پیادهروی اربعین؛ یک حرکت جمعیِ مذهبی به نظر میرسد؛ اما در لایههای زیرین، این رویداد یک «نمایش آیینیِ» زنده، پویا و بیکارگردان است که در آن، مرز میان «بازیگر» و «تماشاگر» فرو میریزد، زمان خطی شکسته میشود و اسطوره در کالبد میلیونها تن، تنفس میکند.
به گزارش ایکنا به نقل از روابط عمومی سازمان بسیج هنرمندان کشور؛ محمد نجاری، رئیس انجمن نمایش آیینی بسیج هنرمندان کشور در رابطه با نمایش آیینی پیادهروی اربعین گفت: در نگاه نخست، پیادهروی اربعین، یک حرکت جمعی مذهبی به نظر میرسد؛ اما در لایههای زیرین، این رویداد یک «نمایش آیینی» زنده، پویا و بیکارگردان است که در آن، مرز میان «بازیگر» و «تماشاگر» فرو میریزد، زمان خطی شکسته میشود و اسطوره در کالبد میلیونها تن، تنفس میکند. از منظر «ریچارد شکنر»، نظریهپرداز برجسته اجرا، آیینها و نمایشها هر دو «رفتار اجراشده» (Performed Behavior) هستند که در بستری از تکرار و ریتم، معنا میآفرینند. راهپیمایی اربعین، این تعریف را به مقیاسی کیهانی میرساند؛ چراکه در آن، واقعهی تاریخی تراژیک کربلا، بازاجرا میشود و هر سال، حماسهای که در دل صحرای کربلا رقم خورده، در مسیر پیادهروی به کربلا، تولدی دوباره مییابد.
این یادداشت، با تکیه بر پنج ویژگی بنیادین، نشان میدهد که چرا پیادهروی اربعین را باید یکی از غنیترین نمونههای «نمایش آیینی» در جهان معاصر دانست و سپس، نتایج روانشناختی این نمایش را با دو مفهوم کلیدی «تزکیه یا پالایش» (Catharsis) ارسطویی و «تصعید یا والایش» (Sublimation) فرویدی واکاوی خواهد کرد.
پنج ویژگی نمایش آیینی اربعین
۱. کنش جمعی و جسمانی با حذفِ تماشاگر
در تئاتر کلاسیک، دیواری نامرئی بازیگر و تماشاگر را جدا میکند. اما در نمایش آیینی اربعین، این دیوار یکسره فرو میریزد. همهی شرکتکنندگان، همزمان، هم «فاعل اجرا» هستند و هم «مخاطب اجرا». بدن زائر در اینجا صرفاً یک وسیله حملونقل نیست؛ بلکه خود پیام است:
· قدمهای هماهنگ و ریتمیک در مسیر طولانی، نوعی «رقص آیینی» بیصداست.
· گرد و غبار بر چهره، نشان خاکساری اختیاری است.
· لباس ساده، یک «پوشش صحنهای» است که فاصلهی طبقاتی را از میان برمیدارد.
در اینجا، نمایش از سنت «ارتباط یکسویه» فاصله میگیرد و به «ارتباط اشتراکی» بدل میشود؛ جایی که هر حرکت فرد، بخشی از یک ارکستر عظیم انسانی است.
۲. بازنمایی کهنالگو
پیادهروی اربعین، یک رویداد تاریخی را بازنمایی نمیکند؛ بلکه آن را حضوری، دائمی میسازد. زائر با پوشیدن لباس سادهاش، طلب تشنگی و عبور از بیابان، خود را در جایگاه یاران امام حسین (ع) مینشاند. این بازاجرا، مبتنی بر نظریه «بازگشتِ جاودان» (Eternal Return) در اسطورهشناسی میرچا الیاده است که با تکرار یک عمل اسطورهای، زمان مقدس، زمان خطی روزمره را معلق میکند و زائر، خود را در «لحظه نخستین» واقعه مییابد. این ویژگی، اربعین را از یک راهپیمایی یادبود، به یک مراسم تئاتری اسطورهای ارتقا میدهد که در آن، تاریخ، هر ساله از نو نگاشته میشود.
۳. صحنهپردازی بداهه و موکبها و فضای اجرایی شناور
برخلاف نمایشهای با کارگردانیِ متمرکز، صحنهی پیادهروی اربعین، یک «فضای باز اجرایی» است که هر موکب، «پردهای» جدید در آن میگشاید:
· موکب آب، نماد «سقایی» است که آبرسانی بیمنت را به اجرا میگذارد.
· موکب مداحی، نماد «مقاومت حماسی» را با نوحههایش بازسازی میکند.
· موکب پذیرایی، نماد «ایثار ابراهیمی» را با بخششِ بیچشمداشت، نمایش میدهد.
هر یک از این موکبها، یک «اجرایِ خُرد» هستند که بدون کارگردانِ مرکزی، در امتداد یک روایت کلان، شکل میگیرند. این ساختار، یادآور «نمایشهای میدانی» در فرهنگهای کهن است که در آن، تماشاگر با راه رفتن در فضا، روایت را میسازد.
۴. ساختار سهگانه آیینی
آیینشناس معروف، «آرنولد ون گنپ»، (Arnold van Gennep) در نظریهی «مناسک گذار» (Rites of Passage) سه مرحله را برمیشمارد: جدایی (از زندگیِ روزمره)، مرحله میانی یا آستانگی (فروپاشیِ هویتِ پیشین) و بازگشت (با هویتی تازه). اربعین، دقیقاً این الگو را دنبال میکند:
· جدایی: ترک خانه و ورود به مسیر، آغاز جدایی از نقشهای اجتماعی همیشگی.
· آستانگی: تحمل خستگی، تشنگی و همذاتپنداری عاطفی با مظلومان کربلا؛ جایی که «من»های فردی در «ما» جمعی ذوب میشوند.
· بازگشت: ورود به حرم و زیارت، اوج نمایش است؛ نقطهای که در آن، فرد مشرّف شده، با هویت نوین عاشورایی دوباره متولد میشود.
۵. کارکرد شفابخشی اجتماعی
نمایش آیینی، همواره کارکرد درمانی داشته است؛ از نمایشهای یونان باستان تا شمنبازیهای قبایل بدوی. پیادهروی اربعین نیز با به صحنه کشیدن تراژدی بزرگ قتل مظلومانه امام حسین(ع) و یارانش، بستری برای «تزکیه یا پالایش جمعی» فراهم میکند.
انتهای پیام