
به قلم سیدمجید نبوی، مدرس دانشگاه
امام صادق(علیه السلام): «لَیسَ یُحَبُّ لِلمُلوکِ أن یُفَرِّطوا فی ثَلاثٍ: فی حِفظِ الثُّغورِ، و تَفَقُّدِ المَظالِمِ، و اختِیارِ الصّالِحینَ لأعمالِهِم» برای حکمرانان پسندیده نیست که در سه کار کوتاهی ورزند: حفظ مرزها، رسیدگی به مظالم و حقوق پایمال شده مردم و انتخاب افراد شایسته برای کارهای خود.(مجلسی، بحارالانوار، ج75، ص 233)
این سخن از امام صادق(علیهالسلام)، در ظاهر کوتاه است، اما اگر با دقت به آن نگاه کنیم، یک منشور کامل برای «حکمرانی درست» و «عدالت سیاسی» در خود دارد. امام در این روایت میفرمایند که برای پادشاهان و حاکمان شایسته نیست در سه چیز کوتاهی کنند: حفظ مرزها، رسیدگی به مظالم، و انتخاب افراد صالح برای کارها. همین سه محور، اگر درست فهمیده شوند، ستونهای اصلی یک حکومت سالم را تشکیل میدهند؛ حکومتی که هم از بیرون در امان است، هم در درون مورد اعتماد مردم قرار میگیرد، و هم در اداره امور دچار فساد و سستی نمیشود.
1) حفظ ثغور؛ یعنی پاسداری از امنیت و مرزهای جامعه
واژه «ثغور» به مرزها و نقاط حساس و آسیبپذیر کشور گفته میشود؛ جاهایی که اگر سست شوند، دشمن از همانجا نفوذ میکند. اما معنای این بخش از حدیث فقط نظامی و جغرافیایی نیست. درست است که در زمان گذشته، مرزهای سرزمینی اهمیت ویژهای داشت، اما روح این سخن فراتر از آن است: هر جامعهای نیاز به مراقبت از حریمها و مرزهای خود دارد؛ مرز امنیت، مرز فرهنگ، مرز استقلال، مرز آبرو و آرامش عمومی.
امام صادق علیهالسلام با این تعبیر میخواهند بفرمایند که حاکم نباید تنها به رفاه ظاهری یا تشریفات قدرت دل خوش کند. اگر امنیت نباشد، همه چیز در خطر است. مردمی که احساس ناامنی کنند، نه به کشاورزی آرامش دارند، نه به تجارت، نه به علم، نه به دینداری. امنیت، بستر همه خیرهاست. پس حاکم اگر از مرزها غفلت کند، در حقیقت از اصل موجودیت جامعه غفلت کرده است.
از زاویهای عمیقتر، «حفظ ثغور» یعنی حفاظت از نقاط آسیبپذیر جامعه؛ یعنی حکومت باید بداند کجاها ممکن است فساد، نفوذ، بیقانونی یا دشمنی رخنه کند. در هر جامعهای، برخی بخشها مثل مرز هستند: دستگاه قضا، اقتصاد، فرهنگ، آموزش، رسانه، و اعتماد عمومی. اگر اینها رها شوند، کمکم پایههای حکومت از درون فرومیریزد. بنابراین این جمله، فقط درباره لشکر و سپاه نیست؛ درباره هوشیاری دائمی در برابر هر نوع تهدید است.
2) تفقد المظالم؛ یعنی سرکشی به دادخواهی مردم
بخش دوم حدیث، بسیار انسانی و لطیف است: تفقد المظالم؛ یعنی رسیدگی به مظالم و حقوق پایمالشده مردم. «تفقد» یعنی جستوجوی دلسوزانه، پیگیری کردن، سراغ گرفتن. امام نمیفرمایند فقط اگر کسی آمد و شکایت کرد، گوش بدهید؛ بلکه میفرمایند حاکم باید خودش دنبال مظلوم بگردد، حال او را بپرسد و ببیند آیا حق کسی ضایع شده یا نه.
این نکته بسیار مهم است. در یک حکومت عادل، مردم نباید برای احقاق حق خود، از هفتخوان بگذرند. اگر رسیدگی به ظلم دشوار، طولانی و تحقیرآمیز شود، آن حکومت از عدالت فاصله گرفته است. امام صادق علیهالسلام در این بیان، حاکم را به گونهای تصویر میکنند که نباید تنها به گزارشهای رسمی و تعریفهای اطرافیان اکتفا کند؛ چون بسیاری از ستمها در پشت پرده میماند. گاهی مظلوم صدا ندارد، گاهی قدرت شکایت ندارد، گاهی از ترس، سکوت میکند. پس حاکم عادل باید گوش شنوا و دل بیدار داشته باشد.
در اینجا نکته ظریفی هم هست: مظالم فقط مربوط به زورگوییهای بزرگ نیست. گاه یک تبعیض کوچک، یک حقکشی اداری، یک پارتیبازی، یک بیتوجهی، یا یک برخورد تحقیرآمیز هم مصداق ظلم است. حکومت اگر واقعاً عدالتمحور باشد، باید تا سطح جزئیات هم مراقب باشد. امام با این تعبیر، میخواهند وجدان حاکم را بیدار کنند: مبادا صدای ضعیفترین افراد جامعه، در هیاهوی قدرت گم شود.
از منظر اخلاقی هم این بخش از حدیث بسیار آموزنده است. هر مسئول و مدیری، هرچند در مقیاس کوچکتر، باید «تفقد المظالم» داشته باشد؛ یعنی فقط منتظر نماند که شکایتی به او برسد، بلکه خودش مراقب باشد که در مجموعهاش حقی ضایع نشود. این یک درس بزرگ برای امروز هم هست. مدیری که زیرمجموعهاش از ترس او حرف نمیزنند، یا کارمند و اربابرجوع در برابرش احساس بیپناهی میکنند، در حقیقت از روح این حدیث دور شده است.
3) انتخاب افراد صالح برای کارها؛ ریشه سلامت یا فساد حکومت
سومین بخش حدیث، شاید مهمترین بخش در مدیریت است: اختیار الصالحین لأعمالهم؛ یعنی برای کارها و مسئولیتها، افراد صالح و شایسته را برگزینند. اینجا امام به یک حقیقت بسیار عمیق اشاره میکنند: فساد یا صلاح حکومت، تا حد زیادی تابعِ صلاح یا فساد کارگزاران آن است. حتی اگر حاکم نیت خوب داشته باشد، اما مسئولیتها را به افراد ناشایست بسپارد، نتیجه فساد خواهد بود.
«صالح» در اینجا فقط به معنای انسان عابد نیست؛ هرچند دینداری مهم است، اما صلاح در مدیریت یعنی امانتداری، تخصص، عدالت، تقوا، مسئولیتپذیری و دلسوزی. اگر کار به دست آدم ناصالح بیفتد، او از مقام خود برای منافع شخصی استفاده میکند. آنگاه رشوه، تبعیض، سوءاستفاده، رانت، سستی و بیعدالتی آرامآرام در دستگاه حکومت ریشه میدواند.
این بخش از حدیث، در واقع هشدار میدهد که حکومت نباید بر پایه رابطه، خویشاوندی، تعارف، یا ظاهرسازی بچرخد. معیار باید شایستگی باشد. جامعهای که در آن مسئولیتها به اهلش سپرده نشود، دیر یا زود هزینهاش را با ناکارآمدی و بیاعتمادی میپردازد. مردم وقتی میبینند کارها دست افراد نالایق است، امیدشان را از دست میدهند و اعتماد اجتماعی فرو میریزد.
از این رو، این حدیث همزمان دو خطر را نفی میکند: ظلم در بالا و فساد در پایین. حاکم اگر فقط دستور بدهد ولی اهل انتخاب درست نباشد، خودش هم گرفتار بدنه فاسد میشود. پس گزینش نیروها، در حقیقت گزینش سرنوشت یک جامعه است.
پیامهای اصلی حدیث
اگر بخواهیم این روایت را در یک نگاه جمعبندی کنیم، چند پیام اساسی از آن بیرون میآید:
اول: حکومت فقط ابزار قدرت نیست، بلکه امانت است. حاکم وظیفه دارد از جامعه مراقبت کند، نه اینکه بر آن سلطهگری کند.
دوم: امنیت، عدالت و شایستهسالاری سه پایه اصلی حکمرانیاند. اگر یکی از اینها نباشد، دیگر دو پایه هم دوام نمیآورند.
سوم: حاکم باید هم مراقب تهدیدهای بیرونی باشد و هم زخمهای درونی جامعه را ببیند. جامعه تنها با دشمن خارجی آسیب نمیبیند؛ گاهی ظلم داخلی خطرناکتر است.
چهارم: رسیدگی به مظالم یعنی حکومت باید صدای بیصداها باشد. مظلوم نباید برای گرفتن حقش، بیش از خودِ ظلم رنج بکشد.
پنجم: انتخاب درست کارگزاران، مهمتر از شعارهای زیباست. بسیاری از حکومتها با شعار عدالت شروع میکنند، اما با انتخابهای غلط، آن شعارها را بیاثر میکنند.
انتهای پیام
گاهی برخی احادیث اهل بیت (ع) جملات بسیار بسیار کوتاهی دارند اما محتوای بسیار بسیار عمیقی دارند