
به گزارش ایکنا از مازندران، صادق هدهدینژادی، دانشجوی دکتری مدیریت ورزشی دانشگاه مازندران در
تحلیلی کوتاه درباره شخصیت دونالد
ترامپ در آینهٔ «دار و دستههای نیویورکی» مقایسهای با الگوی شخصیتی بیل قصاب ِداشته است. در متن این یادداشت چنین آمده است؛
اگر «دار و دستههای نیویورکی» را دیده باشید، بیل قصابِ از همان ابتدا با خشونت، صدا و حضورش، خودش را تحمیل میکند. اما مسئله اصلی شناختن او از طریق اعمالش نیست؛ مسئله این است که چرا برای او قدرت اینقدر حیاتی است و چرا جهانش فقط با مرزبندی، دشمن و حذف معنا پیدا میکند. بیل قصابِ نه حاصل یک لحظه خشم، بلکه نتیجه یک ساختار روانی مشخص است؛ ساختاری که در آن هویت، نظم و بقا به خشونت گره خوردهاند. از همینجا میتوان به جای قضاوت اخلاقی، وارد خوانش روانشناختی شخصیت او شد.
بیل قصابِ از نظر روانشناختی شخصیتی است که ساختار هویتیاش بر اقتدار، سلطه و خشونت سازمانیافته بنا شده است و میتوان او را نمونهای از شخصیت اقتدارگرا (Authoritarian Personality) دانست. در این الگو که در روانشناسی اجتماعی بهطور آکادمیک مطرح شده، فرد جهان را به شکل «ما در برابر آنها» میبیند، به سلسلهمراتب سخت و نظم خشن باور دارد و نسبت به گروههای بیرونی دشمنی شدید نشان میدهد. در رفتار بیل نیز این نگاه کاملاً مشهود است؛ او خود را نماینده «نظم اصیل» میداند و هرگونه تغییر اجتماعی یا حضور مهاجران را تهدیدی علیه هویت و قدرتش تلقی میکند.
در سطح شخصیت، بیل نشانههای نارسیسیسم آسیبپذیر (Vulnerable Narcissism) را نیز نشان میدهد که در ادبیات روانشناسی بهعنوان یکی از اشکال خودشیفتگی مرتبط با اختلال شخصیت خودشیفته (Narcissistic Personality Disorder) شناخته میشود. در این حالت فرد ظاهری قدرتمند، مغرور و سلطهگر دارد، اما در عمق روان نسبت به تحقیر، بیاحترامی یا تضعیف جایگاهش بسیار حساس است. نیاز شدید بیل به ترس و احترام دیگران و واکنشهای خشونتآمیز او به کوچکترین تهدید نمادین، نشاندهنده همین ساختار است؛ قدرت برای او وسیلهای برای پنهان کردن ترس عمیق از بیارزشی و حذف شدن است.
از نظر هیجانی، رفتار او با مفهوم اختلال در تنظیم هیجان (Affect Dysregulation) قابل توضیح است. در این وضعیت فرد توانایی پردازش و مدیریت احساساتی مانند غم، اضطراب یا ناامنی را ندارد و این هیجانات اغلب به شکل خشم و پرخاشگری بروز میکنند. در مورد بیل، خشونت به نوعی ابزار تنظیم روانی تبدیل شده است؛ او از طریق اعمال خشونت احساس کنترل، ثبات و انسجام درونی پیدا میکند.
در کنار این موارد، یکی از مکانیسمهای روانی مهم در شخصیت او فرافکنی (Projection) است که یک مکانیسم دفاعی شناختهشده در روانتحلیلگری محسوب میشود. بیل ویژگیهایی را که در درون خود نمیتواند بپذیرد مانند ضعف، بیثباتی یا ترس از بیریشگی به «دیگری» یعنی مهاجران نسبت میدهد. به این ترتیب دشمن بیرونی در واقع بازتاب بخشهای انکارشده روان خود اوست و دشمنی شدیدش با آنها بیشتر ریشه در تعارضات درونی دارد تا واقعیت بیرونی.
در مجموع، شخصیت بیل قصابِ را میتوان ترکیبی از شخصیت اقتدارگرا، نارسیسیسم آسیبپذیر مرتبط با اختلال شخصیت خودشیفته، اختلال در تنظیم هیجان و استفاده شدید از مکانیسم دفاعی فرافکنی دانست؛ مجموعهای از ویژگیها که باعث میشود قدرت و خشونت به محور اصلی هویت و ثبات روانی او تبدیل شوند.
بیل قصابِ در «دار و دستههای نیویورکی» فقط یک شخصیت تاریخی نیست؛ او نماد نوعی منطق قدرت است: سیاستی که جهان را به ما و آنها تقسیم میکند، از ترس و دشمنسازی نیرو میگیرد و اقتدار را با نمایش خشونت حفظ میکند.
چنین الگویی به یک زمان خاص محدود نمیماند؛ تاریخ بارها نشان داده است که این نوع شخصیتها فقط چهره عوض میکنند.
حالا پرسش ساده است. با چیزهایی که از دونالد ترامپ دیدهایم از لحن، مرزبندیها و سیاست مبتنی بر تقابل آیا او همان بیل قصابِ این روزهای نیویورک نیست؟
انتهای پیام