هزاران سال است که «تمدن» و «فرهنگ»، همچون دو بال فرشتهگون، جوامع بشری را از ذهن غبار نشسته و شانه زده به نسیانِ روزمرگی به آسمان معنا و هویت پرواز میدهند. «فرهنگ» آن حقیقت نرم، وزین و نفوذناپذیر، نه تنها آینهای برای بازتاب «هویت جمعی»، بلکه نگارخانهای است که در آن، نقاشیهای هزارهای از باورها، آیینها، هنرها و دانشهای یک قوم، به تماشا گذاشته میشود.
«تمدن» نیز، زاییده و زاینده «فرهنگ»، چون رودی خروشان، با خود آوردگاههایی از شکوه و جلال را به ارمغان میآورد و در بستر زمان، نهالهای معرفت را به درختانی تنومند و سایهگستر بدل میسازد.
جوامع کهن، خاصه آنها که چون سرزمینِ جانمان، وطن، ایران، ریشه در اعماق تاریخ دارند، نه فقط روایتگر سرگذشت خویش، که نقشآفرین صحنه بزرگتر تمدن بشری بوده و هستند؛ گویی هر تمدن، صفحهای از کتاب بزرگ انسانیت را میگشاید و ایران، با قلمی زرین و خوشخط، پرخوانندهترین و ماندگارترین اوراق این کتاب را رقم زده است.
«تمدن ایرانی» با آن همه فراز و فرودهای تاریخی، همواره چون چراغی فراوان در شبستان تاریخ بشری درخشیده است؛ از روزگار باستان و تلألو نخستین شعاع نور «آین مهر» با آن شکوه بیهمتای کاخها و راهها و دیوانها؛ تا عصر «ساسانی» با آن تدبیر و دادگری، و از دوران زرین اسلامی با آن افروختگی علم، عرفان و هنر؛ تا روزگار معاصر که ایران، با قامتی استوار و اندیشهای بیدار، در زمره تمدنسازان جهان جای گرفته است. دستاوردهای این سرزمین کهن، نه در مرزهای جغرافیایی محصور ماند و نه در قفس زمان، اسیر گشت؛ بلکه از «رود سِند» تا «کرانههای نیل»، از آسمانخراشهای «سمرقند» تا گنبدهای لاجوردی اصفهان، ردپای فرهنگ و تمدن ایرانی، چون نگینی بر تارک جهان، میدرخشید.
«زبان فارسی» به عنوان بارزترین میراث این تمدن، روزگاری زبان علم و دانش بود و امروز نیز، چونان پلی زرین، دیروز، امروز و فردای این سرزمین را به هم پیوند میزند.
در میان رهبران جهان، شاید هیچکس به اندازه «امام شهید» ما؛ حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای(ره)، «آقای شهید» انقلاب اسلامی، به مؤلفههای فرهنگی و نقش بنیادین آنها در «هویتسازی» و «تمدنآفرینی» توجه و اهتمام نورزیده باشد.
وجه تمایز ایشان با بسیاری از رهبران سیاسی جهان، نه در قدرت و سیاست، که در عمق نگاه فرهنگساز و دغدغههای معرفتشناختیشان بود. ایشان، خود شاعری خوشذوق و ادیبی زبردست بودند که با تخلص «امین» در وادی شعر گام نهادند و در جستجوی معنا، قلم بر دلها و جانها مینشاندند. «حضرت آقا» نه تنها یک رهبر سیاسی و فقیهی بصیر، بلکه عارفی دغدغهمند و حکیمی هنرآشنا بودند که در همه شئون حیات خویش، از دیدار با شاعران و نویسندگان تا تقریظ بر کتابهای ادبی، از سرودههای نغز خود تا توصیههای مکرر بر «پاسداشت زبان فارسی»، چنان از فرهنگ سخن میگفتند که گویی فرهنگ را نه یک مقوله فرعی، بلکه جانمایه و مغز اصلی «تمدن» و «هویت» یک ملت میدانستند. این نگاه بلند و جامع، ایشان را در قیاس با دیگر رهبران جهان که اغلب به سیاست و قدرت در معنای محدود آن میاندیشیدند، در مرتبهای رفیعتر و والاتر نشان میدهد؛ جایگاهی که در آن، رهبری سیاسی با صیانت از گوهرهای فرهنگی و «پاسداشت زبان و ادب»، در هم آمیخته و تعالی یافته است.

بیشتر بخوانید:
«رهبر شهید»؛ احیاگر کتابت قرآن و پاسدار میراث ایرانی-اسلامی
عبور از حجابهای ادراک؛ لازمه امتدادبخشی به اندیشههای ادبی رهبر شهید
اینک در ایام سوگواری وداع و بدرقه «آقای شهید» ایران زمین، که تمام ایران، از کهنسالان تا کودکان، از کویر تا کوهستان، داغدار و ماتمزده؛ پیکر مطهر «رهبر و امام شهید» خود را با شوری بینظیر و عشقی وصفناپذیر بدرقه میکنند، فرصتی است مغتنم برای بازخوانی و تبیین منظومه فکری آن بزرگمرد تاریخ. از این رو، ایکنا در سلسله گفتوگوهایی که با کارشناسان و متخصصان امر ترتیب دادهایم، میکوشد تا گوشههایی از این منظومه فکری و فرهنگی را، به ویژه در عرصههای ادب، هنر، قرآن و تمدن، برای مخاطبانش به تماشا بگذارد تا راهی را که ایشان با قلم و قدم خویش برای آیندگان ترسیم کردند، بازشناسیم. باشد که این گفتوگوها، اندکی از دریای بیکران اندیشههای آن امینِ زبان و فرهنگ را به ما بنمایاند و در این روزگار سوگ، چون شمعی فرا راه، مسیر بازشناسی هویت خویش را روشن سازد.
سومین بخش این گفتوگوها بر بلندای تبیین منظومه فرهنگی و ادبی «آقای شهید» ایران به گفتوگو با محمد شهریاری، پژوهشگر حوزه تعلیم و تربیت اسلامی و نویسنده کتاب «تربیت کودک در اندیشه حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای» اختصاص دارد که با وی درباره نگرش، منظومه و سپهر فکری «آقای شهید ایران» در حوزه تعلیم و پرورش فرهنگی و معنوی کودکان نسل امروز استوار است که در ادامه از خاطر شما مخاطبان گرامی میگذرد.
ایکنا - در ابتدای این گفتوگو و برای ورود به مبحث کمتر مورد توجه قرار گرفته در منظومه فکری، فرهنگی، ادبی و معنوی «آقای شهید ایران»، یعنی حوزه تعلیم و تربیت با نگاه ویژه بر مؤلفه «پرورش» مقدم بر «آموزش»؛ خاصه با اتکا و توجه بر گروه سنی کودک با تمرکز بر کتاب شما «تربیت کودک در اندیشه حضرت آیتالله العظمی خامنهای»، نگاهی داشته باشیم بر آنچه شما در مسیر تحقیق و پژوهش بر بلندای منویات و ارشادهای «امام شهیدمان» در حوزه تربیت نسل کودک و نوجوان دارید. میخواهم نقبی بر «بیانیه گام دوم انقلاب» و رویکرد «جهاد تبیین» امام شهیدمان بزنم، خاصه جایی که رهبر شهید به نسل امروز کودک؛ نوجوان و جوان ارجاع داشته و تأکید فرمودند که این نسل، روش، بینش، نگرش و گویشی متفاوت دارند، پس باید با زبان قابل دریافت آنها برای ارتباطگیری و اثرگذاری بیشتر بر آنها صحبت کرد. همین فرمایش «امام مجاهد شهید» ما از این کلام حضرت مولای متقیان، علی(ع) آینهداری میکند که با فرزند و کودک خود باید با زبان او سخن بگویید. برای طلیعه کلامتان؛ شما از مسیر تحقیقی و آموزههایی که در بلندای سپهر اندیشه «امام شهید» در مواجهه با مسیر تربیتی کودک و نوجوان امروز طی کردید بگویید، از آنچه که شما در طی این طریق دریافتید و آموختید، بفرمایید.
ابتدا و پیش از هر چیزی؛ یاد و خاطره «امام شهید»؛ شهدای این ایام؛ شهدای سال گذشته، همچنین به شکل ویژه شهدای مظلوم «مدرسه میناب» و دیگر شهدای عزیز ملت ایران را گرامی میدارم.
اما برای پاسخ به پرسش شما با اتکا به تجربه خود باید اینگونه بحث خود را آغاز کنم که در فضای پژوهشی مشغول بودم و مراجعهای در خصوص همکاری با یکی از نهادهای حوزه تعلیم و تربیت به من شد. در آنجا از من درخواست کردند که آیا از بیانات «امام شهید» میتوان برای استخراج نظامنامه مأموریت آن نهاد تربیتی که در حوزه تربیت کودک فعالیت داشت استفاده کرد؟
صادقانه بگویم فضای پژوهشی ما، فضای بررسی اندیشههای تربیتی متفکران مختلف از شرقی و غربی، مسلمان و غیرمسلمان بود. چون رشته تخصصی من استوار بر این دانش است. در ابتدا خیلی خودمانی گفتم «بعید میدانم! شاید چندان نکتههای دندانگیری نتوانم بیابم.» اما چون اصرار کردند، گفتم بررسی میکنم! همین مسئله سبب ورود و در واقع مطلع فعالیتم برای مداقه بر اندیشه تربیتی «امام شهید» شد. این مسیر چند سالی طول کشید و هنوز برای من، این مسیر پژوهشی - با اینکه خروجیهایی منتشر شده است - ادامه دارد.

آنچه به عنوان یک محقق عرصه تعلیم و تربیت دریافتم، بسیار جذاب و جالب بود. با افتخار میگویم پذیرفتن آن پیشنهاد، برای من تجربه پژوهشی بسیار درجه یک؛ شوقانگیز و هیجانآور بود. در این مسیر با اندیشهای که بسیار واقعی و راهگشا، بسیار متمایز و خاص از دیگر اندیشههای متفکران عرصه تعلیم و تربیت، به خصوص دیگر اسلامشناسان، مفسران و فقیهان بود؛ مواجه شدم. صادقانه باید بگویم که وقتی اندیشه «امام شهید» را در مسیر «تربیت کودک» مورد مطالعه و پژوهش قرار میدهیم، به ظرفیتهایی برخورد میکنیم که در اندیشه دیگر عُلما و بزرگان ما شاید بسیار کمرنگ مورد توجه قرار گرفته باشد. به ویژه آن وجه امتدادی و کاربردی نفوذ دینی در اندیشه ایشان با محور مولفههای «تربیت کودک» از ابعاد فرهنگی و معنوی است.
وقتی شما بحث «امام شهیدمان» در حوزه تربیت فرهنگی ومعنوی کودک و نوجوان را ملاحظه میکنید، از یک سو متوجه میشوید که ایشان یک اسلامشناس، یک فقیه و یک مفسر قدر، بارز و قابل اعتناست؛ از سویی دیگر؛ با شخصیتی مواجه میشوید که اندیشهاش مسئلهمحور و معطوف به مسائل اجتماعی است؛ انتزاعی صحبت نمیکند و ناظر به چالشهای میدانی سخن میگوید. این وجه، بسیار جالب و جذاب است که شاید کمتر در اندیشه دیگر بزرگان بتوان آن را دید. این جنبه عملیاتی و کاربردی - یعنی فردی که در میدان تعلیم و تربیت فعال است و میخواهد مبتنی بر نگاه اسلامی کار کند - به اعتقاد من، تکیهگاه فوقالعاده محکمی در سپهر اندیشه «امام شهید» است. اندیشهای که مملو از اشارههای کاربردی و عملیاتی است که خودش در فضای میدانی و عملیاتی ساختن آن بسیار گرهگشاست.
ایکنا _ وقتی درباره نگرش و بینش «امام شهیدمان» در حوزه تربیت کودک و نوجوان - شاید حتی منشور و سپهری کلانتر، یعنی نظام تربیتی - صحبت میکنیم، ارائه الگوهای کاربردی، یکی از اصلیترین مواردی بود که همواره مورد تأکید و توصیه معظمله قرار میگرفت. به عنوان مثال، وقتی «حضرت آقا» در دیدار با فعالان وزارت آموزش و پرورش که در حقیقت آینده نسل تربیتی و آیندهسازان ایران عزیز را عهدهدار هستند، نشستی برگزار میکردند؛ بر مؤلفه آموزههای اسلامی و ایرانی به شدت تأکید داشتند و همواره آنها را از این مهم پرهیز میدادند که مباد جنس فعالیت یا خروجی شما بر نمط یا نگرش و شیوه شعاری باشد! چون دامنه فعایت شما در قیاس با افراد، سازمانها و ارگانهایی که در مقام محقق و پژوهشگر در حوزه تربیت کودک گام برداشتند، متفاوت است. با توجه به کتاب شما یعنی «تربیت کودک در اندیشه حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای» - حتی اگر شده به صورت تطبیقی - درباره ارائه الگوهای کاربردی از یک سو و سوی دیگر، روزآمدی زبان در حوزه ارتباط مبتنی بر بیانیه «جهاد تبیین» ورودی تخصصی به بحث داشته باشید. وقتی ما این بیانیه را میخوانیم، بیش از 40 بار کلمه «جوان» از آن استخراج و استفاده شده است و این نشاندهنده نگاه متفاوتی است که امام شهیدمان به حوزه کودک و نوجوان دارند. لطفا، در این حوزه نگاه مبتنی بر روش تحقیقی خود را بیان کنید.
نکتهای که اندیشه «امام شهید» را متمایز و خاص میسازد، نگاه سیستمی ایشان به امر «تعلیم و تربیت» است. ایشان، چون معترف به نقش نهاد آموزش و پرورش در جامعهپردازی هستند و متوجهند که آموزش و پرورش مولد فرهنگ و هویتساز است، بر این نقش و فعلیتهای آن نهاد وزارتی تأکید ویژهای دارند. سهم فراوانی از فرمایشهای ایشان - چه پیامها یا مباحثشان در دروس خارج فقه - ناظر به این نگاه سیستمی به امر تعلیم و تربیت است. یعنی ایشان به نحوی، راهبری نظامپردازی را در امر تعلیم و تربیت، با نگاه سیستماتیک، نگاه اجتماعی، نگاهی که فردی، مصداقی و گلخانهای نیست، بلکه نگاه فراگیر است، دنبال میکنند.
چرا این نگاه در سپهر اندیشه «آقای شهید ایران» شکل گرفته است؟ پاسخ در عین سادگی؛ دارای ظرایف و پیچیدگیهای بسیار مهمی است! چون ایشان متوجه هستند که - حالا به تعبیر عامیانه میگوییم – جوامع نان آموزش و پرورش را میخورند و تصویر آینده جامعه، تصویر فعلی مدرسه است. یعنی آنچه اکنون در مدرسه میگذرد، در نهایت خود را در آینده جامعه بازنمایی میکند. همین نگاه و نظریه ایشان در حوزه تعلیم و تربیت کودکان بسیار فوقالعاده است و بحثشان در این عرصه و نگاه و تشخیصی که در این عرصه دارند، بر جایگاه نظامپردازی و جایگاه جامعهپردازانه نهاد آموزش، تأکید فوقالعادهای دارد.
با تحقیقی ساده میتوان دریافت که در فرمایشهای «امام شهید» ما با تکرار فراوان این مهم بیان شده است که آموزش و پرورش، مهمترین دستگاه کشور، مهمترین امر ملی، مهمترین نهاد فرهنگی و مهمترین نهاد تربیت نیروی انسانی کشور است و هیچ دستگاهی در کشور و در جامعه، قابل مقایسه با این دستگاه نیست. به نظر من، ایشان تجربههای تاریخی بقیه جوامع، به خصوص بعد از جنگ جهانی دوم را به حتم و قطع به خوبی دیدهاند و دریافتهاند که بنای جامعه از آموزش و پرورش شکل میگیرد. این نگاه برای «امام شهید» بسیار مهم است و از همین روی است که بخش عمدهای از فرمایشهای ایشان ناظر به حوزه تربیت رسمی است. این پاسخ من؛ معطوف به بخشی از پرسش شما بود که اشاره داشتید «مدلسازی» و «الگوسازی» از منویات و نگرش آقای شهید ایران در حوزه تربیت فرهنگی و معنوی کودکان به ویژه نسل فردا و آیندهساز کشورمان برای نهادی مانند آموزش و پرورش دارای اهمیت بسیار بالایی است.
اما مداقه بر سپهر اندیشه و منظومه تربیت فرهنگی و معنوی کودکان و نوجوانان نزد «قائد شهید امت»؛ ما را با وجه دیگری در اندیشه ایشان مواجه میسازد. فارغ از این بحثهایی که در حوزه «نظام تعلیم» ما وجود دارد؛ به طور مصداقی و جزئی، آن بحث تناسب که در پرسش ابتدایی شما به آن اشاره شد، در حوزه تربیت کودک اگر بخواهیم وارد شویم، باز هم با نگرش و بینش بسیار فوقالعادهای در منظومه تربیتی «امام شهید» برخورد میکنیم.

همان زبان کودکی که اشاره داشتید! اگر بر بلندای نگاه و بینش «امام شهید» کمی به عقبتر، به عنوان نمونه به دهه 60 برگردیم؛ مباحث نظری و اندیشه تربیتی ایشان به شکل بسیار پررنگتری در آن زمان بیان شده است؛ این درست در قیاس با زمانه اخیر است که اغلب تأکیدهای ایشان، معطوف به نظام تربیت رسمی - یعنی نهاد مدرسه، نهاد آموزش و پرورش – استوار است.
شاید در دهه 60 خورشیدی، فراغتی بیشتر یا مجال بیشتری بر ایشان حاصل بوده و مباحث نظری پررنگتر است. به عنوان نمونه پیامی که ایشان در سال 1366 در «روز جهانی کودک» دارند و سال 1367 هم بار دیگر، پیامی به همین مناسبت دارند، در آنجا این زبان کودکانه و تناسب تربیت با زبان کودکی و زبان نوجوان و جوان را فوقالعاده مورد تأکید قرار میدهند. به این تاریخ دقت بفرمایید که مربوط به دهه 60 خورشیدی است. پس بسیاری از این ملاحظهها و مفاهیم، بعدها وارد ادبیات رسمی تعلیم و تربیت شد و نسبت به آنها فرهیختگان و پژوهشگران توجه و در اسناد بالادستی ما ورود کردند.
آن نگاه تیزبینانه و آیندهنگرانه ایشان که سالها جلوتر از دیگران، مباحثی را تشخیص میدادند، یا مسئله الگوسازی که اشاره داشتید، به صورت مصداقی بارها بر آن نکته تأکید داشتند.
حالا که بحث ما به اینجا رسید؛ اجازه دهید به مبحث «الگو»، «اسوه» و «نمادپردازی» ورودی داشته باشیم. شما و مخاطبان عنایت دارند که جبهه مقابل ما، جبهه تمدنی مقابل، یعنی غرب، خیلی از این مدل برای تهاجم فکری و فرهنگی استفاده میکند. یعنی آنها «نمادپردازی»، «الگوپردازی» میکنند و به ساحت فرهنگی کشورها تهاجم میکنند تا آن را تحت تسلط اندیشه و نگاه خود در عرصه فکر و فرهنگ درآورند.
ایکنا - همین بازه تاریخی را با شما قسمت میکنم و به سالهای نخستینی که بعد از رحلت بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، سکانداری هدایت این کشتی در دستان معظمله قرار گرفت، برویم. اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70، ایشان برای نخستین بار - جالب است که باز رویکرد کاملا تربیتی دارد - مؤلفه «شبیخون فرهنگی» را مطرح میکنند. کمی جلوتر میآییم، مسئله «ناتوی فرهنگی» را مطرح میکنند و باز با گامی جلوتر، اواخر دهه 90، مسئله «جنگ روایتها» را - شاید یک سال بعد از «بیانیه گام دوم» - مطرح میفرمایند. شاهدیم که ایشان در اولین سخنرانیها در حوزه ایجاد ادبیات یا گفتمانهای ادبی در ساحت سیاسی - اینجا منظورم از ساحت سیاسی است، حکمرانی فرهنگی و تربیتی است - مسئله «جنگ روایتها» را مطرح میکنند، با محوریت مؤلفهای که باز ابتدا و انتهای نوک پیکان به سمت جایگاه و ساحت «آموزش و پرورش» بازمیگردد. چگونه میتوانیم رهبری را چنین جامعالاطراف تعریف کنیم؟ پرسشم بسیار صریح است، چون به هر حال ذهن مخاطبان به سراغ رهبران جهان میرود؛ آن هم رهبری که به سبب ساحت، جایگاه و حضورش؛ از لباس مقدس روحانیت بگیرید تا پیشوند «آیتالله»، که فقط انتظار رهبری معنوی و سیاسی داریم. تأکید میکنم که صریح میپرسم و تمنا میکنم با همین صراحت پاسخ دهید که چنین جامعیتی از کجا نشأت میگیرد؟ آن دید جامع درباره جمله بسیار دقیقی که اشاره شد که «نسل فردا را باید در مدرسه امروز دید» و ارجاعی که فقط به مؤلفههای تربیتی دارند، در این حوزه سخن بگویید.
به خاطر طرح این پرسش شما، میخواهم روی یکی از نکات کلیدی اندیشه تربیتی «امام شهیدمان» دست بگذارم که به نظر من قابل شنیدن است و به حتم برای فرهیختگان، به ویژه بزرگوارانی که در حوزه «تعلیم و تربیت» و «میدان تربیت» مشغول هستند، جالب و جذاب است. این نکته، بار دیگر عمق اندیشه «آقای شهید» ایران را در حوزه نظام تربیت فرهنگی و معنوی جامعه به ویژه کودکان و نوجوانان را بازتاب میدهد. در کنار آن به نکاتی که شما اشاره داشتید که چقدر ایشان در بزنگاهها تشخیصهای دقیقی میدادند، مفهومپردازی میکردند و مسیر را راهبری میکردند؛ ورود خواهم کرد.
معتقدم اگر کمی در ظرفیتهای اندیشه امام شهید دقیق شویم، به ویژه در این ایام که حسرت و اندوه ما بسیار زیاد است، میفهمیم چه شخصیت بزرگی را از دست دادهایم. به واقع ایشان یگانه است و نامشان به حتم و قطع در تاریخ خواهد ماند. بیتردید، جنبه رهبری سیاسی ایشان بر دیگر وجوه ذیوجود ایشان سایه افکنده و مانع دیدن این ظرفیتهای اندیشهگی در سپهر و منظومه فکری حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای(ره) شده است و به نحوی این حجاب باعث شده این ظرفیتها کمتر دیده شوند. اما محققانی که وارد میشوند و دل به بحثهای ایشان میدهند، تجربههای پژوهشی فوقالعاده هیجانانگیز و جالبی دارند.
امام شهید21 تیرماه 1365 مصاحبه تخصصی دارند که پر از اشارههای تربیتی است؛ در آن مصاحبه در خلال گفتوگو، ایشان خیلی واضح مقصد و مقصود کلام خود را بر بحث تخصصی و تربیتی استوار میسازند. دقت کنید آن مصاحبه در دهه 60 منتشر شده بود و به تازگی بخش زیادی از آن مصاحبه برای اولین بار به صورت رسمی در کتاب «تربیت کودک» که موضوع این گفتوگو است توسط «انتشارات انقلاب اسلامی» منتشر شده است.
در آن مصاحبه آیتالله خامنهای نکته جالبی مطرح میکنند. مخاطبان شما به حتم با کلمه «هویت» آشنا هستند. «هویت» در ادبیات تعلیم و تربیت ما به تازگی وارد شده است؛ میتوان گفت در دهه 90 با عبارتپردازی جدیدی که در اصطلاح؛ «دانش تربیت» بازتعریف میشود شاهد ورود کلمه «هویت» در حوزه ادبیات تعلیمی خود بودیم. اینجا بار تعریفی شناسا از کلمه «هویت» با بارِ معنایی کَمی و تکیه بر معنای تربیتی آن در علم روانشناسی، علوم اجتماعی و جامعهشناسی متفاوت است.
در اسناد بالادستی ما، «هویت» به شدت مورد توجه است، هم در تعریف تربیت برای «آموزش و پرورش» ما و هم به عنوان یک مفهوم محوری و کلیدواژه مهم! اما «امام شهید» حدود 40 سال پیش، این موضوع را بحث و بررسی میکنند و در آنجا تعریفی که از تربیت ارائه میدهند - این را مستند و با تاریخش عرض میکنم - بر مفهوم «هویت» استوار بوده است. به عبارت خود ایشان: «تربیت یعنی به شکل خاصی درآمدن، یک هویت درست و مطلوبی را پیدا کردن» و ادامه عبارتی که در آن مصاحبه هست، بسیار جالب و جذاب است.
ایشان در آنجا این دقت را دارند که به مفهوم «هویت» توجه میکنند و بعدها در همه این سالهای طولانی که مشغول اندیشهورزی پیرامون امر «تعلیم و تربیت» هستند، در همان چارچوب، تولید فکر و مفهوم «هویت» را تبیین میکنند. رسالت معلمی را «تولید هویت»، «شخصیتسازی» و «هویتسازی» بیان میکنند و مدام با کلمه «هویت» یا عبارات مترادف آن مثل «شاکله شخصیت»، «طبیعت ثانویه»، «عادات ثانویه»، این مفهوم را توسعه و بسط میدهند. این از این جهت جالب و جذاب است که سرآمدان حوزه تعلیم و تربیت در فضای آکادمیک ما، 30 یا 40 سال بعد متوجه این مفهوم شدند و به آن توجه کردند؛ اما ایشان در آن سال - عرض کردم؛ 21 تیر ماه 1365 در مصاحبه با مجلهٔ آیندهسازان - مفاهیمی که مطرح میکنند حول اصطلاح «هویت» است.
«امام شهید» ما در همان مصاحبه با مجله «آیندهسازان» تعریفی را برای «تربیت» ارائه میدهند، بعد ذکر میکنند که این تکوین «هویت» که بناست در امر تربیت اتفاق بیفتد، ارکانی دارد: این ارکان، خود «مُتربی» - کسی که قرار است تربیتاش کند - یا نتربیتکننده» و «محیط» را در بَرمیگیرد.
باز به عنوان نمونه و به تازگی یکی از بزرگان و نظریهپردازان حوزه تربیت در فضای دانشگاهی ما، کتابی نوشته بودند با عنوان «عاملیت در تربیت»؛ یعنی اینکه ما در امر تربیت متوجه باشیم که با یک موجود بیجان سروکار نداریم. این انسان، کودک، نوجوان و جوان، خودش اراده و خواست دارد و باید ملاحظه او را داشته باشیم. باید اقناعی پیش برویم و توجه کنیم که امر تربیت جاده یکطرفه نیست که ما اراده کنیم و هرگونه و شیوهای که مربی بخواهد، «مُتربی» یا تربیتشونده همراهی کند؛ خیر! امر تربیت و پرورش به حتم باید به صورت تعاونی پیش برود و همه چیز به خواست و اراده خود تربیتشونده است. اما «آقای شهید» ما در همان موقع (سال 1365)، بیانی دارند که این موضوع عاملیت را مورد توجه قرار دادهاند و درباره تربیت کودک میفرمایند: «شما توجه کنید که مثل پرورش یک گل و گیاه نیست که موجود بیجانی باشد و هرچه شما اراده کنید، تمام شود.»؛ میفرمایند: «نه، این خودش اندیشه، فکر و خواست دارد. باید متوجه باشید که نقش خود او را در این فرایند ببینید و در نظر داشته باشید که نقش خود تربیتشونده - نوجوان و کودک - در تحقق اهداف تربیتی، بسیار مهم و اساسی است.»
با بیان این مثالها میخواهم بگویم اشارههایی که خیلی بعدها دیگران، بزرگان و نظریهپردازان حوزه تربیت طی دهه 90 خورشیدی به آن ورود کردند، همان ظرایف و نکتههای راهبردی و کلیدی است که در اندیشه حضرت آیتالله العظمی خامنهای(ره) در دهه 60 بروز داشته و این نشاندهنده ذهن پیشرو و نگاه مترقی و آیندهنگرانه ایشان است.
ایکنا _ تا اینجای گفتوگو، تلاش کردیم گستره عظیم «الگوسازی»، «الگوبخشی» و مسئله «حکمرانی» را در ساحت اندیشههای «امام شهیدمان» بر مؤلفه وزارت آموزش و پرورش و نهادی گستردهتر - نهاد جامعه که تربیتکننده کودک و نوجوان امروز است - بررسی کنیم. منظورم کانونهای خانوادگی است که کنار یکدیگر جمع میشوند و نهاد کلان جامعه را میسازند. در ادامه میخواهم از نگاه و کلام شما وام بگیرم؛ به ویژه اشاره و تأویلی مبنی بر آنکه قصدی برای معرفی الگوهای نوین تربیتی کودک و نوجوان را در فرمایشهای «امام شهیدمان» داشتید. کمی بیشتر درباره این انگارههای نوین تعلیم و تربیت فرهنگی و معنوی کودک و نوجوان در اندیشه و منظومه فکری «آقای شهید» ایران، مترتب بر کتابتان «تربیت کودک در اندیشه حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای» توضیح دهید.
برای پاسخ به پرسش شما به نگاه الگوپردازانه «رهبر شهید ایران» در حوزهه تربیت ورود میکنم و بخشی از آن مفاهیم را که معتقدم نقش «الگوسازی» دارد را اشاره میکنم. مفاهیمی که در کتاب «تربیت کودک» جزءبهجزء و بسیار ریز و تفصیلی بر بلندای اندیشه «امام شهیدمان» به مخاطبان ارائه دادهام.
مسئله مهم آن است که حضرت آیتالله العظمی خامنهای توجه ویژهای به اهمیت تربیت کودک و نوجوان دارند. ایشان در بیاناتشان، به شکل تفصیلی اصطلاح «دوران طلایی تربیت» را ذکر کرده و پیرامون آن توضیح دادهاند.
آن مؤلفه «هویت» که پیشتر به آن اشاره داشتم که به عنوان چیستی تربیت و مفهوم تربیتی در بلندای نظر ایشان، به شکل تفصیلی مورد تبیین قرار گرفته است و امروز نیز بسیار مورد توجه است، باید بیش از پیش مورد وجه قرار گیرد. «امام شهید» ما بارها این مفهوم را ذکر کرده و فرمودهاند: «این تکوین هویت و شخصیت انسانها، با اینکه در همه ادوار زندگی ممکن و مقدور است، اما یک دوران خاص و ویژه دارد» - به تعبیر خودشان - «یک دوران طلایی دارد.»
حضرت آقا ذکر کردهاند که اینگونه نیست که تربیت انسان محدود به دوره خاصی باشد؛ در همه ادوار زندگی انسان، تعلیم و تربیت ممکن است. در حقیقت از کلام «امام شهید» ما اینگونه برمیآید که از اساس بهتر است انسان که در طول زندگی خود در یکی از دو مقام «معلم» یا «متعلم» باشد. میدانید که این مفاهیم در اسناد بینالمللی هم مورد توجه است با عنوان اصل یادگیری مادامالعمر و عباراتی اینچنینی.
«حضرت آقا» میفرمایند: «درست است که اینگونه است، اما تربیت یک دوران طلایی و خاص و ویژه دارد و آن دوران، دوران اصلی تکوین هویت و شخصیت انسان است.» به لحاظ مصداقی اشاره داشتهاند: «هویت و شخصیت انسان، بیش از همه ادوار زندگیاش، محدود است و تکوین و شکلگیریاش به دوران کودکی، نوجوانی و ابتدای جوانی است.» به معنای سادهتر و عمیقتر آنکه، فهم اصلی تربیت انسان، مربوط به این دوره است. فصل بنای شخصیت انسان، مربوط به این دوره است و بعد از آن، کمتر مورد توجه است. لذا شما که در امر تربیت دیگران دستاندرکار هستید، باید اصل سرمایهگذاری تربیتی را معطوف به این دوران کنید؛ چون در اینجاست که انسان اوج تربیتپذیری، تأثیرپذیری و تغییرپذیری را دارد و امکان ایجاد خلقیات و خصلتها در انسان، فوقالعاده میسر و ممکن است.
جامعهشناسان رفتاری و تربیتی؛ همواره دوران کودکی، نوجوانی و ابتدای جوانی را به عنوان دوران طلایی تربیت مورد توجه قرار میدهند. این همان نگاهی است که در منظومه و سپهر تربیت فرهنگی و معنوی کودک و نوجوان «امام شهید» ما بروز و بازتاب دارد. ایشان معتقد هستند که شخصیت انسان - شاکلهٔ وجودی انسان یا این چیزی که هویت خودشان بیشتر با این بیان بحث میکنند - بیش از همه متأثر از فضای خانواده و فضای مدرسه است. چرا؟ چون انسان این دوران طلایی را بیش از همه در اختیار این دو محیط است. یعنی دوران اصلی تربیت انسان، نقشآفرینان اصلیاش خانواده و بعد مدرسه است. این درست است که تاثیرهای مختلف اجتماعی هم در این میان وجود دارد؛ اما این دوران که اوج انعطاف و تأثیرپذیری تربیتی انسان است، بیشتر از این دو عامل تأثیر میگیرند، «خانواده» و «مدرسه»! لذا بر نقش خانواده و بعد از آن، نقش مدرسه، فوقالعاده تأکید دارند.
«امام شهید» در حوزه تربیتی، فرهنگی و معنوی کودکان که حوزهای به شدت پیچیده و علمی است؛ اشارهها و نکتههای فراوان دیگری نیز دارند که گاهی نقش معلم را بسیار برجسته و مورد تأکید قرار میدهند و گاهی نیز نقش مادر و خانواده را مورد توجه قرار میدهند. این یکی از مضامین مهم دیگر مورد توجه ایشان است.
ایشان در بحث «تربیت» بر این مهم تاکید داشتند که «تربیت باید به زبان قوم» باشد. یعنی شما مخاطبی دارید که وضعیت خاصی دارد؛ این نوجوان تفاوتهایی با نوجوانان دهههای گذشته دارد؛ این کودک الان اقتضائات تربیتی ویژهای دارد؛ اکنون رسانه، بسیاری از فضاهای تربیتی را درنوردیده و متغیرها و عوامل دخالتکننده در فرایند تربیت انسان، فوقالعاده زیادند و به آن سبک سنتی و نگاه سنتی، نمیتوان این ماجرای پیچیده را مدیریت کرد. ایشان به شدت در این عرصه فعال هستند و نکات جالبی دارند.

این زبان کودکانه، ترجمه «تربیت» به زبان روز و متناسب با وضعیت ذهنی و ادراکی امروز کودک و نوجوان، مورد توجه ایشان بوده است. همان پیامی که از آن گفتیم، در آنجا ایشان این موضوع را مطرح میکنند که چون سر و کارت با کودک است، باید با زبان کودکانه سخن گفت و عبارات بسیار جالبی دارند. یعنی اگر با این مخاطب مواجهید، باید به زبان کودکانه و با طاقت ذهنی، روانی، عاطفی و حتی جسمی کودک، مواجهه تربیتی داشته باشید.
در اینجا لازم است تا به این نکته هم اشاره کنم که هر بار به واسطه و مناسبت ذکر «امام شهیدمان» در مواجهه با مؤلفه تربیت فرهنگی و معنوی کودک قرار میگیریم، باید به این مهم توجه و اشاره شود که وقتی انسان این ظرائف و این قله بلند اندیشه ایشان را وصف میکند، اندوه و حسرت ما بیشتر میشود. البته که انسان ایران همواه سر سفره اندیشه ایشان قرار دارد و این مسیر ادامه دارد. اندیشه نورانی «امام شهید»، تا آینده بسیار دور نیز قابل استفاده است و این ذخیره، یک ذخیره نامحدود و نامتناهی است که به نظرم به شدت گرهگشاست.
«آقای شهید» ما توجه ویژهای به موضوع «تربیت عاطفی» در کنار «تربیت عقلی» دارند. تربیت اندیشه و فکر، مورد توجه است و به شدت متواتر و بحث پذیرفتهشدهای است که قابل چون و چرا نیست. اگر انسان، عقلانیت بر کنشها و احوالاتش حاکم باشد، زیست اخلاقی، دینی و اجتماعی خوبی خواهد داشت. انسان عاقل، اگر تربیت کنیم، دستاورد ویژهای دارد و امورات دیگر را تضمین میکند.
«امام شهید» در کنار توجه به «تربیت عقلی» که برایشان بسیار مهم است و هدف اساسی را همین تلقی میکنند، بر «تربیت عاطفی» نیز توجه دارند، به خصوص در مواجهه با قشر کودک و نوجوان که عواطف و احساساتشان گاهی نسبت به جنبه اندیشهای آنها غلبه دارد. ایشان میفرمایند که در این مواجهه اولیه تربیتی؛ بهتر است که شما ابتدا به امر تربیت، یک کنش عاطفی داشته باشید و عواطف انسان را مورد توجه قرار دهید. باید قلب و ذهن کودک و نوجوان را جلب کرد و بعد، فرصت تعامل اندیشهای و فکری با انسان فراهم میشود که البته آن هم لازم و ضروری است.
به لحاظ تقدم و تأخر عرض میکنم که میفرمایند: «شما باید متوجه باشید که اگر عواطف پای کار نیاید، مسیر تربیتی دوام و استمرار ندارد؛ یعنی دستاوردهای تربیتی شما دوام ندارد. آن چیزی که شوق حرکت را برای انسان ایجاد میکند، دل و قلب، عاطفه و احساساتش است. باید به این جنبه روحی انسان هم توجه کنید، به خصوص کودک که بیشتر از این منظر، تعامل و مواجهه با محیط پیرامون خود دارد و عواطفش بروز میکند.» این جنبه برای ایشان مهم و جالب توجه بوده و به شدت مورد تأکید است که دعوت اسلامی و تربیت اسلامی، فقط جنبه ذهنی و اندیشهای ندارد، بلکه جنبه عاطفی و احساسی هم دارد و به این جنبه نیز باید توجه داشت. اگر این دو را آمیخته کنید، آنگاه میتوانید خوشبین باشید به تضمین تحقق اهداف تربیتی.
انتهای پیام