کد خبر: 4344609
تاریخ انتشار : ۱۸ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۲
یادداشت

آموزه‌های صلح‌آمیز ادیان؛ گمشده جهان بحران‌زده

ناجی علی امهز؛ نویسنده و تحلیلگر سیاسی لبنان

ربع قرن پیش و در زمانی که نخبگان شبیه جزایری دور افتاده بودند و رازها و رمزها در سینه عرفا حفظ می‌شد، از خطیبی کهنسال و با تجربه که شاید هفتاد سال را پشت سر گذاشته بود؛ اما صدایش هنوز جوان بود و با جریان‌های سمی سیاست آلوده نشده بود یا تبعیت‌ کورکورانه او را به شکست نکشانده بود، مطالبی را شنیدم.

خطیب در آن زمان گفت: به یاد می‌آورم نخستین لحظه‌ای را که در آن یاد گرفتم که بین ترس، امنیت، شادی و ناراحتی، تفاوت وجود دارد. به یاد می‌آورم زمانی که کاهن کلیسا درباره به صلیب‌کشیدن مسیح(ع) برایمان سخن می‌گفت، متعجب و وحشت‌زده شده بودم، باور نمی‌کردیم، فکر می‌کردیم داستانی خیالی است، زیرا روح پاک کودکی، نمی‌توانست بپذیرد که یک انسان، انسان دیگری را عذاب دهد تا بمیرد، تنها به این دلیل که او عدالت بیشتر و آسمانی برای در برگرفتن همگان را خواسته باشد. این سؤال با ما بزرگ شد که چرا مسیح(ع) به صلیب کشیده شد، پاسخش خیلی ساده و در عین حال بسیار غیر قابل باور و این بود که خیر و نیکی در هر زمان دشمنان خود را دارد.

خطیب از این حکایت به اندیشه رسید و از وجدان به تاریخ، برایمان از آنچه در مشرق‌زمین درباره درگیری‌ها با هدف سلطه و تملک به وقوع پیوسته بود، گفت. به هشدارهای اندیشمندان بزرگی همچون میشال شیحا، شارل مالک و جبران توینی(الجد) اشاره کرد؛ همان کسانی که قرن‌ها پیش آگاهی سیاسی و فکری را بنیان نهادند. او سخنانش را با جمله‌ای که خلاصه یک عمر بود، به پایان برد: «مسیحیت در ذات خود به خاطر مظلومیت مسیح(ع) به عنوان یک پیکر(به صلیب کشیده شده) پیروز نشد، بلکه به خاطر ندایی که به محبت در حق معاندین فراخواند، پیروز شد و این در ذات خود بزرگ‌ترین پیروزی معنوی برای کلیسا بود».

اما او با نگرانی افزود: «خطر در کشتار یک باره مسیح(ع) نیست؛ بلکه در کشتن هر روز رسالت و پیام اوست؛ زمانی که پیروانش در جنگ‌های بی‌انتها وارد می‌شوند. خطر در تلاش برای محو اندیشه انسانی او که به صلیب کشیده شد و به خاطر آن کشته شد، نهفته است».

در آن روز یکی از حاضران لوحی را برافراشت که در آن نوشته شده بود: «اسلام به صلیب کشیدن مسیح(ع) را نفی می‌کند». خطیب کمی مکث کرد، سپس به آرامی گفت: مسئله اثبات مادی یا نفی تاریخی نیست؛ بلکه این است که دلیل این حادثه را چگونه درک کنیم، تاریخ زمانی که در عرصه ایمان وارد می‌شود، به عنصری برای تأویل آن به اندازه‌ای که برای ذهن قابل قبول باشد، تبدیل می‌شود؛ درباره مسئله نفی به صلیب‌کشیدن مسیح(ع) در اسلام، وارد جزئیات نمی‌شوم؛ اما باید یادآوری کرد که این نفی به خاطر پاسخ قاطع به تفاخر برخی یهود به قتل مسیح(ع) است.

این نفی، مجال را برای سؤالاتی فلسفی می‌گشاید، اما من از دیدگاه اعتقادی درباره این موضوع سخن نمی‌گویم، بلکه به عنوان مسئله‌ای فکری که کلیسا در مراحل مختلف در آن ورود کرده است، از آن سخن می‌گویم، زمانی که خوانش‌های مسیحیت پدیدار شد، یهود از خون مسیح(ع) مبرا بودند، این سؤال پیش می‌آید که چرا و با چه هدفی مبرا هستتند، چرا خوانش‌های مشخصی در طول تاریخ برای تبرئه قاتلان، تلاش کرده است؟.

او در پایان گفت: آنچه در نهایت برای ما مهم است، تفکر است، پس از 2 هزار سال هنوز میلیارد‌ها نفر از مسیح(ع) تبعیت می‌کنند، این یعنی مظلومیت او به انرژی هستی تبدیل شده است و کسانی که او را کشتند، اندک بودند و با وجود قدرت و سیطره، از میان رفتند.

خاطراتم از آن مجلس، به پایان رسید؛ اما امروز می‌بینیم که در غزه و لبنان خون‌ها ریخته می‌شود و همان سؤال دوباره مطرح می‌شود، اما به شکلی بسیار دردناک‌تر؛ چگونه انسان می‌تواند به کشتن عادت کند؛ چگونه درد و رنج، به خبری گذرا و مصیبت به صحنه‌ای روزمره تبدیل می‌شود و وجدان را بیدار نمی‌کند؟

آنچه می‌بینیم، تنها یک درگیری سیاسی نیست؛ بلکه آزمون نهایی برای سنجش انسانیت انسان است، وقتی بیمارستان‌ها بمباران و اماکن عبادی تخریب می‌شود و کودکان بدون حساب و کتاب کشته می‌شوند؛ سؤال به صورت سیاسی دوباره به ذهن نمی‌رسد؛ بلکه به شکلی موجودیتی مطرح می‌شود و آن این است که آیا ما هنوز انسانیم؟

ذهن انسان در مشرق‌زمین دوبار زخمی شده است، چرا که تصویر مسیح(ع) در ذهن ما از تصویر حسین(ع) جدا نیست و همان‌طور که یک کودک نمی‌تواند باور کند که روزی انسانی به صلیب کشیده شده؛ چرا که به محبت و همدلی دعوت کرده است، کودکی دیگر نمی‌تواند باور کند که نوه پیامبر(ص) به دست کسانی که ادعا می‌کنند از امت او هستند، به شهادت رسیده باشد.

اما درد و مصیبت، تنها در وقوع جنایت نیست؛ بلکه در قابلیت تکرار آن است. حقیقتی که تاریخ ثابت کرده، این است که خون همیشه، پیروزی‌آفرین نیست و مظلومیت زمانی که درک می‌شود به مسئله‌ای جاودانه تبدیل می‌شود، پس مسیحی که ده‌ها نفر به صلیب کشیدنش را شاهد بودند، به نمادی برای میلیون‌ها نفر تبدیل شده است و حسینی که به تنهایی در بیابان کشته شد، مسئله‌ای وجدانی برای آزادگان شده است. پس چگونه است که جهان امروز درد و رنجی را که میلیاردها نفر لحظه وقوع آن را می‌بینند، به نظاره می‌نشیند؟

بهتر نیست که تاریخ را یک بار دیگر بنویسیم، یا حتی اقدام مجرمانه تکرارشده را محکوم کنیم. هر امتی عقلایی دارد و در هر امتی کسی هست که می‌تواند بگوید: «جنگ کافی است». اگر در جهان انسان‌های فرهیخته و اندیشمندی هستند، امروز مسئولیتشان تنها تفسیر اتفاقات جنگ نیست؛ بلکه توقف آن است، زیرا فکر اگر به موضع اخلاقی تبدیل نشود، به سکوتی که بیانگر همراهی با عاملان رنج و مصیبت است، تبدیل می‌شود.

پس از به صلیب‌شدن مسیح(ع) و شهادت حسین(ع) و پس از این خونی که چهره زمین را به‌ویژه در مشرق پوشانده است، هیچ گزینه‌ای در مقابل بشریت نیست؛ مگر اینکه صلح حقیقی و عادلانه را یاد بگیرد یا اینکه اعتراف کند که از تاریخ دردناک خود چیزی نیاموخته و درس عبرت نگرفته است.

انتهای پیام
captcha