کد خبر: 4343592
تاریخ انتشار : ۱۱ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۸:۲۶
یادداشت

خاطره‌ای از استواری یک ملت در کوران جنگ

خبر شهادت بزرگان کشورم، خاطره سال‌های نه چندان دور شهادت رجایی و باهنر را برایم زنده می‌کند؛ تاریخ ثابت کرد که هر چه دشمن به ما آسیب برساند مانند یک درخت تنومند می‌شویم و استوارتر از همیشه در مقابل تندبادها می‌ایستیم.

ملت ایران به‌مناسبت گذشت یک ماه از شهادت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر شهید ایران اسلامی، حسنه عفراوی، پژوهشگر و نویسنده دفاع مقدس، یادداشتی را در اختیار ایکنای خوزستان قرار داد و با مرور خاطره‌ای از سال‌های نه چندان دور، از مقاومت و استواری مردم این آب و خاک در رویدادهای سخت و دشوار یاد کرد که از نظر می‌گذرد: 

ضجه مادربزرگم در حیاط خانه را که شنیدم سراسیمه به سمتش شتافتم. پابرهنه بودم. مادربزرگم خود را می‌زد و چرقد دور سرش را به نشانه عزاداری دور کمر بسته بود. از هولم، درست وسط موگد(آتش‌دان) ایستادم. از ترس اینکه عمو کاظم به شهادت رسیده، وحشت‌زده و بی‌محابا جیغ می‌کشیدم، یادم نمی‌آید این جیغ‌ها به‌خاطر آتش زیر پاهایم بود یا ترس از دست‌دادن عمو کاظم. به درون سطل آبی پریدم که مادرم آن را از رودخانه پر کرده بود. آن زمان به‌خاطر اوضاع وخیم جنگ آب شرب نداشتیم و مادرم مجبور بود از شط کرخه که از وسط روستای ما می‌گذشت آب بیاورد.

در آن سال‌ها در یک جنگ نابرابر حق بر باطل قرار گرفته بودیم؛ آن‌هم در مقابل سناریوی ساختگی به اسم رژیم بعث عراق که دست‌پرورده آمریکا و دیگر کشورهای اروپایی بود. این رژیم در ۳۱شهریور ۱۳۵۹ با پشتیبانی ده‌ها کشور به ما یورش برد. از سه نقطه سمت مرز چذابه، هورالهویزه و تپه‌های الله اکبر مورد هجوم قرار گرفته بودیم؛ زمینی، هوایی و آبی. دشمن از مرز عبور می‌کند و به بستان، سابله، سوسنگرد و بقیه روستاها می‌رسد و مردم شریف این خطه با مجاهدت‌ها و رشادت‌های فراوان تا پای جان جنگیدند.

مادربزرگم هنوز ضجه می‌زد و به زبان عربی نوحه می‌خواند: «اشلون اتموت؟ زامطت زلم بیک» (۱) ننه علی، همسایه‌مان آشفته دست‌هایش را به سینه می‌کوبید و همراه با مادربزرگم می‌‌گفت: «اولاد سید وفایه» (۲). از شدت التهاب پاهایم، روی زمین نشسته بودم. عمه فاطمه و دخترانش و بیشتر همسایه‌ها در خانه ما جمع شده بودند. آن زمان خانه‌ها کاه گلی بود و خانه‌ها با دیوار کوتاهی از هم جدا می‌شد.

هر چه تلاش کردم فریاد بزنم و شهادت عمویم را به خودم تسلیت بگویم نشد. بی‌صدا اشک می‌ریختم و به انتهای حیاط بزرگمان نگاه می‌کردم که ناگاه عمو کاظم را دیدم که وسط جمعیت بود. به همراه دوست صمیمی‌اش آقا عبدالعظیم مرمضی که بعدها در جزایر مجنون به شهادت رسید، ایستاده بود. او مقتدرانه در حالی‌که چفیه بسیجی‌اش را دور گردن جابه‌جا می‌کرد، گفت: «درست است در طول تاریخ با کشتن رهبران هر کشوری خاک کشورها تجزیه می‌شود و قربانیان هر ترور و جنگی مردم بودند که در بیشتر نبردها به‌عنوان یک سپر دفاعی برای فرماندهان و فاتحان بودند، اما با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) تمام معادلات امپراطوری‌ها و سلطنت‌طلب‌ها از بین رفت و ما در حال حاضر گهواره تمدن شرق جهان هستیم. خدای متعال می‌فرماید (ان الله یدافع عن الذین آمنوا) درست است که شهادت آقای رجایی و باهنر داغ بسیار سنگینی روی قلب ما گذاشت و تمام کشور یکپارچه عزادار آنهاست، درست است بهترین و شریف‌ترین مردان کشورمان را از دست دادیم، اما مطمئن باشید با هوشمندی رهبرمان امام خمینی(ره) خللی در امور کشور به وجود نمی‌آید.»

شهید رجایی، رئیس‌جمهور وقت کشورمان به همراه دکتر باهنر نخست‌وزیر وقت از سوی منافقین در سخت‌ترین شرایط کشور در هشت شهریور سال ۱۳۶۰ در دفتر ریاست جمهوری ترور شده بودند. مادر بزرگم و بقیه مردم فکر می‌کردند با شهادت دو عضو از اعضای مهم کشور، سرنوشت این خاک تغییر خواهد کرد، اما تاریخ ثابت کرد که هر چه دشمن به ما آسیب برساند مانند یک درخت تنومند می‌شویم و استوارتر از همیشه در مقابل تندبادها می‌ایستیم.

لحظه‌ اعلام خبر شهادت رهبر عزیزمان امام خامنه‌ای، توان نفس‌کشیدن نداشتم کسی کنارم نبود. رو به روی تلویزیون میخکوب نشسته و نظاره‌گر کلمات بغض‌آلود مجری برنامه خبر بودم که داشت شهادت آقا سیدعلی را به تمام جهان اعلام می‌کرد. به خودم که آمدم داشتم اشک می‌ریختم و به ظلم‌هایی که در طول تاریخ به مردم این آب و خاک شده است، فکر می‌کردم. 

ایران در تاریخ 1404/12/9 یکی از بزرگترین و مقتدرترین مردان خود را از دست داد. مقام معظم رهبری در اولین روز جنگ از سوی اسرائیل به همراه تنی چند از سرداران و خانواده‌شان به شهادت می‌رسند. با مطالعه زندگی‌نامه سران کشورها در همه اعصار می‌بینیم که بیشتر آنها در جلال و شکوه زندگی می‌کردند، اما رهبر ما زندگی ساده‌ای داشتند و در یک خانه قدیمی، امور کشور را هدایت می‌کردند و کشور را به قله‌های علم و شکوفایی رساندند.

پس از چند روز خبرگان رهبری، آقا سیدمجتبی فرزند ایشان را به رهبری ملت‌های آزاده جهان انتخاب کردند. با این انتخاب بار دیگر یقین پیدا کردم که ایران زنده است و با وجود مردمی که زیرسایه مردان الهی پرورش یافته‌اند شهادت در راه خدا را سرلوحه تمام زندگی خود قرار می‌دهند.

پاورقی(1): چگونه مرگ تو را فرا می‌رسد در حالی‌که دشمن را از وجودت ترساندم که مبادا به خاک ما دست‌درازی کند.

پاورقی(2): فرزندان امام خمینی در سخت‌ترین شرایط وفا دارند.

انتهای پیام
captcha