امروز، پانزدهم ماه رمضان مصادف با میلاد مسعود امام حسن مجتبی(ع) است. امام حسن بنعلی بنابیطالب(ع) مشهور به امام حسن مجتبی(ع) دومین امام شیعیان که ۱۰ سال امام و حدود هفت ماه خلیفه مسلمانان بودند. اهل سنت ایشان را آخرین خلیفه از خلفای نخستین میدانند. امام حسن بنعلی(ع) نخستین فرزند امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) و نخستین نوه پیامبراکرم(ص) هستند. بنابر گزارشهای تاریخی نام «حسن» را پیامبر(ص) برای ایشان برگزید و آن حضرت را بسیار دوست داشتند. ایشان هفت سال از عمر خود را با پیامبر(ص) همراه بوده و در بیعت رضوان و ماجرای مباهله با مسیحیان نجران حضور داشتند.
فضایل امام حسن(ع) در منابع شیعه و اهل سنت آمده است. ایشان یکی از اصحاب کساء است که آیه تطهیر درباره آنان نازل شد و شیعیان آنان را معصوم میدانند. آیه اطعام، آیه مودت، و آیه مباهله نیز درباره ایشان و پدر و مادر و برادر بزرگوارشان نازل شده است. آن حضرت دو بار تمام دارایی خود را در راه خدا بخشیده و سه بار نیمی از اموال خود را به نیازمندان دادند. گفتهاند به سبب همین بخشندگیها ایشان را کریم اهلبیت(ع) خواندهاند. ایشان ۲۰ یا ۲۵ بار پیاده به حج رفتند.
در بسیاری از منابع شیعه و اهل سنت آمده است که امام حسن(ع) با خوراندن زهر به شهادت رسیدند. طبق برخی گزارشها ایشان را چندین بار مسموم کرده بودند، اما ایشان از مرگ نجات یافته بودند. در مورد مسمومیت آخر که به شهادت آن حضرت انجامید، شیخ مفید(ره) گفته است معاویه وقتی تصمیم گرفت برای ولایتعهدی پسرش یزید بیعت بگیرد، صد هزار درهم برای جعده دختر اشعث بن قیس، همسر امام حسن(ع) فرستاد و به او وعده داد که در قبال مسموم کردن شوهرش، او را به ازدواج یزید درخواهد آورد. نام جعده به عنوان قاتل امام حسن(ع) در منابع اهل سنت نیز آمده است. مادلونگ، شیعهپژوه آلمانی معتقد است مسئله جانشینی معاویه و تلاش او برای ولایتعهدی یزید، روایات مسموم شدن امام حسن(ع) به تحریک معاویه و به دست جعده را تأیید میکند.
همچنین، نقل شده است پس از شهادت امام مجتبی(ع) شهر مدینه یکپارچه شیون و گریه شد. هنگام خاکسپاری ایشان نیز قبرستان بقیع پر از جمعیت شد و تا هفت روز بازارها تعطیل بود. از برخی منابع اهل سنت نقل شده است که نخستین خواری برای عرب درگذشت حسن بن علی(ع) بود.
اخلاق امام حسن(ع)
مرحوم شیخ صدوق(ره) در کتاب امالی به سند خود از امام صادق(ع) روایت کرده که آن حضرت فرمودند: حسن بن علی(ع) عابدترین مردم زمان خود و زاهدترین آنها و برترین آنها بودند و اوضاع چنان بود که وقتی حج به جای میآوردند، پیاده به حج رفته و گاهی نیز پای برهنه راه میرفتند. همچنین، آنچنان بود که وقتی یاد مرگ میکردند، میگریستند و چون یاد قبر میکردند، میگریستند و چون از قیامت و بعث و نشور یاد میکردند، میگریستند و چون متذکر عبور و گذشت از صراط در قیامت میشد، میگریستند و هر گاه به یاد توقف در پیشگاه خدای تعالی در محشر میافتادند، فریادی زده و روی زمین میافتادند.
ایشان چون به نماز میایستادند، بندهای بدنشان میلرزید و چون نام بهشت و جهنم نزد ایشان برده میشد، مضطرب و نگران شده و از خدای تعالی رسیدن به بهشت و دوری از جهنم را درخواست میکردند و هر گاه در وقت خواندن قرآن به جمله «یا ایها الذین آمنوا» میرسیدند، میگفتند که «لبیک اللهم لبیک» و پیوسته در هر حالی که کسی آن حضرت را میدیدند، به ذکر خدا مشغول بوده و از همه مردم راستگوتر و در نطق و بیان از همه کس فصیحتر بودند.
مرحوم ابن شهرآشوب در کتاب مناقب از کتاب محمد بن اسحاق روایت کرده که گوید: «ما بلغ احد من الشرف بعد رسول الله(ص) ما بلغ الحسن؛ احدی پس از رسول خدا(ص) در شرافت مقام به حسن بنعلی(ع) نرسید» و سپس میگوید که رسم چنان بود که برای آن حضرت بر در خانهاش فرش میگستراندند و چون امام(ع) میآمد و روی آن فرش مینشست، راه بسته میشد و بند میآمد، زیرا کسی از آنجا نمیگذشت جز آنکه به خاطر جلالت مقام آن حضرت میایستاد و جلو نمیرفت و هنگامی که امام(ع) از ماجرا مطلع میشد برمیخاست و داخل خانه میشد و مردم هم میرفتند و راه باز میشد.
همچنین، به دنبال این حدیث، راوی گوید: «و لقد رایته فی طریق مکة ماشیا فما من خلق الله احد رآه الا نزل و مشی حتی رایت سعد بن ابی وقاص یمشی؛ من آن حضرت را در راه مکه پیاده مشاهده کردم و هیچ یک از خلق خدا نبود که او را مشاهده کند جز آنکه پیاده میشد و پیاده میرفت تا آنجا که سعد بن ابی وقاص را دیدم که به احترام آن حضرت پیاده میرفت.
همچنین، از روضةالواعظین فتال نیشابوری روایت کرده که گوید: «ان الحسن بن علی کان اذا توضا ارتعدت مفاصله و اصفر لونه، فقیل له فی ذلک فقال: حق علی کل من وقف بین یدی رب العرش ان یصفر لونه و ترتعد مفاصله، و کان علیه السلام اذا بلغ باب المسجد رفع راسه و یقول: الهی ضیفک ببابک یا محسن قد اتاک المسی ء فتجاوز عن قبیح ما عندی بجمیل ما عندک یا کریم؛ حسن بن علی(ع) چنان بود که چون وضو میگرفت، بندهای استخوانش به هم میخورد و رنگش زرد میگشت و چون سببش را پرسیدند، فرمود که هر کس که در پیشگاه پروردگار بزرگ میایستد، باید این گونه باشد که بندهایش به هم بخورد و رنگش زرد شود و چون بر در مسجد میرسید، سرش را بلند کرده و میگفت که خدایا! میهمانت بر در خانه توست، ای نیکوکار! بدکار به درب خانهات آمده، پس از زشتیهایی که نزد من است به خوبیهایی که نزد تو است درگذر، ای بزرگوار».
از کتاب فائق زمخشری روایت کرده که گوید: رسم امام حسن(ع) چنان بود که چون از نماز صبح فارغ میشد، با کسی سخن نمیگفت تا آفتاب طلوع کند و آن حضرت بیست و پنج بار پیاده حج به جای آورد و اموال خود را دو بار با خدا تقسیم کرد. یعنی نصف آن را در راه خدا به فقرا داد.
تواضع و فروتنی امام حسن(ع)
ابن شهرآشوب در مناقب و ابن ابیالحدید در شرح نهجالبلاغه و دیگران به سند خود روایت کردهاند که امام حسن بن علی(ع) بر جمعی از فقرا عبور کردند که روی زمین نشسته و تکههای نانی در پیش روی خود گذارده و میخوردند و چون آن حضرت را دیدند تعارف کرده گفتند: «هلم یابن بنت رسول الله الی الغداء؛ ای پسر دختر رسول خدا بفرما! به صبحانه». امام(ع) پیاده شده و این آیه را خواندند: «ان الله لا یحب المستکبرین؛ براستی که خدا مستکبران را دوست نمیدارد» و سپس شروع کرد به خوردن غذای آنان و چون سیر شدند، امام(ع) آنها را به مهمانی خود دعوت کرد و از آنها پذیرایی و اطعام کرده و جامه نیز بر تن آنها پوشانیدند و چون فراغت یافتند، فرمودند: «الفضل لهم لانهم لم یجدوا غیر ما اطعمونی، و نحن نجد اکثر منه؛ با همه اینها فضیلت و برتری از آنهاست، زیرا آنها بغیر از آنچه ما را بدان پذیرایی و اطعام کردند، چیز دیگری نداشتند، ولی ما بیش از آنچه دادیم باز هم داریم».
ملا محمدباقر مجلسی(ره) در بحارالانوار از برخی کتابهای مناقب معتبره به سندش از مردی به نام نجیح روایت کرده که گوید: «حسن بن علی(ع) را دیدم که غذا میخورد و سگی نیز در پیش روی او بود که آن حضرت هر لقمهای که میخورد لقمه دیگری همانند آن را به آن سگ میداد. من که آن منظره را دیدم به آن حضرت عرض کردم که اجازه میدهید من این سگ را با سنگ بزنم و از سر سفره شما دور کنم؟ در جواب من فرمودند: «دعه انی لاستحیی من الله عز و جل ان یکون ذو روح ینظر فی وجهی و انا آکل ثم لا اطعمه؛ او را بحال خود واگذار که من از خدای عز و جل شرم دارم که حیوان روح داری در روی من نگاه کند و من چیزی بخورم و به او نخورانم.
سیوطی در کتاب تاریخالخلفاء روایت کرده که هنگامی امام حسن(ع) در مکانی نشسته بود و چون خواست از آنجا برود، فقیری وارد شد، امام(ع) به آن مرد فقیر خوش آمد گفته و با او ملاطفت کردند و سپس به او فرمودند: «انک جلست علی حین قیام منا افتاذن بالانصراف؛ ای مرد تو وقتی نشستی که ما برای رفتن برخاستیم، آیا اجازه رفتن به من میدهی؟» مرد فقیر عرض کرد که آری! ای پسر رسول خدا.
انس با قرآن و خوف و خشیت امام حسن(ع)
از کتاب سیر اعلام النبلاء ذهبی، یکی از دانشمندان اهل سنت از ام موسی روایت شده که گفته رسم امام حسن بن علی(ع) آن بود که چون به بستر خواب میرفتند، سوره کهف را میخواندند و میخوابیدند و زمخشری در کتاب ربیعالابرار روایت کرده که حسن بن علی(ع) چنان بود که چون از وضوی نماز فارغ میشد، رنگش تغییر میکرد و میفرمود: «حق علی من اراد ان یدخل علی ذی العرش ان یتغیر لونه».
شیخ صدوق(ره) در کتاب امالی به سندش از امام رضا(ع) روایت کرده که فرمودند: چون هنگام وفات امام حسن(ع) رسید، گریست! به آن حضرت عرض شد که چگونه میگریی با اینکه مقام شما نسبت به رسول خدا(ص) آنگونه است و رسول خدا(ص) درباره شما آن سخنان را فرمود؟ و بیست مرتبه پیاده حج به جای آوردهای؟ و سه بار مال خود را با خدا تقسیم کردهای؟ امام(ع) در پاسخ فرمودند که من به دو جهت میگریم یکی برای دهشت از روز قیامت و دیگری برای فراق دوستان.
همچنین، در روایت دیگری از طریق اهل سنت آمده که چون برادرشان امام حسین(ع) سبب گریه آن حضرت را پرسیدند، در پاسخ فرمودند که «برادر جان بی تابی من نیست جز برای آنکه در چیزی درآیم که همانندش را ندیده و داخل نشدهام و خلقی از خلقهای خدا را میبینم که همانندشان را ندیدهام.
حلم امام حسن(ع)
امام حسن(ع) و سایر امامان(ع) فرهیخته و تربیت شده مکتب قرآن بودند، چنان که در روایت آمده است کنیزی شاخه گلی را به امام حسن(ع) اهدا نمود، آن حضرت او را آزاد کرد، انس بن مالک به آن حضرت عرض کرد که آیا شما برای یک شاخه گل ناچیز او را آزاد کردید؟ امام حسن(ع) در پاسخ فرمودند که خداوند ما را چنین تربیت کرده است، آنجا که میفرماید: «اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها او ردوها؛هنگامی که کسی به شما تحیت گوید، پاسخ او را به طور بهتر یا همانگونه بدهید و پاسخ بهتر همان آزاد کردن او است».
حلم امام حسن(ع) از آیات قرآن نشئت گرفته بود، از جمله از این آیه که خداوند میفرماید: «ناپسندی را با نیکی دفع کن که ناگاه خواهی دید همان کس که میان تو و او دشمنی است گویی دوستی گرم و صمیمی است». خصلت حلم امام حسن(ع) در حدی بود که مروان یکی از دشمنان پرکینه خاندان رسالت که امام حسن(ع) را بسیار رنج داد و آزرد، گفت: «این کارها را با کسی انجام دادم که حلم و خویشتن داری او با کوهها برابری میکند».
پیرمردی ناآگاه از اهالی شام در مدینه امام حسن(ع) را سوار بر مرکب دید، آنچه توانست از آن حضرت بدگویی کرد، وقتی که فارغ شد، امام حسن(ع) کنار او آمد و بدو سلام کرد و در حالی که لبخندی بر چهره داشت به او فرمود: «ای پیرمرد! گمانم غریب هستی و گویا اموری بر تو اشتباه شده، اگر از ما درخواست رضایت کنی از تو خوشنود میشویم، اگر چیزی از ما بخواهی به تو عطا میکنیم، اگر از ما راهنمایی بخواهی تو را راهنمایی میکنیم، اگر کمک برای باربرداری از ما بخواهی، بار تو را برمیداریم، اگر گرسنه باشی تو را سیر مینماییم، اگر برهنه باشی، تو را میپوشانیم، اگر نیازمند باشی تو را بینیاز میکنیم، اگر گریخته باشی به تو پناه میدهیم. اگر حاجتی داری آن را ادا مینماییم، اگر مرکب خود را به سوی خانه ما روانه سازی، و تا هر وقت بخواهی مهمان ما باشی، برای تو بهتر خواهد بود، زیرا ما خانه آماده و وسیع و امکانات بسیار داریم».
هنگامی که آن پیر ناآگاه این گفتار مهرانگیز نشئت گرفته از حلم و صبر انقلابی امام حسن(ع) را شنید، آنچنان دگرگون شد که اشک از چشمانش جاری گردید و گفت: «گواهی میدهم که تو خلیفه خدا در زمینش هستی، خداوند آگاهتر است که مقام سالت خود را در وجود چه کسی قرار دهد، تو و پدرت مبغوضترین افراد در نزد من بودید، ولی اینک تو محبوبترین انسانها در نزد من هستی». سپس او به خانه امام حسن(ع) وارد شد و مهمان آن بزرگوار گردید و پس از مدتی در حالی که قلبش سرشار از محبت خاندان رسالت بود، از محضر امام حسن(ع) بیرون رفت.
هنگامی که حضرت امام خمینی(ره) در اوایل پیروزی انقلاب در قم تشریف داشتند، روزی جمعی از چماق به دستان بدخواه از خانهای بیرون آمده و با شعار و داد و فریاد نزدیک بیت امام آمدند، امام اگر اشارهای میکردند، مردم به آنها حمله کرده و آنها را تار و مار میکردند، ولی امام در عین شجاعت و صلابت بینظیری که داشت، در این مورد صلاح اسلام را در حلم و صبر انقلابی دید، با حلم کمنظیری سکوت کرد و قریب به این مضمون فرمودند: «کاری به آنها نداشته باشید، مسئله به مرور زمان حل خواهد شد». همان گونه که امام فرموده بود، مسئله به طور طبیعی حل شد. آری! گاهی حلم و صبر انقلابی، این گونه پیامدی درخشان دارد و کارسازتر از عکسالعملهای دیگر خواهد بود.
امام حسن(ع) در عصر حکومت خودکامه معاویه در وضعیتی قرار گرفتند که اگر صلح تحمیلی را(که به معنای آتش بس و متارکه جنگ موقت، مشروط به شرایط بود) نمیپذیرفتند و با خصلت والای حلم و صبر انقلابی با آن برخورد نمیکردند، کیان تشیع در خطری عظیم و جان همه شیعیان در معرض نابودی جدی قرار میگرفت. از این رو، در پاسخ به معترضان فرمودند: «وای بر شما! شما نمیدانید که من چه کردهام، سوگند به خدا پذیرش صلح من برای شیعیانم بهتر است از آنچه خورشید بر آن میتابد و غروب میکند. شاید بر همین اساس بود که پیامبر(ص) با بینش جهانی و پیشبینی وسیعی که داشتند، در شأن امام حسن(ع) فرمودند: «لو کان العقل رجلا لکان الحسن؛ اگر عقل خود را به صورت مردی نشان دهد، آن مرد حسن(ع) است».
انتهای پیام