
به گزارش ایکنا، بیست و سومین دیدار جامعه قرآنیان با خانواده شهدای قرآنی در سال جاری که روز گذشته دوشنبه 20 بهمن برگزار شد، در واقع دومین مرتبه این دیدارها در سال جاری است که از سوی کمیته شهدای قرآنی زیر نظر فرهنگسرای قرآن ترتیب داده میشود. دیداری که اختصاص به خانواده
شهید مسعود مرادزاده از شهدای مقاومت مردمی در برابر فتنه داشت.
شهید مرادزاده از جمله شهدای حوادث تروریستی اخیر است که پنجشنبه 18 دیماه 1404 با حضور در یکی از کلانتریهای محله تهرانپارس که البته برحسب وظیفه برای آرام کردن اوضاع محله به همراه چند تن از همزرمان بسیجیاش عازم میشود، به شکلی غافلگیرانه از پشت سر مورد اصابت تیر منافقان مزدور قرار گرفته و به درجه رفیع شهادت میرسد.
فرق نمیکند به ظاهر کُنش و
فعالیت قرآنی داشته باشی یا
قرآن و عمل به دستورات الهی در کُنه وجودت نهادینه شده باشد که در آن صورت هر فعل و عملی که از تو سر میزند قرآنی است و مگر میشود دوستدار شریعت نبوی و شیدای سیره معصومین(ع) باشی و هر روز مجلدی از قرآن شریف را پیش رویت باز نکنی و خوانش روزانهات را از کلام خدا نگیری و به مصلحت و مشیت الهی که خداوند برایت مقدر کرده است، پایبند و خاکسار نباشی.
این اوصاف کلی شرح حال جوانی انقلابی، مردمدوست و جهادگری باانگیزه همچون شهید مسعود مرادزاده است که دلش برای میهن و برای مردمان میهنش میتپید و هیچ چیز دیگری را به آرامش و امنیتی که همواره برای همنوعانش در سر میپرورانید، ترجیح نمیداد که اگر خلاف آن بود، آن شب دست خالی به قتلگاهش رهسپار نمیشد. او به اتفاق چند تن از دوستان بسیجیاش با دستی پر از مهر و عاری از حمل هر گونه سلاحی به مأموریتی اعزام میشود تا مگر عدهای معترض که نظم اجتماعی را به هم زدهاند، دعوت به آرامش کند اما غافل از اینکه اغتشاشگرانی در میان آن گروه که مطالبه حقشان را میکردند، حضور داشتند تا مطامع اربابان کینهتوز خود را پیش برده و به اصطلاح از این موقعیت، نیات شومشان را محقق سازند و نتیجه آنکه امثال مرادزادهها باید تاوان این کینهتوزی که سوار بر موج اعتراضات شده را پس بدهند.
شهید مرادزاده کارنامه درخشانی در این قبیل آوردگاهها داشت. چه آن زمان که در پاندمی کرونا با روحیه جهادی، خود را به ورطه خطر انداخته بود و چه پیش از آن در جریان وقوع زلزله غرب کشور و مشخصاً سرپل ذهاب، در قامت یک بسجی متعهد به یاری هموطنانش شتافته بود. تنها یک چیز مشخص در قاموس وجودیش از اهمیت و اعتبار ویژهای برخوردار بود؛ کمک به هموطن. با هر کیش و قومیتی که ممکن است داشته و دارا باشد. همینقدر که او ایرانی بوده و وطنش را ایران بداند، برای شهید مرادزاده کافی بود.
این شهید راه امنیت کشور، عافیتطلب نبود چرا که به زعم خانوادهاش با وجود آنکه مدتها در زمینه امور مالی فعالیت موفق و مثمرثمری داشته و این بستر برای او فراهم بود تا به واسطه آن به مدارج عالی شغلی یا شرایط مطلوب مالی برسد و از این رهگذر آتیه خود و همسر و فرزندانش را تأمین کند، اما به محض آنکه از این امر اطلاع پیدا میکند که ممکن است برای تأمین خواست نهچندان مشروع عدهای سهامدار صاحبان امتیاز در عرصه اقتصادی که در آن مشغول به فعالیت است، مجبور به تن به اموری بدهد که خلاف عرف و شرع است، لذا پاپس کشیده و عطای آن را به لقای بخشیده و به ممر درآمدی از راه پرداختن به امور حفاظتی و نگهبانی بسنده میکند.
قطعاً چنین فردی که عافیتطلبی دنیا را به پاداش اخروی ترجیح نمیدهد در آن ساعات منتهی به هنگامه شهادتش اگر در محیطی پُر از تنش حضور پیدا میکند؛ این امر فرمایشی و برای مصلحت فرد یا جناح خاصی صورت نپذیرفته چرا که شهید مرادزاده بارها این مطلب را به اثبات رسانیده بود که اولویت نخست او در زندگی، مصلحت مردمان سرزمینش است.
از شهید مسعود مرادزاده دو فرزند دوقلو چهارساله به یادگار مانده است. دختری به نام نفس و پسری به نام صدرا که بیتاب پدر هستند و البته همچنان بیتابی آنها از سر حسی عاطفی و غریزی است. با این توجیهات مادر که پدر به سفر دوری رفته است و دیر یا زود برمیگردد، اما این نگرانی در نگاه همسر شهید همچنان وجود دارد که سالها بعد در مقابل پرسش معنادار فرزندانش که پدر در چه راهی جان خود را فدا کرد؟ چه پاسخی باید بدهد.
حالا مزار او در امامزاده علیاکبر(ع) چیذر یک نشانه است؛ یک شاخص برای همه آنهایی که شاید زینپس نیز در مقابل آماج تبلیغات دشمن، تصور کنند که رفاه، امنیت و آسایش جایی است که آنها وعدههای واهی آن را میدهند و امثال مرادزادهها را که همه زندگیشان را وقف آرامش و امنیت هموطنان خود کردهاند، مُخل و موجب سلب آن.
انتهای پیام