به گزارش ایکنا از خوزستان، آیتالله عباس کعبی، نماینده مردم خوزستان در مجلس خبرگان رهبری در سومین جلسه تفسیر قرآن کریم ماه مبارک رمضان که یکشنبه، سوم اسفندماه در مرکز علمی امام حسین(ع) اهواز تشکیل شد، به ادامه تفسیر سوره مبارکه حشر پرداخت. مشروح این سخنان از نظر میگذرد:
بحث ما همچنان درباره آیه دوم سوره حشر است. گفتیم کل سوره حشر با همه آیات آن درباره غزوه بنینضیر است. این سوره در مجموع 24 آیه دارد. غزوه بنینضیر یکی از وقایع راهبردی عصر پیامبر(ص) است که متأسفانه در تفاسیر و در سیره پیامبر(ص) و غزوههای ایشان، کمتر با نگاه راهبردی مورد بحث و کنکاش واقع شده است.
این غزوه، درسها و عبرتهای زیادی دارد. دشمن اصلی پیامبر(ص) مشرکان قریش بودند. آنها از ابتدا در مکه با پیامبر(ص) درگیر شدند و تلاش کردند با انواع فشارها (فشار اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی)، شکنجه و زندانی کردن یاران پیامبر(ص)، ایشان را از دعوت بازدارند. آنها پیشنهادهایی به پیامبر(ص) دادند که پیامبر(ص) نپذیرفت و بعد از سر جنگ وارد شدند. بعد از آن هجرت به حبشه و سپس هجرت پیامبر(ص) به مدینه اتفاق افتاد و بعد از تشکیل دولت مدینه، اولین درگیری بزرگ در غزوه بدر اتفاق افتاد. درگیری دوم، قزوه احد بود. فلسفه همه جنگهای پیامبر(ص) حفظ نظام اسلامی نوپاست. نظام مدینه، نظام رسولالله باید حفظ میشد و حفظ نظام اهم واجبات است.
قبایلی از یهود در مدینه و اطراف آن وجود داشتند. این قبایل شنیده بودند که مرکز حکومت پیامبر آخرالزمان مدینه است، بنابراین از شام آمدند و ساکن اطراف مدینه شدند و بعد که پیامبر از اُمّیّین (افراد درسنخوانده و بیسواد) مبعوث شد، جا خوردند. آنها فکر میکردند پیامبر از بین آنها باشد و از میان باندهای ثروت و قدرت مبعوث میشود، نه از میان تودهها. بعد که عظمت و مردمیبودن پیامبر(ص) را در جزیرهالعرب دیدند، کم کم آهنگ مخالفت کردند، اما مخالفت خود را علنی نکرده بودند بلکه بالعکس. قانون اساسی مدینه را امضا کرده بودند و از حقوقی هم برخوردار شده بودند. حقوق و تکالیف آنها مثل بقیه شهروندان مسلمان بود. مسلمانان، یهود و حتی مشرکان ساکن مدینه که امنیت دولت پیامبر(ص) را قبول داشتند از حقوق برابر برخوردار بودند.
هر کدام از این قبایل یهود به شکلی توطئه علیه حکومت نوپای پبامبر(ص) را شروع کردند. قویترین قبیله یهود که نفوذ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی داشت و از پایگاه نظامی برخوردار بود و از طرفی با مشرکان و همچنین مردم مدینه ارتباط داشت، قبیله بنینضیر بود. اینها در کوهی در اطراف مدینه به نام نضیر ساکن بودند، بنابراین به نام قبیله بنینضیر معروف شدند.
اینها بعد از غزوه احد فکر کردند که مسلمانها ضعیف شدند و میشود به اسلام ضربه زد. با اینکه اینها در مدینه بودند و قانون اساسی مدینه را هم امضا کرده بودند، پیمانشکن شدند و علاوه بر پیمانشکنی، با نفوذ در میان دولت پیامبر(ص) در مدینه تلاش کردند روحیهها را تضعیف کنند. علاوه بر آن، با منافقان هم مرتبط بودند. بزرگ قبیله بنینضیر به نام کعب بن اشرف به اتفاق 40 نفر از یارانش به مکه رفت و با مشرکان مذاکراتی برای متحدشدن علیه اسلام انجام داد. بنینضیر در دل حکومت پیامبر(ص) بودند و همه ظواهر را هم حفظ کرده بودند، بنابراین کسی گمان نمیبرد که بهدنبال پیمانشکنی باشند، اما آنها برای براندازی و کودتای داخلی با هماهنگی مشرکان و منافقان، طراحی داشتند.
بنابراین غزوه بنینضیر از این بابت جنبه راهبردی دارد که یک کودتای داخلی بر علیه حکومت نوپای پیامبر اکرم(ص) بود. حالا چرا این غزوه خوب تحلیل نمیشود؟ چون بُعد یهودی بودن در تحليلها غلبه پیدا میکند. در تحلیلها فکر میکنند که اینها چون یهودی هستند، پیامبر(ص) با آنها برخورد کرد، در حالیکه اصلاً دینشان مطرح نیست، اینها چون پیمانشکن بودند و از طرفی با منافقان و مشرکان قریش ارتباط برقرار کرده بودند، پیامبر(ص) با آنها برخورد کرد. آیه دوم سوره مبارکه حشر هم اتفاقاً همین مطلب را میفرماید: «هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ...» اهل کتابی که کافر شدند، اهل کتابی که پیمان شکستند و به پیامبر کافر شدند و مقابل او ایستادند. بنابراین یهودی بودن آنها موضوعیت نداشت؛ بلکه پیمانشکنی، نفوذ، نفاق، توطئه و ارتباط با دشمن اصلی اسلام موضوعیت داشت.
دلیل این مطلب، آیه چهارم همین سوره است: «ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَنْ يُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ» اینها بهدنبال این بودند که جامعه را تکه تکه بکنند. شقاق به معنی عناد و دشمنی جدی است. اینها ضد خدا و علیه رسولالله(ص) که شخص اول دولت اسلام بود، عمل کردند.
قاعده کلی هم این است که «وَمَنْ يُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ» اگر کسی دشمن نظام اسلام شود، خداوند کیفر سختی از او میگیرد.
اقدام براندازانه و کودتای داخلی بر علیه نظام اسلامی در همین غزوه بنینضیر طراحی شد و سیره رسول اکرم(ص) در این زمینه فایده فقهی دارد؛ یعنی کودتا، نفوذ، نفاق، ارتباط با دشمن، طراحی براندازی یا کمتر از براندازی، تضعیف نظام اسلامی، جرم بزرگ امنیتی است و دولت اسلامی باید با مجرمان امنیتی برخورد بکند.
اوج این جرم امنیتی، کودتاست و مقابله با کودتا، ریشهکن کردن و از بینبردن بسترهای کودتا و نابودکردن کودتاچیان است.
رسول اکرم(ص) دو اقدام انجام دادند؛ یک: عدهای را مأمور کردند که کعب بن اشرف که سردسته فتنه بود را بکشند. مرگ کعب بن اشرف روحیه قبیله بنینضیر را تضعیف کرد و این قبل از اولتیماتوم نهایی بود که به آنها مهلت داده شد ظرف 10 روز از اطراف مدینه کوچ کنند و آنها را تحت فشار قرار دادند.
پس غزوه بنینضیر برای مقابله با کودتاچیان طراحی شد؛ چیزی که در فقه اسلامی به آن جهاد بغی میگویند. جهاد بر علیه بُغات. بُغات جمع باغی و به معنی فرد برانداز مسلح است. کسی که مسلحانه در مقابل نظام اسلامی اقدام میکند، باغی است. البته شامل براندازی نرم هم میشود.
این برای دوران ما درسها و عبرتهای فراوان دارد. این غزوه نقطه عطفی در خنثیسازی شبکه نفوذ داخلی، مقابله با خیانت سازمانیافته و تثبیت اقتدار دولت اسلامی پیامبر(ص) بهشمار میآید.
نزول کامل سوره حشر در زمینه همین غزوه بنینضیر بیانگر جایگاه ممتاز این غزوه در هندسه قرآنی قدرت، عدالت و بعد توزیع ثروت به نام فیء است.
اخراج بنینضير، ضربهای قاطع به مشرکان قریش بود و بنیانهای استقلال اقتصادی و امنیتی نظام اسلامی و دولت پیامبر(ص) را تقویت کرد.
این غزوه با کودتای آمریکایی صهیونی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی و فعل و حرکت کودتاچیان داخلی شباهت دارد که از یک طرف با آمریکا و صهیونیسم مرتبط بودند و از یک طرف تروریستهای مسلح سازمان یافته را در اغتشاشات راهاندازی کرده بودند، از یک طرف باندهای نفوذ، ثروت، قدرت و نفاق میان اینها بودند.
طراحی آنها عبور از جمهوری اسلامی و ایجاد جمهوری سکولار، منهای ولایت فقیه بود. این گروه از این بابت با جریان غزوه بنینضیر شباهت دارند. در ادامه در چند مرحله این جریان را توضیح میدهم:
مرحله اول؛ زمینه و موقعیت غزوه بنینضیر است. بنینضیر ثروتمندترین قبیله یهودی مدینه بود، در قلب جامعه اسلامی ساکن بود، از نفوذ اقتصادی، اطلاعاتی و فرهنگی به شکل گسترده برخوردار بود. بنینضیر با وجود پیمان رسمی با پیامبر در عمل به نفوذ و همپیمانی پنهان با منافقان و دشمنان پیامبر(ص) و مشرکان مکه دست زده بودند.
مرحله دوم؛ نقض پیمان و توطئه ترور است. در جریان مراجعه پیامبر اکرم(ص) به بنینضیر برای مطالبه همکاری در پرداخت دیه دو نفر از قبیله بنیعامر، سران این قبیله تصمیم گرفتند که الان موقعیت خوبی است و باید پیامبر(ص) را ترور کنند. نقشه کشیدند که از بالای ساختمان سنگی بر سر ایشان فرود اندازند. این توطئه بهواسطه وحی الهی افشا شد. قول معروف این است، البته اقوال دیگری هم هست، اما اصل ماجرا این بود که اینها نقشه ترور شخص پیامبر(ص) را داشتند. وقتی پیامبر(ص) مطلع شدند بلافاصله به مدینه بازگشتند و مدینه را تجهیز کردند.
مرحله سوم؛ هشدار و تصمیم قاطع است. پس از افشای خیانت، پیامبر اکرم(ص) به بنینضیر دستور داد در مهلتی مشخص مدینه را ترک کنند. این تصمیم یک اقدام حقوقی، امنیتی، فقهی مبتنی بر بحث جهاد بغات است. اینا باغی بودند. این رفتار در پاسخ به پیمانشکنی و اقدام تروریستی آنها بود وگرنه پیامبر(ص) قصد جنگ با بنینضیر را نداشت.
مرحله چهارم؛ سرپیچی و محاصره است. بنینضیر با اتکا به وعدههای دروغین منافقان از خروج سر باز زدند. عبدالله بن ابی به آنها پیام داد که مقاومت کنید ما دو هزار نفر برای کمک میآوریم. این مطلب در آیه ۱۱ سوره حشر نیز آمده است.
اینها از دستور پیامبر(ص) سر باز زدند. پیامبر(ص) دستور محاصره نظامی داد. محاصره کودتاچیان به شکل کوتاهمدت اما بدون نبرد گسترده بود. پیامبر(ص) کاری کرد که اینها دچار فروپاشی روانی بشوند؛ بهویژه اینکه کعب بن اشرف را قبل از محاصره بده درک واصل کرده بودند، بنابراین بستر برای اخراج اینها فراهم شد.
مرحله پنجم؛ تسلیم و اخراج است. بنینضیر پس از فروریختن روحیه و قطع امید از یاری همپیمانان خود، تسلیم شدند و پذیرفتند که بدون سلاح مدینه را ترک بکنند. آنها تنها اجازه داشتند اموالی را که شتران حمل میکردند با خود ببرند و به خیبر و شام کوچ کنند و این هم ضربه بسیار سختی به آنها بود.
مرحله ششم؛ نتایج و پیامدهای راهبردی این ماجراست. اموال و اراضی بنینضیر بهعنوان فیء در اختیار پیامبر اکرم(ص) قرار گرفت. فیء یعنی رجوع؛ یعنی اموال به سرزمین اسلامی بازگشت، به غنائمی که بدون جنگ و بدون نبرد نظامی بهدست میآید، فیء مینامند و جزو انفال و در اختیار حاکم اسلامی و دولت اسلامی است که صرف مصالح عمومی شود.
به این شکل شبکه نفوذ، نفاق و شبکه کودتای بنینضیر ضربه مهلکی خورد و اقتدار نظام اسلامی تثبیت شد و سوره حشر در تبیین ابعاد این پیروزی نازل شد. بنابراین، با این توضیحات معلوم شد که جنس غزوه بنینضیر با جنگهای دیگر پیامبر(ص) فرق میکند. در جنگهای دیگر پیامب(ص)ر، دشمن اصلی مشرکان قریش بودند، اما غزوه بنینضیر جنگ بر علیه کودتاچیان داخلی بود که نفوذ، نفاق و ارتباط با مشرکان اصلی را در برنامه و طرح خود داشتند.
انتهای پیام