
محمد فنائی اشکوری، استاد فلسفه در یادداشتی که در روزهای جنگ تحمیلی علیه ایران نگاشته شده، به واکاوی یک گزاره رایج میپردازد: اینکه «ملتی با تمدن چند هزار ساله در برابر قدرتهای بیریشه شکست نمیخورد». او با نگاهی تحلیلی توضیح میدهد که صرف داشتن گذشتهای پرافتخار ضامن قدرت و پیروزی نیست، بلکه زمانی این میراث تاریخی کارساز خواهد بود که در جامعه امروز زنده، پویا و به نیرویی واقعی در عرصههای علمی، فرهنگی و دفاعی تبدیل شده باشد.
متن یادداشت را در ادامه میخوانیم:
پالایش و پیرایش افکار، اندیشهها، گفتهها و نوشتهها همواره اهمیت دارد؛ بهویژه در زمان جنگ و دفاع. در چنین شرایطی، جملاتی که مطرح میشوند باید با دقت بیشتری مورد توجه قرار گیرند تا هم صورت درست آنها و هم معنای صحیحشان بهخوبی درک شود؛ چرا که برداشت نادرست از یک مفهوم میتواند پیامدهای نامطلوبی به همراه داشته باشد.
یکی از نکاتی که در ایام جنگ بسیار تکرار میشود این است که گفته میشود: آمریکا با ملتی درگیر شده که هزاران سال تمدن و فرهنگ دارد، در حالی که خود پیشینه تاریخی قابل توجهی ندارد و تاریخ آن به چند صد سال بیشتر نمیرسد. اما این سخن دقیقاً به چه معنا درست است؟ در چه صورتی میتوان آن را صحیح دانست؟
آیا صرف اینکه قومی با پیشینه تاریخی و فرهنگی کوتاه به ملتی با تمدن چند هزار ساله حمله کند، الزاماً به شکست آن قوم منجر میشود؟ آیا داشتن فرهنگ و تمدن کهن بهتنهایی میتواند ما را از خطر تهاجم دشمنی که پیشینه تاریخی چندانی ندارد نجات دهد؟ روشن است که چنین برداشتی نمیتواند کاملاً درست باشد.
در طول تاریخ نمونههای فراوانی وجود دارد که نشان میدهد گاه اقوامی کمریشه، یا حتی به ظاهر بیفرهنگ، توانستهاند تمدنهای کهن و ریشهدار را شکست دهند یا نابود کنند. بنابراین صرف گذشتهای پرافتخار، بهتنهایی ضامن بقا و قدرت یک ملت نیست.
برای نمونه، ایران در دوران قاجار و پهلوی دارای فرهنگ و تمدن چند هزار ساله نبود؟ با این حال، همان ایران در برابر تهاجمات خارجی ضعیف و ناتوان ظاهر شد و بخشهای مهمی از سرزمین خود را بر اثر نالایقی حکومتها از دست داد. ارتش رضاخان حتی یک روز هم در برابر تجاوز روس و انگلیس مقاومت نکرد. اگر صرف داشتن تمدن کهن کافی بود، چرا در آن مقطع چنین وضعیتی پیش آمد؟
بنابراین داشتن فرهنگ و تمدن غنی و چند هزار ساله، بهتنهایی نمیتواند یک ملت را در برابر دشمن قدرتمند نجات دهد. این سرمایه تاریخی زمانی میتواند کارساز باشد که آن ملت بتواند این فرهنگ و تمدن را به فعلیت برساند؛ یعنی آن سرمایه فرهنگی در جامعه زنده و جاری باشد و به حرکت و پویایی تبدیل شود، نه آنکه صرفاً به گذشته تعلق داشته باشد.
اگر ملتی تنها به گذشته خود افتخار کند اما در زمان حال دچار ضعف و رکود باشد و آن فرهنگ در زندگی امروز او حضور نداشته باشد، آن گذشته پرافتخار نمیتواند او را از خطرها نجات دهد. در جهان نمونههای بسیاری از تمدنهای کهن وجود دارد که امروز از قدرت و اثرگذاری گذشته برخوردار نیستند. برای مثال، مصر و یونان هر دو از تمدنهای بسیار قدیمی و غنی برخوردارند، اما آیا امروز میتوانند در برابر قدرتهای بزرگ جهانی بهراحتی ایستادگی کنند؟
پس شرط اصلی آن است که یک ملت واقعاً وارث و حامل آن فرهنگ و تمدن باشد؛ فرهنگی زنده، پویا و اثرگذار که بتواند خود را در عرصههای مختلف نشان دهد. چنین فرهنگی باید به قدرت فرهنگی، علمی، اقتصادی و نظامی تبدیل شود. تنها در این صورت است که ملتی با چنین پیشینهای میتواند در برابر تهاجم قدرتهای بیریشه و نوظهور مقاومت کند و حتی آنها را به زانو درآورد.
امروز ما تا حد زیادی مصداق چنین وضعیتی هستیم. انقلاب اسلامی با رهبری امامین انقلاب توانست آن فرهنگ را احیا کند و آن سرمایه کهن را دوباره به جریان بیندازد؛ سرمایهای که سالها به حالت رکود درآمده بود. این احیا موجب شد جامعهای پویا شکل بگیرد؛ جامعهای پویا در عرصه علم، فرهنگ، قدرت نظامی، اخلاق و معنویت.
همین پویایی است که به ما قدرت ایستادگی و مقاومت در برابر دشمنان میدهد؛ دشمنانی که با وجود برخورداری از تجهیزات و امکانات فراوان، گاه تنها با تهدید لفظی میتوانند بسیاری از کشورها را به انفعال وادارند و اراده خود را بر آنها تحمیل کنند.
ما حامل فرهنگ و تمدن چند هزار سالهایم. اما آنچه به ما قدرت میدهد، صرفاً داشتن این پیشینه نیست، بلکه بهرهگیری از آن و زنده نگه داشتن آن در زندگی امروز است. هنگامی که ملتی وارث شایسته و فعال چنین فرهنگی باشد، میتواند با اتکا به آن در برابر قدرتهای بیریشه ایستادگی کند.
انتهای پیام