به گزارش ایکنا، حجتالاسلام والمسلمین عبدالکریم بهجتپور؛ مفسر قرآن کریم، در ادامه سلسله جلسات تفسیر قرآن به آیاتی از سوره مبارکه بقره پرداخت.
متن سخنان وی به شرح زیر است:
مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لَا يُبْصِرُونَ؛ صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ. سرگذشت آنان مانند کسانی است که [در شب بسیار تاریک بیابان] آتشی افروختند [تا در پرتو آن خود را از خطر نجات دهند]، چون آتش پیرامونشان را روشن ساخت، خدا[به وسیله توفانی سهمگین] نورشان را خاموش کرد و آنان را در تاریکیهایی که مطلقاً نمیدیدند واگذاشت. کر و لال و کورند، به این سبب آنان [از گمراهی و ضلالت به سوی هدایت و حقیقت] بازنمیگردند.
خداوند در این آیات مثالهایی را در مورد افراد مختلف به خصوص بیماردلان به کار برده است. در مثال نخست بیان فرمود که منافقان آتش به پا میکنند و قرار و آرامش جامعه را نمیخواهند و دنبال تفرقه و اختلاف در بین مردم هستند. منافقان حرکت منسجم اجتماعی جامعه را نمیپذیرند و آتش به پا میکنند و وقتی آتش به پا کردند اطراف خودشان را هم تحت تأثیر قرار داده و شعله آتش را به مناطق دیگر هم میکشانند و با پیوستن برخی به آنان، زمینه را برای دورشدن از طیبات و پاکی جامعه فراهم میکنند و حاصل جمع این اتفاق آن است که خدا آنان را در ظلماتی که برای خود و برخی درست کردهاند رها میکنند.
یعنی کاملا بصیرت و روشنبینی آنان از آنها گرفته خواهد شد؛ بنابراین مثل این بیماردلان مثل کسانی است که آتشی روشن میکنند که مقداری اطرافشان را روشن میکند و بعد «ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ»؛ خدا نور درونی و باطنی آنان را از بین میبرد و آنها را در تاریکی که در درونشان وجود دارد رها میکند تا جایی که بصیرت و روشنبینی ندارند.
قبلا در سوره اعراف هم فرمود: و اذا مستهم طائفه من الشیطان تذکروا ...؛ در این آیه بیان کرد انسانهای متقی با کسانی که متقی نیستند فرق دارند؛ انسانهای متقی تحت تأثیر طوفان وسوسه قرار نمیگیرند و متوجه این جریان انحرافی میشوند و نسبت به جریانات باطل کاملا با بصیرت و روشنبینی مواجه میشوند و به محض اینکه شیطان بخواهد آنان را مس کند یاد خدا میکنند.
کسانی که با شیاطین و منافقان همنوا هستند کاملا اهداف خود را از دست میدهند و در تشخیص هدف اشتباه کرده و مسیر غلطی را هم طی خواهند کرد. اینجا فرموده است افراد بیماردل یعنی هم کسانی که نقش راهبری دارند و هم پیروان آنان کاملا بصیرتشان را از دست میدهند( و ترکهم فی ظلمات ...) اینان از این پس با اندیشههای تاریک خود باید زندگی کنند، لذا بصیرت و قوه دید برای تشخیص درست از نادرست از آنان گرفته میشود. در انسان چشم و قوه دید وجود دارد؛ ممکن است کسی چشم داشته باشد اما قدرت بینایی نداشته باشد. فرموده است این افراد قوه دید برای ملاحظه حقایق ندارند.
کسانی که طمع آمریکا را نمیبیند کورند
همین امروز در جامعه ما برخی چنان کور شدهاند که طمع استکبار و آمریکا را نمیبینند و گمان میکنند آمریکا و صهیونیسم برای نجات آنان آمده است و چون نمیبیند به راحتی تبدیل به طعمه جریان صهیونیسم و استکبار میشوند. پایگاه و امکانات و بودجه در اختیار دشمن میگذارند و در خلوت با آنان همراه میشوند و این بسیار عجیب است یعنی آنقدر کور شدهاند که چیزی را که یک فرد معمولی تشخیص میدهد آنان با وجود مثلا روشنفکر بودن و تحصیلکردگی و ... نمیفهمند.
در آیه فرمود: نقش این افراد در جامعه نقش تولیدکننده اختلاف و آتش است؛ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا. حال آیا میشود از این افراد در جامعهسازی استفاده کرد یا نقش مثبتی دارند؟ خدا در سوره بقره فرمود: تکیه جامعهسازی بر روی متقین است و به کفار اصلا امیدی نیست اما منافقان چطور؟ تعبیر صم بکم عمی نشان میدهد این منافقان «صم» یعنی کر هستند که برخی مفسران آن را کری مادرزاد میدانند. «بکم» یعنی زبان بسته است و نمیتواند حرف بزند(برخی گفتهاند «بکم» گنگی مادرزاد است) و «عمی» یعنی کور هستند. گرچه تعبیر قرآن میتواند به کری و کوری و بکمی مادرزادی باشد اما این وضعیت در منافقان عارضی و محصول نوع اندیشه و عمل خود آنان است. اینها آنقدر از چشم و گوش و زبانشان در راه حق استفاده نکردند که تعطیل شد.
بیماردلان کر، کور و لالاند
در آیات بیان کرد که نقش آنان پمپاژ اختلاف است یعنی جامعه اسلامی یک حرکت کلی دارد و اینها با این مسیر حرکت مخالفت میکنند. عناصر موجود در یک جامعه اسلامی وظیفه اجتماعی دارند و این وظیفه اقتضاء میکند گاهی از حق دفاع کنیم؛ گاهی سخن رهبران را گوش کنیم و حقایقی را ببینیم و برای تحقق آن هم اقدام کنیم. انسان فعال در جامعه گوش شنوا برای درک حقیقت و زبان گویا برای بیان حقیقت و چشم بینا برای دیدن حقایق دارد. خدا فرمود متقین میتوانند جامعه را بسازند اما افراد بیماردل، ابزار واکنش خود را به دست خود تعطیل کردهاند، لذا صم بکم عمی هستند.
در سوره نمل در آیه 80 فرمود: إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَىٰ وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ؛ بیتردید تو نمیتوانی [دعوتت را] به مردگان بشنوانی، و نیز نمیتوانی آن را به کران که پشت کنان روی برمیگردانند بشنوانی.
نتیجه مرگ اعتقادی
تو نمیتوانی مطلب خودت را به گوش مردگان(کافران و منافقان و بیماردلان) برسانی. هرقدر تو فریاد و داد بزنی او نمیشنود مخصوصا او پشت به تو کرده باشد. اگر کسی از نظر اعتقادی مرده باشد هیچ مطلب حقی به گوش او نخواهد رسید. در جای دیگر فرمود: وَمِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ ۖ وَجَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا ۚ وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوا بِهَا ۚ حَتَّىٰ إِذَا جَاءُوكَ يُجَادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَٰذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ؛ گروهی از آنان به سخنانت گوش میدهند، و ما[به کیفر لجاجت وکفرشان] بر دلهایشان پوششهایی قرار دادیم که آن را نفهمند، و در گوشهایشان سنگینی نهادیم [تا نشنوند]. و اگر همه نشانههای حق را ببینند باز هم به آن ایمان نمیآورند؛ تا آنجا که وقتی به محضرت میآیند با تو مجادله و ستیزه میکنند، کافران [از روی لجاجت وعناد] میگویند: این [قرآن] جز افسانههای پیشینیان نیست.
برخی از اینان نشان میدهند که ظاهرا به حرف تو گوش میدهند اما چون تعقل نمیکنند در حقیقت گوش نمیدهند. برخی از ما تصور میکنیم اگر دلایل خودمان درباره مبارزه با آمریکا و یا شعار مرگ بر آمریکا و ارزش حجاب را برای برخی بیان کنیم گوش میکنند اما قرآن فرموده است اینان گوش نمیدهند؛ اگر دو ساعت هم برای این افراد حرف بزنی و او گوش هم بدهد باز در او تأثیری ندارد، زیرا در حقیقت گوش شنوا ندارند. اگر شما دو ساعت به برخی افراد بگویید خواهرم ارزش حجاب تو از خون شهید بالاتر است و بگوییم احترام خون شهیدان را حفظ کنید باز در او تأثیری نخواهد کرد.
در سوره انعام، انبیاء و روم، میبینید قرآن دائما بر این مسئله تأکید دارد که برخی افراد که ستمگر و کافرند سخن اهل حق را نمیشنوند و اگر بشنوند هم نمیپذیرند. خداوند در مورد بیماردلان از سه بیماری کری، کوری و گنگی سخن گفته است. بیمار کسی است که سالم بوده است و این سلامت را از دست داده است.
جامعه نباید به دست بیماردلان بیفتد
چون نگاه اجتماعی به این آیه در تفاسیر نشده، لذا به خوبی تبیین هم نشده است. قرآن کریم تأکید دارد که چون این افراد سه نوع بیماری دارند اصلا نمیتوانند نقش اجتماعی مثبتی داشته باشند، لذا فرمان جامعه هرگز نباید در دست آنان باشد.
در سوره یونس هم فرموده است: وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْظُرُ إِلَيْكَ ۚ أَفَأَنْتَ تَهْدِي الْعُمْيَ وَلَوْ كَانُوا لَا يُبْصِرُونَ؛ و گروهی از آنان تو را مینگرند [ولی گویا از درک معجزاتت، فهم آیات قرآن، سلامت اخلاق و کردارت با چشم دل ناتوانند]. آیا تو میتوانی نابینایان را گرچه از روی بصیرت و بینش نبینند، هدایت کنی؟ یعنی در ظاهر به تو نگاه میکنند ولی باز چیزی نمیبینند. آیه میگوید فرد در جامعه اسلامی باید نقش مثبت داشته باشد ولی بیماردلان با این سه بیماری نمیتوانند این نقش را داشته باشند و عناصر مثبتی نیستند. مثلا الان از مردم میخواهند به خیابان برون ولی اینها نمیروند.
بیماردلان نقش مثبت در جامعه ندارند
اکنون تکلیف این است که ما اتحاد و شجاعت مردم را به دشمن نشان دهیم ولو اینکه رهبر و فرماندهان ما را زدهاند و ممکن است زیرساختهای ما را هم بزنند. امروز تکلیف این است که غم را تبدیل به حماسه کنیم تا دشمن پیاده نظام خود را به خیابان نریزد اما این افراد بیماردل میگویند به من چه ربطی دارد؟ گویا اصلا این پیامها را نمیشنوند.
برخی لال هستند و مسلمانی را در این میبینند که نماز میخوانند و روزه میگیرند اما زبانشان برای تبیین حقایق اجتماعی نمیچرخد. برخی نشانههای متعددی را که برای هدایت او میآوری درک نمیکند و نمیفهمد؛ شما هر قدر بگویی آمریکا قصد دارد کشور را ببلعد و برای منافع مردم کاری نمیکند اما او باز حرف خودش را دارد و متوجه این مسئله نیست. این افراد بیماردلان هستند، لذا نقش مثبت اجتماعی هم ندارند.
پس قرآن کریم در مثال اول فرمود اینان(بیماردلان و کفار) آتش به پا میکنند و بعد فرمود نقش مثبتی هم ندارند. بنابراین این متقین هستند که جامعه را به پا میکنند و پیش میبرند اما بیماردلان با اینکه میگویند من ایمان به خدا و قیامت دارم اما نقش مثبتی در جامعه ایفا نمیکنند و ما آنها را از رفتارشان میشناسیم که عمدتا نقش خنثی و بیتفاوتی دارند اگر نقش تخریبی ایفا نکنند. هرقدر شما تلاش کنید اینان از آتشافروزی در جامعه دست برنمیدارند. وقتی این دو آیه کنار هم گذاشته شود میفرماید اینان بیماردل هستند و با قصد این کارها را میکنند و تا این بیماریها وجود دارد امکان بازگشت آنان به جامعه(برای ایفای نقش مثبت) وجود ندارد.
مثال دیگری بیان کرده است که اینها در برابر دریافت دستورات وحیانی و الهی هم عامل پمپاژ آتش اختلاف در جامعه هستند و هم دستورات وحیانی و الهی را مانند صاعقهای میبینند که قصد دارد آنان را بکشد و دینی که قصد جامعهپردازی دارد برای آنان کشنده است.
انتهای پیام