کد خبر: 4336056
تاریخ انتشار : ۱۴ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۰:۰۳
یک عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی مطرح کرد

صبر استراتژیک؛ روایتی جدید از ضرورت صلح امام حسن(ع) برای بقای اسلام

صلح امام حسن مجتبی(ع)، نه یک فصل بسته در تاریخ، بلکه یک مکانیسم دفاعی پیچیده در برابر سقوط فرهنگی و سیاسی جهان اسلام بود؛ عملیاتی که فهم آن، نیازمند عبور از دوگانگی ساده‌انگارانه «جنگ/صلح» است. این گفت‌وگو، به دنبال کالبدشکافی حکمتِ پنهان در اقدامات امام است تا نشان دهد چگونه کریم اهل‌ بیت(ع)، با بزرگ‌ترین ایثار خویش، توانست شجره طیبه امامت را از گزند «بیماری ریشه‌ایِ قدرت‌طلبی» حفظ کند.

امام مجتبی/ صلح امام حسن(ع) عامل حفظ عزت شیعیان بود

سرویس اندیشه و معارف ایکنا به مناسبت ۱۵ رمضان، سالروز ولادت امام حسن مجتبی(ع) با حجت‌الاسلام والمسلمین غلامحسن محرمی؛ استادیار و عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به گفت‌وگو  نشسته است و در این مجال، به این سؤالات پاسخ داده شد: چگونه فریبِ قدرت و پول معاویه (که ریشه در دنیاطلبی یاران داشت) بر اصالتِ ایمان غلبه کرد و امام را در تنگنای صلح قرار داد؟ آیا انفاقِ دوگانه و کاملِ امام، پاسخی عملی به مفهوم «حد اعتدال» در فقه عمومی است، یا آن را به «فضیلت خواص» ارتقا می‌دهد؟ نقطه عطف شهادت: چرا معاویه با وجود ملاحظات سیاسی، ریسک شهادت امام را پذیرفت؟ آیا این اقدام، به نوعی تأیید بر «مانع بودنِ حیاتِ امام» برای تداوم مشروعیت بنی‌امیه نبود؟ مشروح گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانیم:

امام حسن مجتبی(ع) امام دوم شیعیان، اولین فرزند امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) و نخستین نوه پیامبر اسلام(ص) بود که در ۱۵ رمضان سال سوم هجری در مدینه چشم به جهان گشود و در ۲۸ صفر سال ۵۰ هجری قمری و در سن ۴۷ سالگی به شهادت رسید.

پیامبر اعظم(ص) به دستور خداوند، ایشان را حسن نام‌گذاری و گوسفندی قربانی کردند و موی سر آن نورسیده را تراشید و به‌ اندازه وزن آن، نقره صدقه داد. آن حضرت در ۳۷ سالگی بعد از شهادت پدر بزرگوارشان حضرت علی(ع) در ۲۱ ماه رمضان سال ۴۰ هجری قمری به امامت رسید و در سال ۴۱ ه‍جری قمری مجبور به صلح با معاویه شد. 

یکی از نقاط عطف تاریخ، صلح امام حسن مجتبی(ع) است. به عقیده و باور شیعه، امام وظیفه حفظ دین و امت را برعهده دارد، زیرا امت و  دین دو روی یک سکه هستند و اگر امت حفظ نشود دین هم حفظ نخواهد شد؛ این امت را پیامبر(ص) تشکیل داد و درخت نوپایی بود که ائمه(ع) باید آن را حفظ کنند و اگر امام حسن مجتبی(ع) صلح نکرده بود این درخت از بین رفته بود. 

امام حسن(ع) هم در بیاناتی به فواید صلح‌شان از جمله حفظ شیعیان اشاره کرده‌ و فرموده‌اند: فایده این صلح بیشتر از آن چیزی است که خورشید بر آن می‌تابد که همان حفظ اسلام است. در مورد صلح امام حسن(ع) باید گفت: اینطور نبود که چون امام(ع) صلح کرد معاویه غلبه کرد؛ نه این درست نیست و اگر امام(ع) تن به صلح هم نداده بود، معاویه غلبه می‌کرد.

امام(ع) در حقیقت روغن و آب ریخته را پیشکش کرد؛ امام(ع) فرمودند: اگر من صلح نمی‌کردم معاویه مرا اسیر کرده و با منت آزاد می‌کرد، یعنی در نهایت من صلح کرده بودم یا نه، او به هدفش که حکومت همه بلاد اسلامی بود می‌رسید اما با این صلح هم جان شیعیان حفظ شد و هم عزت امام(ع). امام(ع) اگر صلح نکرده بودند ماجرای شهادت پیش می‌آمد؛ در فرمایشات مقام معظم رهبری داریم که صلح امام حسن(ع) از جنگ دشوارتر بود. 

عوام‌فریبی معاویه

زمانه معاویه با زمان یزید تفاوت زیادی داشت. معاویه اقدامات پیچیده‌ای و عوام‌فریبانه داشت و احتمال زیادی وجود داشت که در صورت جنگ و با توجه به شکست قطعی لشکر امام حسن(ع)، امام به اسارت گرفته شود و یاران ایشان هم از بین می‌رفتند؛ یارانی که عمدتا مسلمانان راستینی بودند که اسلام را به نسل‌های بعد منتقل کردند و اگر جنگ رخ داده بود این مسلمانان هم از بین می‌رفتند و در انتقال پیام دین هم خدشه به وجود می‌آمد. 

ممکن است گفته شود چرا امام حسن مجتبی(ع) که در رأس حکومت عراق بود از ابتدا تدبیری نیندیشید که معاویه غالب نشود. یکی از  دلایل عمده این بود که معاویه با ریاست، پول و مقام و ... اطرافیان امام(ع) را خریده بود و به آن‌ها وعده پول و مقام و ... داد و برخی از بزرگانی که جزء یاران امام بودند فریب خوردند؛ لذا امام چاره‌ای جز صلح نداشت.

شاید راهی که به ذهن ما می‌رسد این باشد که امام(ع) هم با وعده پول ولو کمتر از چیزی که معاویه وعده داده بود این طرح او را خنثی می‌کرد اما اگر امام(ع) هم قرار بود چنین کارهایی انجام دهد نمی‌توانست امام باشد. امام، معصوم است؛ خداوند  در مورد پیامبر(ص) فرمود: وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ؛ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ؛ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ.

اگر پیامبر نسبتی به دروغ به خدا بدهد رگ قلب او را می‌زنیم؛ این اصل در مورد امامت نیز وجود دارد و امام هم حق ندارد با روش‌های ناپسند مردم را دور خود جمع کند. ممکن بود چند روزی حکومت امام تداوم یابد اما دین از بین می‌رفت، لذا این روش جواب نمی‌داد و مردم هم البته دنیادوست بودند و فریب ریاست و پول‌های معاویه را خوردند و دور امام را خالی کردند. 

امام کاری بی‌نظیر انجام داد که همین صلح بود و باعث عظمت امام شد و تا زمانی که امام حسن(ع) زنده بود مردم ایشان را خلیفه واقعی می‌دانستند نه معاویه را، علی رغم اینکه در عمل این معاویه بود که بر سرزمین‌های اسلامی خلافت می‌کرد و معاویه هم از موقعیت امام واهمه داشت و تا زمانی که امام در قید حیات بودند او به حجاز نیامد و بیشتر کارهای خلاف او مانند کشتن شیعیان و اختناق علیه آنان و سب علیه امیرالمؤمنین(ع) و جعل روایات و ... بعد از شهادت امام مجتبی(ع) رخ داد و تا زمانی که امام زنده بود واکنش‌های مناسبی داشتند که در اصطلاح مانع برای معاویه بود، لذا  در نهایت ایشان را شهید کرد. 

لکه ننگ بر پیشانی قاتل امام

زنی که به دستور معاویه، امام(ع) را شهید کرد در مدینه شهره شد و وقتی بعد از امام با مرد دیگری ازدواج کرد مردم او را با این صفت که همسرش را کشته است خطاب می‌کردند یعنی معاویه با ریسک بالایی دست به شهادت امام مجتبی(ع) زد، زیرا اگر این کار را نکرده بود طبیعتا براساس عمر طبیعی احتمال مرگ معاویه با توجه به سن بالا بیشتر بود و حکومت از دست بنی‌امیه خارج می‌شد،  لذا امام را به شهادت رساند.  

مصداق برجسته منفقین در قرآن

امام حسن(ع) دوبار در طول عمر تمام اموال خود را در راه خدا صرف کردند. در کتاب سیره پیشوایان به نقل از کتاب تاریخ الخلفاء، سیوطی پس از تعریف و تمجید از امتیازات اخلاقی و فضایل انسانی فراوان امام حسن مجتبی(ع) این‌گونه آمده است: حضرت مجتبی(ع) در طول عمر خود دوبار تمام اموال و دارایی خود را در راه خدا خرج و سه‌بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم کرد. نصف آن را برای خود نگه داشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید.

برخی می‌پرسند که آیا انفاق عجیب امام در تضاد با برخی از آیات قرآن نیست که می‌فرماید وقتی انفاق می‌کنید اسراف و اقتار نکنید یعنی میانه‌رو و معتدل باشید؟ بله کاملا درست است که خداوند در برخی آیات قرآن از جمله آیه وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَٰلِكَ قَوَامًا؛ اما به تعبیر برخی بزرگان این حد اعتدال برای افراد معمولی است وگرنه حد اعتدال برای بزرگان و ائمه(ع) با بقیه تفاوت دارد. 

بنده تا جایی که در خاطر دارم آیت‌الله جوادی آملی در درسشان فرموده بودند که «خیر الامور اوسطها» در مورد افراد عادی است که باید در همه‌ چیز از جمله در انفاق میانه‌روی و حد اعتدال را مراعات کنند و با بذل و بخشش بیش از حد به خود ضرر نرسانند؛ اما این شخص اگر به مرحله‌ای برسد که از خواص و مقربین درگاه باری تعالی شود، در اینجا «خیر الامور اکثرها» معنا خواهد داشت. بنابراین در اعمال عبادی و دینی نیز هرگز نباید آنچه را در مورد انسان‌های عادی بیان شده، در مورد معصومین(ع) صادق بدانیم و بالعکس آن نیز چنین است. بنابراین انفاق امام حسن(ع) برخلاف اعتدال نباید تلقی شود و بی جهت نیست که از ایشان به‌عنوان کریم اهل بیت(ع) یاد می‌کنیم.

انتهای پیام
خبرنگار:
علی فرج زاده
دبیر:
سلما آرام
captcha