به گزارش ایکنا، در این روزهای تلخ و سنگینی که تقویم تاریخ معاصر ایران زیر بار فقدان جانسوز و شهادت رهبر انقلاب اسلامی با اندوهی عمیق ورق میخورد، بغضی تاریخی گلوی جامعه را میفشارد. شهادت ایشان، تنها از دست دادن یک رهبر سیاسی یا یک سکاندار اجرایی نبود؛ بلکه فقدان یک حکیم، یک متفکر جامعالاطراف و یک نظریهپرداز تمدنساز بود که هندسه معرفتی و هویتی انقلاب اسلامی را در میانه طوفان سهمگین تهاجمات فکری جهان معاصر پاسداری میکرد.
اکنون که دست جامعه از حضور فیزیکی، رهنمودهای مستقیم و کلام گرم این رهبر فرزانه کوتاه شده است، رسالتی بسیار سنگینتر از همیشه بر دوش رسانه احساس میشود؛ رسالت بازخوانی دقیق میراث فکری ایشان، تا مبادا این گوهر ناب در غبار گذر زمان دچار تحریف یا فراموشی شود، امروز بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. در همین راستا و با هدف واکاوی و بررسی این منظومه فکری، ایکنا در سلسله گزارشهایی به بازخوانی اندیشههای این رهبر شهید میپردازد. آنچه در ادامه میخوانید، روایتی تحلیلی و مستند از دیدگاههای رهبر شهید درباره نهاد حیاتی و بنیادین «آموزش و پرورش» است؛ روایتی که در آن، جایجای متن با کلمات، ادبیات اختصاصی و بیانات مستقیم ایشان، همچون ستارگانی راهنما، چراغانی شده است تا صدای رسای ایشان در متن تاریخ زنده بماند.
کارخانه انسانسازی و هویتپردازی ملی
برای درک عمق نگاه این متفکر بزرگ به ساختار پیشرفت در جهان معاصر، ابتدا باید زاویه دید ایشان به مفهوم نهاد تعلیم و تربیت را بهدرستی بررسی و واکاوی کرد. در اندیشه رهبر شهید، آموزش و پرورش یک اداره یا نهاد خدماتی صرف نیست و نقطه عزیمت ساخت تمدن است. ایشان با نگاهی عمیق، ماهیت و منطق وجودی این دستگاه را اینگونه تبیین میفرمایند: «چه منطقی پشت سر آموزش وپرورش، این دستگاه عظیم، قرار دارد؟ نهفقط در کشور ما؛ در همه کشورهای دنیا. اینکه تشکیلاتی به این عظمت درست میکنند، یک لشکر فرهنگی در واقع به وجود میآید از دانشآموز و معلّم و کارمندان گوناگون و مدیران مختلف؛ منطق این کار چیست؟ میدانیم پاسخ مجملش را. منطق، انسانسازی است؛ یعنی مادّهٔ خامی که کودک مثلاً ششساله و هفتساله است، وارد این کارخانه میشود و دوازده سال در این کارخانه زیر و رو میشود و یک محصولی، یک بروندادی باید از این کارخانه خارج بشود؛ آن برونداد چیست؟ انسان شایسته».
ایشان در ادامه با ظرافت به تفاوت مکاتب در تعریف این «انسان شایسته» اشاره کرده و تأکید میکنند که هدف غایی آموزش و پرورش در نظام ما، پرورش انسانی در تراز اهداف الهی است: «ما در جمهوری اسلامی همین هدف را دنبال میکنیم؛ ما میخواهیم در این مجموعهٔ دوازدهساله انسان تربیت بشود». در همین راستا، ایشان پیوند ناگسستنی میان اهداف نظام اسلامی و نهاد تعلیم و تربیت را متذکر شده و میفرمایند: «آموزش وپرورش و تعلیموتربیت عمومی کشور هدفهایی دارد، دنبال هدفهایی میگردد؛ این هدفها چیست؟ این هدفها عیناً همان هدفهای نظام اسلامی است؛ این [اهداف] باید در آموزشوپرورش وجود داشته باشد… نظام اسلامی، جهان و جامعهای را میخواهد بسازد پیشرو، با ارزشهای متعالی، متدیّن، پایبند به شرایع الهی، با گسترهٔ بیانتهای افق دید».
این نگاه تمدنی، مستلزم عبور از الگوهای وارداتی است. رهبر شهید با نقد جدی به تاریخچه ورود آموزش و پرورش نوین به ایران، ریشه بسیاری از ناکارآمدیها را در تقلید کورکورانه از غرب دانسته و میفرمایند: «در گذشته دور، از روزی که آموزشوپرورش جدید سبک اروپایی وارد کشور شد، … یک رونویسیای از آموزش و پرورش کشورهای اروپایی بود که آوردند اینجا و کسی به فکرش نرسید که حالا ما اینجا چهجور انسانی لازم داریم و شرایط کشور، فضای کشور، با تعبیر رایج این روزها زیستبوم کشور، چهجور انسانی را اقتضا میکند؛ اینها مورد نظر نبود. همان [چیزی] را که آنها عمل میکردند آوردند و اینجا مشغول اجرا شدند».

آموزش و پرورش؛ خالق ثروت حقیقی و منابع انسانی
از منظر ایشان، تفاوت بنیادین آموزش و پرورش با سایر نهادها در نوع خروجی آن است. ایشان با بیانی روشن و استدلالی قوی، افکار عمومی را به جایگاه بیبدیل این وزارتخانه توجه داده و میفرمایند: «راجع به آموزش و پرورش چرا باید حرف بزنیم؟ برای خاطر اینکه آموزش و پرورش واقعاً دستگاهی در ردیف دستگاههای دیگر کشور نیست؛ این را باید همه بپذیرند… سایر دستگاهها بهکارگیرنده نیروی انسانیاند، آموزش و پرورش ایجادکننده نیروی انسانی است، ایجادکننده منابع انسانی است… هویّت منابع انسانی در آموزش و پرورش شکل میگیرد».
رهبر شهید در تبیین اهمیت این منابع انسانی، با ذکر مثالی تاریخی از قاره آفریقا، ثابت میکنند که ثروت مادی بدون انسان توسع یافته مایه پیشرفت نیست و عامل استعمار است: «منابع انسانی، بزرگترین ثروت هر کشور است دیگر. اگر ما نفت داشته باشیم، معادن داشته باشیم… امّا آدم استفادهکننده نداشته باشیم، چه فایدهای دارد؟ آفریقای قرن گذشته منبع بیشترینو برترین ثروتهای دنیا بود، آدمی که از اینها استفاده کند نداشت؛ اروپاییها از این فرصت استفاده کردند، آمدند پدر آفریقا را درآوردند… در کشور ما، مثل همهجای دیگر، امنیّتمان، پیشرفتمان، سلامتمان، رفاهمان، علممان، تحقیقاتمان، همهٔ ارزشهای انسانی و اسلامیمان احتیاج دارند به نیروی انسانی… پس دربارهٔ آموزشوپرورش خیلی باید صحبت کرد، خیلی باید حرف زد، خیلی باید کار کرد».
آموزش و پرورش، عظیمترین سرمایهگذاری ملی
یکی از مهمترین چالشهای تاریخی در مدیریت کلان کشور، نگاه هزینهای به نهاد تعلیم و تربیت بوده است. رهبر شهید با قاطعیت تمام در برابر این انحراف شناختی ایستاده و ادبیات جدیدی را در حکمرانی آموزشی پایهگذاری کردند. ایشان تغییر نگرش مسئولان تخصیص بودجه را یک ضرورت قطعی دانسته میفرمایند: «نگاه به آموزشوپرورش، نگاه به یک دستگاه مصرفی نباید باشد؛ نگاه به یک دستگاه زیربنایی باید باشد. شما اگر چنانچه مبالغ میلیاردی خرج کنید برای اینکه مثلاً یک سد بسازید یا مثلاً یک بزرگراه ایجاد کنید، هرگز فکر نمیکنید که پولتان را مصرف کردهاید… آموزش و پرورش بهمراتب، بهمراتب مهمتر از دستگاههای سازندگی دیگری است که در کشور وجود دارد. اینجا جای سرمایهگذاری است… هم مجلس توجه کند، هم دولت توجّه کند، هم سازمان برنامه توجه کند».
ایشان در بیانی دیگر، با تأکید مضاعف بر این گزاره راهبردی، هزینه برای معلمان را معادل خلق ثروت در آینده دانسته و تأکید میکنند: «آموزش و پرورش و هزینه کردن برای معلم، سرمایهگذاری است!» و در جای دیگر خطاب به دولتمردان هشدار میدهند «مسئولان باید بدانند هر هزینهای که در آموزش و پرورش میکنند هزینه سرمایهای است، هزینه محض نیست… به این چشم به آموزش و پرورش نگاه کنند، به این چشم بودجهگذاری کنند، به این چشم امکانات معیشتی فراهم کنند».
این نگاه زیربنایی به وضوح نشان میدهد که از منظر ایشان، «آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت عمومی، زیرساخت اصلی سعادت یک ملّت و پیشرفت یک کشور است و در جمهوری اسلامی، حرکت به سمت آرمانها است».

پیششرط تحقق برنامههای کلان
سرمایهگذاری هنگفت در آموزش و پرورش زمانی به ثمر مینشیند که ساختار مدیریتی آن از ثبات و آرامش برخوردار باشد. رهبر شهید با انتقاد صریح از تغییرات مکرر در رأس این وزارتخانه، آن را آفتی بزرگ برای کارهای بنیادین دانسته و میفرمایند: «یک مسئله، ثبات مدیریّتی در آموزش و پرورش است. آنطور که به بنده گزارش کردهاند، در سالهای طولانی گذشته، ما بهطور متوسّط هر دو سال یک وزیر داشتهایم؛ هر دو سال یک وزیر! خب دیگر تکلیف این دستگاه معلوم است چه میشود؛ تا بیایند یک کار اساسی را شروع کنند، باید وزیر برود؛ وقتی وزیر رفت، مجموعه مدیریّتی زیر نظر او هم تغییر پیدا میکند، کار اساسی به جایی نمیرسد. بنده تأکید دارم بر ثبات مدیریّت؛ از مدیریّتهای سطح بالا تا سطح متوسّط باید ثبات پیدا کند تا بشود برنامهها را دنبال کرد».
معلم؛ افسر سپاه پیشرفت و معماران هویت نسل آینده
در هندسه فکری رهبر شهید، محور تمام تحولات آموزشی، موجودی مقدس به نام «معلم» است. امکانات فیزیکی، کتابهای درسی و تکنولوژیهای آموزشی، همگی در برابر اراده و نفس گرم معلم، در درجه دوم اهمیت قرار دارند. ایشان با تعبیری بینظیر، معلمان را فرماندهان خط مقدم توسعه کشور نامیده و میفرمایند: «در نظام آموزش و پرورش، هیچ عنصری بهقدر معلّم تأثیر ندارد؛ معلم تعیینکننده است. در واقع در این لشکر عظیم فرهنگی که شما هستید، مجموعه آموزش و پرورش، این چندین میلیون، افسرانی که عدهها را و مجموعهها را اداره میکنند، همین معلمی هستند… در حقیقت معلمین، افسران سپاه پیشرفت کشورند؛ چون آموزش و پرورش وسیله پیشرفت کشور است».
ایشان نقش هویتی معلم را فراتر از تدریس یک کتاب درسی دانسته و تأثیر پنهان رفتار معلم بر جان و روان دانشآموز را اینگونه توصیف میکنند: «معلم وقتی که در میدان حضور فعّال دارد، در واقع دارد هویّتسازی میکند. شما رفتارتان، گفتارتان، موضعگیریتان، اشارهتان، گاهی در کلاس یک شوخیای که میکنید، گاهی یک تشری که میزنید، همه اینها در مخاطبتان ــ که آن نسل جوانی است که فردا باید تصمیمگیری کند ــ سازنده است، تأثیرگذار است».
تکریم و منزلت معلم در جامعه و هنر
با چنین جایگاه رفیعی، شناخت و معرفی شأن معلم به یک وظیفه همگانی تبدیل میشود. رهبر شهید با گلایه از کمکاریها در بازنمایی چهره واقعی معلمان، از رسانهها و نهادهای فرهنگی مطالبهای جدی دارند: «شأن معلّمی بایستی شناخته بشود؛ معلّمی یک کار بسیار بزرگ، کار بسیار مهم و کار بسیار باارزشی است… وظیفه مهمّ همه ما، چه این حقیر، چه مسئولین دولتی، این است که منزلت معلّم را در جامعه معرّفی کنیم… معلوم بشود که معلّمی چه جایگاهی دارد و تکریم معلّم تحقّق پیدا کند؛ در کتاب درسی باید بیاید، در داستان باید بیاید، در رماننویسی باید بیاید».
یکی از راهکارهای عملی ایشان برای ارتقای این جایگاه، الگوپردازی از میان خود معلمان است. ایشان با طرح یک سؤال اساسی که «در جامعه معلّمین، الگوها چه کسانی هستند؟ باید معرّفی بشوند.» به ارائه شاخصهایی برای شناسایی معلمان قهرمان میپردازند: «معلّمی هست که زمان طولانیای از عمر خودش را در تعلیم صرف کرده… پنجاه سال معلّمی کرده بودند، شصت سال معلّمی کرده بودند! خیلی مهم است… معلّمی که در مناطق دشوار معلّمی میکند؛ دوچرخه را سوار میشود، میرود مثلاً فرض کنید که فلان منطقه دور، برای پنج شاگرد… معلّمی که با انواع و اقسام ناراحتیهای درونی و جسمی و روحی کار تعلیم و تربیت را رها نمیکند… اینها قهرماناند؛ این افراد را در سراسر کشور پیدا کنند، بهعنوان قهرمان معرفی کنند».

توانمندسازی همهجانبه؛ از معیشت تا مهارت و شادابی
حمایت از معلمان در نگاه ایشان، یک بسته جامع است که هم نیازهای مادی و هم تعالی روحی آنان را شامل میشود. ایشان با تأکید بر اینکه «آموزش و پرورش … باید در عمل، معلّمین را مورد حمایت قرار بدهد»، ابعاد این توانمندسازی را اینگونه تشریح میکنند: «توانمندسازی [معلمان] دو جور است: یکی از لحاظ مسائل معیشتی و مادی… و دولت در حد امکاناتش تلاش لازم را در این زمینه باید انجام بدهد… امّا توانمندسازی یک بُعد دیگر هم دارد… و آن عبارت است از اینکه معلّم از نیروی معنوی خود، یعنی آن عشقی که به طور طبیعی به تعلیم و به تربیت در درون وجود انسان هست استفاده کند… شما انسان میسازید… این صرفاً با رفتن سر کلاس و آن صفحات معیّن کتاب را درس دادن حاصل نمیشود».
در کنار این توانمندی علمی و روحی، حفظ شادابی معلمان نیز دغدغه مهم ایشان است: «یکی از کارهایی که باید در آموزش و پرورش انجام بگیرد، تزریق روحیه شادابی و جوانی در معلّم است؛ نگذاریم معلّم پیر بشود. پیر سنّی مرادم نیست؛ بعضیها سنشان جوان است امّا روحیهشان پیر است… این روحیهها را باید در آموزش و پرورش احیا کرد».
برای تحقق این سطح از توانمندی، پالایش ورودیهای آموزش و پرورش الزامی است. این رهبر شهید هشدار میدهند که: «نیروهای بیکیفیّت وارد آموزش و پرورش نشوند؛ چون موجب ضرر خواهد بود.» و برای تأمین نیروی کیفی، راهکار اصولی را در تقویت مراکز تخصصی میدانند: «یکی از چیزهایی که در آموزشوپرورش خیلی مهم است، دانشگاه فرهنگیان است… هرچه میتوان باید برای این مجموعه سرمایهگذاری در توسعه کمی و کیفی کرد… بنده هم مکرّر راجع به دانشگاه فرهنگیان و مراکز تربیت معلّم توصیه کردهام… در واقع دانشگاه فرهنگیان جای تربیت مربّیان نسل جدید کشور است؛ بنابراین اهمّیت خیلی زیادی دارد».
همچنین در یک دستورالعمل مدیریتی دقیق، ایشان بر لزوم تناسب رشته تحصیلی معلم با درس مورد تدریس تأکید کرده و میفرمایند: «رشته تحصیلی بسیاری از معلّمها با درسی که میدهند منطبق نیست… او زحمت کشیده و در یک رشتهای درس خوانده؛ خب در مقطعی که مشغول تدریس است، بیشتر از همان رشته استفاده کند و مرتبط با همان رشته باشد».
عدالت آموزشی و تقویت مدارس دولتی
عدالت، جانمایه انقلاب اسلامی است و این عدالت، پیش از هر جای دیگر باید در کلاسهای درس خود را نشان دهد. رهبر شهید با حساسیتی ویژه به موضوع «عدالت آموزشی» پرداخته و جهتگیری کلان تعلیم و تربیت را بر این محور استوار میدانند: «جهتگیری تعلیم و تربیت کشور باید به سمت برخورداری از عدالت باشد؛ یعنی آموزشوپرورش ما، تعلیم و تربیت ما، عدالتپرور تربیت کند، عدالتخواه تربیت کند، عدالتساز تربیت کند».
تحقق این عدالت در گرو نگاه برابر به تمامی دانشآموزان پهنه جغرافیایی ایران است. ایشان با تأکید بر این اصل قطعی میفرمایند: «اینکه باید دانشآموز ما در فلان نقطه دوردست با دانشآموز ما در فلان محلّه تهران از لحاظ نصیب آموزشی تفاوتی نداشته باشد، یک اصل است… بایستی ما کاری کنیم که همه بتوانند از سهم مناسب خودشان در آموزشوپرورش کشور استفاده کنند».

احیای منزلت مدارس دولتی و نظارت بر مدارس غیرانتفاعی
شاهکلید برقراری عدالت آموزشی در نگاه رهبر شهید، کیفیتبخشی به «مدارس دولتی» است. ایشان با ادبیاتی صریح و هشدارآمیز، تضعیف مدارس دولتی را معادل بیعدالتی محض دانسته و میفرمایند: «تقویت مدارس دولتی مهم است. نباید در کشور جوری باشد که وقتی گفته میشود «مدرسه دولتی»، اولین چیزی که در مقابل انسان نقش میبندد ضعف مدرسه باشد… وقتی ما به مدرسه دولتی کماعتنایی بکنیم، معنایش این است که اگر کسی بنیه مالیاش آنقدر نبود که بتواند در آن مدرسهای که شهریه میگیرد ثبتنام بکند، ناچار است که تن به ضعف بدهد… این بیعدالتی محض است؛ این بیعدالتی به هیچ وجه قابل قبول نیست».
ایشان مطالبه میکنند که: «مراقب باشیم مدارس دولتی جوری نباشد که دانشآموزی که در مدارس دولتی تحصیل میکند، احساس کند که مثلاً فرض کنید امکان قبولیاش در کنکور کمتر است… بایستی ما سطح مدارس دولتی را، هم از لحاظ آموزش و هم از لحاظ پرورش، جوری بالا بیاوریم که خود آن دانشآموز احساس اعتماد کند، خانواده او هم احساس نکنند که دارند او را به یک جایی بیپناه میفرستند… باید به مدارس دولتی به معنای واقعی کلمه رسیدگی بشود».
در کنار این موضوع، رویکرد ایشان به مدارس غیردولتی نیز رویکردی منطقی و نظارتی است: «مسئله دوم مدارس غیر دولتی است. البتّه بعضی از مدارس غیر دولتی انصافاً ابتکارات جالبی دارند… باید از آن ابتکارات استفاده کرد، لکن به مجموعه مدارس غیر دولتی هم باید نظارت داشت. آموزشوپرورش خودش را فارغ نداند از نظارت بر این مدارس».
عبور از محفوظات به سوی مهارت و دانایی
تحول در محتوای کتب درسی و نظام آموزشی، از دیگر مطالبات جدی رهبر شهید است. ایشان با طرح مفهوم راهبردی «علم نافع»، خواستار انقلاب در برنامهریزی درسی شده و با صراحت از آموزشهایی که صرفاً ذهن را انباشته میکنند انتقاد مینمایند: «یک نکته… تفکیک بین علم نافع و علم لاینفع است؛ علم نافع… الان در دبیرستانهای ما و شاید در دبستانهای ما دانشهایی تدریس میشود که هیچ فایدهای به حال امروز و آینده این دانشآموز ندارد؛ یک چیزهایی است، یک ذهنیاتی است که یادشان هم میرود و در هیچ مسئله زندگی به اینها کمک نمیکند… اینها را شناسایی کنید، حذف کنید. علم نافع آن علمی است که بتواند استعداد جوان و نوجوان را شکوفا کند… اینکه حالا یک مشت محفوظات ناکارآمد را به ذهن دانشآموز سرازیر کنیم، نه این فایده ندارد».
در جایگزینی این محفوظات، ایشان آموزش مهارتهای زندگی و فضایل اخلاقی را پیشنهاد میدهند: «یک بخش از وقت به آموزش و مهارتها صرف بشود… سبک زندگی اسلامی، تعاون، همکاری اجتماعی، اینها را بچه باید در مدرسه یاد بگیرد. نظم و قانونگرایی… فعالیتهای جهادی؛ مبارزه با آسیبهای اجتماعی؛ افراد همه میتوانند با آسیبهای اجتماعی مبارزه کنند وقتی که این انگیزه در آنها وجود داشته باشد».

ترویج کتابخوانی و اصلاح ساختار کنکور
پایهریزی پیشرفت علمی کشور باید از دل مدارس آغاز شود. به همین دلیل ایشان تأکید میکنند: «مجموعههای دانشگاهی، آموزش و پرورش و بخصوص همین دستگاه معاونت علمی… بر گفتمان پیشرفت علمی باید پافشاری کنند». و در این مسیر، علوم پایه را دارای اولویت ویژه میدانند: «بحث علوم پایه خیلی مهم است… هدایت تحصیلی باید از طرف آموزش و پرورش انجام بگیرد؛ جوری این جوان را حرکت بدهند که به سمت علوم پایه و مانند اینها حرکت بکند».
یکی از ابزارهای مهم تعمیق فکری، ترویج فرهنگ مطالعه است. ایشان با گلایه از خلأهای موجود در این حوزه، از آموزش و پرورش و سایر نهادها میخواهند: «توصیه ما به کسانی است که با طبقه جوان و نوجوان سروکار دارند، یعنی آموزش و پرورش و دانشگاهها؛ اینها باید زمینه کتابخوانی را برای نوجوان و برای جوان فراهم بکنند… جوانها خیلی احتیاج دارند به خواندن کتاب. هم ادبیات، هم تاریخ، هم مواریث، هم معرفی شخصیتها؛ اینها چیزهایی است که انصافاً ما در آنها خلأ داریم. همچنین شرح قضایا و حوادث گوناگون؛ ما الان مثلاً درباره مشروطیت چند کتاب معدود داریم… درباره دفاع مقدس هرچه بنویسیم کم نوشتهایم… درباره خود انقلاب کم داریم، درباره امام (رضوانالله علیه) هم همینطور… تولید کتاب خیلی مهم است که بیشتر به عهده وزارت ارشاد است، اما ترویج کتاب به عهده آموزش و پرورش و به عهده دانشگاهها و مانند اینها است».
در منظومه فکری ایشان، غول کنکور نباید مانع از رشد چندبعدی دانشآموزان شود. ایشان با نگاهی آسیبشناسانه به این پدیده، از متولیان میخواهند: «برای کنکور یک فکری بکنید… کارشناسهای آموزش و پرورش بنشینند فکر کنند و ببینند واقعاً حالا که دانشگاههای ما میگویند «ما صندلی خالی داریم»، بودن این کنکور، نبودنش، به همین شکل بودنش، تغییر پیدا کردنش کدام بهتر است. بالاخره بنشینید یک فکر صحیح، عمیق و عملی کنید… این قضیه را حل کنید».
تقدم پرورش بر آموزش
شاید پر دغدغهترین بخش بیانات رهبر شهید در حوزه آموزش و پرورش، مربوط به مسئله «پرورش» و امور تربیتی باشد. ایشان با درکی عمیق از تهاجم فرهنگی دشمن، از غفلتهای صورتگرفته در این بخش به شدت انتقاد کرده و میفرمایند: «الان در آموزش و پرورش، پرورش عقب است؛ یعنی این را بدون هیچ ملاحظهای آدم قاطعاً میتواند بگوید. متأسفانه مدتها است که با همه تأکیدی که در این زمینه شده، بحث پرورش، بحث عقبمانده است؛ یعنی واقعاً به مسئله پرورش، به بخش پرورش توجه لازم و اهتمام لازم نشده… در قضیه فضای مجازی و ارتباط دور باید روشها و قالبهای جدیدی را پیدا کنید برای اینکه بتوانید انشاءالله آن جنبه پرورش را در آموزش و پرورش تأمین کنید».
احیای ساختارمند این حوزه از مطالبات جدی ایشان است: «یک مسئله خیلی مهم، مسئله معاونت پرورشی است که بنده بارها روی مسئله معاونت پرورشی تکیه کردم. یک سیاست نانوشته ـ و بعضاً نوشتهای ـ وجود داشت برای حذف معاونت پرورشی… منتها این مقداری که تا الان تحقق پیدا کرده به نظر بنده کافی نیست. معاونت پرورشی نقصهایی دارد، هم در ساختار اداری، هم در نیروی انسانی پرانگیزه و انقلابی، هم در منابع مالی؛ اینها را انشاءالله وزیر محترم دنبال کنند.» و در جایی دیگر با تأکیدی دوباره میفرمایند: «مسئله معاونت پرورشی در خود آموزش و پرورش بسیار امر مهمی است؛ پرورش خیلی مهم است و راههای پرورش هم راههای علمی مهمی است».

امتداد پرورش در کلاس درس و برنامههای هویتبخش
پرورش از نگاه ایشان، محدود به یک معاونت اداری نیست، بلکه باید در تکتک کلاسها جاری باشد: «شاگرد را معلم مثل فرزند خودش بداند. شما در مورد پسر خودتان یا دختر خودتان چه آرزوهایی دارید؟… عین همینها را از این شاگردتان هم بخواهید. یعنی کار شما در درجه اول درسدادن است، اما در خلال هر درسی ـ بنده بارها گفتهام گاهی مثلاً یک معلم ریاضی یا معلم فیزیک، در اثنای درس، یک کلمه میگوید که از یک ساعت سخنرانیای که بنده مثلاً واعظ میکنم تأثیرش در این جوان بیشتر است!… با رفتار، با کردار، با بیان، ایمان را، صلاح را، صلاحیتهای انسانی را در این شاگرد پرورش بدهید… البته این غیر از مسئله «پرورشی» است… آنهایی که میخواستند «پرورشی» را تعطیل کنند، میگفتند «معلم در همان حال تعلیم، پرورش هم بدهد»، که خب این حرف ناقص و ناتمامی است؛ لکن در اثنای تعلیم میشود به معنای واقعی تربیت هم انجام داد».
برنامههای پرورشی باید به دل مدارس نفوذ کند و جذاب باشد. ایشان میفرمایند: «این برنامههای پرورشی باید در مدرسه دیده بشود. در مدارس [از برنامههای پرورشی] خبر چندانی نیست… بسیاری از مدارس معاون پرورشی ندارند، مسئول پرورشی ندارند؛ باید حتماً تأمین بشود… کار پرورشی جذاب باشد، بچهها را فراری نباید بدهد… تقویت هویت ملی، تقویت عشق به میهن، تقویت پرچم ملی، تعلیم سبک زندگی اسلامی و ایرانی، در شمار اصلیترین کارهایی است که بایستی انجام بگیرد».
برای تحقق این اهداف، محیط مدرسه باید محیطی سرزنده و بانشاط باشد، اما نشاطی در تراز انسان مؤمن: «مسئله نشاط و سرزنده بودن در محیط دانشآموزی است… بایستی محیطشان محیط نشاط باشد. این را خیلیها بد میفهمند. خیال میکنند وقتی میگوییم «نشاط»، یعنی باید آنجا بزنوبکوب و رقاصی و [امثال اینها باشد]! نشاط این نیست؛ نشاط یعنی جوان سرزنده باشد، پژمرده نشود؛ با ورزش، با فوقبرنامههای آموزنده و جذاب، با این چیزها، نه با آن کارهایی که شنیدهام در بعضی از مدارس میشود».
سند تحول؛ نقشه راه آینده روشن نظام تعلیم و تربیت
تمام این منظومه فکری و مطالبات راهبردی، در نهایت باید در قالب اسناد بالادستی به مرحله اجرا درآید. سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، همان نقشه راهی است که میتواند این آرمانها را محقق سازد. رهبر شهید با درک این ضرورت حیاتی، یکی از الزامات اجرای این سند را درگیر شدن تمام بدنه آموزشی کشور دانسته و تأکید میکنند: «یکی از کارهایی که باید [در زمینه سند تحول آموزشوپرورش] انجام بگیرد، [این است که] بدنه آموزشوپرورش با این سند تحول آشنا بشوند».
نتیجه این تربیت و تحول بنیادین، همان قلهای است که ایشان در توصیف خروجی مطلوب آموزش و پرورش ترسیم مینمایند: «آن وضع مطلوبی که ما [از آموزشوپرورش] میخواهیم این است: آموزشوپرورش باید بتواند انسانهایی تربیت کند دانا باشند، توانا باشند، خردورز باشند، پارسا باشند، پرهیزکار باشند، پاکدامن باشند، کارآمد باشند، مبتکر باشند، شجاع باشند، اهل اقدام باشند، از دشمن نترسند، از تهدید نترسند، خوابرفتگی و غفلت پیدا نکنند؛ انسانهای اینجوری تربیت کند».
در نهایت، بازخوانی این بیانات عمیق و راهبردی، نقشه راهی روشن، عملیاتی و حیاتبخش پیش روی مدیران، سیاستگذاران و معلمان دلسوز قرار میدهد. امید است در پرتو این اندیشههای ناب که برآمده از روحی حکیم و دلسوز بود، نظام تعلیم و تربیت ما به همان کارخانه عظیم انسانسازی تمدن نوین اسلامی تبدیل شود.
انتهای پیام