محمدرضا صرفی، عضو هیئت علمی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید باهنر کرمان و رئیس پژوهشکده فرهنگ اسلام و ایران طی یادداشتی نوشت: این روزها ترامپ با ژستهای قهرمانانه و ادعاهای اغراقآمیز سخن میگوید. او در یکی از توئیتهای خود با لحنی متکبرانه مدعی شد که «آمریکا ۴۷ سال حمله به ایران را به تأخیر انداخته است و این مایه تعجب است.» در این روایت، او تلاش میکند خود را در جایگاه قهرمانی بنشاند که مانع درگیری شده و گویی قدرت نابودکردن ایران را در اختیار داشته است.
اما چنین ادعایی با واقعیتهای تاریخی سازگار نیست. در چهار دهه گذشته، روابط دو کشور مملو از درگیریهای مستقیم و غیرمستقیم بوده است؛ از ماجرای طبس گرفته تا مجموعهای از اقدامات امنیتی، تحریمها و تنشهای سیاسی که بارها فضای تقابل را میان دو طرف تشدید کردهاند. در نگاه بسیاری از ناظران، این رخدادها نشان میدهد که مناسبات ایران و آمریکا نه بر پایه «تعویق حمله»، بلکه بر بستر تقابلهای متعدد شکل گرفته است.
از منظر تاریخی، مشارکت آمریکا در برخی تحولات منطقهای نیز همواره محل بحث و جدل بوده است. در سالهای جنگ ایران و عراق، حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس و حمایتهای سیاسی و نظامی از عراق، در حافظه تاریخی ایرانیان جایگاه مهمی دارد. همچنین حوادثی که در مناطق عملیاتی خلیج فارس رخ داد، برای بسیاری از رزمندگان و شاهدان آن دوران بهعنوان نشانهای از حضور مستقیم آمریکا در معادلات جنگ ثبت شده است.
در کنار این موارد، تحریمهای گسترده اقتصادی علیه ایران نیز بخش دیگری از این تقابل طولانی بوده است؛ تحریمهایی که آثار عمیقی بر اقتصاد و زندگی مردم گذاشته و همواره بهعنوان ابزاری برای فشار سیاسی مورد استفاده قرار گرفتهاند.
با مرور این تجربهها، روشن است که تاریخ روابط ایران و آمریکا پیچیدهتر از آن است که با یک جمله یا یک توئیت ساده خلاصه شود. روایتهای سیاسی ممکن است در لحظه جذاب به نظر برسند، اما واقعیت تاریخی چیزی است که در حافظه ملتها باقی میماند.
در نهایت، اگر قرار است درباره جنگ و صلح سخن گفته شود، شاید مهمترین درس تاریخ این باشد که جنگ هرگز بازی یا قمار نیست. ملتها هزینههای سنگینی برای آن میپردازند و به همین دلیل، ارزش صلح و پرهیز از درگیری بیش از هر زمان دیگری باید مورد توجه قرار گیرد.
انتهای پیام