کد خبر: 4371141
تاریخ انتشار : ۰۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۴
ایکنا از آیین یادبود علامه حکیمی گزارش می‌دهد

خانه‌ای که از کتاب و خاطره روشن است

هم‌زمان با پنجمین سالگرد درگذشت استاد محمدرضا حکیمی، مراسم یادبودی با عنوان «آیینه‌دار دوران» عصر جمعه ۳۰ مردادماه در منزل ایشان برگزار شد. در این نشست که با حضور جمعی از دوستان، شاگردان و اهالی فرهنگ برپا شد، یاد، خاطره و سلوک علمی ایشان سخن گفتند.

استاد حکیمی

حوالی حسینیه ارشاد، پیدا کردن خانه دشوار نبود؛ پلاک ۲۴، طبقه اول. خانه‌ای ساده که در آن در پنجمین سال آسمانی‌شدنش، به روی دوستان، شاگردان و ارادتمندان او گشوده شده بود؛ آنان که آمده بودند تا نام و یاد استاد و مفسر قرآن کریم را در همان فضایی زنده کنند که روزی محل گفت‌وگو، درس، دوستی و رفت‌وآمدهای بسیار بود.

با ورود به خانه، پیش از هر چیز صمیمیت جمع به چشم می‌آمد. چهره‌هایی که برخی از آنان در حوزه‌های علمی، فرهنگی و اجتماعی شناخته‌شده‌اند، بی‌تکلف و فارغ از رسمیت‌های معمول، بر گلیمی کنار یکدیگر نشسته بودند. چند صندلی نیز در گوشه‌ای از اتاق قرار داشت، اما آنچه بیش از همه فضای خانه را شکل می‌داد، سادگی و بی‌ریایی بود.

در گوشه‌ای دیگر، کتابخانه نگاه را با خود می‌برد؛ قفسه‌هایی سرشار از قرآن کریم، تفسیر، تاریخ اسلام، ادبیات، نهج‌البلاغه و صحیفه سجادیه. کتاب‌ها چنان در کنار هم نشسته بودند که گویی هنوز نشانه‌ای از حضور صاحب‌خانه را در خود دارند؛ کتاب‌هایی که تنها مجموعه‌ای از جلدها و عنوان‌ها نبودند، بلکه از یک عمر انس با متن، تأمل، تدبر و گفت‌وگو حکایت می‌کردند.

خانه‌ای که از کتاب و خاطره روشن است

دوستان استاد از روزهایی می‌گفتند که این خانه، محل آمدوشدهای فراوان بود؛ از دیدارهای دوستانه و مباحث علمی تا گفت‌وگوهایی که گاه ساعت‌ها ادامه پیدا می‌کرد. خاطره آن روزها در روایت حاضران زنده بود؛ در لحن‌شان، در مکث‌های کوتاه‌شان و در نگاهی که هر از گاه به گوشه‌های خانه می‌انداختند.

دیوارهای خانه نیز مانند قفسه‌های کتاب، از استاد نشان داشتند؛ نوشته‌هایی از او و آیاتی از قرآن که فضای ساده خانه را مزین کرده بود. در میانه اتاق، دو گلیم با رنگ‌هایی متفاوت پهن بود؛ که همین نیز می‌توانست نشان از شیوه زیست صاحبش داشت.

حجت‌الاسلام محمد عبداللهیان، مدیر مؤسسه امام رضا(ع)، از تاریخ این خانه و خاطراتی از استاد گفت؛ از خانه‌ای که به تعبیر او، «داستانش هنوز ادامه دارد». عبداللهیان روایت کرد که استاد پس از اقامتی در مشهد، بار دیگر به تهران بازگشت؛ بازگشتی که به گفته او، از دشواری تحمل فضای فکری و فرهنگی آن روزگار در مشهد ناشی می‌شد. استاد در تهران مأوایی نداشت و مؤسسه امام رضا(ع) که این خانه را برای فعالیت‌های خود تهیه کرده بود، آن را در اختیار او قرار داد. استاد نزدیک به ۲۲ سال در این خانه زندگی کرد؛ خانه‌ای که به محل تألیف، تدریس، دیدار با دوستان و خلوت‌های معنوی او بدل شد.

خانه‌ای که از کتاب و خاطره روشن است

اتاق کوچکی نیز در انتهای خانه وجود داشت؛ اتاقی که استاد آن را محل تهجد و عبادت خود قرار داده بود. او نقل کرد که استاد در هنگام نگارش برخی آثارش، از جمله اثری درباره امام زمان(عج) و نیز نوشته‌هایش درباره صحیفه سجادیه، هرگاه خود را در برابر عظمت موضوع ناتوان می‌دید، به آن اتاق می‌رفت ودر خلوت با امام زمان(عج) مناجات می‌کرد. سپس بازمی‌گشت و پشت میز کارش می‌نشست؛ و همانند کسی می‌نوشت که گویی راهی برای نوشتن در برابرش گشوده شده باشد.

عبداللهیان از کتابی سخن گفت که استاد پس از این خلوت و توسل، نگارش آن را آغاز کرد و سرانجام حاصل آن به اثری مفصل بدل شد. او همچنین درباره نوشته‌های استاد در شرح و معرفی صحیفه سجادیه گفت: استاد باور داشت زبان ادیبانه نیز در برابر عظمت صحیفه ناتوان است؛ با این همه، پس از آن خلوت معنوی، چنان می‌نوشت که به تعبیر خودش، گویی کسی در کنار او نشسته و مطالب را املا می‌کند.

ساده‌زیستی استاد، بخش دیگری از خاطرات عبداللهیان بود. او گفت استاد در تمام سال‌های اقامت در این خانه، با کمترین امکانات زندگی کرد؛ نه به دنبال تغییر وسایل خانه بود و نه در پی افزودن بر دارایی‌های شخصی. حتی هنگامی که دوستان برای آسایش او تخت، ماکروفر یا وسایل دیگری تهیه می‌کردند، با آنکه مخالفتی آشکار نمی‌کرد، می‌گفت آیا همه از این وسایل دارند و وقتی پاسخی میشنید که همگان ندارند دیگر مایل به آن نبود.

پس از درگذشت استاد نیز، در جلسه‌ای با حضور جمعی از دوستان او، وسایل شخصی‌اش را گرد آوردند؛ اندک وسایلی که تصویری روشن از زندگی زاهدانه او به دست می‌داد. عبداللهیان می‌گفت این سادگی در حالی بود که آثار و قلم استاد، برای بسیاری منشأ برکت و گشایش بود، اما او برای خود اندوخته‌ای جمع نکرد.

در میان خاطرات، از دلبستگی استاد به ادبیات فارسی نیز یاد شد؛ از احترام ویژه‌اش به فردوسی و باورش به اینکه شاهنامه، در لایه‌های درونی خود، حامل رازها و اشاراتی عمیق است. همچنین نقل شد که او در گفت‌وگو با دکتر علی شریعتی، بر اهمیت نقد و آزادی اندیشه تأکید داشته و از ضرورت شناساندن درست پیام اهل‌بیت(ع)، به‌ویژه حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س)، سخن می‌گفته است.

خانه‌ای که درس زندگی بود

سهیل محمودی، شاعر و پژوهشگر حوزه فرهنگ و ادبیات، در ادامه این مراسم با خواندن ابیاتی، از علامه محمدرضا حکیمی به‌عنوان عالمی پارسا، عدالت‌خواه و صاحب‌نظر یاد کرد؛ شخصیتی که به باور او، حضور و اثرش تنها در آثار مکتوبش خلاصه نمی‌شد، بلکه خانه، شیوه زیست و نسبتش با دوستان نیز درس‌آموز بود.

خانه‌ای که از کتاب و خاطره روشن است

او گفت این گردهمایی صمیمی در سالگرد درگذشت استاد حکیمی، فرصتی برای زنده‌کردن یاد انسانی است که در حوزه فرهنگ دینی و تشیع، پژوهشگری تراز اول و در زندگی شخصی، نمونه‌ای از پارسایی و عدالت‌ورزی بود. محمودی با اشاره به فضای خانه گفت حضور در این مکان، خود نوعی آموزش است؛ خانه‌ای که از لحظه‌لحظه آن، نور، معنویت و سادگی صاحب‌خانه به یاد می‌آید.

وی از نخستین دیدار خود با استاد حکیمی در همین خانه خاطره گفت؛ دیداری در یک بعدازظهر تابستانی که با پذیرایی ساده و بی‌تکلف استاد همراه بود. ظرفی از میوه در یخچال و ظروف ساده و رنگارنگ، در نگاه محمودی تنها بخشی از سبک زندگی او نبود، بلکه نشانه‌ای از زیستی فارغ از تجمل و تشریفات به شمار می‌رفت.

محمودی با بیان اینکه استاد حکیمی به‌دنبال جمعیت بسیار و شهرت نبود، گفت او بیش از هر چیز، به تأثیرگذاری بر اهل فکر و نخبگان توجه داشت؛ کسانی که بتوانند آنچه را آموخته‌اند، به جامعه منتقل کنند. او در این‌باره به سخنی از مرحوم علی صفایی حائری اشاره کرد که رسالت پیامبر(ص) را یافتن و پرورش چهره‌هایی چون ابوذر، عمار، یاسر و علی(ع) می‌دانست؛ انسان‌هایی که بتوانند جهان پیرامون خود را روشن کنند.

این شاعر همچنین به دلبستگی ویژه علامه حکیمی به حضرت بقیةالله الاعظم(عج) اشاره کرد و گفت مفهوم مهدویت در آثار و افق فکری او حضوری جدی داشت. استاد حکیمی در عین پیوند عمیق با مفاهیم دینی و قرآنی، به ادبیات نیز توجهی جدی داشت و در آثاری چون «ادبیات و تعهد در اسلام»، نسبت میان زبان، هنر، مسئولیت اجتماعی و ایمان را پی می‌گرفت.

او از نقش استاد حکیمی در شکل‌گیری نخستین نهادهای مردمی ادبی در سال‌های آغازین پس از انقلاب یاد کرد؛ تلاش‌هایی که با همراهی چهره‌هایی از جمله طاهره صفارزاده، مهرداد اوستا و جمعی از اهل فرهنگ و هنر شکل گرفت و بعدها در قالب «حوزه هنری» استمرار یافت. دغدغه استاد حکیمی، تنها تألیف و پژوهش نبود؛ او به تربیت جوانان،آموزش نوشتن به طلاب و پرورش نسلی آشنا با ادبیات و مسئولیت فرهنگی نیز اهتمام داشت.

او بر اهمیت تداوم چنین گردهمایی‌هایی در خانه استاد حکیمی تأکید کرد؛ خانه‌ای که به گفته او و دیگر حاضران، تنها محل سکونت یک عالم نبود، بلکه فضایی برای تربیت، گفت‌وگو، انس با قرآن و آموختن سلوک علمی و ایمانی به شمار می‌آمد.

یاد اهل حکمت خراسان

روایت احمد مسجدجامعی، وزیر پیشین فرهنگ پیوندی میان گذشته و حال ایجاد کرد. او با صدایی که نشان از ارادتی دیرینه داشت، از خلأیی سخن گفت که به نوعی نادیده‌انگاری در حق استاد حکیمی شباهت داشت. مسجدجامعی تعریف می‌کرد که وقتی قرار بود فهرستی از بزرگان خراسان را گرد هم آورند و از آنان یاد کنند، در ابتدا نام علامه حکیمی از قلم افتاده بود؛ غفلتی که وقتی متوجه‌اش شدند، با ذوق و اشتیاق تصحیحش کردند، چرا که می‌دانستند خراسان، بی‌نام و یاد او، چیزی کم دارد.

خانه‌ای که از کتاب و خاطره روشن است

سخن که به سال‌های حضور استاد در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران کشید، فضای گفت‌وگو تغییر کرد. همگان می‌دانند که حکیمی، از مسیرهای معمول آکادمیک و با مدارک رسمی وارد دانشگاه نشده بود. مسجدجامعی با اشاره بر اینکه در دهه‌های گذشته، استادی بی‌مدرک در آن تالارها امری کم‌سابقه بود، نامی را به میان آورد که کمتر در روایت‌های رسمی شنیده‌ایم: دکتر عزت‌الله نگهبان. او تعریف می‌کرد که اگرچه نام دکتر زرین‌کوب به عنوان پیونددهنده حکیمی با دانشگاه مشهور است، اما پشتوانه اصلی این حضور، «پدر باستان‌شناسی ایران» بود. نگهبان بود که با نفوذ و وجاهت علمی خود، موانع امنیتی و اداری را کنار زد تا حکیمی بتواند آن کلاس‌های پررونق را اداره کند. حکیمی، در چهارچوب کلاس‌ها نمی‌گنجید. او از نشریه دانشجویی «فلق» یاد کرد؛ جریانی مستقل در دانشکده ادبیات که با راهبری‌های غیرمستقیم استاد جان می‌گرفت. او می‌گفت آن نشریه، با ترجمه‌هایی از سید رضی که به قلم استاد بود، نه یک ابزار سیاسی، بلکه یک جریان اصیل فرهنگی و ادبی بود؛ جریانی که استاد اجازه نداده بود با شعارهای سطحی روز آلوده شود.

نقل یک روایت و یادی از مرام استاد

حجت‌الاسلام محمدرضا زائری فضای بحث را از توصیف منزل استاد به سمت یک درس عملی برد. او گفت اگر بناست نام و یاد علامه حکیمی زنده بماند، باید به همان اصولی بازگشت که روح او همیشه با آن گره خورده بود؛ اصول دین‌داری اخلاقی در جامعه‌ای که امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد.

زائری، با اشاره به پیوند این خانه با «مؤسسه امام رضا(ع)»، روایت کمتر شنیده اما راهبردی امام هشتم(ع) خطاب به حضرت عبدالعظیم حسنی را برای حاضران بازخوانی کرد؛ روایتی که به تعبیر او، پیام ویژه‌ای برای شیعیان و جامعه‌ای دارد که زیر سایه معنوی آن حضرت زندگی می‌کنند. او با لحنی که از دغدغه‌مندی نسبت به احوال امروز جامعه نشان داشت، گفت: «امام رضا(ع) ازما خواسته است که به دیدن یکدیگر برویم و جویای احوال هم باشیم؛ زیرا این مراودات، رشته‌های پیوند قلبی را محکم می‌کند و مانع از آن می‌شود که مؤمنان در برابر یکدیگر صف‌بندی کنند.»

خانه‌ای که از کتاب و خاطره روشن است

او با اشاره به اینکه چگونه برخی در جامعه ایمانی، به‌سادگی یکدیگر را با برچسب‌هایی چون خائن، نفوذی یا نانجیب خطاب می‌کنند، تأکید کرد: «این بدگمانی‌ها و برچسب‌زنی‌ها، تنها یک نزاع کلامی نیست؛ این‌ها دردی است که قلب امام زمان(عج) را می‌آزارد. طبق همان روایت، خداوند متعال وعده داده که کسی که مؤمنی را متهم می‌کند یا حتی در دل نسبت به او بدخواه است، در دنیا و آخرت در عذاب خواهد بود.

زائری، گردهمایی این جمع را در خانه استاد حکیمی، یک مصداق عینی برای عمل به آن روایت دانست. او گفت همین نشست‌های ساده، همین احوال‌پرسی‌های دوستانه و همین دور هم جمع شدن‌هایی که در آن خبری از تخریب دیگران نیست، خود دین‌داری است و دقیقاً همان چیزی است که روح استاد پارسایی چون علامه حکیمی را شاد می‌کند.

او به حاضران یادآوری کرد که برای ادای احترام به مردی که تمام عمرش را وقف تبیین اندیشه و معارف اهل‌بیت(ع) کرد، بهترین راه، نه فقط سخن گفتن از او، که پیاده کردن همان اخلاق روادارانه‌ای است که امام رضا(ع) به آن سفارش کرده بود که به جای دوری جستن و تهمت زدن، سراغ یکدیگر را بگیرید که این، مسیر تقرب به امام است.

حالا آن خانه، با همان دیوارهای آراسته به آیات قرآن، گلیم‌های ساده، اتاق تهجد و کتاب‌هایی که یادگار یک عمر انس با دین، ادبیات و تاریخ‌اند، تنها محل سکونت یک استاد نبود؛ خانه‌ای است که می‌تواند همچنان میزبان محفل‌های علمی و فرهنگی باشد؛ همان آرزویی که دوستانش از آن گفتند تا چراغ این خانه و خاطره حضور او خاموش نماند.

انتهای پیام
خبرنگار:
حدیث منتظری
دبیر:
سلما آرام
captcha