در گذر از کوچهپسکوچههای تاریخ ایران ردپای پررنگ دینداری را میتوان بر صفحهصفحه هویت این سرزمین مشاهده کرد؛ از آتشکدههای باستانی تا گنبدهای فیروزهای مساجد. اما امروز در عصر پیامرسانهای آنی و جریانی بیوقفه از دادهها، این پرسش مطرح میشود که دینداری به مثابه یکی از ارکان اصلی هویت ایرانی در زیست نسل جوان چه شکلی به خود گرفته است؟ آیا میتوان از نسلی سخن گفت که دینداری را نه در تبعیت از الگوهای سنتی، بلکه در کورهراه تجربه شخصی و در دل شبکههای بیپایان مجازی جستجو میکند؟
امروز فرخنده حضرت علیاکبر (ع)، الگوی جوانان مؤمن و رشید است که روز جوان نیز نامگذاری شده است. جوانی، فصل شکفتن استعدادها، جوشش ایمان و ایستادگی در میدان آزمایشهای زندگی است و چه زیباست که این مناسبت با یاد آن اسوه جوانمردی و وفاداری گره خورده است. ایکنا در همین راستا به بررسی مقوله دینداری نوجوانان و جوانان در شرایط حاکم بر جهان امروز و نیز چگونگی تعامل با ایشان برای سوق دادن این نسل به سمت دین و دینداری به گفتوگو با حجتالاسلام سیدمصطفی میرفندرسکی، کارشناس حوزه دین پرداخته است که مشروح آن رادر ادامه میخوانیم.
اگر بخواهیم نسل جوان کنونی را در بحث هویت و دینداری با گذشته مقایسه کنیم، به نظر میرسد چند نکته را باید مدنظر قرار دهیم. اولا روششناسی که نوجوانان و جوانان ما برای دینداری استفاده میکنند، یک روششناسی متفاوت است. برای مثال، در گذشته در بحث روش انتقال دین به مباحث سنتیتر پرداخته میشد و موضوعاتی مانند اساتید، مدرسه و مکتبخانه تأثیر داشت. روش مطالعاتی و روشی که نسل جدید در بحث دینداری از آن تبعیت میکند، یک روش متفاوت است که الزاما نیازمند ابزارهای تکمیلی از فضای مجازی و موضوعات متناظر با آن تا موضوعات جدیدتر است. این روششناسی سبب میشود که ما نتوانیم از نسل نوجوان خود انتظار داشته باشیم با روشهای سنتی حتی اگر بهترین و فاخرترین محصولات گذشته خود را ارائه دهیم، تأثیرپذیر باشند، زیرا روش آنها متفاوت است.
نکته دیگر بحث مبانی معرفتی است. در گذشته، نگاه مردم نسبت به موضوع دینداری و منابع معرفتی که استفاده میشد، از خطبا، بزرگان، منبر و محراب گرفته تا تأثیرگذاری نهادهای دینی متکی بر روشهای اصیل بود، اما نسل کنونی از منابع معرفتی متفاوتتری استفاده میکند. این منابع معرفتی متفاوت و جدید به معنای جدایی از پیشینه و ریشه خود نیست، بلکه به این معناست که قالب آنها تفاوت دارد. برای مثال، درصد تأثیرگذاری که امروزه شبکههای مجازی میتوانند داشته باشند، طبیعتا بسیار متفاوت از درصد تأثیر شبکههای مجازی در پنج یا 10 سال گذشته است. حتی اگر به پنج یا 10 سال پیش بازگردیم، همین فضای مجازی با منابع معرفتی ما متناظر بود، اما موضوعات عمده، سایتهای فعال در فضای مجازی یا وبلاگها بودند.
سپس، تأثیر شبکههای اجتماعی پررنگتر شد و اکنون اگر شرایط کنونی را در نظر بگیریم، در همین حوزه منابع معرفتی چندرسانهای و فضای مجازی مشاهده میکنیم که هوش مصنوعی نیز میتواند تأثیرگذار باشد. بنابراین، به نظر میرسد این دو نکته عمده یعنی هم روش هویتی و هم منابع معرفتی در رابطه با موضوع دینداری به ویژه در بین نسل جوان و نوجوان طی طول سالهای اخیر متفاوت شدهاند.
ابتدا لازم است این پرسش مطرح شود که آیا دینداری را باید پدیدهای تکبعدی دید یا چندبعدی. این یک نکته اساسی است که اهل فن باید به آن پاسخ دهند. آیا دینداری را صرفا در محدوده مباحث عبادی میبینیم یا آن را در حیطه مباحث اخلاقی، هویتی، اجتماعی و یا رفتارها و کنشهای فردی نیز تعریف میکنیم؟ ارائه یک تعریف جامع از دینداری به نظر بسیار مهم میرسد و در چارچوب چنین تعریف چند بعدی است که میتوان جایگاه التزام به مباحث سیاسی را نیز سنجید. در مورد بحث شخصیسازی دین شاید بتوان گفت تمایلی به سوی این نوع نگاه در حال شکلگیری است. فضای مجازی که امروزه از آن متأثر هستیم، تحت تأثیر جریانات جهانی قرار دارد. با توجه به تعاملاتی که بهویژه در حوزه گردشگری بینالملل با غیرمسلمانان صورت میگیرد، میتوان فضای حاکم بر جهان را مشاهده کرد که ردپایی از آن در فضای داخلی کشور ما نیز دیده میشود.
برای مثال، گرایشی به سمت «اخلاق اجتماعیمحور» بدون التزام و تعلق نهادی به یک دین خاص مشاهده میشود. افراد ممکن است بگویند که «من آدم خوبی هستم و سعی میکنم آدم خوبی بمانم»، اما هیچ دین خاصی را نپذیرفته باشند. این رویکرد نوعی رفتار اجتماعی سکولار است. در همین رابطه، حتی برخی نهادهای داخلی در حوزهای مانند گردشگری معنوی، ممکن است ناخواسته در حال سوق دادن مفهوم معنویت به سمت سکولاریزاسیون باشند؛ به این معنا که معنویتی فارغ از تعلق به نهادهای دینی خاص، چه مسیحیت، چه اسلام و چه دیگر ادیان مورد توجه قرار گیرد. اگر تعریف فوق را برای شخصیسازی دین مبنا قرار دهیم، آنگاه میتوان گفت که سایهها و رگههایی از این نوع نگرش، یعنی سکولار شدن دین یا اخلاق سکولار بدون پایههای نهادی دین، در جامعه ما نیز قابل مشاهده است.
بر این اساس، اگر تعریف را با این واقعیت متناظر کنیم، به نظر میرسد که نوجوانان و جوانان ما نیز تا حدی به سمتی در حرکت هستند که دین را بیشتر بهعنوان نوعی تعریف اخلاقی مجزا از نهاد دین میبینند. این همان چیزی است که میتوان تحت عنوان شخصیسازی دین از آن یاد کرد و بسیاری از نوجوانان به نوعی در حال تجربه یا عمل به آن هستند.
برای پاسخ به این پرسش شاید لازم باشد مطالعات میدانی و مصاحبههای گستردهای صورت پذیرد تا بهصورت استان به استان و منطقه به منطقه با نوجوانان و جوانان گفتوگو شود و دریافت که آنها چه میزان التزام به دین دارند. اما اگر التزام به دین را به معنای روحیه و تعلق خاطر به دین در نظر بگیریم، باید گفت که نژاد ایرانی ذاتا دینمدار بوده است. مردم این سرزمین در طول تاریخ از ۲۵۰۰ سال پیش در دوره هخامنشیان، گذر از دوره ساسانیان و تا پس از اسلام همواره مردمانی دیندار بودهاند. حتی در دوره هخامنشیان شاهد نوعی همزیستی ادیان بودهایم و در شرایط کنونی نیز ایران را میتوان مهد همزیستی ادیان دانست. ادیان مختلف چه الهی و چه غیر الهی در ایران تحت حمایت قوانین و سیاستها به زندگی خود ادامه میدهند.
بنابراین، ما اساسا در جامعهای با بافت سرزمینی زندگی میکنیم که مردم آن دینمدارند. بر این اساس، خواسته یا ناخواسته شاهد حضور گسترده افراد در مناسبتهای دینی هستیم. در مراسمی چون عزاداری محرم یا شادی نیمه شعبان شاهد حضور افرادی هستیم که شاید از دور آنها را غیردیندار قضاوت کنیم، اما در عمل مشارکت فعال دارند. برای نمونه، تجربه میدانی من در فرودگاه بینالمللی امام خمینی(ره) قابل ذکر است. هر ساله در این فرودگاه با همکاری دوستان موکبی برای مسافران پروازهای غیر زیارتی برپا میشود. در ترمینالی که عمدتا میزبان توریستهای خارجی و ایرانیهایی است که قصد سفر زیارتی ندارند، با ایشان گفتوگو میکنیم. بسیاری از این هموطنان که در آن ایام اصلا قصد سفر به عتبات را ندارند و به کشور دیگری سفر میکنند، وقتی با آنها صحبت میشود، از تجربه زیسته آنها درمییابیم که اقشار مختلف مردم که شاید از ظاهر قضاوت شود، در عمق جان خود دیندار هستند و تعلقی عمیق به کشور و ایران زمین دارند. بنابراین، اگر دینداری را اینگونه بنگریم، اساسا مردم و حتی نوجوانان جامعه ما از پیشینه دینی برخوردارند و کششی به سوی دین در درون خود احساس میکنند.
در مورد التزام به احکام نیز باید گفت که التزام به احکام میوه دینداری است. این التزام هویت و بنیهای است که فرد را به ثمره دینداری میرساند. البته التزام به احکام زمانی که برآمده از معرفت باشد، ارزشی متفاوت و والاتر از زمانی دارد که صرفا برآمده از عادت باشد. هرچند که ارزش عادت نیز نادیده گرفته نمیشود، اما در آموزههای دینی، عمل آگاهانه برتر است. پس باید التزام به احکام را میوه دینداری دانست و این نکته را همواره در ذهن داشت. سؤال اساسی این است که برای آن ماهیت دینداری که در نوجوان، جوان، خانواده و سیستم آموزشی کشور ما نهادینه شده است، چه اقداماتی انجام دادهایم تا این نهاد درونی شده را به مرحلهای برسانیم که به التزام عملی به احکام بینجامد؟ این پرسشی است که باید بدان پرداخت.
در همین رابطه ذکر این نکته ضروری است که این موضوع منحصر به ایران نیست. در بسیاری از کشورهای جهان حتی در میان مسلمانان و پیروان دیگر ادیان افرادی را میبینیم که التزام عملی به دین خود دارند و اعمال عبادی خویش را بهصورت پرکتیکال (عملی) انجام میدهند.
با بازگشت به بحث اصلی، باید گفت جوان و نوجوان ما این بنیه را دارد. اما مساوی دانستن التزام به احکام با خود دینداری موضوعی است که باید اهل فن در مورد آن اظهار نظر کنند. ممکن است شخصی دیندار باشد اما در انجام برخی اعمال عبادی خود دچار کاستی باشد. در اینجا وظیفه ما است که با عمق بخشیدن و افزایش معرفت دینی، به تکمیل این جنبهها کمک کنیم.
نمونهای از این چالش را در جنبشهایی مانند «پارتتایم حجاب» شاهد بودهایم که برخی بانوی مسلمان عنوان میکردند ما مسلمانیم اما پارتتایم حجاب داریم. این مهم است که صرف انجام اعمال را مساوی با دینداری کامل تلقی نکنیم. دینداری در نسخه تکاملیافته و عالی خود به مرحلهای میرسد که معرفت، فرد را به انجام اعمال عبادی سوق میدهد. سرانجام، این فرآیند انتقال هویت دینی و رساندن این ذات درونی به مرحله عمل مستلزم رعایت برخی ملاحظات در یک جامعه دینی است. در چنین جامعهای نوجوان و جوان ناخواسته و در کنار آن بنمایه درونی به سمت میوه دینداری نیز گرایش پیدا میکند.
هنگامی که میخواهم به پرسشهای دینی یک توریست غیرمسلمان پاسخ دهم، نمیتوانم همان پاسخی را به او بدهم که در مسجد و منبر به مردم میدهم یا حتی همان پاسخ ارائه شده به دانشجویان را تکرار کنم. زیرا او در فضای فکری دیگری قرار دارد. باید همان حقیقت واحد را متناسب با قالب ذهنی او ارائه دهم. بنابراین، این فضا بسیار هویتساز است، اما مسئله اینجاست که هنر روایتگری ما هرچند که وجود دارد، در مقایسه با کسانی که به دنبال حقیقت نیستند و فعالانه هویتسازی میکنند، به اندازه کافی توسعه نیافته است.
واژه بازتولید هنگامی به کار میرود که بخواهیم کاری را با روشی صحیح دوباره انجام دهیم. شبکههای مجازی اساسا در پی ارائه واقعیت محض نیستند؛ فضای مجازی محل روایت است، محل ساختن روایت. اتفاقا همین روایتها هستند که برای افراد تبدیل به ماهیت میشوند. هر شبکه مجازی اهداف خاص خود را دنبال میکند. به سادگی میتوان شبکههای خبری داخلی یا خارجی یا شبکههایی که قصد بنیانسازی دارند را در نظر گرفت. این شبکهها ارزشها و واقعیتها را متناظر با اهداف و ارزشهای خود روایت میکنند تا مخاطبشان را در مسیر مورد نظر هدایت کنند. برای مثال، یک مصاحبه یا مستند چند ساعته توسط یک گروه بهگونهای روایت میشود که آن را به سمت اهداف خود ببرد و توسط گروهی دیگر به شکلی کاملا متفاوت و در جهتی دیگر ارائه میشود.
بنابراین نباید از فضای مجازی انتظار دریافت واقعیت عینی و بیطرفانه داشته باشیم. فضای مجازی جای روایت است. نقش شبکههای اجتماعی بسیار بزرگ است. اگر ما در فضای مجازی به شکل فعال، برنامهریزی شده و مدیریت شده به کنشگری بپردازیم، میتوانیم روایتهایی ارائه دهیم که به واقعیت نزدیکتر باشند. هنگامی که روایت با واقعیت درآمیخته شود، یعنی روایتگر سعی کند به سمت حقیقت حرکت کند، این میتواند هنر فضای مجازی باشد. چنین روایتی خواسته یا ناخواسته تأثیرگذاری بسیار عمیقی بر مخاطب خواهد داشت. اما یک شرط مهم وجود دارد که هنر روایت باید متناسب با مخاطب باشد. گاهی حقیقت را برای یک مخاطب کودک روایت میکنیم، گاه برای نوجوان، قشر علمی یا مذهبی. این هنرمندی روایت را میطلبد. اگر بتوانم متناسب با نیاز مخاطب خود واقعیت را در فضای مجازی روایت کنم، برگ برنده در دست من است و این امری انکارناپذیر است.
این نکتهای است که ما به معنای واقعی کلمه کاری برای آن انجام ندادهایم و موضوعی است که به هیچ وجه قابل چشمپوشی نیست. برای نمونه، در ایام خاصی که برای حفظ امنیت کشور و اطمینان از انتشار روایتهای صحیح، دسترسی به اینترنت مدیریت میشود، حتی در همین فضای به نسبت کنترل شده نیز شاهد آن نیستیم که چندین شبکه متناظر با قشر نوجوان برای هویتسازی و روایتگری صحیح برای آنان فعال باشند. در حوادث اخیر که ابعاد سیاسی، اجتماعی و دینی دارد، حتی یک شبکه اختصاصی نیز نداریم که برای نوجوانان ما روایتگری آگاهانه انجام دهد. البته آگاه هستم که برخی وزارتخانهها مانند آموزش و پرورش پروژههای مستند خوبی را پیش میبرند که امیدوارم هرچه سریعتر به نتیجه برسد تا بتوانند برای قشر نوجوان به شکل هنرمندانهای روایتگری کنند. این فضا، فضایی هویتساز است. اگر ما حقیقت را با قالب درست در فضای مجازی روایت نکنیم، طبیعی است آنانی که به دنبال حقیقت نیستند، با اهداف خود و با هنرمندی خاص، روایت خود را ارائه میدهند و خروجی آن جذب نوجوان ما توسط آنان خواهد بود.
اگر من در داخل بستری برای جذب جوان ایجاد نکنم، او نسبت به بیرون جذب میشود. این مصداق کلام امیرالمؤمنین(ع) است که میفرمایند: «اگر شما فرزند خود را در محیط خانه جذب نکنید، دشمنان او را میربایند». محیط خانه امروز ما ایران است. اگر در این خانه نتوانیم نوجوان خود را جذب کنیم، بیرون از این خانه دشمنان در کمین نشستهاند. شما میبینید که در وقایع خاص رسانههای خارجی جمعیتهای اندک را بزرگنمایی میکنند، در حالی که رویدادی عظیم مانند پیادهروی اربعین با حضور بیش از بیست میلیون نفر که سالهاست به عنوان بزرگترین گردهمایی صلح در جهان ادامه دارد، در همان رسانهها منعکس نمیشود. نمونه عینیتر، موکب ما در فرودگاه امام خمینی(ره) است که در ایام اربعین مراسم آیینی و برنامههای ایران را به توریستها معرفی میکنیم. بسیاری از جهانگردان با تعجب میپرسند که چگونه چنین گردهمایی عظیمی شکل میگیرد و آنان تاکنون چیزی درباره آن نشنیدهاند. پاسخ این است که فضای مجازی که به دنبال حقیقت نیست، روایت خود را میسازد. همان شب اربعین، تیتر خبرها در رسانههای خارجی ممکن است مراسمی با چند ده هزار نفر باشد، اما هیچ خبری از همایش بیستچند میلیونی فردا نیست.
این مسائل مهم نشان میدهد که فضای مجازی روایت خود را میسازد و هویت مخاطبش را شکل میدهد. این مسئله بسیار مهم است، اما ما از هنر روایتگری غافل بودهایم. گاهی تصور میکنیم در فضای مجازی باید حقیقت را به شکلی خشک، خالی و سنتی ارائه دهیم، حال آنکه شاکر و کفور، حقیقت واحد است. ما نمیگوییم حقیقت را عوض کنید؛ میگوییم هنر روایتگری خود را تغییر دهید.
برای بررسی رابطه بین اعمال عبادی و هویت دینداری باید واقعیت جامعه را با دقت نظر ارزیابی کرد. این ارزیابی ممکن است نیازمند مطالعات میدانی، مصاحبهها یا برنامههای پژوهشی باشد. ممکن است این تصور وجود داشته باشد که در جامعه شاهد کاهش اعمال دینی هستیم، اما در مقابل شواهدی نیز وجود دارد که خلاف این گزاره را نشان میدهد. برای مثال، مشارکت در ایام اعتکاف امسال را میتوان با سالهای گذشته مقایسه کرد. شاهد رشد قابل توجهی در حضور نوجوانان و جوانان هستیم و برنامههای متنوع و جذابی که برای این مراسم تدارک دیده شده، خود گواه این اقبال است. بنابراین، این موضوع نیاز به تحقیق میدانی دقیق دارد، هرچند ظاهر امر ممکن است این تلقی را ایجاد کند که اعمال عبادی که میوه دینداری هستند، کمرنگ شدهاند. اگر این کاهش را به عنوان یک فرضیه بپذیریم که به نظر میرسد تا حدی قابل تأیید باشد، پرسش اصلی این است که ما چه اقدامی در قبال آن انجام دادهایم.
برای تکمیل پاسخ به پرسشهای پیشین و این پرسش باید گفت که نوجوانان ما از بنیه اخلاقمدار و معنویتگرا برخوردارند؛ این ویژگی در ژن و بوم این مرز و بوم ریشه دارد. وظیفه ما این است که این استعداد درونی را شکوفا کرده و آن را به یک دینداری صحیح تبدیل کنیم، دینداری که نمود و بروز آن در اعمال عبادی متجلی شود. برای این انتقال از هویت دینی به مرحله عمل عبادی، توجه به چند فاکتور اساسی ضروری است. این فاکتورها میتواند موضوع یک پژوهش تفصیلی باشد، اما در اینجا به چند نکته کلیدی اشاره میشود.
اولین موضوع، نقش نهاد خانواده است. نهاد خانواده تا چه حد میتواند در انتقال این هویت دینی به فرزند و تعمیق و التزام عمیقتر او به اعمال عبادی تأثیرگذار باشد؟ اگر در نهاد خانواده پرسشگری به عنوان یک جرم تلقی شود، یعنی اگر نوجوانی سوالاتی درباره مفاهیمی مانند خدا و پیامبر مطرح کند و مورد تمسخر یا سرزنش قرار گیرد، این مانعی بزرگ است. این مفهوم خانواده را میتوان به گستره کشور نیز تعمیم داد. اگر در کشور در دانشگاه یا مدرسه دانشآموز یا دانشجویی سؤال دینی خود را از معلم، استاد یا روحانی بپرسد و با سرزنش، عتاب یا فقدان سعه صدر مواجه شود و پاسخ گرم و منطقی دریافت نکند، نمیتوان از چنین نهادهایی انتظار داشت که پاسخگوی سؤالات نوجوانان باشند.
نوجوان در برهه استقلالیابی و هویتیابی به سر میبرد. این دوره، دوره تبعیت محض نیست. در نسلهای گذشته، دستور پدر وحی منزل بود، اما نوجوان امروز نیازمند اقناع، توضیح منطقی و پذیرش آگاهانه است. دین ما نیز دین تعقل و عقلانیت است و اتفاقاً در اصول دین، تقلید جایگاهی ندارد. اما آیا در فضای کنونی امکان نقد و پرسش درباره همین اصول و دریافت پاسخهای قانع کننده به سادگی فراهم است؟ این یک موضوع محوری است. اگر نهاد خانواده، به معنای عام و خاص آن، محیطی امن برای کنکاش و کنجکاوی دینی فراهم آورد، آنگاه میتوان داشتههای دینی را در دل نوجوان تعمیق بخشید و زنده نگه داشت.
بعد دیگر نهاد خانواده، شرایط معیشتی و اقتصادی است. خانوادهای که خود درگیر معضلات اقتصادی شدید است، پدر و مادری که از صبح تا شب برای تأمین معاش در تلاشند و فرصت یا هزینهای برای پرداختن به فرزند و برنامههایی مانند گردشگری و سفر که از سبد بسیاری از خانوادهها حذف شده، ندارند، چگونه میتوانند به نیازهای معنوی و هویتی نوجوان بپردازند؟ خانوادهای که از پویایی و شادی تهی است، چگونه میتواند بستر رشد دینی باشد؟ همانگونه که امیرالمؤمنین(ع) فرمودهاند: «لَا دِينَ لِمَنْ لَا مَعِيشَةَ لَهُ؛ کسی که معیشت ندارد، دین ندارد». فردی که زیر بار مشکلات اقتصادی و اقساط سنگین خم شده است، چگونه میتواند در آرامش به دعا و راز و نیاز بپردازد یا دست فرزندش را بگیرد و او را همراهی کند. این نیز فاکتور مهمی است.
نظام تربیتی رسمی کشور فاکتور بعدی است. آیا نظام تربیتی حاکم بر مدارس و مراکز آموزشی ما اعم از دولتی و غیر دولتی که تنوع مدلهای آن به بیش از بیست نوع میرسد، دغدغه انتقال این مبانی دینی را دارد؟ متأسفانه در برخی از این نظامها هنر آموزش به گونهای است که فرد پس از سالها تحصیل ممکن است به چندین زبان مسلط شود، اما نسبت به مبانی هویت دینی خویش هیچگونه شناخت عمیقی پیدا نکرده و نظام آموزشی ورودی به این موضوع نداشته است.
مسئله دیگر، وجود بسترهای اجتماعی مناسب برای نوجوان است. جامعهای که نتواند انرژی و نیازهای طبیعی نوجوان را به شکلی سالم هدایت و تخلیه کند، ناخواسته او را از مسیر درست منحرف میسازد. بسیاری از فضاهای دینی موجود مانند مساجد و حسینیهها عمدتا برای ردههای سنی میانسال و کهنسال طراحی شده و جذابیت کمتری برای نوجوان دارند. اگرچه مراکز خوبی نیز وجود دارند، اما به طور کلی نیازهای ویژه دوره نوجوانی نادیده گرفته شده است. یکی از این نیازها، نیاز به تخلیه انرژی و تفریح سالم است. شهرها تا چه اندازه فضاهای جذاب، امن و قابل دسترس برای نوجوانان فراهم کردهاند؟ منظور صرفاً باغ وحش یا شهربازی برای کودکان نیست، بلکه فضاهایی است که پاسخگوی روحیه پرشور نوجوان باشد. آنانی که تمکن مالی دارند، به سراغ تفریحاتی مانند اسکی میروند، اما عموم مردم جامعه تا چه حد به چنین امکاناتی دسترسی دارند؟ امروزه کافینتها و گیمنتها مورد اقبال نوجوانان هستند. آیا ما گیمنتهای امن و سالمی در محلههای خود داریم که حتی بتوان آنها را به عنوان گیمنت خانوادگی به مساجد و حسینیهها معرفی کرد تا نوجوان به همراه خانواده اوقات خود را در آنجا بگذراند؟
وقتی هنر تخلیه سالم انرژی نوجوان را نداشته باشیم، در حالی که خود را جامعهای دینی و خانوادهای مذهبی میدانیم، نوجوان ما احساس میکند در میدان زندگی هیچ خبری نیست و نیازهایش تأمین نمیشود. این مسئله بسیار مهمی است که باید در هر شهر و استانی بر روی آن تمرکز کرد و فضاهایی ایجاد نمود که متناسب با علایق و جذابیتهای نوجوان امروز باشد، نه دهه گذشته. ایجاد چنین فضاهای امن و جذابی تأثیر شگرفی در هدایت نوجوان خواهد داشت.
انتهای پیام