کارگردان نمایش صحنهای با اشاره به اینکه مخاطب امروز بیش از اطلاع از تاریخ، به دنبال درک معنای آن است، گفت: عاشورا به دلیل برخورداری از پرسشهای همیشگی انسانی، همچنان الهامبخش هنر و ادبیات باقی مانده است.
هر اثر هنری ماندگار، پیش از آنکه حاصل مهارتهای فنی باشد، بر پایه درک عمیق هنرمند از سوژه شکل میگیرد. هرچه موضوع از ابعاد انسانی، تاریخی و فرهنگی گستردهتری برخوردار باشد، امکان خلق روایتهای تازه و برداشتهای متفاوت نیز افزایش مییابد. از همین رو، برخی رخدادهای تاریخی تنها در کتابها باقی میمانند، اما برخی دیگر به منبعی پایانناپذیر برای آفرینش آثار ادبی و هنری تبدیل میشوند.
واقعه عاشورا از جمله رخدادهایی است که در طول قرنها الهامبخش شاعران، نویسندگان، نقالان، نمایشنامهنویسان و هنرمندان بوده است. با این حال، پرسش مهم این است که چه عواملی موجب میشود یک هنرمند بتواند از این گنجینه عظیم، اثری ماندگار خلق کند و چرا برخی آثار تنها به بازگویی رویدادها محدود میشوند، در حالی که برخی دیگر مخاطب را به اندیشیدن وامیدارند.
بازخوانی نسبت میان عاشورا و هنر، تنها بررسی یک موضوع تاریخی یا آیینی نیست، بلکه تلاشی برای شناخت ظرفیتهای دراماتیک، ادبی و انسانی واقعهای است که همچنان امکان روایتهای تازه از آن وجود دارد. توجه به این ظرفیتها میتواند افقهای جدیدی را پیش روی هنرمندان بگشاید و زمینه خلق آثاری عمیقتر و اثرگذارتر را فراهم کند.
خبرگزاری ایکنا پیرامون این موضوع با مرشد ابوالفضل ورمزیار؛ نقال، نمایشنامهنویس، کارگردان نمایش صحنهای و شاهنامهپژوه گفتوگویی انجام داده است که در ادامه با آن همراه میشویم.
ایکنا - چرا عاشورا توانست از یک گزارش تاریخی عبور کند و به یک پدیده ماندگار انسانی و هنری تبدیل شود که همچنان پس از قرنها ذهن، احساس و اندیشه مخاطبان را درگیر میکند و چه عناصری در خود این واقعه وجود داشت که ظرفیت چنین بازآفرینی گستردهای را برای شاعران و هنرمندان فراهم کرد؟
وقتی درباره عاشورا صحبت میکنیم، با یک واقعه تاریخی صرف مواجه نیستیم؛ بلکه با حادثهای روبهرو هستیم که از نخستین لحظات پس از وقوع، روایت آن آغاز شد. یکی از ویژگیهای مهم عاشورا این است که راویان اولیه آن، کسانی بودند که خود در متن حادثه حضور داشتند و آن را با تمام ابعاد انسانی، عاطفی و معنویاش مشاهده کردند. حضرت زینب(س)، امام سجاد(ع)، حضرت رباب(س) و دیگر بازماندگان واقعه کربلا، روایتگرانی بودند که نهتنها شاهد یک حادثه تاریخی بودند، بلکه حامل پیام و معنای آن نیز به شمار میرفتند. همین مسئله سبب شد عاشورا از همان ابتدا دارای پشتوانهای روایی و انسانی باشد که بعدها مورخان نیز براساس آن به ثبت این واقعه پرداختند. این ویژگی باعث شد که عاشورا تنها در محدوده تاریخ باقی نماند و به حوزههای مختلف فرهنگ و هنر راه پیدا کند. شاعر زمانی که با واقعه عاشورا مواجه میشود، صرفاً با مجموعهای از اطلاعات تاریخی روبهرو نیست؛ بلکه با مجموعهای از موقعیتهای انسانی، انتخابهای اخلاقی، لحظات تراژیک و تصمیمهایی مواجه است که هرکدام قابلیت تبدیل به اثر هنری را دارند. در هنر، صرف دانستن یک اتفاق کافی نیست؛ بلکه آنچه اهمیت دارد، توانایی تبدیل آن اتفاق به تصویر، احساس و تجربهای مشترک برای مخاطب است. عاشورا به دلیل برخورداری از همین لایههای عمیق انسانی، همواره ظرفیت بازآفرینی داشته است.
برای مثال، شاعری که میخواهد صحنه حضور امام حسین(ع) در میدان نبرد را روایت کند، تنها به بیان یک حرکت نظامی یا تاریخی نمیپردازد. او باید بتواند مجموعهای از احساسات متضاد را در کنار هم قرار دهد؛ تنهایی یک انسان در برابر یک جبهه بزرگ، دلبستگی به خانواده، اندوه شهادت یاران، مسئولیت در برابر حقیقت و ایستادگی در برابر فشارهای بیرونی. اینجاست که هنر از گزارش فاصله میگیرد و به تصویرسازی میرسد. شاعر باید ابتدا این صحنه را در ذهن خود بسازد و سپس آن را به شکلی منتقل کند که مخاطب نیز بتواند آن را تصور کند. به همین دلیل، یکی از مهمترین عناصر ماندگاری ادبیات عاشورایی، قدرت تصویرسازی آن است. بسیاری از اشعار و مرثیههای عاشورایی نه به دلیل بیان یک خبر، بلکه به دلیل ساختن یک تصویر در ذهن مخاطب ماندگار شدهاند. وقتی مخاطب با یک تصویر عمیق روبهرو میشود، آن تصویر به احساس و سپس به اندیشه تبدیل میشود. تفاوت میان یک روایت معمولی و یک اثر هنری ماندگار همینجاست؛ روایت صرفاً میگوید چه اتفاقی افتاده است، اما هنر تلاش میکند نشان دهد این اتفاق چه معنایی برای انسان دارد و چرا باید همچنان درباره آن اندیشید.
در حقیقت، عاشورا به دلیل برخورداری از ابعاد تاریخی، اخلاقی، انسانی و عاطفی، همواره ماده خام قدرتمندی برای هنر بوده است. اما این ماده خام زمانی به اثر ماندگار تبدیل میشود که هنرمند بتواند از سطح نقل عبور کند و به عمق معنا برسد. همانگونه که در شعر عاشورایی بزرگ، یک صحنه کوچک میتواند جهانی از احساس و اندیشه ایجاد کند، در سایر هنرها مانند نمایش، سینما و ادبیات داستانی نیز شرط اصلی موفقیت، کشف همین ظرفیتهای دراماتیک و انسانی است. ماندگاری عاشورا تنها به دلیل بزرگی حادثه نیست؛ بلکه به دلیل عمقی است که این حادثه در تجربه انسانی ایجاد کرده و همچنان امکان کشف و بازخوانی آن وجود دارد.
ایکنا - به نظر شما راز ماندگاری روایتهای عاشورایی در چیست و چرا با وجود تکرار هزارانباره این داستان در قالبهای مختلف، همچنان شعر، تعزیه، نقالی و دیگر گونههای هنری مرتبط با عاشورا میتوانند مخاطب را تحتتأثیر قرار دهند، در حالی که اگر موضوع فقط بازگویی یک حادثه تاریخی بود، پس از شنیدن و دانستن آن دیگر نباید جذابیت و تأثیرگذاری گذشته را حفظ میکرد؟
یکی از مهمترین پرسشها درباره عاشورا همین است که چرا با وجود آشنایی گسترده مردم با اصل ماجرا، این واقعه همچنان قابلیت روایت دارد و هر بار میتواند تأثیر تازهای ایجاد کند. اگر عاشورا صرفاً یک داستان تاریخی بود که تنها برای اطلاعرسانی درباره یک اتفاق گذشته بیان میشد، طبیعتاً پس از چند بار شنیدن، تازگی خود را از دست میداد. همانطور که بسیاری از اخبار تاریخی پس از گذشت زمان، تنها به عنوان اطلاعاتی درباره گذشته باقی میمانند. اما عاشورا از این جنس نیست؛ زیرا درون خود پرسشهای عمیق انسانی و اخلاقی دارد که محدود به یک زمان و مکان خاص نمیشوند. تفاوت اصلی عاشورا با بسیاری از وقایع تاریخی، در حضور انسان و انتخاب انسانی در مرکز آن است. در این حادثه، مسئله فقط این نیست که چه کسی پیروز شد یا چه کسی شکست خورد؛ بلکه مسئله این است که انسان در لحظهای دشوار چگونه تصمیم میگیرد، چگونه با حقیقت مواجه میشود و تا چه اندازه حاضر است برای باور خود هزینه بدهد. همین وجه انسانی باعث میشود هر نسل بتواند از زاویهای تازه به عاشورا نگاه کند. مخاطب امروز ممکن است همان حادثهای را ببیند که مخاطب صدها سال پیش دیده است، اما پرسشها و دغدغههای انسانی او باعث میشود دریافت متفاوتی از آن پیدا کند.
در هنر، موضوع مهم فقط دانستن پایان یک داستان نیست، بلکه چگونگی رسیدن به آن پایان و عمقی است که در مسیر شکل میگیرد. همه میدانند در عاشورا چه اتفاقی رخ داده است، اما هنر میتواند لحظاتی را برجسته کند که در آنها عظمت انتخابها، سختی تصمیمها و ابعاد درونی شخصیتها آشکار میشود. اینکه یک انسان در برابر پیشنهاد سازش قرار میگیرد و حاضر نمیشود از باور خود عبور کند، یا اینکه فردی در شرایطی قرار میگیرد که میان مصلحت شخصی و حقیقت تاریخی باید یکی را انتخاب کند، موضوعاتی هستند که فراتر از یک روایت تاریخی عمل میکنند. به همین دلیل است که تعزیه، نقالی، شعر و دیگر هنرهای عاشورایی همچنان مخاطب دارند. این هنرها صرفاً اطلاعات جدیدی به مخاطب نمیدهند؛ بلکه تجربهای عاطفی و فکری ایجاد میکنند. یک اجرای موفق تعزیه یا یک شعر تأثیرگذار، مخاطب را فقط به یاد یک حادثه نمیاندازد، بلکه او را در موقعیتی قرار میدهد که درباره مفاهیمی مانند شجاعت، وفاداری، مسئولیت، انتخاب و انسانیت فکر کند. هنر زمانی ماندگار میشود که بتواند میان اثر و مخاطب ارتباطی فراتر از انتقال اطلاعات ایجاد کند.
تکرار عاشورا نه یک تکرار خستهکننده، بلکه بازخوانی مداوم یک حقیقت انسانی است. هر هنرمندی که با این واقعه مواجه میشود، اگر صرفاً به بازگویی ظاهری آن بسنده کند، اثری ماندگار خلق نخواهد کرد؛ اما اگر بتواند لایههای عمیقتر آن را کشف کند و به پرسشهای انسانی نهفته در آن پاسخ هنری بدهد، همان حادثه تاریخی میتواند بار دیگر در ذهن و احساس مخاطب زنده شود. راز ماندگاری عاشورا در همین ظرفیت بیپایان برای کشف معناست؛ ظرفیتی که باعث شده این واقعه همچنان موضوع اندیشه، هنر و گفتوگو باقی بماند.
ایکنا - با توجه به اینکه بخش مهمی از ماندگاری ادبیات عاشورایی به توانایی هنرمند در ایجاد تصویر و انتقال احساس وابسته است، چرا در برخی آثار نمایشی و تصویری مرتبط با عاشورا، با وجود برخورداری از موضوعی بسیار قدرتمند، نتیجه نهایی گاهی بیشتر به بازنمایی مستقیم یک روضه یا گزارش تاریخی شبیه میشود و کمتر به یک اثر دراماتیک عمیق تبدیل میشود، چه تفاوتی میان روایت صرف یک واقعه و کشف ظرفیتهای دراماتیک آن وجود دارد و هنرمند برای رسیدن به یک اثر ماندگار باید چه مسیری را طی کند؟
یکی از مسائل مهم در مواجهه هنر با عاشورا، تفاوت میان «نقل» و «خلق» است. عاشورا از نظر محتوا آنقدر غنی است که بسیاری تصور میکنند صرف انتخاب این موضوع برای خلق یک اثر هنری کافی است، در حالی که موضوع قدرتمند بهتنهایی تضمینکننده شکلگیری یک اثر قدرتمند نیست. یک هنرمند باید بتواند از دل این موضوع، عناصر هنری و دراماتیک آن را استخراج کند. همانگونه که یک شاعر بزرگ فقط تاریخ را به شعر تبدیل نمیکند، یک نمایشنامهنویس یا فیلمساز نیز نباید تنها به بازسازی ظاهری وقایع اکتفا کند. درام بر پایه کشمکش، انتخاب، پرسش و موقعیت انسانی شکل میگیرد. اگر یک اثر تنها به مخاطب بگوید چه اتفاقی افتاده است، در بهترین حالت یک گزارش تصویری ارائه داده است؛ اما اگر بتواند مخاطب را با پرسشهای عمیق انسانی مواجه کند، وارد قلمرو هنر شده است. در واقعه عاشورا، موقعیتهای دراماتیک فراوانی وجود دارد؛ لحظه تصمیمگیری، مواجهه انسان با قدرت، ایستادگی در برابر فشار، انتخاب میان منفعت شخصی و حقیقت، همه موقعیتهایی هستند که ظرفیت نمایشی بالایی دارند. هنر باید بتواند این لحظات را کشف و بازآفرینی کند.
در حقیقت، عاشورا به دلیل برخورداری از ابعاد تاریخی، اخلاقی، انسانی و عاطفی، همواره ماده خام قدرتمندی برای هنر بوده است؛ اما این ماده خام زمانی به اثر ماندگار تبدیل میشود که هنرمند بتواند از سطح نقل عبور کند و به عمق معنا برسد
مشکل برخی آثار این است که گاهی به جای پرداختن به لایههای درونی شخصیتها، تنها به بازسازی صحنههای بیرونی میپردازند. نمایش یک میدان جنگ، نشان دادن شهادتها یا بازسازی ظاهری حادثه، بهخودیخود نمیتواند مخاطب را عمیقاً درگیر کند. آنچه مخاطب را همراه میکند، شناخت انسانهای حاضر در این موقعیت است؛ اینکه چه چیزی آنها را به این تصمیم رسانده، چه تردیدهایی داشتهاند، چه هزینهای پرداختهاند و چگونه به نقطه انتخاب نهایی رسیدهاند. هنر بزرگ، پشت صحنه تصمیمهای انسانی را آشکار میکند. یکی از مهمترین وجوه دراماتیک عاشورا، تقابل دو نوع اراده است؛ ارادهای که میخواهد دیگری را وادار به پذیرش کند و ارادهای که حاضر نیست از حقیقتی که به آن باور دارد، عبور کند.
این تقابل، یک موضوع صرفاً تاریخی نیست، بلکه یک مسئله عمیق انسانی است که در طول تاریخ تکرار شده است. اگر هنرمند بتواند این لایه را درک کند، میتواند اثری خلق کند که حتی برای مخاطبی خارج از فضای تاریخی و مذهبی نیز قابل درک و تأمل باشد. به همین دلیل، هنرمندان حوزه عاشورا باید پیش از هر چیز به فهم درونی این واقعه برسند. شناخت تاریخ لازم است، اما کافی نیست. هنرمند باید بداند کدام لحظهها، کدام انتخابها و کدام تعارضهای انسانی، قابلیت تبدیل شدن به اثر هنری را دارند. عاشورا سرشار از موقعیتهایی است که میتوانند به آثار بزرگ نمایشی تبدیل شوند، اما این اتفاق زمانی رخ میدهد که نگاه هنرمند از سطح حادثه عبور کند و به عمق انسانشناختی آن برسد. تفاوت میان یک اثر ماندگار و یک بازنمایی مناسبتی، دقیقاً در همین نقطه شکل میگیرد.
ایکنا - با توجه به اینکه در شکلگیری ادبیات و هنر عاشورایی، شاعران در طول تاریخ توانستهاند با استفاده از قدرت تصویرسازی و کشف لایههای عاطفی و انسانی واقعه کربلا آثاری ماندگار خلق کنند، به نظر شما چرا این توانایی در برخی حوزههای دیگر هنری مانند سینما و تئاتر کمتر به نتیجه مطلوب رسیده است و چه موانعی باعث شده است که با وجود ظرفیت عظیم عاشورا، تعداد آثار نمایشی و تصویری که بتوانند به یک اثر عمیق، ماندگار و دارای ساختار دراماتیک تبدیل شوند، محدود باشد؟
یکی از نکاتی که در بررسی هنر عاشورایی باید به آن توجه کرد، تفاوت میان ظرفیت موضوع و توانایی هنرمند در بهرهگیری از آن ظرفیت است. عاشورا از نظر داستانی، انسانی و دراماتیک، یکی از غنیترین موضوعاتی است که یک هنرمند میتواند با آن مواجه شود. در این واقعه، مجموعهای از شخصیتها، موقعیتها، تضادها و انتخابهای سرنوشتساز وجود دارد که هرکدام میتوانند زمینهساز یک اثر هنری بزرگ باشند. اما داشتن یک موضوع بزرگ به این معنا نیست که نتیجه نهایی نیز الزاماً بزرگ خواهد بود. میان موضوع و اثر هنری، مرحلهای مهم به نام شناخت هنرمند از ظرفیتهای آن موضوع وجود دارد.
شاعران عاشورایی در طول تاریخ، به دلیل ارتباط عمیق با زبان و تصویر، توانستهاند بسیاری از لایههای پنهان این واقعه را آشکار کنند. شعر نیازمند آن است که از یک اتفاق، تصویری بسازد که در ذهن مخاطب باقی بماند. یک شاعر موفق تنها نمیگوید چه اتفاقی رخ داده است، بلکه تلاش میکند مخاطب را در فضای آن لحظه قرار دهد. به همین دلیل است که برخی ابیات عاشورایی با وجود گذشت سالها همچنان زندهاند؛ زیرا آنها صرفاً روایتکننده یک حادثه نیستند، بلکه تجربهای عاطفی و انسانی ایجاد میکنند.
اما در سینما و تئاتر، شرایط متفاوت است. این هنرها نیازمند شناخت دقیقتری از ساختار درام، شخصیتپردازی، تعارض و روایت هستند. گاهی در مواجهه با موضوعات مقدس و تاریخی، این تصور شکل میگیرد که احترام به موضوع تنها با بازگویی مستقیم آن حاصل میشود، در حالی که هنر برای تأثیرگذاری نیازمند کشف زوایای انسانی و نمایشی است. مخاطب باید بتواند با شخصیتها ارتباط برقرار کند، موقعیت آنها را درک کند و درگیر پرسشهایی شود که اثر پیش روی او قرار میدهد. یکی از آسیبهایی که ممکن است در برخی آثار ایجاد شود، تبدیل شدن اثر هنری به یک تصویرسازی مستقیم از مراسم یا روایتهای شناختهشده است. چنین آثاری ممکن است از نظر عاطفی تأثیرگذار باشند، اما همیشه به معنای خلق یک اثر دراماتیک کامل نیستند. درام نیازمند آن است که مخاطب در مسیر داستان با پرسش، کشمکش و کشف همراه شود. اگر همه چیز از ابتدا به شکل توضیحی در اختیار مخاطب قرار گیرد، امکان مشارکت ذهنی او کاهش پیدا میکند و اثر بیشتر به انتقال پیام نزدیک میشود تا تجربه هنری.
برای رسیدن به آثار ماندگار در حوزه عاشورا، هنرمند باید علاوه بر شناخت تاریخی، به لایههای انسانی این واقعه توجه کند. باید ببیند چه چیزی در این حادثه، فراتر از زمان و مکان آن، برای انسان امروز معنا دارد. مسئله قدرت، انتخاب، وفاداری، ترس، شجاعت، مسئولیت و ایستادگی، موضوعاتی هستند که میتوانند پلی میان عاشورای تاریخی و مخاطب امروز ایجاد کنند. هرچه هنرمند بتواند این وجوه انسانی را بهتر کشف کند، امکان خلق اثری عمیقتر و ماندگارتر افزایش پیدا میکند. عاشورا نیازمند صرفاً بازگویی نیست؛ نیازمند فهم، تحلیل و تبدیل این فهم به زبان هنر است.
ایکنا - با توجه به اینکه یکی از مفاهیم محوری در تحلیل واقعه عاشورا، مسئله اراده و انتخاب انسان در برابر فشارهای بیرونی است، چگونه میتوان این جنبه انسانی را در هنر و ادبیات بازتاب داد و چرا تصمیم امام حسین(ع) برای نپذیرفتن بیعت و ایستادگی بر باور خود، از منظر انسانشناسی و مطالعه رفتار انسان، یکی از پیچیدهترین و عمیقترین موقعیتهایی است که میتواند موضوع یک اثر هنری بزرگ قرار گیرد و هنرمند چگونه میتواند این مفهوم را بدون تقلیل دادن آن به یک روایت ساده منتقل کند؟
یکی از مهمترین ابعاد واقعه عاشورا که ظرفیت بسیار گستردهای برای تحلیل انسانی و هنری دارد، مسئله اراده و انتخاب است. عاشورا تنها درباره یک رویارویی تاریخی میان دو گروه نیست، بلکه درباره مواجهه دو نگاه به انسان است؛ نگاهی که انسان را موجودی قابل تسلیم در برابر قدرت میبیند و نگاهی که برای انسان، شأن انتخاب، مسئولیت و پایبندی به حقیقت قائل است. همین مسئله است که عاشورا را از یک حادثه محدود تاریخی فراتر میبرد و آن را به موضوعی قابل بررسی در حوزههای مختلف انسانی، فلسفی و هنری تبدیل میکند.
در بسیاری از موقعیتهای تاریخی، انسانها در برابر فشارهای بیرونی، راه سازش و حفظ منافع شخصی را انتخاب میکنند. این انتخاب از منظر انسانی قابل فهم است؛ زیرا انسان معمولاً به دنبال حفظ جان، امنیت و آسایش خود است؛ اما نقطهای که عاشورا را به یک موقعیت استثنایی تبدیل میکند، این است که امام حسین(ع) در شرایطی قرار گرفت که میتوانست با یک انتخاب ظاهری، بسیاری از هزینهها را از خود و خانوادهاش دور کند، اما حاضر نشد از اصلی که به آن باور داشت عبور کند. اینجا با یک تصمیم ساده مواجه نیستیم، بلکه با جلوهای از استواری اراده انسانی روبهرو هستیم.
نکته مهم برای هنرمند این است که چنین موضوعی را نمیتوان تنها با بیان نتیجه نهایی منتقل کرد. اینکه بگوییم فردی ایستادگی کرد، بخش کوچکی از ماجراست. هنر باید بتواند مسیر رسیدن به این انتخاب را نشان دهد؛ لحظههایی که انسان با ترس، تردید، فشار اجتماعی و محاسبات ظاهری مواجه میشود و در نهایت تصمیم خود را میگیرد. عظمت یک انتخاب زمانی آشکار میشود که مخاطب دشواری آن انتخاب را درک کند. هنر بزرگ، انسان را در آستانه تصمیم قرار میدهد، نه اینکه فقط نتیجه تصمیم را به او اعلام کند.
در این میان، مقایسه مفهوم اراده در مسیرهای مختلف انسانی نیز قابل توجه است. تاریخ نشان داده است که اراده قوی میتواند در مسیرهای متفاوت به کار گرفته شود. اگر اراده انسان در مسیر حقیقت و ارزشهای انسانی قرار گیرد، میتواند به الگویی از مقاومت و فداکاری تبدیل شود؛ اما اگر در خدمت خودخواهی، قدرتطلبی و سلطه قرار گیرد، ممکن است به فجایع بزرگی منجر شود. همین تفاوت، اهمیت بررسی مفهوم اراده را در واقعه عاشورا بیشتر میکند؛ زیرا مسئله فقط قدرت تصمیمگیری نیست، بلکه جهت و هدف این تصمیمگیری نیز اهمیت دارد. به همین دلیل، عاشورا برای هنرمند یک میدان گسترده برای شناخت انسان است. هنرمند میتواند از این واقعه، داستانی درباره انتخاب، مسئولیت و معنای ایستادگی بسازد؛ داستانی که مخاطب را با پرسشهای اساسی درباره زندگی خود مواجه کند. اینکه انسان تا کجا حاضر است برای باور خود هزینه بدهد، چگونه در برابر فشارها تصمیم میگیرد و چه چیزی به انتخابهای او معنا میبخشد، پرسشهایی هستند که محدود به یک دوره تاریخی نیستند. قدرت عاشورا در هنر، دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود؛ از جایی که یک واقعه تاریخی به پرسشی همیشگی درباره انسان تبدیل میشود.
ایکنا - با توجه به اینکه یکی از ویژگیهای مهم یک اثر دراماتیک، ایجاد پرسش در ذهن مخاطب و عبور از سطح روایت مستقیم به لایههای عمیقتر انسانی است، چگونه میتوان از ظرفیتهای دراماتیک واقعه عاشورا برای خلق آثار ماندگار استفاده کرد و چرا بسیاری از روایتهای هنری، با وجود برخورداری از موضوعی بزرگ، گاهی در سطح بازگویی حادثه باقی میمانند و نمیتوانند مخاطب را با مجموعهای از پرسشها و تأملات عمیق همراه کنند؟
درام پیش از آنکه صرفاً یک شیوه روایت باشد، نوعی نگاه به انسان و موقعیتهای انسانی است. یک اثر دراماتیک موفق، مخاطب را فقط با مجموعهای از اتفاقات روبهرو نمیکند، بلکه او را در برابر پرسشهایی قرار میدهد که پس از پایان اثر نیز در ذهن او باقی میمانند. به همین دلیل، درام را نمیتوان تنها به معنای داستانگویی دانست. داستان ممکن است مجموعهای از وقایع را تعریف کند، اما درام زمانی شکل میگیرد که این وقایع به مسئلهای انسانی تبدیل شوند؛ مسئلهای که مخاطب بتواند با آن ارتباط برقرار کند و درباره آن بیندیشد. واقعه عاشورا از این منظر، سرشار از ظرفیتهای دراماتیک است. در این حادثه، مجموعهای از پرسشهای بزرگ انسانی وجود دارد؛ چرا انسانی حاضر میشود برای باور خود از همه تعلقات دنیوی بگذرد؟ چگونه ممکن است گروهی در برابر حقیقتی آشکار قرار بگیرند و آن را نپذیرند؟ چه عواملی باعث میشود انسان در یک لحظه تاریخی، مسیر انتخاب خود را تعیین کند؟ این پرسشها محدود به یک دوره تاریخی نیستند و همین ویژگی است که به عاشورا قابلیت تبدیل شدن به آثار هنری ماندگار میدهد.
هنرمندان حوزه عاشورا باید پیش از هر چیز به فهم درونی این واقعه برسند. شناخت تاریخ لازم است، اما کافی نیست. هنرمند باید بداند کدام لحظهها، کدام انتخابها و کدام تعارضهای انسانی، قابلیت تبدیل شدن به اثر هنری را دارند
اما گاهی در برخی آثار، به جای کشف این پرسشها، تنها به بازگویی نتیجه نهایی پرداخته میشود. مخاطب میداند چه اتفاقی رخ داده است، میداند پایان حادثه چیست و میداند شخصیتها چه سرنوشتی پیدا میکنند. بنابراین اگر اثر تنها اطلاعاتی را که مخاطب از قبل میداند دوباره تکرار کند، نمیتواند تجربه تازهای ایجاد کند. هنر زمانی موفق است که بتواند از دانستههای مخاطب عبور کند و او را به دیدن لایههایی دعوت کند که پیش از آن کمتر به آنها توجه کرده است. یکی از ظرفیتهای بزرگ عاشورا، پرداختن به شخصیتهایی است که در آستانه انتخاب قرار گرفتند. انسانهایی که میتوانستند مسیر دیگری را انتخاب کنند، اما انتخاب آنها سرنوشت تاریخیشان را تغییر داد. بررسی این لحظات، برای هنر بسیار مهم است؛ زیرا در همین نقطههاست که انسان واقعی با تمام پیچیدگیهایش آشکار میشود. ترس، تردید، امید، ایمان، مصلحتاندیشی و فداکاری، همه در کنار هم قرار میگیرند و موقعیتی انسانی ایجاد میکنند که قابلیت تبدیل شدن به درام را دارد.
یکی از تفاوتهای اصلی میان یک اثر صرفاً مناسبتی و یک اثر ماندگار، همین توجه به لایههای زیرین است. اثر ماندگار تلاش نمیکند فقط احساسات مخاطب را تحریک کند، بلکه ذهن او را نیز درگیر میکند. مخاطب پس از پایان اثر باید با پرسشهایی تازه مواجه شود و بخشی از داستان را در ذهن خود ادامه دهد. این همان نقطهای است که هنر از بازنمایی عبور میکند و به آفرینش معنا میرسد. عاشورا به دلیل عمق انسانی و اخلاقی خود، امکان چنین رویکردی را دارد. هنرمند اگر بتواند از سطح حادثه عبور کند و به ساختارهای انسانی پنهان در آن برسد، میتواند اثری خلق کند که نهتنها برای مخاطب آشنا با این واقعه، بلکه برای هر انسانی که درباره انتخاب، قدرت، حقیقت و مسئولیت میاندیشد، قابل ارتباط باشد. ظرفیت دراماتیک عاشورا در خود حادثه نهفته است، اما وظیفه هنرمند این است که آن ظرفیت را کشف کند و به زبان هنر ترجمه کند.
ایکنا - با توجه به اینکه یکی از موانع اصلی در خلق آثار ماندگار عاشورایی، فاصله گرفتن برخی آثار از عمق دراماتیک و محدود شدن آنها به بازنمایی ظاهری حادثه است، به نظر شما هنرمند امروز برای پرداختن به واقعه عاشورا باید چه شناختی از تاریخ، انسان، هنر و ساختار روایت داشته باشد و چگونه میتواند میان احترام به قداست این واقعه و استفاده از ابزارهای هنری برای خلق اثری تأثیرگذار تعادل برقرار کند تا نتیجه کار تنها یک بازگویی تصویری نباشد؟
هنرمندی که میخواهد به واقعه عاشورا نزدیک شود، پیش از هر چیز باید بداند با موضوعی مواجه است که هم دارای عظمت تاریخی است و هم دارای پیچیدگی انسانی. شناخت تاریخ، منابع و جزئیات واقعه، نخستین گام برای ورود به این حوزه است، اما این شناخت بهتنهایی برای خلق یک اثر هنری کافی نیست.
تاریخ به هنرمند مواد اولیه میدهد، اما هنر نیازمند آن است که این مواد اولیه را به تجربهای انسانی تبدیل کند. هنرمند باید بتواند از میان انبوه اطلاعات تاریخی، آن بخشهایی را پیدا کند که بیشترین ظرفیت را برای ایجاد ارتباط با مخاطب دارند. یکی از ویژگیهای مهم آثار بزرگ این است که میان احترام به موضوع و استقلال زبان هنری تعادل برقرار میکنند. احترام به یک واقعه تاریخی یا معنوی به معنای کنار گذاشتن اصول هنر نیست. اتفاقاً هرچه موضوع ارزشمندتر باشد، نیاز به دقت هنری بیشتری دارد. یک اثر ضعیف نهتنها نمیتواند عظمت موضوع را منتقل کند، بلکه ممکن است به دلیل ضعف در روایت، شخصیتپردازی یا ساختار، نتواند حق مطلب را ادا کند.
بنابراین هنرمند باید بداند که وفاداری به حقیقت، تنها در بازگویی مستقیم ظواهر خلاصه نمیشود، بلکه در فهم عمیق معناهای نهفته در آن است. در این مسیر، شناخت انسان اهمیت ویژهای دارد. عاشورا فقط مجموعهای از وقایع بیرونی نیست؛ مجموعهای از انسانها با تصمیمها، باورها و موقعیتهای پیچیده است. هنرمندی که شخصیتهای عاشورا را صرفاً به عنوان نمادهای ثابت ببیند، بخش مهمی از ظرفیت نمایشی آنها را از دست میدهد. هر شخصیت در یک موقعیت انسانی قرار دارد و بررسی این موقعیتها میتواند به خلق اثری عمیق کمک کند. هنر زمانی اثرگذار میشود که بتواند انسان را با تمام ابعاد وجودیاش نشان دهد.
همچنین هنرمند باید با زبان رسانهای که انتخاب کرده آشنا باشد. شعر، نمایش، سینما و ادبیات داستانی هرکدام ابزارهای متفاوتی برای بیان دارند. نمیتوان همان شیوهای را که در مرثیه یا شعر موفق است، بدون تغییر در سینما یا تئاتر به کار گرفت. هر قالب هنری نیازمند شناخت قواعد خودش است. در سینما، تصویر، میزانسن، ریتم و شخصیتپردازی اهمیت دارند؛ در تئاتر، حضور زنده بازیگر و ارتباط مستقیم با مخاطب نقش اساسی دارد؛ و در ادبیات، زبان و تخیل ابزار اصلی هستند.
یکی از مهمترین وظایف هنرمند عاشورایی این است که مخاطب را دستکم نگیرد. مخاطب امروز تنها با دریافت مستقیم پیام همراه نمیشود؛ او نیاز دارد که در فرآیند کشف معنا مشارکت داشته باشد. اثر هنری باید فضایی ایجاد کند که مخاطب در آن فکر کند، سؤال بپرسد و با شخصیتها همراه شود. اگر همه مفاهیم از ابتدا توضیح داده شوند، فرصت تجربه هنری کاهش پیدا میکند. در نهایت، خلق اثر ماندگار درباره عاشورا نیازمند ترکیبی از معرفت، هنر و خلاقیت است. هنرمند باید هم با حقیقت تاریخی این واقعه آشنا باشد، هم توانایی تبدیل آن به زبان هنر را داشته باشد. عاشورا ظرفیت آن را دارد که آثار بزرگ و جهانی خلق کند، زیرا درون خود با بنیادیترین مسائل انسانی مانند حقیقت، آزادی، انتخاب و مسئولیت پیوند خورده است. شرط رسیدن به این آثار، عبور از سطح روایت و رسیدن به عمق معناست؛ جایی که هنر میتواند یک واقعه تاریخی را به تجربهای زنده برای نسلهای مختلف تبدیل کند.
ایکنا - به نظر شما مهمترین گامی که هنرمندان امروز برای نزدیک شدن به این واقعه باید بردارند چیست و چگونه میتوان از تکرار روایتهای صرفاً مناسبتی عبور کرد و به آثاری رسید که نهتنها احساس مخاطب را درگیر کنند، بلکه اندیشه او را نیز به چالش بکشند و تصویری ماندگار از حقیقت انسانی عاشورا ارائه دهند؟
مهمترین گام برای هنرمندی که میخواهد درباره عاشورا اثر خلق کند، رسیدن به فهم عمیق این واقعه است. پیش از آنکه هنرمند به سراغ بازنمایی یک صحنه یا روایت یک بخش از حادثه برود، باید بتواند به پرسشهای بنیادین آن نزدیک شود. عاشورا تنها مجموعهای از اتفاقات بیرونی نیست که بتوان آنها را به ترتیب بازگو کرد؛ بلکه مجموعهای از معناها، انتخابها و تجربههای انسانی است. اگر هنرمند تنها به ظاهر حادثه توجه کند، نتیجه کار ممکن است اثری باشد که اطلاعات منتقل میکند، اما الزاماً در ذهن و دل مخاطب ماندگار نمیشود.
یکی از تفاوتهای مهم میان آثار ماندگار و آثار فراموششدنی، میزان توجه آنها به لایههای پنهان موضوع است. یک اثر هنری بزرگ معمولاً به جای آنکه همه پاسخها را آماده در اختیار مخاطب قرار دهد، او را با پرسشهایی عمیق روبهرو میکند. در مورد عاشورا، پرسشهای فراوانی وجود دارد که میتوانند محور یک اثر هنری قرار گیرند؛ پرسش درباره معنای ایستادگی، نسبت انسان با قدرت، مسئولیت فرد در برابر جامعه، ارزش انتخاب و هزینهای که انسان برای حقیقت میپردازد. این پرسشها هستند که میتوانند یک واقعه تاریخی را به مسئلهای همیشگی برای انسان تبدیل کنند.
هنرمندی که میخواهد به واقعه عاشورا نزدیک شود، پیش از هر چیز باید بداند با موضوعی مواجه است که هم دارای عظمت تاریخی است و هم دارای پیچیدگی انسانی. شناخت تاریخ، منابع و جزئیات واقعه، نخستین گام برای ورود به این حوزه است، اما این شناخت بهتنهایی برای خلق یک اثر هنری کافی نیست
هنرمند باید تلاش کند از نگاه صرفاً مناسبتی فاصله بگیرد. مناسبتی شدن یک موضوع زمانی رخ میدهد که اثر تنها به دلیل زمان یا فضای خاصی تولید شود و فرصت کشف هنری آن موضوع از بین برود. عاشورا به اندازهای گسترده و عمیق است که نباید تنها در چارچوب یک بازه زمانی خاص محدود شود. این واقعه میتواند موضوع رمان، نمایشنامه، فیلم، شعر و آثار هنری مختلفی باشد که در تمام طول سال و برای مخاطبان گوناگون معنا داشته باشند. شرط این ماندگاری، نگاه انسانی و هنرمندانه به آن است.
یکی از ظرفیتهای مهم عاشورا، امکان گفتوگو با مخاطب جهانی است. مفاهیمی مانند ایستادگی در برابر ظلم، وفاداری به باور، فداکاری و انتخاب اخلاقی، موضوعاتی نیستند که به یک جامعه یا دوره تاریخی خاص محدود شوند. اگر هنرمند بتواند این مفاهیم را با زبان درست هنری بیان کند، اثر او میتواند فراتر از مرزهای فرهنگی و تاریخی ارتباط برقرار کند. هنر زمانی جهانی میشود که از یک تجربه خاص، معنایی انسانی استخراج کند که دیگران نیز بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.
در این مسیر، توجه به مفهوم تصویرسازی و درام اهمیت زیادی دارد. همانگونه که شعر عاشورایی موفق توانسته است با چند تصویر کوتاه، جهانی از احساس و معنا ایجاد کند، سایر هنرها نیز باید به دنبال خلق تجربهای مشابه باشند. مخاطب باید بتواند با اثر ارتباط برقرار کند، صحنهها را در ذهن خود ببیند و شخصیتها را نه به عنوان عناصر تاریخی، بلکه به عنوان انسانهایی با انتخابها و دغدغههای واقعی درک کند. این همان نقطهای است که هنر از بازگویی عبور میکند و به آفرینش میرسد. آینده هنر عاشورایی به میزان توانایی هنرمندان در کشف لایههای تازه این واقعه وابسته است. عاشورا موضوعی تمامشده نیست که تنها یک روایت ثابت از آن باقی مانده باشد؛ بلکه حقیقتی زنده است که هر نسل میتواند از زاویهای تازه به آن نگاه کند. وظیفه هنرمند این نیست که تنها آنچه را گفته شده تکرار کند، بلکه باید با شناخت، خلاقیت و مسئولیت هنری، ابعاد تازهای از این حقیقت را آشکار سازد. اگر این اتفاق رخ دهد، آثار عاشورایی میتوانند همچنان در حافظه فرهنگی جامعه باقی بمانند و با نسلهای آینده نیز ارتباط برقرار کنند.
انتهای پیام