به قلم حجتالاسلام محمد تاجیک؛ عضو هیئت علمی گروه اخلاق اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

چوپان دروغگو داستانی جهانی است. ریشه اصلی آن به افسانههای یونان باستان برمیگردد و در بسیاری از فرهنگها با شکلهای مختلف نقل شده است. چوپانی چند بار برای شوخی فریاد میزند «گرگ» و مردم روستا را به کمک میطلبد. مردم برای کمک میآیند اما گرگی در کار نیست. وقتی واقعاً گرگ میآید دیگر کسی حرف چوپان را باور نمیکند. این داستان، نشاندهنده وجود آستانهای در پذیرش دروغ دیگران است. انسانها به طور معمول اعتماد خود را بعد از شنیدن چند دروغ از دست میدهند. اما به نظر میرسد هر قاعدهای یک استثنا دارد.
در خلال دوره اول ریاست جمهوری ترامپ و دو سال بعد از آن، گروهی در روزنامه واشنگتن پست که مسئول صحتسنجی اظهارات مقامات رسمی آمریکا هستند، ده هزار جمله نادرست، مبهم یا گمراهکننده در سخنان او یافتند. ده هزار را به حروف نوشتم تا هزار خوانده نشود. باورش سخت است. یعنی ترامپ در حدود شش سال تقریبا ۴ ادعای نادرست یا گمراهکننده در هر روز بر زبان آورده است. رئیس جمهور کشوری که خود را قدرت اول اقتصادی و نظامی دنیا میداند، با اختلافی فاحش عنوان اول دروغگوی جهان را هم یدک میکشد.
حال، این سؤال پیش میآید که چرا مردم آمریکا دوباره او را انتخاب کردند؟ چرا با این همه دروغ دنیا هنوز حرفهای او را میپذیرد؟ آیا مردم قرن ۲۱ به اندازه مخاطبان چوپان دروغگو بلوغ ادراکی و فکری ندارند؟ پاسخ را باید در هنر دروغگویی ترامپ جستجو کرد. ترامپ با سالها سابقه فعالیت رسانهای در آمریکا و با بهرهمندی از ظرفیت کارشناسان کاخ سفید به دروغگویی حرفهای تبدیل شده است. در ادامه تنها به برخی از این راهکارها اشاره میشود.
ربایش آمیگدال و خاموش کردن تعقّل
مغز انسان شبکهای شگفتانگیز از ساختارهای بههمپیوسته است که هر بخش نقشی ویژه در تجربه، احساس و تصمیمگیری ایفا میکنند. در سادهترین تقسیمبندی، میتوان آن را به سه بخش کلی تصور کرد: ساقه مغز که عملکردهای حیاتی مانند تنفس و ضربان قلب را تنظیم میکند؛ قشر مخ یا همان ناحیه منطقی و تحلیلی که مسئول تفکر، برنامهریزی، زبان و قضاوت است؛ و سامانه لیمبیک که مرکز هیجانها، حافظه عاطفی و واکنشهای سریع به محیط محسوب میشود.
در قلب دستگاه لیمبیک ساختاری کوچک اما حیاتی به نام آمیگدال قرار دارد؛ بخشی شبیه بادام که همچون یک آژیر خطر عمل میکند. آمیگدال محرکهای محیطی را بررسی میکند تا کوچکترین نشانههای تهدید را تشخیص دهد.
زمانی که آمیگدال یک تهدید واقعی یا حتی احساسی و روانی را درک میکند، آنقدر سریع واکنش نشان میدهد که بخش منطقی و تفکر مغز را دور میزند و کنترل مغز را به دست میگیرد. دانیل گولمن روانشناس و خالق مفهوم هوش هیجانی برای اولین بار این فرایند را ربایش آمیگدال نامید.
ربایش آمیگدال در مواردی خاص رخ میدهد. حس خطر یکی از فعالکنندههای آن است؛ گاهی صدایی ناگهانی، چهرهای ناراضی یا حتی خاطرهای قدیمی میتواند، سیستم هشدار را روشن کند. دیگر ایجاد حس فوریت است؛ وقتی آمیگدال فعال میشود، بدن پیام میدهد که باید فوراً کاری بکنیم، بدون تأمل و بدون تحلیل، و همین احساس عجله میتواند گفتار و رفتار را از کنترل خارج کند. نتیجه آن، کاهش قدرت قضاوت منطقی است.
ترامپ از این دو روش استفاده میکند تا توانایی استدلال و تعقّل مخاطب را خاموش کند. تأکید بر ساخت بمب هستهای به همین دلیل است. او و به طور کلی غرب برای سالها، تصریحات نهادهای اطلاعاتی خودشان، نظارتهای پادمانی مدام و حتی فتوای فقهی رهبر شهید را نادیده گرفتهاند تا روایت ساخت سلاح هستهای تضعیف نشود. این مسئله یک تهدید خطیر و تجربهشده برای جامعه انسانی است. خطر سلاح هستهای به قدری بزرگ است که حتی احتمال آن هم برای فعالشدن ربایش آمیگدال کافی است. هنگامی که ربایش آمیگدال رخ میدهد، مغز تفاوت بین یک «تهدید فیزیکی واقعی» مثل حمله یک حیوان درنده یا وجود واقعی سلاح هستهای و یک «تهدید روانی یا اجتماعی» مثل یک انتقاد تند در محل کار یا یک بوق ممتد در ترافیک یا فریب احتمال ساخت سلاح هستهای را متوجه نمیشود.
راه دیگر، تزریق حس فوریت است. به عنوان مثال کلاهبرداری تماس میگیرد و میگوید «حساب بانکی شما در حال هک شدن است، سریعاً پیامک ارسالی را بخوانید». یا به ما میگویند دو هفته بیشتر تا ساخت سلاح هستهای فاصله نیست. مفهوم گریز هستهای در این فضا سودمند واقع میشود. نتانیاهوی خبیث بیست سال است که میگوید ایران دو هفته با بمب هستهای فاصله دارد و با این حربه جهان را با دروغهایش به گروگان گرفته است. ترامپ هم این دروغ را مکرر تکرار میکند که اگر به ایران حمله نمیکردیم آنها دو هفته دیگر بیشتر با بمب هستهای فاصله نداشتند. حسِ فوریتِ تهدید، آمیگدال را تحریک میکند. مغز در حالت بقا قرار میگیرد و برای رفع سریعِ تهدید، اولین راه حلی که به او داده میشود یعنی پذیرش دروغ و اطاعت را بدون فکر کردن میپذیرد.
ترامپ و متحدانش اینگونه میتوانند پیاپی دروغ بگویند و دروغهایشان را هم باورپذیر کنند. شاید بتوان ترامپ را نسخه ارتقا یافته چوپان دروغگو دانست. چوپان دروغگو پلاس این قصه، به میزان دلخواه دروغ میگوید و مردم هم به او اعتماد میکنند.
انتهای پیام