
تحولات پرشتاب و تلخ این روزها، بار دیگر یک حقیقت قدیمی را پیش چشم افکار عمومی قرار داده است؛ اینکه تاریخ همیشه میدان تقابل دو رویکرد بوده است: رویکردی که بر سلطه، زور و حذف دیگری بنا شده و رویکردی که بر عدالت، کرامت انسانی و حق زیستن ملتها تأکید دارد.
در این میان، آنچه امروز در برابر چشم جهانیان رخ میدهد، صرفاً مجموعهای از درگیریهای سیاسی یا نظامی نیست. مسئله فراتر از معادلات قدرت است. پای سرنوشت انسانهایی در میان است که خانههایشان زیر سایه ناامنی قرار گرفته، کودکانی که باید آینده را در کلاسهای درس جستوجو کنند اما گاه صدای جنگ را زودتر از صدای زنگ مدرسه میشنوند و خانوادههایی که در میان آشوبها همچنان به زندگی چنگ میزنند.
در چنین فضایی، ایران به یکی از صداهای پرطنین مقاومت در برابر سیاستهایی تبدیل شده که بسیاری از ملتها آنها را نماد بیعدالتی و سلطه میدانند. این مقاومت تنها در عرصه تصمیمات رسمی یا معادلات دیپلماتیک خلاصه نمیشود؛ بلکه در روح جمعی جامعه حضور دارد. در همبستگی مردم، در صبر خانوادهها و در امید نسل جوانی که با وجود همه فشارها، آینده را روشنتر از امروز میبیند.
تجربه تاریخی نشان داده است که در لحظات سرنوشتساز، تنها سیاستمداران نیستند که مسیر آینده را رقم میزنند. اندیشه و فرهنگ نیز نقشی تعیینکننده دارند. قلم نویسندگان، صدای هنرمندان و نگاه نقادانه متفکران میتواند حقیقت را از میان هیاهوی روایتهای تحریفشده بیرون بکشد و وجدان عمومی جهان را بیدار کند.
امروز بیش از هر زمان دیگری جهان به این صداهای بیدار نیاز دارد؛ صداهایی که در برابر رنج انسانها سکوت نمیکنند و اجازه نمیدهند درد ملتها در میان اخبار روزمره گم شود. زیرا دفاع از انسان، مرز جغرافیا نمیشناسد و عدالت مفهومی جهانی است.
شاید به همین دلیل است که در نقاط مختلف دنیا، فارغ از مرزها و ملیتها، دلهای بسیاری با مردمانی که زیر فشار جنگ و بیعدالتی ایستادهاند همراه شده است. این همدلی جهانی یادآور یک حقیقت ساده اما عمیق است: امید به عدالت، هنوز در وجدان بشر زنده است.
انتهای پیام