به گزارش ایکنا، حجتالاسلام والمسلمین مسعود آذربایجانی؛ عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، شامگاه 31 فروردینماه در نشست علمی «شهید لاریجانی؛ شخصیت چند بعدی» که از سوی مجمع عالی حکمت اسلامی و به مناسبت اربعین شهادت ایشان برگزار شد به ایراد سخن پرداخت که مشروح سخنان را در ادامه میخوانیم:
خداوند متعال در سوره مبارکه توبه، مرز میان خدمات ظاهری و مجاهدتهای بنیادین را ترسیم کرده است. در این آیات، کسانی که به ویژگیهای سهگانه ایمان، هجرت و جهاد آراستهاند، در رتبهای بسیار فراتر از متولیانِ مناسک سنتی — همچون سقایت حاجیان و آبادانی مسجدالحرام — قرار میگیرند. قرآن کریم با این مقایسه، تأکید میکند که رسیدن به فوز عظیم و درجات رفیع الهی، بیش از آنکه در گروی خدمات صوری باشد، مرهون ایستادگی در مسیر حق و مجاهدت در راه خداست؛ صفتهایی که در شخصیت شهید لاریجانی بهعنوان یک مجاهدِ مهاجر تجلی یافته بود.
براساس آموزههای وحیانی، برای پویندگانِ راه ایمان، هجرت و جهاد، شکوهی چندبعدی در پیشگاه الهی مقدر شده است؛ آنان نه تنها به اعظم درجة عندالله (بالاترین مقام نزد خدا) دست مییابند، بلکه در آغوش رحمت خاصه و رضوان جاودانه الهی قرار میگیرند. دستیابی به این فوز عظیم و پاداش بیکران، معبری جز شهادت ندارد؛ حقیقتی که شهید لاریجانی با گذر از آن، خود را بهعنوان یکی از مصادیق عینی و درخشان این وعده الهی در عصر حاضر اثبات کرد.
در نشستهای صمیمانهای که با شهید لاریجانی داشتیم، آنچه بیش از هر چیز تجلی میکرد، تنوع و تکثر صفات کمالیه در وجود ایشان بود. برای ترسیم دقیق شخصیت او، باید از کلام بلیغ صفیالدین حلی در وصف امیرالمؤمنین(ع) وام گرفت که میگوید: «جُمِعَت في صِفاتِکَ الأضدادُ»؛ یعنی صفات به ظاهر متضاد در وجود شما گرد هم آمده است. شهید لاریجانی نیز به تأسی از مولای خود، میان عرصههایی جمع کرده بود که کمتر کسی در آنها به تعادل میرسد؛ او در عین حضور در مسند حاکمیت، زهدپیشه بود؛ در عین عبادت و خضوع در پیشگاه حق، شمشیرزنی بیباک در میدانهای سخت بود و در عین تواضع و سادگی معیشت، از جود و بخشندگی سرشاری برخوردار بود. همین جمعِ اضداد است که شخصیت او را در میان همعصرانش نایاب و ممتاز میساخت.
رهروان مکتب علوی، هر یک به قدر ظرفیت وجودی خویش، جرعهنوش چشمه کمالات امیرالمؤمنین(ع) بودهاند و شهید لاریجانی، به حق، یکی از آن شاگردان سترگ ولایت بود که توانست تجلیگر صفاتِ جامع و به ظاهر متضاد مولایش باشد. اما اوج این ارادت و سنخیت روحانی را باید در رؤیای صادقهای جستوجو کرد که مدتی پیش از عروجش رقم خورد. به نقل از همسر مکرمه ایشان، شهید در عالم رؤیا به محضر حضرت علی(ع) شرفیاب شده و نجواهایی قدسی میان امام و مأموم رد و بدل گشته بود؛ نجواهایی که شاید بشارت شهادت و فراخوان حضور در بزم اولیای الهی بوده است. این پیوند معنوی، نشان از آن دارد که شهادت او، نه یک اتفاق، بلکه پاداش یک عمر سلوک در سایهسار ولایت بود.
شخصیت ذوابعاد
از منظر دانش روانشناسی، شخصیت صرفاً یک واژه ساده نیست؛ بلکه سازهای بنیادین و عالیترین الگو از انسجام میان تفکر، هیجان و رفتار است که سبک تعامل انسان با جهانِ پیرون، خویشتن و ساحت معنویت را ترسیم میکند. در حالی که بسیاری از افراد دارای ساختار شخصیتی ساده و تکبعدی هستند، شهید لاریجانی در زمره شخصیتهای پیچیده و چندبعدی قرار میگرفت.
شخصیت برجسته او را میتوان با تعابیر نظریهپردازان بزرگ این حوزه بازخوانی کرد؛ او مصداق همان انسان خودشکوفا در نظریه آبراهام مزلو، انسان بالغ در نگاه ویلیام جیمز و فراتر از آن، انسانی است که به معنای غایی زندگی دست یافته است. این سطح از سلامت جامع و کمال شخصیتی، به ایشان اجازه میداد تا در میان تلاطمهای سیاسی و اجتماعی، توازنی پایدار میان ابعاد وجودی خود برقرار سازد و به قلهای از بلوغ برسد که در آن، تمامی ظرفیتهای انسانی به فعلیت رسیدهاند.
آنچه شهید لاریجانی را از همترازان خود متمایز میساخت، پیوند عمیق میان دیانت و سیاست در سیره او بود. در حالی که به طور معمول، ژرفای سیاسی با استواریِ دینی به ندرت در یک کالبد جمع میشوند، ایشان توانسته بود این دو را به کمال در خود تألیف کند. ریشه این جامعیت را باید در دو بستر جُست: نخست، وراثت و تربیت در دو خاندان بزرگ علم و فضیلت؛ او فرزند مرجع عالیقدر، آیتالله میرزاهاشم آملی و داماد حکیم فرزانه، شهید مطهری بود که اصالت دینی را در سرشت او نهادینه کرده بود.
دوم، مجاهدت فردی؛ شهید لاریجانی به پشتوانه آن اصالت خانوادگی متوقف نماند، بلکه با تقیدی مثالزدنی به ساحت بندگی — از جمله التزام به نماز اول وقت، روزههای مستحبی فراوان و راز و نیازهای خلوت با معبود — بنیانهای دینی خود را مستحکم کرد. این دیانتِ ریشهدار، به سیاستورزی او رنگ و بوی اخلاقی بخشیده بود و او را به سیاستمداری بدل کرد که قدرت را تنها در سایهسار بندگی معنا میکرد.
دومین ویژگی برجسته شهید لاریجانی، تبلور دیانت در متنِ مسئولیتهای خطیر سیاسی بود. او که از عنفوان جوانی دغدغه ستیز با ظلم را داشت، پس از انقلاب در سنگرهای حساس مدیریتی — از سپاه پاسداران و صداوسیما تا وزارت ارشاد، مجلس و دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی — همواره تقوای سیاسی را سرلوحه قرار داد.
نقطه تمایز سبک مدیریتی ایشان، حکمرانیِ مشورتمبنا بود. علیرغم تجربه اندوخته در حوزههای گوناگون، هرگز خود را بینیاز از نگاه نخبگان نمیدید؛ او پلی میان حاکمیت و بدنه نخبگانی حوزه و دانشگاه ایجاد کرده بود. در جلسات نخبگانی، با دقتی ستودنی نکات را یادداشت و پیگیری میکرد؛ نگاه او به مسائل کشور، آمیزهای از واقعگرایی نگران نسبت به چالشها و امیدواریِ مؤمنانه به افقهای پیش رو بود.
محور کلیدی دیگر در شخصیت استراتژیک او، ترمیم شکافِ میدان و دیپلماسی است. در دهههای اخیر، یکی از چالشهای بنیادین دولتها، ایجاد تعارض کاذب میان این دو عرصه بوده است؛ جایی که گاه دیپلماسیْ میدان را وجهالمصالحه قرار داده و گاه نگاه میدانی، ضرورتهای دیپلماتیک را از یاد برده است. شهید لاریجانی با درکی عمیق، معتقد بود که این دو، دو بالِ یک پرندهاند. او با جایگاه ویژهای که در هر دو حوزه داشت، توانست پیوندی ارگانیک میان قدرت میدانی و مذاکرات سیاسی برقرار کند و ثابت نماید که دیپلماسیِ موفق، تنها در سایه قدرتِ میدان معنا مییابد.
استاد پیوند دیپلماسی و میدان
شهید لاریجانی به اذعان صاحبنظران، استادِ تبدیل قدرت سخت به امتیازات سیاسی بود. هنر او در بهرهبرداری از پیروزی حزبالله در جنگ ۳۳ روزه طی مذاکره با عربستان و نیز هوشمندیاش در گفتگوهای هستهای با خاویر سولانا، نشان داد که او دیپلماسی را نه عرصهای مجزا، بلکه تداوم منطقی میدان میدانست. ایشان در آثار خود به صراحت بر این باور پای میفشرد که تفکیک میان این دو ساحت، خطایی راهبردی است و قدرت ملی تنها زمانی تجلی مییابد که دیپلماسی از دستاوردهای میدان تغذیه کند؛ رویکردی که ضرورت امروز کشور برای عبور از بنبستهاست.
محور دیگر شجاعت و شکیبایی است؛ از منظر روانشناسی، جمع جسارت بیباکانه با خویشتنداری صبورانه در یک فرد، پدیدهای نادر است. شجاعت ایشان در مقام یک فرمانده و استراتژیست، در بزنگاههایی چون جنگ رمضان و مواضع قاطعانه ایشان عیان بود؛ اما آنچه عظمت روحی او را عیان ساخت، واکنش متین و نجیبانه در برابر نامهربانیها، بیمهریهای سیاسی و رد صلاحیتها بود. او به تأسی از مظلومیت مقتدایش علی(ع)، بر ناسپاسیها صبوری کرد و علیرغم داشتن قدرت تقابل، مسیر دفاع محرمانه و متین را برگزید تا مصلحتِ نظام و اخلاق دینی قربانی منافع شخصی نشود.
محور دیگر شخصیت ایشان این است که او فیلسوفی سیاستمدار بود. قرنها پیش، ارسطو آرزو داشت که حکیمان حاکم شوند یا حاکمان، جامه حکمت بپوشند؛ آرزویی که در شخصیت شهید لاریجانی به واقعیت نزدیک شد. او نه یک سیاستمدار صرف، بلکه فیلسوفی سیاستپژوه بود که از دوران جوانی با نگارش مقالات تخصصی پیرامون اندیشههای کانت و فلاسفه غرب، بنیانهای فکری خود را مستحکم کرد. اثر اخیر ایشان، کتاب عقل و سکون در حکمرانی، گواهی بر دغدغهی عمیق او برای بازخوانیِ آرای علامه طباطبایی، شهید مطهری و ابن سینا در متنِ کشورداری معاصر است. او نمادِ نایابِ عقلانیت و خردمندی در عرصه جهانی بود که سیاست را نه از راه مکر، بلکه از مسیر حکمت معنا میکرد.
فیلسوف سیاستمدار
شهید لاریجانی در تراز جهانی بهعنوان یک «فیلسوف-سیاستمدار» شناخته میشد؛ شخصیتی ژرفاندیش که هرگز اسیر شتابزدگی نمیگشت. او با نگاهی تمدنی، از معماران اصلی چرخش به شرق و تنظیم روابط راهبردی با چین بود. حضور او در مجامع بینالمللی همچون نشست مونیخ، فراتر از یک مقام سیاسی، ظهور یک متفکر بود که با تکیه بر مبانی فلسفی، نظم نوین جهانی را به نقد میکشید. همچنین ابتکار او در ابداع و اجرای «دیپلماسی پارلمانی» در دوران ریاست مجلس، تراز تازهای از اثرگذاری نهاد قانونگذاری در سیاست خارجی را رقم زد.
در جغرافیای سیاسی ایران، او نماد «اصولگرایی اعتدالی» بود؛ شخصیتی که ضمن پایبندی صلب به آرمانها، از تندروی و رفتارهای افراطی تبری میجست. متانت او در مدیریت وقایع تلخی چون یکشنبه سیاه مجلس، تبلور عقلانیت در اوج بحران بود. او با صراحت لهجهای که با حلم و بردباری آمیخته بود، پاسخ نامهربانیها را میداد. شهید لاریجانی همواره از تنگنظری در تعریف «انقلابیگری» انتقاد میکرد و معتقد بود نباید با بهانههای واهی، نیروهای وفادار را از قطار انقلاب پیاده کرد. از نظر او، انقلابی کسی بود که روحیه مجاهدت برای پیشرفت کشور داشته باشد و دایره انقلاب را به وسعت تمام معتقدان به نظام میدید.
اوج شکوه شخصیتی ایشان در «سعه صدر» و «کرامت نفس» او تجلی مییافت. سجایای اخلاقی او همچون صداقت، مهربانی و خانوادهدوستی، در سایه شرح صدری مثالزدنی قرار داشت. واقعه اهانت به ایشان در قم و اقدام بزرگوارانهشان در واسطه شدن برای آزادی خاطیان، گواهی بر این مدعاست که او حتی در برابر بدخواهان نیز از مسیر فتوت و جوانمردی خارج نمیشد.
شهید لاریجانی، نقطه تلاقی دیانت و سیاست، میدان و دیپلماسی، و فلسفه و عمل بود. با شهادت او، سپهر انقلاب اسلامی یکی از استوانههای رصین و متفکر خود را از دست داد؛ اما میراث فکری و سیره عملی او همچون چراغی فراهراه آینده، مسیر حکمرانی عقلانی و انقلابی را برای نسلهای آتی روشن نگاه خواهد داشت.
جذابیت بیرون و درون خانواده
جذابیت و نفوذ کلام شهید لاریجانی، پیش از آنکه در پهنهی گیتی طنینانداز شود، در حصار امن خانواده ریشه دوانده بود. در روزگاری که شکاف میان نسلها و گسستهای خانوادگی دغدغه بسیاری از مشاوران است، کانون خانواده ایشان، نمادی از وحدت و الفت قلبی بود. فرزندان او، نه تنها پدر را بهعنوان یک مقام مسئول، بلکه به عنوان مراد و مقتدای خویش میشناختند.
اوج این پیوند عاطفی و تربیتی در حماسه شهادت ایشان متجلی شد؛ آنجا که آقا مرتضی، فرزند برومندشان، علیرغم هشدارهای امنیتی و توصیههای مکرر برای دوری از پدر در شرایط مخاطرهآمیز، همراهی با او را بر سلامت خویش ترجیح داد. او جان خویش را سپرِ بلای پدر کرد تا نشان دهد شاگردِ اولِ مکتب تربیتی اوست. این همراهی تا پای جان، بازخوانی باشکوهی از وفاداری شهدای کربلا در رکاب امام عشق بود؛ پدری که مربی بود و پسری که با خون خویش، امضای قبولی بر کارنامه تربیتی پدر زد و هر دو در کنار هم، ردای سرخ شهادت را بر تن کردند.
انتهای پیام