شهید سلیمانی این است که شهید سلیمانی فراتر از یک شخص و در واقع یک فرد و سردار نظامی بود. شهید سلیمانی نماد و تجسم یک اندیشه، یک فرهنگ، یک رویکرد و به معنای واقعی کلمه یک مکتب بود.
شهید سلیمانی فراتر از یک ملت، متعلق به ملتها بود؛ ملتهایی که زیر چکمههای نظام سلطه در حال له شدن بودند. شهید سلیمانی پاسخی رسا به درخواست یاری ملتهایی بود که در مقابل اشغالگری، افراطگری و تفکرات تکفیری که نمایندگان نظام سلطه بینالمللی در منطقه بودند، اراده و انگیزه ایستادگی داشتند.
در حقیقت عملکرد شهید سلیمانی پاسخ به یک نیاز بود؛ یک نیاز فکری و در واقع اندیشهای. اینکه در منطقه این بلوغ شکل گرفته بود که در مقابل آمریکا و سیاستهای سلطهطلبانه آن و در مقابل اشغالگری و سیاستهای زیادهخواهانه و تجاوزگرانه رژیم غاصب صهیونیستی، اگر ایستادگی نشود، آنها گامبهگام جلوتر خواهند آمد و چیزی از استقلال، حاکمیت و حتی تمامیت ارضی کشورها باقی نخواهد ماند. حرکت و اندیشه شهید سلیمانی در مسیر پاسخگویی به این نیاز، تفکر و مطالبه بود. فلذا ایشان میگفت اگر مردمی در هر گوشه از این منطقه از من کمک بخواهند، شب آرام و خواب آسانی نخواهم داشت. اگر بدانم که دختری از دختران این سرزمین، این منطقه و این ملتها در گوشهای در معرض تعدی و تجاوزگری عدهای اوباش و دستنشانده باشد، نمیتوانم چشم روی چشم بگذارم.
نامه ایشان به دختر ارجمندشان با همین مضمون و محتوا، نامهای خواندنی است. این یک تفکر و یک اندیشه است. فلذا رویکرد فکری و اندیشهای شهید سلیمانی این بود که باید در مقابل نظام سلطه ایستاد و اگر این اراده و انگیزه باشد، امکان ایستادگی را خواهیم داشت.
بهعنوان مثال، ماههای اولیه تحولات مرتبط با سوریه و حمله جریانهای دستنشانده تکفیری به جغرافیای این کشور و شروع بیثباتی و بحران، همزمان با برگزاری سمینار سالانه یا دورهای سفرا و رؤسای نمایندگیهای جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور در تهران بود. شهید سلیمانی یکی از سخنرانان در نشست سراسری کلیه رؤسای نمایندگیهای ایران بود. این زمان، مقارن با ماههای اولیه بحران در سوریه بود و تحلیلهای متفاوتی درباره روند تحولات آن وجود داشت. غلبه تحلیلها بر این بود که احتمالاً نظام سوریه سقوط خواهد کرد. بسیاری باور چندانی به امکان حفظ نظام و دولت سوریه در مقابل این حجم گسترده حمله و هجمه سازمانیافته نداشتند. برای مثال، میگفتند اگر نظامهای تونس، مصر و لیبی نتوانستند دوام بیاورد و اگر در یمن بیثباتی گسترده وجود دارد، سوریه به مراتب ضعیفتر است و توان مقاومت در برابر این حجم هجوم سازمانیافته را ندارد.
جمله شهید سلیمانی که من در آن جلسه بودم و یادم هست، این بود: «ما تکلیف داریم، باید به تکلیف عمل کنیم؛ نتیجه را کس دیگری رقم میزند.» ایشان به تجربه عراق نیز اشاره کردند و گفتند که در سال ۲۰۰۳ میلادی، آمریکا به عراق حمله کرد. تلقی عمومی این بود که آمریکاییها آمدهاند، نظامی را ساقط کردهاند و در حال دولتسازی هستند و عملاً عراق تحت سلطه و سیطره آمریکا درآمده است. در آن زمان هم ملت عراق و جریانهای مخالف و مبارز سیاسی ضدآمریکایی عراق از ما درخواست کمک کردند. آن موقع هم به ما میگفتند که کاری نمیشود کرد، ولی ما به کمک عراقیها رفتیم و به درخواست ملت و رهبران سیاسی عراق پاسخ مثبت دادیم، آیا موفق نشدیم؟ شدیم. آیا آمریکاییها توانستند آنچه را که میخواستند در عراق پیاده کنند؟ خیر. فلذا چرا در ارتباط با سوریه ما ناامید باشیم؟
این مضمون اظهارات شهید سلیمانی در آن نشست رؤسای سفرا و نمایندگیهای ما بود: «ما تکلیفی داریم، باید به تکلیف عمل کنیم و بقیه را باید توکل کنیم به خدا.» فلذا شهید سلیمانی با این اندیشه وارد میشد که اولاً در مقابل نظام سلطه، ما تکلیف ایستادگی داریم، باید تلاش کنیم و به خدا هم توکل کنیم.

این تفکر شهید سلیمانی در منطقه، به نظر من، به ودیعه گذاشته شد، تزریق و پمپاژ شد. فلذا این تفکر در لبنان نتیجه داد، در یمن نتیجه داد، در سوریه نتیجه داد؛ مادامی که دولت، ملت و نیروهای مقاوم سوریه متکی بر همین اندیشه و تفکر بودند، ایستادند و نتیجه داد و زمانی که از این تفکر فاصله گرفتند، دچار فروپاشی و در واقع سقوط شدند. در عراق هم همین نتیجه را میبینیم.
علت اینکه شهید سلیمانی همچنان در اندیشهها زنده است، نه فقط در داخل کشور بلکه در ماورای مرزهای ملی و جغرافیای ملی ما، این است که اندیشه شهید سلیمانی اندیشهای زنده است؛ اندیشهای پویا، منطقی، معقول و قابل قبول. اندیشهای است که در عمل، نتایج مثبت خودش را به منصه ظهور رسانده و تحقق آن اثبات شده است.
آنجا که گفت ما داعش را درهم خواهیم شکست و خلافت خودخوانده داعش را دچار فروپاشی خواهیم کرد، و آنگاه که در سخنرانی خود در یادواره یکی از شهدای مدافع حرم گفت «من از اینجا اعلام میکنم که خلافت خودخوانده داعش تا سه ماه دیگر مضمحل خواهد شد»، این امر محقق شد.
زنده بودن شهید سلیمانی به این است که او فراتر از یک شخصیت نظامی بود؛ او یک اندیشه بود، یک تفکر بود، یک مکتب بود و این تفکر، اندیشه و مکتب، مقبولیت و محبوبیت فراگیر و گسترده مردمی در کل کشورهای منطقه و در همه کشورهایی که اندیشه ایستادگی دارند، دارد.
ایکنا ـ سالها تبلیغ میشد که ایران بهدنبال نفوذ در منطقه و تشکیل «هلال شیعی» است. به نظر شما عملکرد انسانی و حمایتگرانه شهید سلیمانی در کشورهای منطقه چقدر توانست این تبلیغات را خنثی کند و امروز نگاه مثبت ملتهای منطقه به ایران تا چه حد نتیجه اقدامات ایشان است؟
وصله زدن و برچسبزدن، یا بهاصطلاح «اتیکتگذاری» و منفی نشان دادن جریانهای اصلی و اندیشههای اصیل، بخشی از رویکرد شناختهشده نظام سلطه است. یعنی یک حرکت اصیل، یک جنبش واقعی و یک نگاه اصولی را مورد اتهام قرار میدهند و به آن برچسب نامطلوب میزنند. برای مثال، یک حرکت مقاومتی را به تروریسم متهم میکنند و یک شخصیت اصیل، یک رهبر برجسته سیاسی و یک فرمانده ملی و مردمی را تروریست معرفی میکنند. این رویکرد، بخشی از سیاستهای شناختهشده نظام سلطه است؛ آمریکاییها، اروپاییها و رژیم غاصب صهیونیستی این روش را در طول سالیان متمادی و حتی قرنهای گذشته در چارچوب سیاستهای استعماری خود در منطقه دنبال کردهاند و هنوز هم انجام میدهند.
وصله زدن به نیروهای اصیل مقاومت در منطقه و نسبت دادن آنها به نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی ایران، تحت فرمان تهران، یک رویکرد کاملاً شناختهشده برای بدنام کردن نیروهاست. آنها این نیروها را بدنام میکنند و برچسبهای ناجور و نادرست به آنها میزنند. بعد، سیاستهای مداخلهجویانه و تجاوزگرانه خودشان را بر اساس این برچسبزدنها، سعی میکنند مشروع جلوه دهند. یعنی پایگاه اجتماعی آن نیروها را تخریب میکنند. فلذا ما میبینیم که به طور مستمر، نظام سلطه شامل آمریکاییها، صهیونیستها و برخی کشورهای اروپایی، جریانهای مقاومت در منطقه را در طول سالهای گذشته متهم کردهاند که اینها نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی هستند.
در واقع، جمهوری اسلامی نیازی به نیروی نیابتی ندارد. مقاومت در منطقه پاسخ به یک نیاز واقعی است؛ نیاز به مقابله با خطری به نام تهدید رژیم غاصب صهیونیستی. این تهدید، در طول تاریخ هفتاد و چند ساله پس از تأسیس نامشروع این رژیم، مکرراً تجاوز و اشغالگری در جغرافیای منطقه انجام داده است؛ علاوه بر اشغال بخشهای وسیعی از سرزمین فلسطین متعلق به ملت فلسطین، تجاوز به اردن، تجاوز به مصر، تجاوز به سوریه و تجاوز به لبنان نیز صورت گرفته است. این اشغالگری از ابتدای شکلگیری این رژیم وجود داشته است.
اصلاً شاید برخی تصور کنند که جمهوری اسلامی با ایجاد مقاومت در منطقه، قصد تقویت نظام اسلامی و انقلاب اسلامی را داشته است؛ اما این کاملاً درست نیست. شکلگیری مقاومت اساساً تاریخچهای ماقبل پیروزی انقلاب اسلامی ایران دارد. انقلاب اسلامی ایران این رویکرد و اندیشه را تقویت کرد، به آن جهت داد، به آن اصالت و هویت جدیدی بخشید و فرهنگ و نگاه تازهای ارائه داد. ملتها این رویکرد را پذیرفتند، چرا که انقلاب اسلامی ایران با ماهیت فرهنگی و دینی خود، به طور طبیعی مورد استقبال و اقبال عمومی قرار گرفت؛ هیچ تحمیلی، دستوری یا بخشنامهای در کار نبود. این یک رویکرد اصیل بود که ملتها خود به خود آن را پذیرفتند.
صدور اندیشههای انقلاب اسلامی اساساً محصول یک رویکرد سازمانیافته، تشکیلاتی و هدفمند نبود؛ نه بودجه کلان داشتیم و نه امکانات وسیع. این پیام به صورت طبیعی و بدون برنامه تشکیلاتی به منطقه رسید. از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، جریانهای سیاسی منطقه هیئتهایی را به ایران فرستادند؛ پیش امام و مقامات جمهوری اسلامی آمدند تا تبریک بگویند و خرسندی خود را اعلام کنند. این استقبال در کل منطقه، تا شمال آفریقا، شامل لیبی، الجزایر، مصر و تونس نیز صورت گرفت. احزاب، گروهها و تشکلها این رویکرد را به عنوان یک تحول نوین در جهان اسلام پذیرفتند و مورد اقبال قرار دادند.
جریانهای مقاومت در منطقه اساساً محصول نیاز واقعی بود؛ ناشی از وجود تهدیدی بنیانی و خطرناک به نام رژیم غاصب صهیونیستی، در سایه تهدید و اشغالگریهای آمریکا که سابقه آن به اندازه تاریخ تقریباً ۲۵۰ سال آمریکاییهاست. جمهوری اسلامی در منطقه نیروی نیابتی ندارد و صرفاً پاسخ درخواست ملتها و جنبشهای مقاومت را داده، آنها را حمایت کرده و دست آنها را برای پیشبرد اهدافشان پر کرده است. برای پیشبرد آنچه که در حمایت از ملتها، کشورهایشان و سرزمینهایشان در مقابل اشغالگری نیاز داشتند، جمهوری اسلامی اقدام کرد. وصله زدن به اینکه اینها نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی ایران هستند، در واقع ابزاری است برای مشروعیتبخشی به مداخلات؛ چه مداخله سیاسی، چه مداخله نظامی و چه مداخله فرهنگی. این رویکرد اساساً مردود است.
جمهوری اسلامی به یک درخواست مشروع، پاسخی مشروع داد. این پاسخ هم مبنای انسانی و اخلاقی دارد و هم مبنای قانونی و حقوقی بینالمللی. وقتی دولتی در منطقه در معرض تجاوز قرار گرفت و از ما درخواست کمک کرد، جمهوری اسلامی پاسخ داد. نمونه بارز این حمایت، سوریه است؛ جغرافیایی که شهید سردار سلیمانی عزیز ما در آن ایثار و فداکاریهای بینظیری انجام داد. کار او چنان چشمگیر بود که دیگران انگشت حیرت به دندان گرفتند که چگونه یک سردار میتواند این میزان خلاقیت، ابتکار عمل و جسارت داشته باشد.

واقعیت این است که امروز در منطقه با یک تحول بنیادین روبهرو هستیم. تفکر مقاومت، حتی در زیر تهدیدهای نظامی و حملات رژیم صهیونیستی و آمریکا، نه تنها ضعیف نشد، بلکه در سطح و عمق گسترش پیدا کرد. مقاومت از یک تشکیلات نظامی و ساختار صرفاً سازمانیافته، به یک فرهنگ و ارزش تبدیل شده و یک رفتار فرهنگی و سیاسی شده است که محدود به یک قشر، قوم، طایفه یا مذهب خاص نیست. رویکرد مقاومت اکنون حتی در عمق جغرافیای اروپا و آمریکا نیز نفوذ کرده است. فریادهای ضدصهیونیستی را میتوان از محوطه دانشگاههای آمریکا شنید، از دل خیابانهای اروپا و حتی لندن، که خاستگاه تاریخی رژیم صهیونیستی در منطقه بوده، مشاهده کرد.
این، یک پاسخ طبیعی در منطقه به یک تهدید حقیقی است؛ تهدیدی واقعی به نام رژیم غاصب صهیونیستی که نمایندگی تمدن غربی و نظام سلطه را در منطقه بر عهده دارد. حمایت جمهوری اسلامی نیز پاسخی طبیعی و منطقی به اشغالگری، هجوم سیاسی، فرهنگی و نظامی آمریکا در منطقه است. جمهوری اسلامی با پاسخ به یک درخواست مشروع، یک رویکرد مشروع را حمایت میکند؛ امری کاملاً طبیعی و منطقی.
ایکنا ـ یکی از ویژگیهای برجسته سردار سلیمانی این بود که دیپلماسی و میدان را بهصورت دوگانه نمیدید و با نگاه کلان و سیستماتیک، این دو عرصه را هماهنگ مدیریت میکرد. با وجود اینکه افراد فعال در دیپلماسی و میدان ممکن است اولویتها و دیدگاههای متفاوتی داشته باشند، سردار سلیمانی چگونه توانست بدون تضاد و درگیری میان این ابزارها عمل کند و چه نکاتی درباره استفاده همزمان از دیپلماسی و قدرت میدانی از ایشان میتوان آموخت؟
مطرح کردن دوگانه «دیپلماسی یا میدان» اساساً امری انحرافی بود و اگر کسی دوباره آن را باز کند، چنین دوگانهای در حوزه سیاست خارجی اساساً معنا و مفهومی ندارد. این موضوع نه تنها برای ما، بلکه برای دیگر کنشگران فعال در عرصه منطقهای و بینالمللی هم صدق میکند؛ همه آنها از ظرفیتهای دیپلماسی میدانی استفاده میکنند. بنابراین، اگر کسی بر طبل این دوگانگی بکوبد، در واقع دو موضوع را با هم مخلوط کرده و ظرفیتهای ملی را به سمت فرسایش میبرد، زیرا چنین دوگانهای اساساً فاقد معنا و مفهوم است.
سیاست خارجی دیگر یک امر ساده و خطی نیست؛ سیاست خارجی کشورها به یک موضوع پیچیده، چندبعدی و چندوجهی تبدیل شده است. از این رو، باید از همه ابزارهای قدرت برای پیشبرد سیاست خارجی استفاده کرد، به ویژه برای جمهوری اسلامی ایران که سیاست خارجیاش مبتنی بر اخلاق، دین و ارزشهای انسانی و آسمانی است. سیاست خارجی ما پاسخی به نیازهای طبیعی بشر است، نیاز به زندگی عزتمندانه و شرافتمندانه و محدود به دین، قوم، مذهب یا ملت خاصی نیست.
شهید سلیمانی به تلازم این دو عنصر قدرت در جمهوری اسلامی ایران اعتقاد داشت و در عمل نیز به آن پایبند بود. شهید سلیمانی ارتباط نزدیکی با دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران داشت و اساساً تلاش میکرد همه ظرفیتهای ملی را در مسیر پیشبرد سیاست خارجی کشور به خدمت بگیرد. این، راز محبوبیت شهید سلیمانی ـ یا دستکم یکی از رازهای محبوبیت او ـ بود.
سیاست او سیاستی دفعی نبود، بلکه سیاستی جذبی و حداکثری داشت؛ البته با ملاکهای درست و دقیق. ملاکهای شهید سلیمانی مبتنی بر چارچوب مبانی و اصول نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بود. او به اصول و مبانی پایبند بود و در عین حال به دنبال جذب حداکثری حرکت میکرد. از همه مؤلفهها و عناصر قدرت بهخوبی استفاده میکرد و در این مسیر نیز موفق بود.
در واقع، دوره مدیریت ایشان در پروندههای فرامرزی، یکی از موفقترین دورانهای مدیریت یک شخصیت محوری در حوزه پروندههای منطقهای جمهوری اسلامی ایران به شمار میرود. نتایج این رویکرد را ما دیدیم و دیگران نیز این نتایج را مشاهده کردند. اساساً اقدام ناجوانمردانه آمریکاییها در حذف و ترور فیزیکی شهید سلیمانی نیز نتیجه خستگی آنها از میزان فعالیت، تلاش مؤثر، رویکردهای راهبردی و دستاوردهای راهبردی شهید سلیمانی در منطقه غرب آسیا بود. از همین رو، آنها تحمل این شرایط را نداشتند و راهی جز حذف فیزیکی ایشان برای خود متصور نشدند.
شهید سلیمانی یک الگوی موفق بود و این الگو باید تکثیر شود؛ خوشبختانه در حال حاضر نیز در مسیر تکثیر قرار دارد. شهید سلیمانی از خود یک اندیشه، یک مرام، یک تفکر و یک روش مدیریتی یا مکتب مدیریتی به یادگار گذاشت. اگر ما واقعاً این مدل را تکثیر کنیم، آن را آموزش دهیم، از نظر معرفتی کنکاش و کشف کنیم و بهدرستی تبیین کنیم، شهید سلیمانی میتواند یک الگوی مدیریتی دقیق هم در عرصه میدان و هم در عرصه دیپلماسی باشد. این الگو محدود به یک طیف خاص در کشور نیست؛ به همین دلیل است که سلیمانی هم در میان مذهبیها محبوب بود و هم در میان انقلابیون، حتی کسانی که ممکن است وابستگی مذهبی یا قومی نداشته باشند اما گرایشات ملی و وطنی آنها عمیق و ریشهدار است، او را الگوی خود میدانند.
این الگو دقیقاً همان چیزی است که ما نیاز داریم. مقام معظم رهبری نیز همواره بر انسجام ملی تأکید دارند و در شب عاشورا به مداح ارجمند میفرمایند سرود «ای ایران» را بخوانید؛ یعنی بدانید خیمه ایران و جمهوری اسلامی متعلق به همه است. این خیمه زمانی در مقابل موج تهدیدات و هجمههای سنگین پایدار میماند که ما انسجام ملی داشته باشیم و حول قداست این خیمه و پرچم ایران متحد بمانیم.
شهید سلیمانی در عمل نشان داد که باید برای این کشور، این مرز و بوم، این خاک و این پرچم تلاش و ایثار کرد و همه باید در این مسیر نقش ایفا کنند. این الگو یک الگوی موفق و نمونه است.
ایکنا ـ در جریان جنگ دوازده روزه و پس از آن، برخی تلاش کردند دوگانه ایرانیت و اسلامیت بسازند. به نظر شما اقدامات سردار سلیمانی در منطقه چگونه بهطور مستقیم امنیت ملی ایران را تأمین میکرد و چرا در نگاه ایشان ایرانیت و اسلامیت از هم جدا نبودند؟
اگر تحولات و شرایطی را که امروز در آن قرار داریم بهدرستی تحلیل کنیم، حقیقت این است که در مقطع کنونی نهتنها نظام جمهوری اسلامی یا جامعه ایران، بلکه کلیت ایران در معرض تهدید و توطئه نظام سلطه قرار دارد. امروز صرفاً انقلابیون یا افرادی با علایق و پایبندیهای انقلابی هدف هجوم آمریکاییها و صهیونیستها نیستند، بلکه همه ایرانیان بهعنوان یک هویت فرهنگی، تاریخی و تمدنی در معرض طراحیهای شوم نظام سلطه قرار گرفتهاند.
مسئله دیگر فقط یک جغرافیای خاص یا نقطهای مرزی نیست؛ بلکه کلیت ایران و حتی وحدت سرزمینی کشور هدف طرحهای خطرناک و تجزیهطلبانه نظام سلطه است. بنابراین، در چنین شرایطی هرگونه دوگانهسازی عملاً به دوقطبیسازی جامعه کمک میکند و نتیجه آن، به تعبیر دقیقتر، استهلاک بخشی از قدرت ملی خواهد بود. از اینرو، اینگونه دوگانهسازیها بهویژه در شرایط بحرانی، اقداماتی خطرناک محسوب میشوند.
اگر ریشهیابی کنیم، این رفتارها یا ناشی از غفلت است یا حاصل طراحیهای فرامرزی؛ طراحیهایی که بهصورت هنرمندانه و با بهرهگیری از روشهای متنوع، ظرافتهای تبلیغی، دیپلماسی عمومی و سیاستهای رسانهای، بهطور مستمر در حال پمپاژ و القا به افکار عمومی هستند. این دوگانهسازیها در چنین شرایطی اساساً نهتنها کمککننده نیستند، بلکه سمّ مهلکی برای کشور به شمار میآیند. البته مسائلی وجود دارد که جای طرح آنها در اتاقهای فکر و جلساتی است که اندیشمندان با هم به تبادل نظر و تحلیل میپردازند.
امنیت جمهوری اسلامی ایران اگر حفظ شود، برای همه سودمند است و اگر امنیت ایران عزیز مخدوش شود، همه متأثر خواهند شد و همه ضرر خواهند کرد. بنابراین، وحدت و انسجام ملی در چنین شرایطی یک ضرورت منطقی و عقلانی است. نکته مهم دیگر این است که هر کشور و هر ملتی اگر بخواهد امنیت خود را صرفاً در محدوده مرزهای ملی و جغرافیایی تعریف کند، قطعاً در مواجهه با کوچکترین تعرض یا تعدی، مجبور خواهد بود صرفاً در همان محدوده جغرافیایی از خود دفاع کند.
در منطق راهبردی کشورها، اساساً تلاش میشود خطوط دفاعی راهبردی فراتر از مرزهای ملی تعریف شود. اما این تنها دلیل نقشآفرینی جمهوری اسلامی ایران یا نقشآفرینی سردار سلیمانی در خارج از مرزهای کشور نبود. اگر جغرافیای منطقه تحت تأثیر مداخلات قدرتها و بازیگران فرامنطقهای قرار گیرد، امنیت جمعی دچار خدشه خواهد شد. از اینرو، جمهوری اسلامی ایران در گفتمان دیپلماتیک خود با کشورهای همسایه و منطقه، بر لزوم تعیین سازوکار مناسب برای تأمین امنیت جمعی تأکید دارد. حضور جمهوری اسلامی یا سردارانی همچون شهید حاج قاسم سلیمانی فراتر از مرزهای ملی، پاسخی بود هم به درخواستها و نیازهای واقعی و هم به یک ضرورت عقلانی: برای حفظ امنیت ملی، باید به امنیت منطقهای نیز حساس باشیم و در آن سرمایهگذاری کنیم.
این هزینهکردن برای امنیت منطقهای، صرفا به معنای پرداخت از جیب برای دیگران نیست؛ بلکه اقدامی است با افق بلندمدت، برای تقویت و عمقبخشی به امنیت ملی. بدین ترتیب میتوان امنیت ملی را فراتر از مرزها تعریف کرد و لایههای دفاعی متنوعی را در منطقه ایجاد نمود.
شهید سلیمانی در فداکاریها و جانفشانیهایی که فراتر از مرزهای کشور انجام داد، علاوه بر کمک شایان و راهبردی به ملتها و دولتهای منطقه که از ایران انتظار کمک داشتند، نقش مهمی در عمقبخشی به امنیت ملی جمهوری اسلامی ایفا کرد. از این رو، اگر در سالهای اخیر امنیت منطقهای و امنیت متحدان ما در منطقه دچار خدشه شده است، شاهد آن بودهایم که در واقع جنگ و حمله نظامی نظام سلطه به داخل مرزهای جغرافیایی جمهوری اسلامی کشیده شده است.
باید بپذیریم که بخشی از دلایل حمله نظامی رژیم غاصب صهیونیستی و آمریکا در جنگ تحمیلی دوم، یعنی جنگ دوازده روزه، ناشی از آسیب دیدن خطوط تدافعی ما در منطقه بود. در واقع، تضعیف امنیت منطقهای و خدشهدار شدن ثبات منطقه، زمینهساز این حملهها شد. از این رو، تلاش مجدد برای بازسازی این روند، ایجاد امنیت فراگیر در منطقه، تضعیف نقش آمریکاییها و دور راندن رژیم غاصب صهیونیستی، یک راهبرد کاملاً عقلانی، منطقی و دارای مشروعیت بینالمللی است. هر کشوری حق دارد از امنیت خود در برابر نیروی تجاوزگر دفاع کند.
شهید سلیمانی نگاه راهبردی و دقیق داشت و یک استراتژیست واقعی بود. این ویژگی باعث میشد دیگران نیز به آن اعتراف کنند؛ زیرا او صرفاً یک فرمانده نظامی نبود، بلکه هم تئوریسین بود، هم دیپلمات، هم فرد عملیاتی و هم شخصیتی فرهنگی. او مذاکرهکنندهای توانمند بود و جالب است که یکی از رازهای محبوبیت شهید سلیمانی در منطقه، همین ویژگی بود: او چیزی را بر دیگران تحمیل نمیکرد، حتی بر دوستان و متحدان ایران. او دیدگاه و تحلیل خود را بیان میکرد، مشورت میداد و دیگران را مخیر به انتخاب میکرد. شهید سلیمانی به دوستان، ملتهای منطقه و جریانهای مقاومت اصالت و هویت میداد و میگفت: «شما هستید و باید اقدام کنید، و اگر کمک خواستید، ما در کنار شما خواهیم بود.»
یکی دیگر از دلایل محبوبیت شهید سلیمانی این بود که او به دیگران امر و نهی نمیکرد و با متحدان ما بهعنوان نیروهای نیابتی صحبت نمیکرد. این افراد نیروهای نیابتی ایران نبودند و نیستند؛ آنها بازیگران منطقهای هستند که به نمایندگی از ملتها نقشآفرینی میکنند. راز موفقیت جمهوری اسلامی ایران در منطقه نیز دقیقاً همین است. علت عصبانیت آمریکاییها و صهیونیستها از ایران، همین منطق است؛ این منطق خطرناک برای آنها است که ایران در حال فرهنگسازی، هویتسازی و اصالتبخشی به نیروهای ضدآمریکایی و ضدصهیونیستی در منطقه است. از این رو، آنها به نیروهای مقاومت در منطقه حمله میکنند و ادعا میکنند «به نیروهای نیابتی ایران حمله کردیم»، در حالی که این یک ادعای کاملاً دروغین است. وقتی نتیجه نمیگیرند، تجاوز به خاک جمهوری اسلامی را ادامه میدهند و توطئهها و تهدیدهای خود را دنبال میکنند.
بنابراین، راز موفقیت شهید سلیمانی را باید در همین دیدگاه دید: او نهتنها به امنیت ملی ایران خدمت کرد، بلکه به امنیت جمعی کشورهای منطقه و دولتهای آنها، به امنیت جمعی ملتهای منطقه و به نیروهای مقاومت هویت، شخصیت و قدرت بخشید.
ایکنا ـ گفته میشود سردار سلیمانی توانست روسیه را متقاعد کند که مسئله سوریه را جدی بگیرد، در حالی که معمولاً روسها در مسائل دیگر کشورها سخت وارد میشوند. اگر خاطره یا نکتهای در این باره دارید، لطفاً برایمان بفرمایید؟
در حوزه همکاریهای دو و چندجانبه، تعریف منفعت و منافع مشترک یک اصل ضروری است. به عبارت دیگر، همکاری مشترک میان دو یا چند کشور تنها زمانی شکل میگیرد که منافع مشترکی تعریف شده باشد و طرفها بپذیرند که این منافع در دل همکاری وجود دارد. ایجاد این فهم مشترک، خود یک هنر است؛ هنری که دیپلماسی واقعی نامیده میشود. در بسیاری از موضوعاتی که ظاهراً به یک کشور خاص تعلق دارند یا به نظر میرسد ارتباطی با ما ندارند، دیپلمات باید تحلیل دقیقی ارائه دهد و این درک و همکاری را ایجاد کند که ما در این زمینه نیازمند همکاری مشترک هستیم.
موضوع سوریه در آن مقطع نمونهای خاص بود. فهم این مسئله که آیا آنچه رخ میدهد یک انقلاب مردمی علیه دولت سوریه است یا یک توطئه سازمانیافته خارجی علیه کلیت کشور و ملت سوریه - نه صرفاً علیه حکومت - بخش مهمی از تحلیل دیپلماتیک بود. این جریان بخشی از زنجیرهای از توطئهها علیه امنیت منطقهای و گامی از پروژهای فراگیر برای تأثیرگذاری بر دیگر بازیگران و کشورهای منطقه بود. در آن زمان، ایجاد چنین فهمی واقعاً کار دشواری بود.
من به یاد دارم که حتی در داخل کشور تحلیلهای متفاوت و متباین وجود داشت. در یک مجموعه، عدهای معتقد بودند که این اتفاق صرفاً یک خیزش مردمی است، در حالی که گروهی دیگر آن را توطئهای سازمانیافته از سوی خارجیها میدانستند. این اختلاف نظر و تفاوت تحلیل، در میان دولتهای منطقه نیز مشاهده میشد؛ برخی تحولات را حرکتی علیه دولت سوریه میدانستند و برخی آن را بخشی از پروژهای علیه کل منطقه تلقی میکردند. در آن مقطع، ایجاد فهم مشترک میان ما و روسیه واقعاً کاری ظریف و نمونهای از هنر دیپلماسی بود. ارتباطات ما با سوریه و روسیه در منطقه متنوع و چندلایه بود، اما در ابتدا، فهم مشترکی درباره تحولات سوریه وجود نداشت. مذاکرات و تعاملات دیپلماتیک در سطوح مختلف نقش مهمی در ایجاد این فهم مشترک ایفا کرد.
لازم است یاد کنم از شهید والامقام، شهید حسین امیرعبداللهیان، دیپلمات برجسته و شاخص کشورمان و دوست صدیق شهید حاج قاسم سلیمانی. در همان مقطع، ایشان که معاون عربی و آفریقایی وزارت امور خارجه بودند، همراه ایشان سفری به روسیه داشتیم و گفتگوهای مفصل و مبسوطی با مقامات روسی درباره فهم تحولات سوریه انجام دادیم. ارتباطاتی که حاج قاسم سلیمانی ایجاد کرد و دیداری که با رئیسجمهور روسیه، آقای پوتین، داشت، همه اینها به جمعبندی ما کمک کرد که مشخص شود تحولات سوریه و طراحی آمریکاییها، ابتدا یک پروژه فرامرزی است. این یک انقلاب مردمی علیه نظام سوریه نیست و اگر آمریکاییها در پیشبرد این پروژه موفق شوند، دامنه این تحولات و آثار آن محدود به مرزهای سوریه نخواهد ماند و سایر بازیگران منطقهای را نیز در ابعاد مختلف سیاسی، امنیتی، اقتصادی و سایر حوزهها تحت تأثیر قرار خواهد داد.
ایجاد فهم مشترک در حوزه تحولات سوریه، محصول تلاش مشترک شهید حاج قاسم سلیمانی و دستگاه دیپلماسی دولت جمهوری اسلامی ایران بود و منجر به همکاری مشترک برای پاسخگویی به درخواست مساعدت دولت وقت سوریه شد. اتفاقاتی که طی بیش از ده سال گذشته در سوریه رخ داد، نشان داد که این تلاشها نتیجهای راهبردی داشت: اگر در حوزه دیپلماسی فهم مشترک شکل گیرد و منافع مشترک درک شود، و تهدیدهای مشترک لمس و مورد توجه قرار گیرد، امکان شکلگیری همکاریهای مؤثر، پایدار و راهبردی وجود دارد.

به همین دلیل، حمایت از مردم و دولت وقت سوریه در مقابل یک طراحی فرامرزی، به نظر من نماد برجسته یک همکاری راهبردی در یک موضوع حساس و راهبردی بود. ما توانستیم با روسها مدلی از همکاری مؤثر ایجاد کنیم که هم آثار دوجانبه داشت و هم در سطح منطقه تأثیرگذار بود. این موفقیت، محصول عملکرد کلی نظام بود، که شهید سلیمانی در آن نقش کلیدی و محوری در طراحی و اجرا ایفا کرد.
ایکنا ـ به عنوان پرسش پایانی؛ امروز منطقه با فشارها و تهدیدات پیچیدهای روبهروست و مقاومت در زیر ضربههای سنگین قرار دارد. با این حال، دشمنانی که به ظاهر برتری دارند، خود دچار مشکلاتاند. در این شرایط، میراث شهید سلیمانی برای ما چیست؟ آیا پیام او هنوز همان است که مسیر مقاومت و ایستادگی را نشان میدهد تا پروژههایی مانند «خاورمیانه بزرگ» یا طرحهای جدید صلح منطقهای شکل نگیرد و ملتهای منطقه راه خود را ادامه دهند؟
دشمنشناسی گام اول برای اقدام مؤثر در برابر تهدید است. مقام معظم رهبری در سخنرانیهای مکرر خود در طول سالیان گذشته همواره بر این نکته تأکید کردهاند که یکی از وجوه مهم فهم دقیق تحولات، تحلیل پیچیده سیاسی منطقه و بینالملل و همچنین دشمنشناسی دقیق است.
یکی از رموز موفقیت سردار سلیمانی، که واقعاً میتوان او را یکی از الگوهای برجسته ولایتمداری در کشور دانست، دشمنشناسی دقیق بود. او اصول را قربانی فروع نمیکرد و همواره در مسیر اصول حرکت میکرد. سلیمانی انسانی شجاع، اهل مشورت، تعامل و همکاری بود و با همه بخشهای کشور، از جمله دستگاه دیپلماسی، همافزایی و همکاریهای تکاملی داشت.
علاوه بر این، او حقیقتاً در عمل ولایتمدار بود. کلیپها و اظهارات ارزشمند ایشان نشان میدهد که به فرامین مقام معظم رهبری پایبند بود و از آنها تبعیت میکرد. به نظر من، این وجوه کلیدی شخصیت سردار سلیمانی هستند و لازم است که درباره او و نقش این ویژگیها، بیشتر صحبت و تبیین شود. آنچه مسلم است، نگاهی که شهید سلیمانی به تهدیدها و کانون اصلی تهدید در منطقه داشت، همچنان معتبر و قابل توجه است. او معتقد بود که آمریکاییها تهدید اصلی در منطقه هستند و دشمن همه ملتهای منطقهاند و اینکه رژیم صهیونیستی، نیروی نیابتی آمریکا در منطقه و عامل نظام سلطه بینالمللی است. همانگونه که مقام معظم رهبری هم تصریح کردهاند: «ما نیروی نیابتی در منطقه نداریم، اما رژیم غاصب صهیونیستی نیروی نیابتی آمریکاست که در منطقه عمل میکند.»
این فهم، مقدمه اقدام است. باید بپذیریم که ما با تهدیدی جدی به نام رژیم صهیونیستی در منطقه روبرو هستیم؛ تهدیدی که به هیچ قاعده و هنجاری، اعم از اخلاقی، انسانی، قوانین و مقررات بینالمللی، پایبند نیست. آمریکاییها از رژیم غاصب صهیونیستی برای پیشبرد اهداف شوم خود و تسلط بر منطقه استفاده میکنند. باید تأکید کرد که هدف نهایی آمریکا، سلطه بر منطقه است.
به فرمایش مقام معظم رهبری، آمریکاییها به دنبال تسلیم ملتهای منطقه، از جمله ملت ایران هستند و به چیزی کمتر از تسلیم و سلطه کامل رضایت نخواهند داد. در مقابل چنین دشمنی، فهم این مسئله بسیار حائز اهمیت است: وقتی با دشمنی روبرو هستید که جز سلطه کامل بر منطقه رضایت نمیدهد، امکان تفاهم واقعی در موضوعات راهبردی وجود ندارد. این دقیقاً همان دیدگاهی بود که شهید سلیمانی داشت. او میدانست که تصور مذاکره با آمریکا برای حل مشکلات، باطلی بیش نیست. مشکلات ما با آمریکاییها حل نخواهد شد، زیرا اختلافات ما صرفاً تاکتیکی یا موضوعی نیست، بلکه اختلافی مبنایی است. آمریکاییها به چیزی جز سلطه بر کل منطقه نمیاندیشند و هرگونه تفاهمی که با آنها تصور شود، صرفاً توهم است. اگر این مسئله را درست درک کنیم، الگوی شهید سلیمانی میتواند الگویی درست برای ایستادگی و مبارزه در شرایط دشوار باشد. او نشان داد که در وسط مبارزه باید مردانه ایستاد، خسته نشد، ناامید نشد و از حجم هجوم و تلاشهای نظام سلطه دچار ترس یا عقبنشینی نشد و عرصه را خالی نکرد.
یکی دیگر از آموزههای کلیدی او، گوش به فرمان بودن به مقام معظم رهبری بود. رهبر معظم انقلاب اسلامی در دل طوفانها مردی حکیم نشان دادند و توانستند کشتی کشور و نظام را در سختترین شرایط به خوبی هدایت کنند. بنابراین، وحدت حول محور رهبری، یک اصل اساسی است؛ اصلی که شهید سلیمانی بارها و به وضوح بر آن تأکید داشت. کلیپها و اظهارات او گواه این واقعیت است و نباید این آموزهها کنار گذاشته شود، بلکه باید تبیین و به نسلهای آینده منتقل شود.
در چنین شرایطی باید پذیرفت که تهدید آمریکاییها یک تهدید اساسی و بنیانی است. ما نیازمند تقویت مبانی قدرت ملی هستیم و مسلح شدن به امکانات دفاعی یک اصل ضروری است. کنار گذاشتن این قدرتها به معنای خالی کردن دست کشور در مقابل نظام تجاوزگر است و هرگونه غفلت از آن میتواند امنیت ملی را به خطر اندازد. باید حول مبانی و اصول نظام و انقلاب اسلامی ایران متفقالقول و همصدا باشیم. این یعنی در رویکرد راهبردی مقابل نظام سلطه بینالمللی نباید دچار انحرافات سیاسی یا اختلافات داخلی شویم و قوای ملی را در مسیر اهداف دشمن دچار استهلاک نکنیم. باید پذیرفت که شهدای ما برای عزت، امنیت و حفاظت از نظام و امنیت ملی جان خود را فدا کردند و این شهدای عزیز، پرچمهای افتخار برای کل ملت و همه آحاد مردم هستند. این ارزشها را باید تکریم کرده و پاس بداریم.
آمریکاییها از سالیان طولانی پیش رویکردی را در چارچوب طرح خاورمیانه بزرگ آغاز کردند. در بعد نرمافزاری، هدف آنها بازمهندسی منطقه و ایجاد تغییرات ژئوپلیتیک است. برخی کارشناسان این اقدام را شبیه سایکس-پیکوی جدید میدانند و معتقدند که تقسیمبندیهای ژئوپلیتیک جدید در منطقه هدف آنهاست. طرح «اسرائیل بزرگ» دیگر به صراحت در اتاقهای فکر مطرح نمیشود، اما هدف آنها همچنان ایجاد اسرائیل بزرگ در منطقه است. این مسئله تنها تحلیل ذهنی کارشناسان نیست، بلکه در اتاقهای فکر آمریکا مطرح شده و مقامات این کشور بارها در منابع رسانهای رسمی و در سطوح مختلف به آن اشاره کردهاند.
در شرایطی که آمریکاییها به دنبال تشکیل «اسرائیل بزرگ» و گسترش رژیم غاصب صهیونیستی در منطقه هستند، هدف آنها تبدیل این رژیم به یک قدرت بلامنازع است تا اراده خود را فراتر از قانون در منطقه اعمال کند و اسرائیل را به یک رژیم فراقانونی تبدیل کند. آنها قصد دارند تقسیمبندیهای ژئوپلیتیک جدید در منطقه انجام دهند و حضور نظامیان آمریکایی را در گستره جغرافیایی منطقه افزایش دهند. این تهدیدات دیگر پنهان نیست و چیزی نیست که صرفاً در اتاقهای فکر مطرح شود؛ مردم آن را میبینند.
در چنین شرایطی، باید پذیرفت که تهدید آمریکاییها و صهیونیستها نه تنها متوجه نظام جمهوری اسلامی ایران است، بلکه متوجه ایران و کلیت کشورهای منطقه و ملتهای منطقه نیز هست. بنابراین، تحلیل درست این تحولات یک ضرورت اساسی است و کارشناسان باید به آن بپردازند. تجمیع قوای ملی، خیمه زدن حول محور رهبری نظام و رهبر معظم انقلاب اسلامی یک اصل ضروری است. حمایت از نیروهای مسلح و همچنین حمایت از دولت، که مقام معظم رهبری بارها بر آن تأکید کردهاند، یک الزام اساسی است.
سخن پایانی این که انسجام ملی را باید در عمل پایبند باشیم و آن را به عنوان یک ضرورت و امر واجب عقلانی رعایت کنیم؛ زیرا هرگونه کوتاهی یا اختلاف، همه ما را متاثر و متضرر خواهد کرد.
انتهای پیام