کد خبر: 4351650
تاریخ انتشار : ۰۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
قرائی‌مقدم در گفت‌وگو با ایکنا تبیین کرد

ریشه‌های درونی همیاری در فرهنگ ایران

یک جامعه‌شناس با اشاره به مفهوم «سرمایه اجتماعی» تأکید کرد که همبستگی سیال در ایران برخلاف برخی برداشت‌ها، صرفاً واکنشی به تهدید بیرونی نیست، بلکه عمیقاً ریشه در الگوهای درونی همیاری دارد که از طریق نهاد خانواده، شاهنامه و مفاخر فرهنگی، نسل به نسل در خون و جان مردم ایران رسوب کرده است.

امان الله قرائی مقدمیکی از شگفت‌انگیزترین پدیده‌های حیات اجتماعی در ایران معاصر خاصیت شگرف همبستگی سیال و انسجام خودجوشی است که در لحظات بحرانی و از دل خاموش و آرام روزمرگی ناگهان سربرمی‌آورد. در این سرزمین با پیشینه‌ای چندین هزار ساله آنچه در جامعه‌شناسی غرب غالباً نیازمند فرآیندهای طولانی و برنامه‌ریزی‌شده و یا محصول نهادهای مدنی پیچیده است، در ایران با مکانیسمی متفاوت و کهن رخ می‌نماید. به محض آنکه خطری جدی اعم از تهدید بیرونی، فروپاشی نسبی نظم یا اهانت به بن‌مایه‌های هویتی پیکره جامعه را نشانه رود، لایه‌های عمیق و ناپیدای سرمایه اجتماعی که در فراز و نشیب‌های تاریخ بارها رسوب کرده است، فوران می‌کند. 

این پدیده را نه می‌توان صرفاً یک واکنش احساسی آنی دانست و نه صرفاً میراث یک ایدئولوژی سیاسی خاص، بلکه حاصل برهم‌کنش پیچیده‌ای است از خاطره تاریخی مشترک، نمادهای اسطوره‌ای، مفاهیم دینی و مهمتر از همه نوعی خودانگاره ملی که در اعماق ناخودآگاه جمعی ایرانیان جای گرفته است. در ایران پس از انقلاب اسلامی این همبستگی بارزترین تجلی خود را در لحظاتی یافته که دو مؤلفه «ایرانیت» و «اسلامیت» به گونه‌ای همزمان احساس خطر می‌کنند. آنچه این پدیده را از نمونه‌های مشابه در دیگر جوامع متمایز می‌سازد، پیوند دیالکتیکی میان گذشته باشکوه ملی و نظام معنایی برگرفته از باورهای دینی است. در چنین بستری، یک بحران صرفاً، تهدید فیزیکی یا امنیتی تفسیر نمی‌شود، بلکه به مثابه هتک حرمت یک کل تاریخی-معنوی تلقی می‌شود که در آن فرماندهان نظامی، شاعران همیشه‌جاوید، شهدای انقلاب و امامان شیعه در یک زنجیره هویتی واحد قرار می‌گیرند. 

به همین دلیل، واکنش به بحران در ایران، کلی‌تر، یکپارچه‌تر و از دل و جان‌مایه‌دارتر از جوامعی است که صرفاً براساس منافع ملی مقطعی یا پیمان‌های سیاسی به هم پیوند خورده‌اند. این همبستگی وصف‌ناشدنی گاه با چنان نیرویی سربرمی‌آورد که تحلیل‌گران خارجی را متحیر ساخته و بسیاری از پیش‌بینی‌های مبتنی بر نظریه‌های کلاسیک انسجام اجتماعی را به چالش می‌کشد.  با این همه، پرسش بنیادین آن است که چرا این همبستگی نیرومند بیشتر از آنکه به صورت مستمر و نهادمند در عرصه توسعه روزمره و بهره‌وری ملی جاری باشد، در قواره همبستگی بحران‌محور و فورانی خود را نشان می‌دهد. آیا می‌توان این شتاب درونی را که در دفاع از کل هویت ملی برمی‌انگیزد، به نیرویی پایدار و همیشگی برای آبادانی، پیشرفت علمی و کارآمدی اداری تبدیل کرد؟ پاسخ به این پرسش، درک عمیق‌تری از مکانیسم رسوبات فرهنگی، الگوهای انتقال بین‌نسلی سرمایه اجتماعی و در نهایت، سیاست‌گذاری آگاهانه در قبال بازنمایی گذشته باشکوه و آینده مطلوب را می‌طلبد. آنچه مسلم است، راز تداوم ایران در طول هجوم‌ها، تغییرات اقلیمی و تحولات بزرگ تاریخی همواره در همین «توانایی شگفت برای به صحنه آوردنِ ناگهانیِ همبستگی» نهفته بوده است.  سؤال اینجاست که امروز با کدام روش می‌توان این میراث عظیم را برای ساختن فردایی روشن‌تر به کار گرفت.

ایکنا در راستای بررسی چگونگی ایجاد همبستگی ملی در جامعه ایرانی به ویژه در شرایط بحرانی و حساس به گفت‌و گو با امان‌الله قرائی‌مقدم، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه پرداخته که مشروح آن را در ادامه می‌خوانیم. 

ایکنا ـ بازنمایی «گذشته باشکوه» در آموزش و رسانه‌ها چگونه به بازتولید حس تعلق ملی کمک می‌کند؟

در پاسخ به پرسش مطرح‌ شده درباره چگونگی کمک بازنمایی «گذشته باشکوه» در آموزش و رسانه‌ها به بازتولید حس تعلق ملی باید گفت که اصولاً استفاده از رسانه‌های سمعی و بصری از جمله برنامه‌های رادیو و تلویزیون و همچنین، نام‌گذاری خیابان‌ها، ایستگاه‌های مترو و به طور خلاصه هر مکانی که در آن به جای نام‌های نامأنوس نام بزرگان و مشاهیر را قرار می‌دهیم، برای مثال خیابان سعدی، خیابان ناصرخسرو و ...، این امور اصولاً باعث می‌شوند که جوانان ما به اسطوره‌های ملی و میهنی علاقه‌مند شوند و بدین ترتیب انسجام اجتماعی، همبستگی و نیز سرمایه اجتماعی تقویت شود. 

مفهوم سرمایه اجتماعی از دهه ۱۹۲۰ میلادی به عنوان یکی از سرمایه‌های مهم مورد توجه جامعه‌شناسانی همچون هنسل، جاکوب، جیمز کلمن و فرانسیس فوکویاما قرار گرفت و آنان تا سال ۲ هزار در آثار خود اثبات کردند که این سرمایه اجتماعی از سه سرمایه دیگر یعنی سرمایه طبیعی، سرمایه تکنولوژی و سرمایه انسانی اهمیت بیشتری دارد، زیرا موجب چسبندگی و پیوستگی آن سرمایه‌ها و نیز استفاده مناسب از آن‌ها می‌شود. جامعه‌شناسان دیگری مانند هگل نیز این مطلب را مطرح کرده‌اند. برای نمونه، سرمایه اجتماعی بالا را می‌توان در کشور ژاپن و دانمارک مشاهده کرد. ژاپن از نظر منابع طبیعی چیزی ندارد و فقیرترین کشورهای آسیاست و دانمارک نیز در اروپا چنین وضعیتی دارد، اما این دو کشور جزء پیشرفته‌ترین کشورهای جهان هستند که دلیل آن بالابودن سرمایه اجتماعی در آن‌هاست. 

ژاپنی‌ها از سامورایی‌ها گرفته تا دیگر عناصر فرهنگی برای حفظ میراث فرهنگی و هویت کشورشان از اوایل قرن بیستم و به ویژه پس از جنگ جهانی دوم شعار خود را این قرار دادند که «ژاپنی بمانیم، اما از تمدن غرب عقب نمانیم». حدود ۲۵ سال پیش در روزنامه‌های مختلف مقاله‌ای با همین مضمون برای ایران نوشتم با عنوان «ایرانی بمانید، اما از تمدن غرب عقب نمانید» که همان همدلی و همبستگی را مدنظر دارد. 

بنابراین، این پیوستگی و وابستگی ما به میراث ملی همان گونه که اشاره شد، ریشه تاریخی دارد. از خانواده شروع می‌شود، از کتاب‌های درسی، نمایش آثار ملی، خواندن شاهنامه که خوشبختانه این روش امروزه تداوم یافته است. همان طور که مشاهده می‌کنید، نام‌گذاری خیابان‌ها، پارک‌ها، ایستگاه‌های مترو و ... به نام بزرگان و دیگر برنامه‌های سمعی و بصری که باید به خوبی برای مخاطبان و جامعه پیگیری شود، همه و همه موجب تقویت سرمایه اجتماعی می‌شود.

ایکنا ـ چه مکانیسم‌هایی باعث می‌شود خاطره تاریخی مشترک در لحظات بحران به همبستگی فوری تبدیل شود؟

ابتدا باید مفهوم فرهنگ را از منظر جامعه‌شناسی بازتعریف کرد. بر این اساس، فرهنگ از جنس رسوبات و مشتقاتی است که در طول تاریخ در جان یک جامعه انباشته می‌شود. تشبیه آن به یک تنگ بلور سودمند است. هر کدام از مردم جامعه یک تنگ بلور هستند و اگر یک تنگ بلور شفاف را در نظر بگیرید که درون آن آبی آرام قرار دارد، در کف این آب همواره لایه‌هایی از رسوبات موجود است که در حالت عادی پنهان و ساکن به نظر می‌رسند، اما به محض آنکه آب را به هم بزنید یا تلاطمی ایجاد شود، آن رسوبات از ته برخاسته، فضا را پر می‌کنند و همه جا را تحت تأثیر خود قرار می‌دهند. فرهنگ یک جامعه دقیقاً چنین خاصیتی دارد. 

هرگاه اختلال، بحران یا خطر جدی متوجه جامعه شود، رسوبات فرهنگی که در اعماق ناخودآگاه جمعی ته‌نشین شده‌اند، یکباره بروز می‌کنند و مشتقات و نشانه‌های خود را آشکار می‌سازند. این آشکار شدن همان مکانیسم فوری است که خاطره تاریخی مشترک را به یکپارچگی عملی و همدلی بی‌درنگ بدل می‌کند. برای درک نیرومندی این سازوکار در ایران باید به قوت رسوبات فرهنگی در این سرزمین اشاره کرد. تجربه تاریخی گواه آن است که در ایران این رسوبات از چنان عمق و استحکامی برخوردار است که در هر برهه حساس بی‌درنگ به جوشش درمی‌آید. 

برای نمونه می‌توان به گفته یکی از اندیشمندان جهان عرب ارجاع داد. هیکل، اندیشمند جهان عرب که سال‌ها سردبیری مهمترین روزنامه مصر الاهرام را بر عهده داشت، در پاسخ به این پرسش که چرا هویت مصر به سمت ملی‌گرایی عربی و باورهای دینی و اعتقادی عرب‌ها گرایش یافته است اما از زبان اصلی مردم این سرزمین چیزی باقی نمانده؟ به سادگی گفت: «ما فردوسی نداشتیم». این یک جمله کوتاه اما بسیار پرمعناست. او با این سه کلمه تصدیق می‌کند که وجود یک حماسه‌سرای بزرگ چون فردوسی با شاهنامه‌اش رسوبی چنان عمیق در فرهنگ ایرانی ایجاد کرده که در هیچ بحرانی هویت ایرانی فراموش نمی‌شود. اما این تنها فردوسی نیست؛ در تاریخ ادبی و فرهنگی خود از سنایی، ناصرخسرو، نظامی، سعدی، حافظ و بسیارانی دیگر برخورداریم که اشعار و آثارشان نسل به نسل در گوش کودکان و نوجوانان خوانده شده و همین تکرار و استمرار، ضخامت این لایه‌های رسوبی را هر روز افزایش داده است. 

اکنون اما ناگفته نماند که این مکانیسم طبیعی با وجود قوت ذاتی خود در دوران اخیر به دلیل کاستی‌هایی در بازتولید فرهنگی تضعیف شده است. هنر اصیل ملی امروز به حاشیه رانده شده و جای آن را اشکالی از هنر وارداتی و بیگانه با این رسوبات گرفته است؛ چیزهایی نظیر رپ، هیپ‌هاپ و دیگر سبک‌هایی که اساساً خاستگاه فرهنگی دیگری دارند. از همین روست که بخشی از نسل جوان به ویژه متولدان دهه هفتاد به بعد به نوعی بیگانگی با میراث دیرین خود دچار آمده‌اند. این بیگانگی اما ریشه در رفتار ما به عنوان نسل‌های پیشین دارد. باید پرسید که چه مقدار از موسیقی اصیل ملی در برنامه‌های رادیو و تلویزیون گنجانده شده است؟ چند بار جوانان را به موزه ایران باستان، کاخ گلستان، تخت جمشید، پاسارگاد، شیر سنگی کرمان، گنج‌نامه همدان و صدها نشانه دیگر از شکوه گذشته برده‌ایم؟ پاسخ روشن است که بسیار اندک و یا تقریباً هیچ. 

این قصور از جانب ما بوده و اکنون نباید از جوانان توقع داشت که در خلأ فرهنگی این‌چنینی خود به ‌خود به آن رسوبات پیوند بخورند.  با این همه و علیرغم این غفلت‌ها رسوبات فرهنگی در خون و جان مردم ایران هنوز از میان نرفته است. قوت ذاتی آن چنان است که به محض وقوع یک بحران ملی یا حمله به ارزش‌های بنیادین هویتی بلافاصله سطح آب تاریخ به هم می‌خورد و این رسوبات قدرتمند از اعماق برمی‌خیزند. در آن لحظه خاطره تاریخی مشترک از شاهنامه و پاسارگاد گرفته تا مقاومت‌های دیروز و امروز به یکباره تبدیل به همبستگی فوری، بی‌دریغ و خودجوش می‌شود. این همان مکانیسمی است که بارها در تاریخ معاصر ایران آزموده شده و بار دیگر نیز خود را نشان خواهد داد و همواره باید با آگاهانه‌ترین روش‌ها پیوند نسل‌ها با این رسوبات زرین فرهنگی را هر روز تازه و زنده نگه داریم.

ایکنا ـ آیا این همبستگی سیال عمدتاً واکنشی به تهدید بیرونی است یا ریشه در الگوهای درونی همیاری دارد؟

الگوهای درونی و فرهنگی از دیرباز از طریق خانواده به ویژه از مادر به فرزندان و نسل‌های بعدی منتقل می‌شود. در هر موردی که مشاهده می‌کنید پای ایران در میان باشد، نه پای دیگران، می‌بینید که این احساس ریشه‌دار است. شما نمی‌توانید این حقیقت را انکار کنید که جوان امروز ایران فقط به ایران فکر می‌کند، نه به جهان غرب و نه به هیچ گروه دیگری. این سرزمین یعنی ایران در خون او جاری است. یک جوان ایرانی هر جا در هر نقطه از دنیا که باشد، حتی در کشورهای خارجی زمانی که صحبت از ایران به میان می‌آید، بی‌درنگ در میانه میدان حاضر می‌شود. اگر برای مثال در این زمینه از زبان فردی غیر ایرانی توهینی به ایران شود، آن جوان که ایران را در خون خود رسوب کرده است، برمی‌آشوبد. به قول معروف وقتی از ایران به نیکی یا بدی سخن گفته شود، هر ایرانی در هر جای جهان که باشد واکنش نشان داده و شخصی که خدایی ناکرده با بدی از ایران و ایرانی سخن بگوید، مورد خشم و اعتراض مردم ایران و حتی ایرانیان خارج از کشور قرار می‌گیرد. 

این احساس وطن‌دوستی و غیرت ملی چیزی جز همان رسوبات فرهنگی نیست. برای نمونه به کشور ژاپن توجه کنید. چرا ژاپن تسلیم آمریکا نشد و چرا آمریکا مجبور شد بمب اتم بر روی آن بیندازد؟ برای اینکه اگر ژاپنی تسلیم می‌شد، چون تسلیم در فرهنگ ژاپنی جایی ندارد، خود ژاپنی‌ها دست به خودکشی جمعی می‌زدند. بنابراین، این رسوبات فرهنگی در مورد وطن‌پرستی و حفظ هویت ملی در ایران نیز بسیار قوی و ریشه‌دار است. در هر وضعیتی اگر کسی به ایران بد بگوید، دشمن شما خواهد شد. ملت ایران دشمن هر کسی می‌شود که به ایران توهین کند. این مفاهیم عمیقاً در اشعار فردوسی نیز بازتاب یافته است. آنجا که می‌گوید: «اگر سر به سر تن به کشتن دهیم / از آن به که کشور به دشمن دهیم» و نیز «چو ایران نباشد تن من مباد / در این بوم و بر زنده یک تن مباد». این ابیات در خون جوانان ما رسوب کرده است. 

این روزها و در ایام جنگ با جنایتکاران تاریخ مشاهده می‌کنیم که جوانان ایرانی ده‌ها شب است که به میدان می‌آیند. چه در روستا باشد، چه در میدان‌های تهران وقتی پای کشور در میان باشد، پای یک حزب یا گروه خاص در میان نیست، بلکه پای ایران است. هنگامی که کشور را در خطر می‌بینند، حاضر می‌شوند و جان خود را فدا می‌کنند. همین امروز حدود سی و چند میلیون نفر در کشور در سامانه جان فدا ثبت‌ نام کرده‌اند و این اتفاق بی‌جهت نیست. اشعار، موسیقی، هنر، معماری، دین، امامان، سخنرانی‌ها و برنامه‌های ما همگی باعث شده است که فرهنگ وطن‌پرستی در خون ما رسوب کند. هر کسی که راجع به ایران به بدی سخن بگوید، با واکنش شدید ایرانیان مواجه می‌شود. 

در سفر دوم خود به مکه در عمره‌ای که رفتم یکی از اساتید حاضر در آنجا سخنانی در تقویت اعراب و به نوعی تحقیر ایران ایراد می‌کرد. چنان به دفاع از ایران و حمله به آن استدلال‌ها پرداختم که یکی از اساتید دیگر از جای خود بلند شد و صورتم را بوسید و گفت: استاد شما آبروی ما را خریدید. در آن جلسه گفتم که تنها ۱۷ نفر در صدر اسلام خواندن و نوشتن می‌دانستند، در حالی که ما ۳۵۰ سال قبل از اسلام دانشگاه گندی شاپور را داشتیم که پزشک، کارمند، قاضی، دبیر و کارگزاران متخصص تربیت می‌کرد. این سخنان چنان تأثیری گذاشت که جلسه را رها کردند و رفتند. بنابراین، پاسخ نهایی این است که همبستگی سیال در ایران نه صرفاً واکنشی به تهدید بیرونی، بلکه عمیقاً ریشه در الگوهای درونی و فرهنگی همیاری دارد که نسل به نسل منتقل شده و در خون و جان مردم رسوب کرده است.

ایکنا ـ‌ وظیفه حاکمیت در استفاده بهینه از ظرفیت سرمایه اجتماعی ایجاد شده و بهره‌گیری از آن برای توسعه هرچه بیشتر جامعه چیست؟ 

از حدود سال ۱۳۸۳ در مقاله‌ها و یادداشت‌های متعدد هشدار داده‌ام که زنگ‌ها برای ما به صدا درآمده و وقت آن رسیده که رویکردهای خود را بازنگری کنیم. بیگانگی با فرهنگ ملی از کودکستان آغاز می‌شود و حاکمیت موظف است به هر طریق ممکن ارزش‌ها و هنجارهای ملی و میهنی را در نهادهای آموزشی و فضای عمومی ترویج دهد.  این امر می‌تواند از راه‌هایی چون استفاده از نقاشی و رنگ در کتاب‌های درسی، طراحی شعارهای خیابانی مناسب، نصب مجسمه‌های مفاخر ملی، نام‌گذاری خیابان‌ها، پارک‌ها و ایستگاه‌های مترو به نام بزرگان تاریخ این سرزمین و نیز برپایی مجسمه‌هایی از قهرمانانی چون آرش کمانگیر که جان خود را در راه میهن فدا کرد، محقق شود. 

این نمادها باید به کتاب‌های درسی و برنامه‌های تلویزیونی راه یابند تا میراث و هویت ملی ما تقویت شود. در آن صورت دشمن جرئت نخواهد کرد به حریم مقدس ایران تجاوز کند یا نسبت به این سرزمین سخنان نامربوط بر زبان آورد.  وظیفه حاکمیت در آن وضعیت، تقویت سرمایه اجتماعی و ملی‌گرایی سازنده است که پیامدهای روشنی به دنبال خواهد داشت. نخست آنکه کارمندان دولت در انجام وظایف خود کوشش بیشتری خواهند کرد، وقت خود را هدر نخواهند داد، به جای هشت ساعت کار مفید در اداره، فقط یک ساعت و سی و پنج دقیقه کار مفید انجام نخواهند داد، بلکه الگوی کارآمدی مشابه کشورهای اروپایی را دنبال خواهند کرد.

برای تحقق این امر باید هویت ملی و میراث فرهنگی را چنان تقویت کرد که سرمایه اجتماعی دو سویه تقویت شود.  سرمایه اجتماعی به دو شکل عمودی و افقی نمود می‌یابد. اعتماد عمودی به دو صورت صعودی و نزولی تقسیم می‌شود. اعتماد صعودی یعنی اعتماد مردم به دولت و حاکمیت و اعتماد نزولی یعنی اعتماد حاکمیت و دولت به مردم. اما سرمایه اجتماعی افقی همان اعتماد حقوقی و متقابل میان خود مردم است، یعنی اعتمادی که میان افراد یک جامعه فارغ از جایگاه دولتی وجود دارد. به تعبیر فرانسیس فوکویاما تا زمانی که این اعتماد در هر دو بعد عمودی و افقی ارتقا نیابد، نمی‌توان انتظار داشت همه چیز به سامان شود. متأسفانه باید اذعان کرد که حاکمیت تاکنون آن طور که باید و شاید به وظیفه خود در این زمینه عمل نکرده و سرمایه اجتماعی هنوز به جایگاه اصلی خود نرسیده است. بنابراین وظیفه کنونی حاکمیت بازشناسی این خلأ و اقدام عملی برای تقویت نمادهای ملی و میهنی، بازتولید اعتماد در جامعه و استفاده بهینه از ظرفیت بی‌بدیل سرمایه اجتماعی برای توسعه همه‌جانبه کشور است.

انتهای پیام
خبرنگار:
مجتبی افشار
دبیر:
فاطمه بختیاری
captcha