در آستانه شبهای پربرکت قدر، که فرصتی بینظیر برای بازگشت به فطرت الهی و تنظیم دوباره رابطه با معبود است، مروری بر آموزههای ناب امیرالمؤمنین علی(ع) درباره معنویت حقیقی، راهگشای سلوک فردی و اجتماعی ما خواهد بود. آن حضرت در نهجالبلاغه معنویت را فقط در عبادات ظاهری محدود نمیکنند، بلکه آن را بهمثابه «اتصال فرد و جمع به ملکوت» تعریف میکردند؛ اتصالی که در تمام شئون زندگی تجلی مییابد.
در این مجال، با استناد به نامهها و حکمتهای نهجالبلاغه، بهویژه نامه تاریخی به مالک اشتر، درمییابیم که تقرب به خداوند از طریق تشبه به صفات الهی مانند رأفت، بخشش و عدالت ممکن میشود. حضرت علی(ع) تأکید میکنند که معنویت واقعی، انسان را از سلطنت هوای نفس میرهاند و او را در مسیر خدمت به خلق و ایستادگی در برابر ظلم قرار میدهد.
ایکنا همزمان با شبهای قدر در گفتوگو با حجتالاسلام والمسلمین حمیدرضا مهدویارفع، استاد حوزه و دانشگاه، نهجالبلاغهپژوه و رئیس نهضت جهانی نهجالبلاغهخوانی، گامی در جهت اصلاح رابطه انسان با خدا، خلق و نفس برداشته است تا از معنویت راستین که ضامن سعادت دنیا و آخرت است، بهرهمند شویم. در ادامه مشروح بخش نخست این سخنان میخوانیم.
از منظر امیرالمؤمنین(ع)، ضامن حیات انسانی و حیات طیبه انسان، اتصال فرد و جمع انسانها به ملکوت است؛ همان چیزی که از آن به معنویت تعبیر میشود. همانطور که میدانید، زندگی دو جنبه، دو بعد و دو جلوه دارد: یک جنبه مادی و زمینی که از آن به «مُلک» تعبیر میشود، و یک جنبه معنوی و غیرمادی که از آن به «ملکوت» تعبیر میشود. وقتی گفته میشود «ملکوت»، شاید در ذهن برخی افراد، عالم فرشتگان و ... بیاید، اما این طور نیست؛ وقتی من به فرزنم، بیجا اخم میکنم، این اخم کردن من ظاهر مُلکیاش این است که دو ابرویم را در هم فشرده میکنم و با حالت تندی به فرزندم نگاه میکنم؛ اما ملکوتش اثر بدی است که روی روان و روح فرزندم میگذارد و سپس به دنبال آن، تأثیرات وضعی است که نسبت به من چه دیدی پیدا میکند و دیگر، روح من با روح او سنخیت خود را از دست میدهد.
وقتی گفته میشود معنویت، یعنی وقتی شما جایی میروید و میبینید درختی کج شده است، اگر به دادش نرسید، میشکند، یک ریسمان برمیدارید و این درخت را به جای محکمی میبندید تا قامتش راست باشد و نشکند. این، یک عمل ظاهری دارد و آن بستن ریسمان و وصل کردنش به یک تکیهگاه است؛ اما باطن آن حرکت یک حقیقت معنوی از قلب شماست که نگران هستید، آنچه در طبیعت از طرف خداوند قرار داده شده و میتواند مؤثر باشد، در زندگی دیگران، آسیب ببیند. پس وقتی هم میگوییم معنویت، یعنی هر آنچه از فضای صرفاً مادی، ما را بالاتر میبرد، معنویت، به صورت مطلق است.
دنیا؛ وسیله آبادی آخرت
گفتیم که، ضامن بقای حیات انسانی، توجه انسان به معنویات، بیش از مادیات است. امیرالمؤمنین(ع) در نهجالبلاغه شریف نکات دقیقی را بیان میکنند که، دریچه عالم معنویت، به روی انسان بسته نشود و انسان علیرغم بودن در عالم مادی و استفاده حداکثری از ظرفیت این نعمتها، خود را از معنویت که اصل و اساس است، محروم نکند. مثلاً امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند: «مردم در دنیا دو گونهاند: یک عده دنیا را برای دنیا میخواهند؛ این آدمها چه بخواهند چه نخواهند، چه بدانند چه ندانند، آخرت خود را به خاطر دنیا از دست میدهند. اما یک عده در دنیا هستند، از دنیا استفاده میکنند، اما دنیا را وسیلهای برای آباد کردن آخرت ـ یعنی معنویت ـ میخواهند». بعد حضرت میفرمایند: «اینها در دنیا بهترین خانهها را دارند، بهترین زندگی را هم میکنند، اما آخرتشان هم بهترین آخرت است». یعنی بستگی به این دارد که نوع نگاه ما به عالم ماده و امکانات و فرصتهایش چگونه باشد. اگر نگاه هدف داشته باشیم، در این دنیا گرفتار میشویم و حتی از خود دنیا هم، بهره شایسته را با لذت حقیقی نمیبریم؛ اما اگر به دنیا نگاه وسیلهای داشته باشیم و آن را مزرعه آخرت بدانیم، هم در دنیا بهترین استفاده را میبریم و تنعم خواهیم داشت، هم برای آخرت خودمان میتوانیم بهترین زاد و توشه را جمعآوری کنیم.
قصد دارم، چند نمونه خدمت مخاطبان ارائه دهم تا نگاهی که اصرار دارم در جامعه احیا شود و جا بیفتد، تبیین شود؛ چراکه معنویت، صرفاً فقط دعا، نماز، ذکر و زیارت نیست؛ اگرچه اینها مصادیق اعلای معنویت هستند، اما فرصت ورود به عالم ملکوت و پرواز به عالم معنویت در تمام مکانها و زمانها، با همهچیز فراهم میشود. مثلاً در نامه سیویکم نهجالبلاغه، امیرالمؤمنین(ع) ترسناکی، سختی و طولانی بودن مسیر آخرت را برای فرزند بزرگوارشان حضرت مجتبی(ع) ترسیم میکنند و میفرمایند: «بدان که راهی بس، پرمشقت و طولانی در پیش رو داری؛ یعنی راه از لحظه مرگ ـ که برزخ تو شروع میشود ـ بدان که راهی دشوار و پرمشقت و طولانی در پیش روی داری و در این راه جز با سبک کردن بار و زاد و توشه کافی نمیتوانی موفق باشی».
معنویت منحصر به عبادات خاص نیست
گاهی اوقات که میخواهم این فراز را برای نوجوانانی که دلهایشان آمادهتر است، با یک تمثیل بیان کنم، میگویم: فرض کنید شما و خانواده محترمتان ناگزیر شدید از وطنتان به سفری حدود 80 یا 90 هزار کیلومتر مسافت بروید و به شما گفتهاند، از مبدأ که حرکت میکنید تا مقصد، یک پمپ بنزین نیست. شما اگر بهترین ماشین و کممصرفترین ماشین هم داشته باشید، مگر چقدر با یک باک بنزین میتوانید بروید؟ چقدر میتوانید بنزین به صورت اضافی همراه ببرید؟ اگر بخواهید هشتاد هزار کیلومتر را با یک باک بنزین از مبدأ تا مقصد بروید، در واقع باید بپذیرید که نمیشود. اما امیرالمؤمنین(ع) راهش را به ما یاد میدهد. به فرزندشان میفرمایند: «اگر مستمندی را دیدی که توشهات را تا قیامت میبرد و فردای قیامت که به آن نیاز داری به تو بازمیگرداند، کمک کردن به او را غنیمت بشمار و زاد و اگر قدرت مالی داری، بیشتر انفاق کن و به همراه او بفرست؛ زیرا ممکن است روزی در رستاخیز در جستجوی چنین فردی باشی و او را نیابی. به هنگام بینیازی و ثروت، اگر کسی از تو قرض خواست، غنیمت بشمار؛ تا در روز سختی و تنگدستی به تو بازگرداند».
اگر تو در طول شبانهروزی که حرکت میکنی، هر جا دیدی فردی در خیابان یا جاده دچار مشکل شده و بنزین ندارد، کمی بنزین به او بدهی؛ در آن مسیر طولانی، سرد، تاریک و عجیب و غریب، هر جا دچار مشکل شوی و توقف کنی، دهها ماشین میایستند و بنزین میدهند. این معنویت است؛ یعنی تو همیشه همواره توجه خود را به این سو معطوف نکنید که خودتان زحمت کشیدهاید، خودتان پول به دست آوردهاید، خودتان هم میخواهید از آن بهرهمند شوید. بلکه توجه خود را به این معصوف کنید که تا آنجا که میتوانید به دیگران کمک کنید.
نمونهای دیگر در نهجالبلاغه شریف، مربوط به همین شبهایی است که ما به عنوان شبهای قدر سپری میکنیم. امیرالمؤمنین علی(ع) پس از آنکه ضربت شمشیر اشقیالاشقیا، فرق مطهر ایشان را شکافت، در ساعات پایانی عمر شریفشان، در شرایطی که هر فرد دیگری در چنین وضعیتی حتی حوصله یک کلمه سخن گفتن را نداشت، از روی دلسوزی پدرانهای که نسبت به ما داشتند، وصیتنامهای ارائه کردند که در نامه چهل و هفتم نهجالبلاغه ثبت شده است. تصور کنید؛ مردی معنوی، عارف و بلکه امام عارفان عالم، در لحظات آخر عمر شریفش میخواهد آخرین توصیهها را بیان کند. به نظر شما چه باید بگوید؟ آیا میگوید نماز شبتان ترک نشود یا فلان زیارت را بخوانید؟ امیرالمؤمنین(ع) فهرستی کوتاه به فرزندان خود ـ هم فرزندان زمان خویش و هم فرزندان معنویشان که ما هستیم ـ ارائه دادند.

ببینیم در این فهرست چه آمده است: «خدا را، خدا را درباره یتیمان؛ مبادا که آنان گاهی سیر و گاهی گرسنه بمانند و حقوقشان ضایع شود. خدا را، خدا را درباره همسایگان؛ حقوقشان را رعایت کنید که این وصیت پیامبر شماست. همواره پیامبر(ص) به خوشرفتاری با همسایگان چنان سفارش میکرد که گمان بردیم برای همسایه ارثی معین خواهد کرد».
امکان ذخیرهسازی معنویت در زندگی روزمره
پس نخست باید نوع نگاه خود را به معنویت تغییر دهیم. در عین حالی که باید شکارچی فرصتهای عبادت به معنای خاص آن باشیم، باید توجه کنیم که در هر جایی که هستیم و در محضر هر کسی و هر چیزی قرار داریم، در هر زمانی امکان ذخیرهسازی معنویت برای خودمان وجود دارد؛ از عیادت همسایه بیمار و تشییع جنازه گرفته تا قرض دادن، کمک کردن و دستگیری از نابینا برای عبور از خیابان.
سقوط انسان از آستان معنویت
اگر کسی به این حقیقت توجه کند، درمییابد که معنویت لزوماً منحصر به عبادات خاص نیست. دلیل اینکه در دنیای سرد، خشک و خشن امروز، دستگیری و یاری رسانی تا این حد کمرنگ و بیارزش شده، سقوط انسان از آستان معنویت است. اگر بخواهد خود و جامعهاش از این بیرحمی در امان باشند، یعنی روابط واقعی الهی-انسانی بر زندگیشان حاکم شود، چارهای نیست جز آنکه معنویترین رفتارها را سرلوحه زندگی خویش قرار دهد.
خداوند متعال ارتباط میگیرد؛ یعنی چه؟ خداوند متعال موجودی جسمانی نیست که بتوانیم کنارش بنشینیم و با او دست بدهیم. تقرب به خداوند متعال به معنای حداکثر تشابه یافتن با صفات الهی است. اگر خدا رئوف مطلق است، ما نیز میتوانیم به برکت ارتباط با او، دارای رأفت شده و مظهر اسم «رئوف» او باشیم. بنابراین، نه میتوانیم از کنار نیازمندی که در زیر پا افتاده است بیتفاوت بگذریم و نه میتوانیم چشم بر غربت و مظلومیت کودکان غزه ببندیم.
وقتی با خداوند متعال ارتباط برقرار میکنیم و در پی تقرب به او هستیم، باید توجه داشته باشیم که خداوند بخشنده و آمرزنده است. بنابراین، اگر کسی به ما بدی کرد، ما نیز باید عفو کنیم تا به صفتی مشابه صفت الهی دست یابیم. این همان معنویت است که انسانها را آرام میکند، این همان معنویت است که انسانها را «انسان» میکند و این همان معنویت است که مانع میشود فرد ـ خدایی نکرده ـ به آبرو، خون یا جسم دیگری تعدی کند. در غیر این صورت، اگر انسان ارتباط خود را با ملکوت قطع کند، هیچ مانع درونی در مقابل خود احساس نخواهد کرد و هیچ بازدارندهای او را از ظلم و تجاوز به حقوق دیگران و ملتها بازنمیدارد.
امیرالمؤمنین(ع) در نهجالبلاغه شریف، زیست معنوی به معنای صحیح را معرفی کرده است؛ با این هدف که کسی خیال نکند معنویت صرفاً مراقبت و مداومت بر مناسک دینی است. یکی از این الگوها را در حکمت 289 نهجالبلاغه معرفی میکنند. پیشنهاد میکنم به مخاطبین عزیز، که حتماً با این حکمت به ظاهر کوتاه، اما در باطن فوقالعاده عمیق و راهگشا، به عنوان یک نسخه سیر و سلوک از طرف امام عارفان مواجهه داشته باشید.
امیرالمؤمنین علی(ع) در حکمت 289 نهجالبلاغه میفرمایند: «من در گذشته برادری خدایی داشتم»؛ حضرت عمداً نام او را نمیبرند تا ما در حاشیهها مشغول نشویم؛ به جای آنکه در پی نام، چهره، محل تولد و تاریخ تولدش باشیم، باید در پی رسم و روش او باشیم وگرنه، کسی که تا این حد در نظر امیرالمؤمنین(ع) مهم بوده که حضرت نامش را فراموش نمیکنند، عمداً بیان نکردند تا فقط رفتار او را مورد توجه قرار دهیم. همچنان که در پایان سخن درمییابیم، آن مرد در چشم علی(ع) چنان عظمتی داشت که دنیا در نظرش بسیار کوچک مینمود.
در ادامه این حکمت؛ حاصل نگاه آن مرد بزرگ به دنیا و آخرت و معنویت را در چه ویژگیهایی بیان میکنند؟ خیلی عجیب است، در ویژگیهایشان اینگونه است که اولاً از سلطنت شکمش آزاد بود؛ گرفتار شکم خودش نبود، «کان خارجاً من سلطان بطنه»؛ از شکمبارگی دور بود. سپس میفرمایند: آنچه را که نمیتوانست به دست بیاورد، اصلاً کاری کرده بود که اشتهایش را هم پیدا نکند.
گاهی اوقات هست که من میل به چیزی دارم، اما میبینم از راه مشروع دستم به آن نمیرسد؛ پس تا سختی و زجر خودم را نگه میدارم. اما آن مرد نفس خودش را چنان تربیت کرده بود که اصلاً چیزی را که نمیتوانست به دست آورد، میل و اشتها به آن را نیز در خود کشته بود و اصلاً زیادهروی نمیکرد.
دیگر چه ویژگی داشت؟ در بیشتر عمرش ساکت بود، اما وقتی لب به سخن میگشود، بر تمام سخنوران برتری داشت و تشنگی پرسشکنندگان را فرو مینشاند. به ظاهر ناتوان و ضعیف مینمود، اما در برخورد جدی مانند شیر بیشه میخروشید یا مثل مار بیابانی به حرکت درمیآمد.
نشانههای دینداری
حال ببینید چه ویژگیهایی در روابط انسانی داشت. حضرت میگوید: خیلی آدم عظیمی بود. تا پیش قاضی نمیرفت و بر او واجب نمیشد که علیه کسی شهادت بدهد، هیچ سند، مدرک و دلیلی مطرح نمیکرد. یعنی نه تنها خودش در جستجوی عیب مردم نبود، بلکه حتی اگر از خطای کسی، خبر هم داشت؛ اگر واجب عینی به او نمیشد که در دادگاه شهادت بدهد، عمراً و مطلقاً در مورد کسی حرفی نمیزد. آبروی مردم را حفظ میکرد. بعد میفرمایند: «کسی را که عذری داشت سرزنش نمیکرد تا عذر او را میشنید و میپذیرفت. از درد شکوه نمیکرد مگر بعد از بهبودی و تندرستی. آنچه عمل میکرد، فقط میگفت و آنچه را عمل نمیکرد به زبان نمیآورد. اگر در سخن گفتن کسی بر او سبقت میگرفت، کسی در سکوت نمیتوانست، او را مغلوب کند. برای شنیدن، بیشتر از گفتن حرص داشت. اگر بر سر دوراهی دو کار قرار میگرفت، تأمل میکرد که کدام یک از آن دو با خواهش نفسش متناسبتر است؛ با همان مخالفت میکرد». مثلاً اگر دو مأموریت بود، دو شغل بود، دو موقعیت کاری بود، میدید کدامشان را نفسش بیشتر دوست دارد؛ با همان مخالفت میکرد و آن، سختتر را انتخاب میکرد.
بعد حضرت فرمودند: «در این گونه صفات اخلاقی با یکدیگر رقابت کنید. اگر هم نتوانستید همه این خوبیها را به دست آورید؛ بدانید که به دست آوردن برخی از این صفات بهتر از ترک کردن همه آنهاست». در حکمت 289، حضرت چه الگویی میخواهد معرفی کنند؟ میخواهد بگوید، اگر قرار است در جامعه امتیاز بدهی که این چقدر دیندار است، آن یکی چقدر دیندار است، اینگونه صفات را ببین. اینگونه صفات را در آدمها ببین. اینها الگو هستند. حضرت یک کلمه از عبادت آن بنده خدا نگفته، اما قطعاً این خصلتها حاصل عبادت فرد است.
انسان و صفات الهی
پس یکی از مهمترین جلوههای معنویت و ارتباط با خدا، این است که ما در نسبت خودمان با خانواده، جامعه، بشریت، طبیعت، حیوانات، باید صفات الهی از ما صادر شود: نگاه مهربانانه، نگاه مثبت، نگاه دقیق، نگاه بخشش، نگاه کمک، نگاه احسان، نگاه عیبپوشی. اگر جامعهای اینگونه حرکت کند، زمینه برای تولید ظلم، فساد و اجحاف به شدت کم میشود و کسانی که با وجود این فضا، همچنان بر ظلم متعدی باشند، کاملاً مشهودند و منفور و مطرود میشوند.
طغیان؛ ثمره خروج از معنویت
امروز ببینید جهان گرفتار چه خونآشامهایی شده است. ماجرای آن جزیره کذایی، که بالاخره رسواییاش عالمگیر شده، در طول تاریخ حتی برای بشرِ غارنشین هم قابل تصور نبود؛ که در مدرنترین دوران تاریخ بشر، در روزگاری که به خیال ما علم و شناخت گسترش و تنوع یافته است، در کشوری که خود را رهبر جهان مینامد، مسئولان اصلی و شخصیتهای شناختهشدهاش تا این اندازه خطرناک، پلید و فاسد باشند که چنین بلایی بر سر دختران کوچک بیاورند.
به جنگها و خونریزیها نگاه کنید: آیا قابل تصور است که رئیسجمهور کشوری را از میان بردارند و هیچکس جرئت سخن گفتن نداشته باشد؟ یا اینکه بر سر ملتی عزیز چون ملت ایران، تنها به جرم اینکه نمیخواهد زیر بار اطاعت طاغوت برود و استقلال خود را حفظ میکند، اینهمه آتش فرو ریزند؟ اینکه رهبر عزیز ما را چنین به شهادت میرسانند و همه این خونریزیها، فسادها و ظلمها، ناشی از بریدن بشر از معنویت و یاد خداست.
فرصت بازگشت به «تنظیمات کارخانهایِ فطرت»
ماه مبارک رمضان، بهترین فرصت برای بازگشت به «تنظیمات کارخانهایِ فطرت» است؛ بهویژه شبهای قدر، که بهترین فرصت برای بازسازی روح و بازگشت به خویشتن حقیقی است. با برپایی مجالس و انگیزه دادن به دیگران، میتوانیم یاریشان کنیم تا آن بازگشت را تجربه کنند. هر انسانی در ظاهر، تنها یکی از هشت میلیارد انسان خاکی است، اما سقوط یا رشد او میتواند بر سرنوشت بشریت اثر بگذارد.

نهجالبلاغه شریف میکوشد ما را درست در همان جاهایی به یاد معنویت اندازد که فرهنگها و عرفهای دیگر، قدرت را جای خدا مینشانند. در نامه حضرت به مالک اشتر که بزرگترین و جامعترین نامه ایشان است، دستورالعملی حکومتی ارائه میشود که از آغاز با تذکرهای اخلاقی و معنوی همراه است؛ تذکراتی که میتوان آنها را در سه دسته تقسیم کرد.
مراقب باش که دچار خودبینی نشوی
نخست، مراقب باش که دچار خودبینی نشوی. اکنون که حکم امیرالمؤمنین(ع) را در دست داری و فرماندار سرزمینی بزرگ شدهای، مبادا غرور، عُجب و خودپسندی بر تو چیره شود؛ زیرا اگر چنین کنی، در حقیقت در برابر خداوند دچار استکبار شدهای.
دوم؛ مردم را به شهروند درجه یک و دو تقسیم نکنید؛ «أَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ». باید درک کنیم که وظیفه داریم با همه مردم با لطف و رأفت رفتار کنیم. دلیل آن را چنین بیان میفرماید: مردمی که تحت حاکمیت تو قرار میگیرند، از دو حال خارج نیستند: «إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ»؛ یعنی یا برادر دینی تو هستند که در این صورت، لازم است با برادر دینی خود با مهربانی رفتار کنی یا «وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ»؛ اگر مسلمان نیستند، حداقل انسان هستند و همنوع تو محسوب میشوند. با همنوع خود چگونه باید رفتار کرد؟
سوم؛ بخش «معنویت خصوصی» است. حضرت به مالک اشتر مینویسند که با توجه به اینکه مسئولیت سنگین ممکن است تو را از نماز غافل کند، بهترین زمان شبانهروز را برای نجوا و ارتباط خصوصی با خدا انتخاب کن. مبادا در اوقاتی که کار کمتری داری، نمازت را بهموقع بخوانی، اما وقتی مشغله خدمت به مردم زیاد شد، نماز را به بهانه «مشغول بودن» به تأخیر بیندازی. یعنی باید مواظب باشی که کار مردم و حتی خدمت به آنان، تو را از آن «پمپ بنزین معنویت» دور نکند.
عوامل مؤثر بر دوری انسان از عالم معنا
از مسائلی که سبب میشود انسان از عالم معنا دور شود و کمکم به مانند «گرگ» درآید، میتوان به قدرت، جاه و مقام اشاره کرد. نخستین عامل، رسیدن به قدرت، جاه و مقام است. قرآن کریم میفرماید: «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَىٰ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَىٰ»؛ به راستی که انسان طغیان میکند، چون خود را توانگر (بینیاز) ببیند. همانطور که امروز میبینیم، به خاطر محوریت دلار، تمام دنیا در تلاش برای تاخت و تاز و سلطهجویی هستند.
ثروت نیز از دیگر موارد است. امیرالمؤمنین(ع) در حوزه ثروت نیز همین مراقبت را از صاحبان آن لازم میدانند. آنجا که میفرماید: «خداوند حق فقرا را در اموال اغنیا قرار داده است.» و نیز میفرمایند: «هر فقیری که به خانه ثروتمندی میآید، فرستاده خداست؛ هرکس به او عطا کند، در واقع به خدا عطا کرده و هرکس او را رد کند، خدا را رد کرده است». در واقع، برای اینکه ثروتمندان توجه کنند و فریب مالشان را نخورند، حضرت بیان میدارند که فقر و ثروت حقیقی در قیامت، پس از عرضه اعمال به خداوند، مشخص خواهد شد. ثروتمند واقعی کسی است که در قیامت کفه حسناتش سنگین باشد، نه کسی که صفرهای حساب بانکیاش بیشتر است. مال خوب است، اما به شرطی که حواس ما را پرت نکند و در جهت آخرت مورد استفاده قرار گیرد.
امیرالمؤمنین علی(ع) در خطبه ۲۰۹ نهجالبلاغه، هنگامی که وارد منزل علاء بن زیاد میشوند و خانهای بزرگ و وسیع میبینند، ابتدا با لطافت به او میفرمایند: «این خانه بزرگ در دنیا به چه کارت میآید، در حالی که در آخرت به آن نیاز بیشتری خواهی داشت؟» سپس راهکاری بسیار زیبا ارائه میدهند: «البته اگر بخواهی، با همین خانه به خانه آخرت نیز خواهی رسید؛ آنگاه که در آن به مهمانان طعام دهی، خویشاوندان را بنوازی و حقوقی را که بر گردن توست ادا کنی. بدینسان، به خانهی آخرت نیز پرداختهای».
پایان بخش نخست
انتهای پیام