کد خبر: 4335799
تاریخ انتشار : ۰۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۰:۰۹
یادداشت

بیعت عاشورایی در ماه رمضان

بیعت عاشورایی در ماه رمضانبه قلم حسین شجاعی، دانش‌آموخته دکتری علوم قرآن و حدیث 

امسال توفیق شد در کنار جمعی از اعضای جامعه قرآنی، مهمان محفل انس با قرآن در حسینیه امام خمینی (ره) باشم؛ محفلی که هر سال با حلول رمضان جان می‌گیرد، اما این‌بار، رنگ دیگری داشت. اگر همیشه این مجلس را با طراوت تلاوت و عطر افطار به یاد می‌آوردیم، امسال بوی حماسه می‌داد. گویی رمضان، ردای شب عاشورا را بر دوش گرفته بود و حاضران جلسه با زبان بی‌زبانی می‌گفتند «ما ترکناک یابن‌ الحسین».

در این سال‌ها، وقتی دعوتی از حسینیه می‌رسید، ترجیح می‌دادم سهم دیدار را به دوستانی بسپارم که هنوز این لحظه را نچشیده‌اند. اما امسال برای من قصه دیگری بود؛ حضور در این محفل، معنای تجدید عهد داشت. آن هم پس از دیدار رهبر انقلاب با مردم آذربایجان شرقی که ادبیاتش، صریح و عاشورایی بود؛ سخنی که لبیک می‌طلبید. حس می‌کردم این جلسه، پاسخ عملی همان نداست و حضور در مراسم محفل انس قرآن رهبری، یعنی ایستادن پای همان راه.

این حال‌وهوا فقط سهم دلِ من نبود. در گفت‌وگوهای کوتاه پیش از آغاز برنامه و در زمزمه‌های خودجوشی که در گوشه‌وکنار حسینیه جان می‌گرفت، می‌شد ضربان یک حس مشترک را شنید. شعارها، ابتهال‌ها و همخوانی‌هایی که بی‌هیچ قرار قبلی و تنها با اشاره و همدلی حاضران شکل می‌گرفت، گواه روشن همین فضا بود؛ جمعی که خود، مجلس را پیش از آغاز رسمی‌اش اداره می‌کرد و روح حماسه را بر شانه‌های سکوت می‌نشاند.

حسینیه امام خمینی (ره)

اما در میان همه این نشانه‌ها، شفاف‌ترین شاهدِ حماسی بودن فضا، شعرهایی بود که برخی از شاعران جمع می‌خواندند و با تشویق حاضران جان می‌گرفت. دو نمونه از شعرها در این میان دیدنی بود. اولی مربوط به نوجوانی حدوداً شانزده‌ساله بود. او که از شور حسینیه به وجد آمده بود، از جا برخاست، سینه صاف کرد و بی‌مقدمه، شعرش را خواند؛ شعری که می‌گفت اگر باکری‌ها و همت‌ها و سلیمانی‌ها رفته‌اند، اما تا ما ایستاده‌ایم، عَلَم این راه بر زمین نخواهد افتاد. هنوز پژواک صدای نوجوان در سقف حسینیه می‌چرخید که شاعری دیگر، از دیار سردار سلیمانی، قامت گرفت به رجز شعر خواند؛ شعری که مضمونش تهدیدی آشکار بود: «علی» دوباره خواهد آمد و درِ خیبر را از جای خواهد کند.

در آن دقایق، حسینیه نه فقط محل انتظار آغاز یک برنامه، که میدان هم‌نَفَسی دل‌هایی بود که پیش از تلاوت، با شعر و شعار و نَفَس، عاشورا را به رمضان آورده بودند. مجلس حدود ساعت سه و نیم آغاز شد و هنوز خبری از حضور رهبر انقلاب نبود. زمزمه‌ای آرام در جمع می‌چرخید: آیا امشب، دیدار محقق می‌شود؟

نگرانی‌ها درست از همان‌جا پررنگ‌تر شد که برنامه، بی‌حضور رهبر انقلاب آغاز گردید و مجری نام حمید شاکرنژاد را بر زبان آورد؛ شاکرنژاد، آیات ۷ تا ۱۰ سوره حجرات را تلاوت کرد؛ تلاوتی که پرقدرت و استوار بر فضای حسینیه نشست. آخرین واژه آیات که از لبانش جدا شد حاضران با تشویقی ممتد، او را همراهی کردند؛ تشویقی که بیش از آنکه رسم مجلس باشد، واکنش دل‌هایی بود که زیبایی تلاوت را تاب سکوت نداشتند.

بیعت عاشورایی در ماه رمضان

پس از او، حجت‌الاسلام محمدرضا محمدی از خراسان شمالی به جایگاه رفت. پیش از آغاز قرائتش، مجری یادآور شد که این قاری، پدرش را در کودتای اخیر از دست داده است؛ و چه تناسبی روشن‌تر از این که او، آیات ۱۶۹ تا ۱۷۳ آل‌عمران را برگزید؛ آیاتی درباره زنده بودن شهیدان. در آن لحظه، واژه «شهید» دیگر فقط مفهومی قرآنی نبود؛ از متن آیه جدا شد و بر دل‌ها نشست، چنان‌که انگار مصداقش، در میان جمع حضور دارد.

سومین قاری، محمدامین جهان‌آرا بود؛ جوانی از همدان که در سال‌های اخیر، کارنامه‌ای پربار در میدان مسابقات قرآن از خود به جا گذاشته است. او آیات ۷ تا ۱۴ سوره صف را تلاوت کرد و بلافاصله پس از او مسعود موحدی‌راد از خراسان رضوی به کرسی تلاوت دعوت شد. آیاتی که او برگزید، داغ قرآن‌سوزی‌های اخیر را در دل‌ها تازه می‌کرد؛ همان شعله‌هایی که نه کاغذ، که حرمت کلام خدا را نشانه رفته بودند. او آیات ۱۱۴ تا ۱۲۱ سوره بقره را خواند؛ آیاتی که خطابشان روشن است و تیغ‌شان بر گلوی بی‌خبری فرود می‌آید؛ پیامی مستقیم به آنان که قرآن و مسجد را سوزاندند و گمان کردند می‌توانند نور را خاموش کنند. تلاوتش چنان گرم و جان‌دار بود که حسینیه را به حرکت آورد؛ هر فراز که بالا می‌رفت، دل‌ها نیز با آن اوج می‌گرفت و تکبیر پشت تکبیر، فضای مجلس را پر می‌کرد؛ گویی جمع، پاسخ آیات را با فریاد ایمان می‌داد.

پس از تلاوت موحدی‌راد، ناگهان همهمه‌ای از شوق برخاست؛ رهبر انقلاب وارد شدند و حسینیه یکپارچه جان گرفت. هیچ‌کس سر از پا نمی‌شناخت. شورِ لحظه، اگر رها می‌شد، شاید به موجی بی‌قرار بدل می‌گشت؛ اما مدیریت دقیق برنامه، این هیجان را در مسیر درست نشاند. مجری، گروه بعدی را دعوت کرد تا سوره ضحی را به صورت جمع‌خوانی تلاوت کنند؛ قرائتی دسته‌جمعی که چون مرهمی بر اضطراب دقایق پیشین نشست و دل‌ها را از التهاب به آرامش برد.

محفل قرآنی

اولین قرائت انفرادی در محضر رهبری برای یک قاری دهه نودی به نام طاها عسگرنژاد از مازندران بود؛ نوجوانی که این روزها نامش به سبب تلاوت‌های پرشور و زیبایش بر سر زبان‌ها افتاده است. او آیات ۳۱ تا ۳۵ سوره قاف و ۱۹ تا ۲۴ سوره حاقه را تلاوت کرد؛ با صدایی که حرارت داشت و مجال سکون نمی‌داد. تکبیرها پیاپی از میان جمع برمی‌خاست. آمیزه آهنگ و معنا در قرائتش چنان بود که هول قیامت و هراس حساب را در جان روزه‌داران جاری کرد؛ تا آنجا که می‌شد برق اشک را در گوشه چشم برخی دید، بی‌آنکه دستی برای پاک‌کردنش بالا رود.

نوبت بعد به یونس شاهمرادی از تهران رسید؛ قاری‌ جوانی که پس از شاهکاری که در مسابقات استعداد‌یابی عربستان از خود به جا گذاشت باعث شد نام ایران و قاریان ایرانی در همه جا انعکاس بیابد. صدایش پخته و مطمئن است و تلاوتش، ترکیبی از جرأت جوانی و وقار تجربه دارد. او آیات ۳۳ تا ۳۸ سوره محمد(ص) را خواند و پس از او نوبت به گروه اُسوه رسید؛ گروهی از نوجوانان که با قدم‌هایی آرام اما دل‌هایی پرشور به صحنه آمدند. تواشیح و پس از آن سرودی که در وصف قرآن اجرا کردند، حال‌وهوایی تازه به مجلس بخشید؛ گویی نسیمی از امید در حسینیه وزید و یادآور شد که این راه، وارثانی تازه دارد. نگاه رهبر انقلاب نیز بر این نوجوانان مکثی پدرانه داشت و تقدیر ایشان، مهر تأییدی بود بر نسلی که از همین امروز، در صف خادمان قرآن ایستاده است.

با پایان اجرای گروه اسوه، سیدمحمدمهدی شیخ‌الاسلامی از همدان به کرسی تلاوت دعوت شد. او آیات ۱۹ تا ۲۲ سوره مجادله و آغاز سوره حشر را خواند؛ تلاوتی آرام، متین و سنجیده، بی‌هیاهو اما عمیق. صدایش چنان وقار داشت که مجلس را به سکوتی آگاهانه فراخواند.

آخرین قاری این محفل، سعید پرویزی از تهران بود. انتخاب مناسب و معنا‌دار آیات آغازین سوره فتح و اجرای فنی و تکنیکی او تحسین اهل فن را برانگیخت. تسلط و ظرافت قرائتش به حدی بود که موجی از تشویق را در حسینیه به راه انداخت؛ تشویقی کم‌نظیر که نشان می‌داد مجلس، زیبایی این تلاوت را خوب فهمیده است. پس از تلاوت سعید پرویزی، رهبر انقلاب با دعای خیر برای پربار شدن نهال قرآن در کشور، مجلس را ترک کردند و حسرت گفت‌وگویی کوتاه با ایشان بر دل‌ها ماند.

پس از خداحافظی رهبر انقلاب با فراخواندن سیدمحمد قهاری به جایگاه فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی در حسینیه طنین انداخته شد؛ مناجاتی سوزناک که واژه‌هایش از گلو نمی‌گذشت، از دل عبور می‌کرد. صدایش چنان دلنشین و خاضع بود که اشک، بی‌اجازه بر گونه‌ها نشست و سکوت حسینیه، رنگ گریه گرفت. در پایان، سیدناصر رضوی، پیشکسوت ارجمند قرآن ـ که سال‌های عمر خود را در راه نشر معارف قرآنی در ایران و بسیاری از کشورهای جهان صرف کرده است ـ دعای ختم قرآن را زمزمه کرد و مراسم پایان یافت. 

با پایان یافتن برنامه، حال‌وهوای مجلس رنگی دیگر گرفت. شرکت‌کنندگان آرام‌آرام خود را برای نماز مهیا کردند؛ صف‌ها بسته شد و نماز جماعت به امامت حجت‌الاسلام سیدمصطفی حسینی، نماینده ولی‌فقیه در زنجان اقامه شد. پس از آن، جامعه قرآنی، نخستین شب ماه رمضان را به شیوه‌ای دل‌انگیز. در کنار یکدیگر به افطار نشست.

این محفل، امسال بیش از آنکه صرفاً «انس با قرآن» باشد، بیعتی آشکار بود؛ بیعتی که با آیه بسته شد و با اشک و رجز و دعا مُهر خورد. رمضان، این‌بار به زبان عاشورا سخن گفت و حسینیه امام خمینی (ره)، شبیه خیمه‌ای شد در شب عاشورا؛ جایی که زمزمه‌ای نانوشته در دل‌ها می‌چرخید: «ما ترکناک یابن‌ الحسین». 

انتهای پیام
دبیر:
صدیقه صادقین
captcha