
به گزارش ایکنا؛ حجتالاسلام
احمد اولیایی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی با اشتراک یادداشتی در کانال شخصی خود با عنوان
«چرا جامعهشناسی مدرن و برخی جامعهشناسان از تحلیل حضور و کنش مردم، تقریباً عاجزند؟!» نوشت:
۱. پیشفرض عقلانی-فردگرایانه(Rational Choice)
جامعهشناسی مدرن اغلب کنشگر را موجودی عقلانی(البته عقلانیت ابزاری)، محاسبهگر و نفعطلب فرض میکند(متأثر از اقتصاد نئوکلاسیک). در این چارچوب، حضور پنجاه شب متوالی در خیابان با خطرات واقعی(جنگ، بمباران، از دست دادن امور روزمره و غیره) غیرعقلانی به نظر میرسد. اما آنچه در ایران میبینید، کنش جمعی مبتنی بر معنا، ایمان و همبستگی عاطفی است که نظریههای کلاسیک کنش اجتماعی از تحلیل آن عاجزند.
۲. غلبه پارادایم «تضاد» و «بحران»
جامعهشناسی انتقادی مدرن(از مارکسیسم تا نظریههای پسااستعماری) عادت دارد جامعه را از منظر شکاف، تضاد طبقاتی، سرکوب و آنومی ببیند. وقتی با پدیدهای مواجه میشود که انسجام بیسابقه و همبستگی بینظیر در شرایط جنگی نشان میدهد، ابزار مفهومی برای توضیح آن ندارد. احتمالا این جامعهشناسی برای «اعتراض» مدل دارد، اما برای «همبستگی ملی خودجوش» مدل ندارد.
۳. نادیده گرفتن «امر قدسی» و «قربانی جمعی»
جامعهشناسی مدرن به نوعی سکولار است. پدیدهای که در آن مردم هر شب بیرون میآیند، نه برای مطالبه مادی، بلکه برای حضور نمادین، همراهی با رزمندگان، و حتی آمادگی برای شهادت – ریشه در مناسک دینی و فرهنگ عاشورایی دارد. البته دورکیم کمی از «وجدان جمعی» و «امر مقدس» گفت، اما جامعهشناسی پس از او این مفاهیم را به حاشیه راند.
۴. ضعف روششناسی در مواجهه با «وضعیت استثنایی»
روشهای تحقیق استاندارد(پیمایش، مصاحبه نیمهساختاریافته، مردمنگاری بلندمدت) در شرایط جنگی و تحرک شبانه قابل اجرا نیستند. جامعهشناس دانشگاهی معمولاً به دادههای قابلکمیکردن و مشاهدات پایدار عادت دارد. در وضعیتی که هر شب دهها هزار نفر خودجوش در میدان حاضر میشوند و فردا صبح به کارشان بازمیگردند، تحلیل لحظهبهلحظه و درک معنای پدیدارشناختی این حضور نیازمند روشهای سیال و سریعی است که در دانشگاه آموزش داده نمیشود یا حداقل تمرین نمیشود.
۵. سوگیری سیاسی و نظری نسبت به جمهوری اسلامی
بخش قابلتوجهی از جامعهشناسی دانشگاهی ایران(و غرب) بر این پیشفرض عمل میکند که نظام سیاسی ایران فاقد مشروعیت مردمی است. وقتی در عمل با موج عظیم حمایت مردمی مواجه میشوند، دچار ناهماهنگی شناختی میشوند: یا آن را انکار میکنند(اتهام «نمایشی بودن»)، یا به «تبلیغات دولتی» تقلیل میدهند، یا سکوت میکنند. این ناتوانی از جنس تعصب معرفتی است، نه فقدان هوش تحلیلی.
در نهایت باید گفت اینجاست که جای خالی نگاهها و روشهایی جدید برای مطالعه این کنش جمعی مردم بیش از قبل حس میشود. و شاید الان زمان پیوستن دانشگاه و جامعهشناسی مدرن به سیل حضور مردم است، مردمی که کنشگری نخبگانی دارند که برخی نخبگان از تحلیل آن عاجزند. حضور دانشگاه در خیابان نیست لزوما بلکه در بازاندیشی خود است که چرا سالها هزینه کرده اما در بزنگاه حضور، غایب است!
انتهای پیام