کد خبر: 4338763
تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۸:۴۵

دلنوشته مترجم ایتالیایی در سوگ شهادت امام خامنه‌ای: سیدعلی! دوستت دارم

«ماریو تیلگه»، مترجم ایتالیایی پس از شنیدن خبر ترور حضرت امام خامنه‌ای، دلنوشته‌ای منتشر کرده و به سوگواری درخصوص شهادت ایشان پرداخته است.

ترجمه متن دلنوشته این مترجم ایتالیایی را در ادامه می خوانید:

«سیدعلی خامنه‌ای درگذشت! خبر این‌گونه به من رسید: کوتاه، چکیده و با سادگیِ تکان‌دهنده‌ای. پدرم این خبر را به من رساند؛ و مرا ببخشایید، چه زیبا بود که خبرِ پروازِ یک پدر از زبانِ پدر به گوش برسد... چرا که تا آنجا که به من بازمی‌گردد، سخن از همین بود: سخن از یک پدر.

در آغاز، طنین این خبر در من چون صدایی در تهی‌جای بود؛ همچون آوایی سرد در آن اتاق خالی و آرامی که گویی سینه‌ی من بود. اما پس از آن، شرمی ندارم که بگویم، بر شانه‌ی عزیزی از پای درآمدم و اشک‌هایم روان شد؛ آن‌چنان گریه‌ای که همچون رودخانه‌ای خروشان و مهارناپذیر از ژرفای وجود بیرون می‌زند!

هق‌هقی که پیکرت را به لرزه می‌اندازد، همچون دردهای جانکاهِ زایش... اما چه زیباییِ شگرفی در این میان نهفته است! چرا که تو، ای سیدعلی، برای من پدر بودی!

خداوند اراده کرد تا پس از سالیان، از میان لبخند شیرین و محاسنِ سپیدت، سایه‌ی تابانِ چهره‌ی مهرآمیز، بخشاینده و حتی شادمان خویش را بر من آشکار کند.

به خواست آسمانی، دستان گرم تو که به نرمی در دستانم گره خورده بود، همواره و هرکجا همراهم بود: در ژرفای درونم، در بیشه‌زارهای قلبم و در هزارتوی بیم‌ها و چشمه‌سارها؛ هرگاه هراسان بودم، دستت با گرمای افزون‌تری مرا در بر می‌گرفت؛ هرگاه شادمان بودم، مرا می‌گذاشتی تا در دشت‌های شادمانی بدوم و سپس دستِ حمایتت بر شانه‌ام می‌نشست؛ در اندوه و سرگشتگی، دستت سبک‌بار بر سرم قرار می‌گرفت و عشقی را در من می‌دمید که بر هر کاری تواناست!

در هر آن، جانِ من می‌دانست که اگر چشمِ دل به فراسو بدوزد، آنجا که دست تو از آن آغاز می‌شد، بی‌گمان با آن چشمان درخشان و آن چهره‌ی دوستِ دانا و چاره‌ساز روبه‌رو خواهد شد؛ چهره‌ای که به گونه‌ای معجزه‌آسا، در میان آن لبخندِ مهرآمیزِ پرآوازه‌ات می‌شکفت.

همچون کودکی در کنار تو بودم. چرا که جان من چنین بود و تو یاری‌اش کردی تا به کمال برسد و روانِ یک مرد گردد، در حالی که آن طراوتِ جوانی را که ویژه‌ی آن دو شاخسارِ مقدس بهشت، حسن و حسین است، در آن نگاه داشتی. ما می‌گوییم: به سوی خدایی که جوانی‌ام را شادمان می‌سازد!

زیرا همه چیز در تو جوان و تازه بود! مینوی و باریک‌بین، همچون نسیم ملایمی که از شکاف‌های سرخ‌فامِ پرده‌های شامگاه می‌وزد؛ خاموش، همچون بهارِ یاسمنی که لبخند تو بود و خواهد ماند. گل سپیدی که توانست زیباترین سرود خویش را در میان تندبادِ عفنِ خون و مرگ بخواند. گلی که پژمرده نمی‌شود، بلکه از میان ویرانه‌ها می‌گذرد و حتی زشتی‌ها را زیبایی می‌بخشد.
 
پس سپاس ای سید: سپاس برای لبخندهایت، سپاس برای آنکه تا به انجام با ما ماندی، سپاس برای آموزه‌هایت، برای شیرینی‌ات، برای بردباری‌ات، برای پناهی که به ما بخشیدی و برای عطر خوشی که بر جای نهادی؛ عطری که هیچ بوی مرگباری هرگز نمی‌تواند آن را از میان ببرد.

من آن گریه‌ای را که از اعماق وجودم جوشید، شناختم: این همان گریه‌ای است که با هر زندگیِ نوینِ شهید همراه است... آستانه‌ی یک زایش. و نهادِ آدمی، آن کانونِ جوششِ دلبستگی‌ها، که با چنین دردِ فرخنده‌ای به لرزه درآمده، به صندوقچه‌ی فیض بدل می‌شود... و از آن، گلی سپید می‌روید: گل سپیدِ تو، که با سرشکِ پیامبر، امامانِ پاک و همه‌ی شهیدانِ آسمانی آبیاری شده است. گریه‌ای که همچون آبِ تطهیر است و راه به سوی معشوق می‌گشاید، چرا که به گفته‌ی مزامیر: «بیابان شکوفه خواهد داد!»

سپاس ای سیدعلی، دوستت دارم!»

ترجمه از خانم دکتر هانیه ترکیان
انتهای پیام
captcha