کد خبر: 4329948
تاریخ انتشار : ۰۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۱۹
نویسنده رمان «دَه تَن» در گفت‌وگو با ایکنا مطرح کرد

ناکامی رمان معاصر در ادای دِین به امام حسین(ع) و امام سجاد(ع) + صوت

حمید بابایی با انتقاد از آنکه بسیاری از ناشران شناختی از چیستی و ماهیت «رُمان دینی» ندارند و اغلب از نویسندگان می‌خواهند تاریخ را به زبانی دیگر روایت کنند، تصریح کرد: از همین روی است که شاهدیم رُمان معاصر در ادای دِین به امام حسین(ع) و امام سجاد(ع) توفیقی نداشته است.

سرودن و ثبت نغمه‌ای از ایستادگی در آستانه حماسه؛ همان تأمل و بزنگاهی است که در تاریخ صدر اسلام هر ذهن بیدار و آگاه را به یاد یک نام، حضرت عشق؛ حضرت ثارالله، امام حسین(ع) می‌اندازد. هنگامی که به یاد روزگارانی می‌افتیم که حق، در گرداب ظلم و ستم، به مرز نابودی کشیده می‌شد، قلب‌ها مملو از اندوهی جانکاه و روح‌ها از بیم و هراس می‌لرزید. در این تاریک‌نایِ هولناک، امیدها رنگ می‌باخت و آوازِ آزادی در گلو می‌ماند.

اما در این میان، در دلِ این شبِ سیاه؛ سرور آزادگان، سیدالشهدا، حضرت اباعبدالله الحسین(ع) چون کوهی استوار، قد علم کرد و با شمشیر ایمان و شجاعت، دژی محکم در برابر طوفان کفر و جور برپا کرد.

حماسه کربلا، نه تنها یک رویداد تاریخی، که تجلی‌گاهِ ابدیِ نبرد حق علیه باطل است. این حماسه، گنجینه‌ای بی‌بدیل از درس‌های اخلاقی، معنوی و سیاسی است که چراغی افروخته در راه هدایت و رستگاریِ انسان‌هاست. هر قطره‌ خونِ ریخته شده در آن سرزمینِ قدسی و مطهر، نشانه‌ای از ایثار و فداکاری و تولد و زایش «سرباز»ی الهی است. هر ناله‌ای از مظلومیت، فریادی است در گوشِ تاریخ و هر لبخندی از صبر و استقامت، بشارتی است برای پیروزیِ نهاییِ حقیقت.

اما چرا ثبت و روایتِ این حماسه و فرمانده آن را «سرباز اسلام» بدانیم، بخوانیم و بنامیم؟ پاسخ در این نهفته است که: حماسه، رمز بقایِ هویت و فرهنگ ماست. روایت، پلی است میان گذشته و آینده. و فراموشی، آغازی است برای انحطاط و زوال.

حضرت امام حسین(ع) با وجودِ عصمت و امامت، خود را «سرباز» اسلام می‌دانست. او به این باور، ایمانی راسخ داشت که وظیفه هر مؤمنی، دفاع از آرمان‌های توحیدی و مقابله با ظلم و ستم است، حتی اگر به بهایِ جانش تمام شود. این ایستادگی، نمادی است از آزادی‌خواهی و تسلیم‌ناپذیری در برابر قدرت‌های طاغوتی.

در روایتِ این حماسه، باید به جنبه‌های مختلفی توجه داشت. باید همه‌ ابعادِ رشادتِ یارانِ آن حضرت، همه تلخی‌های شهادت و همه‌ حکمت‌های نهفته در کلام آن بزرگوار را به تصویر کشید. باید نشان داد که چگونه ایمان، شجاعت، صبر و استقامت، انسان را به اوجِ کمال می‌رساند و چگونه ظلم و ستم، قلوب را تیره و تار می‌کند.

به ویژه، این وظیفه نویسندگان و مورخان است که با قلم توانای خود، این حماسه را برای نسل‌های آینده جاودانه سازند. باید با زبانی ساده و دلنشین، این داستان را برای نوجوانان و جوانان روایت کرد، تا آن‌ها نیز با ارزش‌های اسلامی آشنا شوند و در راه دفاع از حقیقت، قدم بردارند.

آماده انتشار برای روز شنبه یک یکشنبه 4 و 5 دی ماه/////  عدم توفیق رمان معاصر در ادای دِین به امام حسین(ع) و امام سجاد(ع) + صوت

اعیاد ماه شعبان و به‌ویژه، تولد امام حسین(ع) که به نام «روز سرباز» در تقویم فرهنگی کشورمان ثبت شده، به نوعی گواهی است بر سندیتِ وجودِ ایثار، ایستادگی و مقاومت در برابر ظلم. این روز، یادآورِ فداکاری‌های بی‌شماری است که در طول تاریخ، برای حفظِ اسلام و انقلاب اسلامی صورت گرفته است. این روز، فرصتی است برای تجدید عهد با آرمان‌های حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و گرامیداشتِ کسانی که در راهِ این آرمان‌ها، جان خود را فدا کرده‌اند.

باید به یاد داشته باشیم که حماسه کربلا، فقط یک داستان نیست؛ بلکه یک مکتب است. یک الگو برای زندگی کردن. چراغی که در تاریکیِ زمان، راهِ ما را روشن می‌کند. پس بر همگان و به ویژه رسولان قلم و آگاهی و بیداری فرض واجب است تا این حماسه را روایت کنند، تا نورِ آن، بر قلب‌های همه آزادگان جهان بتابد و بدانند که تا زمانی که یادِ حضرت امام حسین(ع) زنده است، حق بر باطل پیروز خواهد شد.

ایکنا به بهانه اعیاد شعبانیه و میلاد دو نور، حضرت امام حسین(ع) و حضرت سجاد(ع) به سراغ حمید بابایی، نویسنده رمان «دَه تَن» رفته و با او به گفت‌وگو نشسته است. این رمان با وجود مدت کوتاه انتشار در دو رویداد مهم ادبی «سوگواره ملی روضه‌های داستانی» و «جایزه ملی داستان حماسی» به عنوان اثر برگزیده معرفی شده است. در ادامه؛ این گفت‌وگوی صریح و بی پرده بر بلندای این دو نور تا ابد جاوید از خاطرتان می‌گذرد.

کد

ایکنا - درباره رمان «دَه تَن» اگر بخواهیم خیلی خودمانی برای عموم جامعه اهل ادبیت ادبیات بگوییم، با یک «سوگ‌نامه داستانی» همراه هستیم. اگر بخواهیم بر بلندای نقد ادبی سخن گوییم، می‌توان این رمان را یکی از درشت‌قلم‌ترین روایت‌های مبتنی بر فخیم بودن و پیچیدگی زبانی که از یک سو ما را به آثار کُهنی چون «منطق‌الطیر» عطار و «فیه ما فیه» مولانا، تا روایت‌های مکتوب آنِ اکنون امروزمان چون نمایشنامه‌ها و فیلم‌نامه‌های زنده‌نام بهرام بیضایی می‌برد، ترسیم کنیم. در نهایت، زبان رمان «دَه تَن» بی‌نهایت متفاوت، به صراحت زیبا و شاید به غایت کم در حوزه آثار خلق شده‌مان قابل رصد و بازیابی است. این‌ها مثلثی است که من برای «دَه تَن» از آن یاد کرده و می‌کنم. اما در آغاز این گفت‌وگو برای آن دسته از مخاطبانی که با بطن و متن اثر شما آشنا نیستند، یک معرفی و روایتی از خط داستانی این اثر داشته باشید.

رمان «دَه تَن» روایت 10 نفر است که یک سال بعد از شهادت سیدالشهدا(ع) دور آتش جمع شده‌اند و هر کدام‌شان در مورد مسئله‌ای دست به روایت زده‌اند. اصل ماجرا برمی‌گردد به شخصی که دنبال «بهترینِ خَلق» می‌گردد و از نشانه‌هایی که گرفته و می‌گیرد، متوجه می‌شود بهترینِ مخلوقات خداوند، «سیدالشهدا»، آقا امام حسین(ع) است.

تاریخ روایت رمان «دَه تَن» یک سال بعد از ماجرای دشت کربلا در حال وقوع است و امام حسین(ع) به شهادت رسیده است. قهرمان این اثر چون در قبیله‌ای دور بزرگ شده است از ماجرای شهادت حضرت امام حسین(ع) خبر نداشته، و از لابه‌لای روایت‌های دیگران متوجه می‌شود بهترین فردی که او دنبالش بوده، به شهادت رسیده است.

کد

ایکنا - برای آنکه بیش از پیش حس کنجکاوی مخاطبان را ترغیب کنم، به فیلم سینمایی «روز واقعه» ارجاع می‌دهم و می‌توانم بگویم آن نقشی که زنده‌نام «حسن فتحی» ایفا کرد - ساربان و شتری که با او همراه بود - از یک جایی به بعد در رمان «دَه تَن»، شاید ادامه شخصیت همین قهرمان این اثر باشد؛ که حالا یک سال بعد از شهادت حضرت عشق، حضرت سیدالشهدا(ع) شاهد روایت زندگی او، سرگشتگی و پرس‌وجوی او برای یافتن «بهترینِ خَلق» هستم. در رمان «دَه تَن» شاید جنس لذت بردن روایت زبانی شما، آنچنان که گفتم، ما را یاد آثاری چون «منطق‌الطیر» عطار و «فیه ما فیه» مولوی تا قلم هنرمندانی چون زنده‌نام بهرام بیضایی در «روز واقعه» بیاندازد؛ اما شوربخت و تلخ‌کامم که بگویم، همراهی و خوانش این دست از زبان‌ها، به ویژه برای نسل امروز جوان کشورمان، با فاصله بسیار غریب است و کمتر به سراغ آن می‌روند. در همین آغاز گفت‌وگو بنا به آسیب‌شناسی این مهم را ندارم، اما شما این ترس را با قلم خودتان همراه ندانستید که چون دارید از این زبان فخیم، ادبی و مطنطن استفاده می‌کنید، ممکن است که بخشی از دامنه مخاطبان را ناخودآگاه از همان ابتدا پس بزنید؟ یا در بهره بردن از این زبان هدفی والاتر را پیگیری می‌کردید؟

برای انتخاب این زبان، اجازه می‌خواهم به نکته‌ای اشاره کنم. احساس می‌کنم ما در حال ورود به یک بازی هستیم، حتی شاید به نوعی وارد آن شده‌ایم؛ گاهی فکر می‌کنیم که مخاطب ما این نثر یا این زبان را نمی‌پسندد یا پس می‌زند و بعد شروع به تقلیل دادن کیفیت و اصالت نوشتار و رمان‌مان می‌کنیم. آن متن و نوشتار را پیوسته تقلیل می‌دهیم و تصور می‌کنیم حالا می‌توانیم مخاطب را جذب کنیم، اما بهای آن اُفت کیفیت کار و اثرمان می‌شود.

می‌خواهم گریزی به یک سریال بزنم؛ چند ماه پیش سریالی از صدا و سیما با عنوان «مهمان‌کشی» پخش شد که محتوای آن سریال نیز به ماجرای سیدالشهدا می‌پرداخت. دیالوگ‌های آن اثر به شکل تام و تمام امروزین بود. «معاویه» در جایی از این سریال در حال صحبت بود و من فکر کردم «معاویه» بچه تهران است! یعنی با همان زبان، با همان محاوره شکسته؛ اصلاً چیز عجیبی بود!

حالا یک سوال از شما می‌پرسم؛ پرمخاطب‌ترین سریال‌های دینی کشور که پخش آنها پیوسته در شبکه‌های تلویزیونی تکرار می‌شود، کدام سریال‌هاست؟ می‌توانم به «مختارنامه» و تاحدودی به «یوسف پیامبر» اشاره کنم. با دقت به این سریال درمی‌یابیم که هیچ کدام از آنها از زبان و دیالوگ‌های ساده و محاوره و امروزین استفاده نکرده‌اند. همین مسئله نشان می‌دهد که کیفیت آنها و اقبال مخاطبان آن دو سریال از سریال «مهمان‌کشی» بسیار جلوتر است.

سریال «مختارنامه» که جناب میرباقری تولید کردند و همه منتظر سریال «مسلمان» فارسی او هم هستیم؛ هنرمندی که سریال «امام علی(ع)» را در قامت یک شاهکار خلق کرد؛ به این آثار و دلیل ماندگاری و توفیق آنها دوباره و دوباره نگاه کنیم و بیاندیشیم. گاهی از زمان‌ها احساس می‌کنم ما در مواردی مسیر را اشتباه می‌رویم.

استاد زنده‌نام، بهرام بیضایی، مصاحبه‌ای در مورد تئاتری که در آمریکا کار کردند،‌ دارند. آنجا همین سوال را از او می‌پرسند و می‌گوید: «تئاتر شما، زبان پیچیده‌ای دارد». او می‌گوید: «این بچه‌هایی که در این نمایش بازی می‌کنند، همگی بزرگ شده آمریکا هستند، اصلاً در آمریکا به دنیا آمده‌اند، اما با این زبان خو گرفتند».

آماده انتشار برای روز شنبه یک یکشنبه 4 و 5 دی ماه/////  عدم توفیق رمان معاصر در ادای دِین به امام حسین(ع) و امام سجاد(ع) + صوت

با تأسف باید بگویم که ما به شکل پیوسته در حال تقلیل دادن امکانات زبان فارسی هستیم. با تأکید می‌گویم که با این روند و نگاه به شکل عمیقی مسئله دارم.

نکته دیگر اینکه در رمان «دَه تَن» در حال روایت اتفاقی در سال 63 هجری هستم. باید ادبیات رمان و اثر من هم به ادبیات عرب در آن زمانه تنه بزند تا مخاطب این توالی زبانی را باور کند. بی‌تردید و به قطع در مسیر تکریم به ذهن، دانش و قدرت استنتاج و تخیل خواننده خود بر من فرض واجب است تا در حوزه نثر و زبان، روایت داستان و رمان خود را به آن زمان یعنی سال 63 هجری ببرم.

ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست. رمان «دَه تَن» از ابتدا قرار بود نمایشنامه باشد. یعنی «دَه تَن» را براساس یک نمایشنامه که در مورد حضرت رباب(س) بود نوشتم و پیوسته دنبال این بودم هنرمندی این اثر را به صحنه ببرد، اما هر چه صبر کردم فردی سراغ آن نیامد. از همین روی با خود گفتم که به اصل خودم، یعنی رمان‌نویسی برمی‌گردم.

شروع کردم رمان «دَه تَن» را نوشتم. یعنی ادای دین کردم؛ در واقع خواستم وظیفه‌ام را به عنوان کسی که مسلمانم و امام حسین(ع) را بی‌نهایت دوست دارم انجام دهم. البته شخصیت محبوبم در جهان اسلام؛ امام سجاد(ع) است، اما باز هم در مقام یک مسلمان، حب به امام حسین(ع) و رسالتی که به عنوان نویسنده دارم از امام حسین(ع) در «دَه تَن» نوشتم. در این مسیر نیز با خود گفتم اگر قرار است رمانی دینی با محوریت حضرت ثارالله، امام حسین(ع) بنویسم؛ از چیزی کم نگذارم، نهایت تلاشم را انجام دهم و به قول معروف «صد» خود را به میدان بیاورم. حالا شاید جایی هم خوب کار نکرده باشم، ولی تلاش کردم که در ساحت زبان و در واقع آن کاری که می‌توانم – حداقل تا آنجا که می‌توانم – برای خود و مخاطبم انجام دهم، تا مخاطب بگوید که این نویسنده در زبان کم نگذاشته است. این مهم برای من یعنی تکریم مخاطب و احترام گذاشتن به ذهن، اندیشه و قدرت تخیل او.

استقبال از این اثر هم نشان می‌دهد که مخاطب با نثر و زبان آن اتفاقاً همراه است و لحن و زبان این رمان او را پس نزده است. چون مخاطبان در قیاس با دیگر آثارم از «دَه تَن» هم استقبال خوبی داشتند و البته درخشش‌هایی هم که این رمان در دو جشنواره داشت، در اقبال خوب مخاطبان از این اثر بی تأثیر نبوده است.

کد

ایکنا - اگر سه‌گانه «انتشارات نیستان» به قلم استاد سیدمهدی شجاعی یعنی کتاب‌های «اگر غم لشگر انگیزد»، «جز حکایت دوست» و «توئی به جای همه» بر بلندای نام و نشان روشن حضرت سجاد(ع) را کنار بگذاریم، می‌توانم با قدرت بگویم که طی این 46 سال تاریخ انقلاب اسلامی، ما اثری در قامت روایت ادبیت ادبیات - به داستان کوتاه اشاره نمی‌کنم؛ درباره جهان رمان یا داستان بلند حرف می‌زنم - نمی‌توانیم به شکل مشخص از ابتدا تا انتها با محوریت حضرت سجاد(ع) پیدا کنیم. خوشحالم رمان «دَه تَن» شما از یک سو، به نوعی هم بازتاب‌دهنده عرض ارادت شما به امام چهارم شیعیان است؛ هم از سوی دیگر، وام گرفته از آنچه که در سال 62 هجری و پرداختن به یکی از ابرمردان تاریخ، انتخاب او به عنوان فردی که نه پیش و نه پس از او می‌توان کسی را به عنوان «بهترینِ خَلق» معرفی کرد؛ یعنی حضرت امام حسین(ع) قرار گرفته است. رمان «دَه تَن» پاسخی به این خلأ است که اشاره کردم یا بازتاب‌دهنده فقط عرض ارادت شما به حضرت سجاد(ع) و امام حسین(ع) است؟ یا احساس نیازی کردید که ادبیات دینی امروز ما چه از نظر زبانی و چه محتوایی به آن احتیاج دارد؟ یا دلیل دیگری در مسیر خلق رمان «دَه تَن» وجودداشت؟ خلق «دَه تَن» توسط حمید بابایی در پاسخ به کدام یکی از این پرسش‌ها به وقوع پیوسته است؟

واقعیت آن است که رمان دیگری در مورد امام سجاد(ع) دارم که هنوز منتشر نشده است و با ناشر در مورد آن در حال چانه زدن هستیم. نام آن اثر «بوته‌های یاسمین» است که تام و تمام به گونه رمان شانه می‌زند.

در حوزه ادبیات دینی خود از مشکلی اساسی رنج می‌بریم و آن ورود به فضاهای است که خودمان هم از آن تعریف و شناختی نداریم. بعضی از آثار هستند که اصلاً شروع می‌کنند برای امام معصوم دیالوگ می‌نویسند؛ من با آن کارها کاملاً مخالفم و در آثار خود به هیچ وجه وارد آن فضا نمی‌شوم. احساس کردم که ما در حوزه ادبیات دینی می‌توانیم رُمان به معنای اخص آن، رُمانی بنویسیم که هم ساحت امام در آن اثر حفظ شود و هم به معنای دقیق کلمه رُمان باشد.

در رمان «دَه تَن» هم این نگاه را دنبال کردم و در «بوته‌های یاسمین»، خیلی جدی‌تر پیگری تحقق این ایده و نگاه بودم و امیدوارم با ناشر بتوانیم بر سر چاپ آن توافق کنیم و این کار منتشر شود. در «بوته‌های یاسمین» البته چند ساحت زبانی مختلف وجود دارد؛ اما بطن و متن آن به زمان حال و مسائل امروز باز می‌گردد؛ یعنی شیوه روایت و اتفاق‌های رمان به شکل کامل در شرایط امروزین اتفاق می‌افتد.

آماده انتشار برای روز شنبه یک یکشنبه 4 و 5 دی ماه/////  عدم توفیق رمان معاصر در ادای دِین به امام حسین(ع) و امام سجاد(ع) + صوت

مشکل دیگری که در حوزه ادبیات دینی دچار آن هستیم و البته علت پیدایی این آسیب از جاهای مختلف نشئت می‌گیرد و دلایل بسیار زیادی دارد؛ به این مهم باز می‌گردد که وقتی می‌خواهیم رمان دینی یا رمانی که در بطن آن به ساحت ادبیات دینی ورود می‌کنیم دوستان ناشر از ما تاریخ می‌خواهند؛ یعنی می‌گویند آقا یا خانم نویسنده، شما تاریخ را با زبان دیگر بنویس و روایت کن! من با این نگاه، مسئله دارم؛ یعنی می‌گویم با این نگاه و دیدگاه رمان شکل نمی‌گیرد؛ رمان در فصلی از روند خلق خود باید وارد فضای تخیل شود. منِ نویسنده در جائی و فصلی از رمان باید مسئله یا اتفاقی را بسازم. اصلاً تخیل است که روایت را به جهان داستان و رمان وارد می‌کند.

نکته حائز اهمیت دیگر برای خلق رمان دینی آن است که من به عنوان یک نویسندهِ امروز و معاصر، باید زمانه سیدالشهدا(ع) و امام سجاد(ع) را بخوانم، تحلیل کنم و از آن تحلیل، به دل یک رمان برسم. حتی اگر بنا داشته باشم تا «رمان تاریخی» هم بنویسم باز نیازمند این تحلیل هستم. بگذارید منظورم را با ذکر مثالی، واضح‌تر توضیح دهم.

برای مثال من در مورد امام سجاد(ع) همیشه این پرسش جدی برایم ایجاد شده بود که چرا ایشان مجوز جهاد به هیچ اَحَدی نمی‌دهند؟ یعنی به صراحت اجازه جهاد نمی‌دهند. در راستای این پرسش و پژوهش‌های متعددی که انجام دادم، به خلق رمان «بوته‌های یاسمین» رسیدم. در مسیر خلق رمان «دَه تَن» به این فکر کردم که اگر من می‌خواهم زمانه سیدالشهدا(ع) را تصویر کنم، باید به سلسله مسائلی اشاره کنم که مخاطبم بداند که زمانه امام سجاد(ع)، یک سال بعد از شهادت امام حسین(ع) چگونه است. چون مخاطب ما خیلی از مسائل و اتفاق‌های تاریخی آن زمانه را نمی‌داند.

باید به مخاطبان خود در قالب رمان و نه روایت تاریخ هم بگویم مصائب اهل بیت(ع) و آن بلاهایی که سر اهل بیت(ع) بعد جریان عاشورا می‌آید تا چه حد بالایی جدی و مخاطره‌آمیز است. بسیاری از مخاطبان نمی‌دانند در دوره امام سجاد(ع) بزرگوار؛ فقط یک سال بعد از شهادت حضرت ثارالله(ع) چه خفقانی وجود دارد و وجود مبارک حضرت سیدالساجدین(ع) در آن دوران در چه تنگناها و سختی‌هایی زندگی می‌گذرانند.

آماده انتشار برای روز شنبه یک یکشنبه 4 و 5 دی ماه/////  عدم توفیق رمان معاصر در ادای دِین به امام حسین(ع) و امام سجاد(ع) + صوت

همه این‌ مسائل دست به دست هم داد تا افتخار نوشتن اثری درباره ایشان را داشته باشم. نگارش آن اثر را به عنوان وظیفه برای خود می‌دانستم. با خود گفتم «آقا، من وظیفه‌ام است یک رمان برای شما بنویسم که فردا روز شما نفرمایید، تو، حمید بابایی که به هیئت و مسجد می‌روی؛ عزاداری می‌کنی، شغلت هم نوشتن است، برای اعتقادات و امام خود چه کرده‌ای؟» پس نوشتم تا پیش وجدان خودم سرشکسته نباشم و به خود بگویم در حد توانم کاری برای حضرت انجام داده‌ام. امروز می‌توانم بگویم: «آقا، من برای شما یک رمان نوشتم».

این روزها دغدغه ذهنی فراوانی دارم اما در تلاشم تا رُمانی درباره «صحیفه سجادیه» بنویسم و با آن رمان، سه گانه ادبیات دینی خود را بر بلندای دو نام شریف و بزرگ حضرت امام حسین(ع) و حضرت سجاد(ع) بعد از «دَه تَن» و «بوته‌های یاسمین» تکمیل کنم. با قدرت و صدای بلند می‌گویم «صحیفه سجادیه» امام سجاد(ع) بی‌نظیر است، بی‌نظیر.

انتهای پیام
خبرنگار:
امین خرمی
دبیر:
فاطمه بختیاری
captcha