به قلم حجتالاسلام سیدکاظم سیدباقری؛ عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

ترامپ توهم آلود در طول جنگ تحمیلی اخیر علیه ایران، الگویی آشکار از دمدمی بودن، تردید و بیثباتی فکری را به نمایش گذاشته است. او بارها و بارها مواضع خود را تغییر داده است؛ رقمی که نشاندهنده نبود راهبرد منسجم و اتکا به شعارهای لحظهای، رسانهای، تبلغیات فاقد پشتوانه واقعی است.
او دارای تضادهای بسیار در موضعگیریها است. از یک سو، از «نابودی یک تمدن کامل» در یک شب سخن میگوید که نشان می دهد که اصولا درکی از تمدن ندارد و از دیگر سو از «برگرداندن ایران به عصر حجر» و «احیای عظمت ایران دوران پیش از انقلاب» سخن میگوید و سپس ناگهان در همان شب، پیشنهادهای ایران برای مذاکره و طرح میانجیگری پاکستان را میپذیرد و پیام وزیر خارجه ایران را در حساب کاربری خود منتشر می کند!
این روند در پیامهای متناقض به مردم ایران نیز جلوه گر است، او در ۹ اسفند به مردم ایران میگوید: «امشب ساعت آزادی شما فرا رسیده است. در پناهگاه بمانید. بمبها همه جا فرود خواهد آمد» سپس در همان پیام ادعا میکند: «آمریکا با قدرتی قاطع از شما پشتیبانی میکند» گویی مردم ایران باید هم از بمبهای آمریکا بترسند و هم به حمایت همان آمریکا امیدوار باشند!
آنچنانکه این توهم و سردرگمی ترامپ را میتوان در تغییر مداوم روایت پیروزی نیز دید. ترامپ بارها (شاید بیش از ده بار!) اعلام پیروزی کرده، اما واقعیت میدانی چیز دیگری است.
مانند پایان جنگ ۱۲ روزه که ادعا کرد «توان هستهای ایران نابود شده است»، اما مذاکرات اسلامآباد نشان داد که پرونده هستهای همچنان موضوع اصلی گفتوگوهاست، آدم عاقل درباره توان هستهای نابود شده که مذاکره نمی کند! او از «تغییر رژیم» و «آغاز دوران طلایی خاورمیانه» سخن میگوید، اما در عمل مجبور به پذیرش آتشبس با میانجیگری کشوری شده که آن را «شبهدموکراسی» مینامد.
همچنان که بارها از نابودی توان موشکی ایران صحبت کرده است، اما در همان حال که دارد توییتهای پوشالی خود را منتشر میکند، موشکهای ایران در حال شلیکاند یا از روی قدس میگذرند تا به قلب تل آویو بنشینند.
همین فراگرد در ضربالاجلهای بینتیجه نیز قابل مشاهده است. ترامپ به تهران هشدار داد تا ۱۸ فروردین تنگه هرمز را باز کند وگرنه با حملات شدید روبرو خواهد شد.
سپس در همان پیام مینویسد: «شاید اتفاقی انقلابی و شگفتانگیز رخ دهد» و آرزو میکند: «خدا مردم بزرگ ایران را حفظ کند». این نوسان میان تهدید مرگ و آرزوی نجات، نماد آشکار سردرگمی فکری و نبود یک راهبرد مشخص است.
در یکی از آخرین پیامهایش پس از شکست مذاکرات اسلام آباد، بیان کرده است «تهران باید ۱۰۰ درصد شروط من را برآورده کند، حتی ۹۵ درصد را هم نمیپذیرم»، یکی نیست به این نابکار فریبزن بگوید اگر چنین است که چرا به دروغ در پی مذاکره هستی!
ترامپ رئیسجمهوری است که در کلمات، وعده نابودی میدهد، اما در عمل، به آتشبس تن میدهد. او بارها اعلام پیروزی کرده، اما هر بار شکست خورده و مجبور به عقبنشینی شده است.
این بیثباتی فکری، نه تنها اعتماد متحدانش را تضعیف و سردرگم کرده، بلکه نشان داده است که تهدیدهای او بیش از آنکه واقعی باشند، نمایشی و تبلیغاتی هستند.
انتهای پیام